« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمدباقر تحریری

1403/11/28

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی قاعده «لا ضرر» در کلام مرحوم خویی (ره)/ شرایط جریان اصول /اصول عملیّه

 

موضوع: اصول عملیّه / شرایط جریان اصول / بررسی قاعده «لا ضرر» در کلام مرحوم خویی (ره)

 

ادامۀ فرمایش مرحوم خویی (ره) در جهت دوم و فقه‌الحدیث قاعدۀ «لا ضرر»

معنای «لا»ی نافیه جنس

بحث در مسئله فقه الحدیثی قاعده «لا ضرر» بود که مرحوم آیت‌الله خویی رضوان الله علیه، اینجا در رابطه با مفهوم ضرر و ضرار بیانی را داشتند. بعد حالا در رابطه با مفهوم کلمه «لا» که معنایش چیست؟ می‌فرمایند که برای نفی جنس است؛ یعنی هیچ ضرر و ضراری نیست. می‌فرمایند که چند نوع این جمله برای نفی احکام شرعی به کار گرفته می‌شود. موارد استعمال را ایشان بیان می‌کنند که ما ببینیم که «لا ضرر» را به کدام یک از این معانی، با قرائن و این‌ها باید حمل بکنیم.

 

کاربرد اول: اخبار به داعی نهی

اول اینکه می‌فرمایند که گاهی این سیاق کلامی که «لا»ی نفی، نفی جنس باشد، در مقام اخبار از عدم تحقق شیئی است که کنایه از این می‌شود که این شیء مبغوض است؛ که در واقع مقصود، نهی از آن امر است. خب می‌فرمایند که چرا این‌گونه استعمال می‌شود؟ می‌فرمایند که چون اخبار از عدم شیء، این کفایت می‌کند از نهی از آن، همان‌طور که اخبار از وجود شیئی کفایت می‌کند از امر به آن؛ که چه بسا شاید ابلغ باشد. گفته می‌شود که «لا یُعیدوا» که «لا تَعُد» از آن استفاده می‌شود و امثال این‌ها. یا اینکه مؤمن چنین کاری را انجام نمی‌دهد. مثل «فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ» که نفی جنس است اما در واقع این… خلاصه… هم در روایات داریم هم در آیات داریم. و همین‌طور در موارد دیگر، «لا غِشَّ بَینَ المُسلِمینَ». خب اینجا هم از آن به نهی استفاده می‌شود. بعد می‌فرمایند که این موارد را ما داریم، دیگر معنا ندارد مرحوم صاحب کفایه این نحو از استعمالات را به هر حال انکار بکند.

پرسش: [نامفهوم] برمی‌گردد صاحب کفایه؟

پاسخ: بله. که می‌فرماید معهود نیست این نحو استعمالات که به عنوان اخبار بیاید و در باطن، نهی اراده شده باشد.

 

کاربرد دوم: اخبار از عدم تحقق در ضمن فرد یا حصّۀ خاص

و نحوه دیگر استعمال این جملات، این است که باز هم بگوییم در مقام اخبار است، لکن اخبار از این است که چیزی در خارج تحقق پیدا نکرده؛ اما نه مطلقاً، بلکه در ضمن یک فردی یا در ضمن یک حصه‌ای، این طبیعت محقق نشده؛ که در واقع می‌خواهد بفرماید که این طبیعت در اینجا محقق نیست اگرچه در جای دیگر محقق است. مثل «لا رِبا بَینَ الوالِدِ وَ الوَلَدِ» جمله خبریه است منتها به این صورت دارد بیان می‌شود. یا «مَن ألقى جِلبابَ الحَياءِ فَلا غِيبَةَ لَهُ» یا «لا سَهوَ لِلإمامِ مَعَ حِفظِ مَن خَلفَهُ». خب این‌ها بیان می‌کند که این امور مصداق مثلاً سهو و این‌ها نیست، اگرچه سهوی رخ داده و امثال این‌ها. خب حالا می‌فرماید که در چنین مواردی ما باید یک حکم الزامی یا غیر الزامی، تکلیفی یا غیر تکلیفی، داشته باشیم که نسبت به این فرد یا این حصه نفی شده باشند به لسان نفی موضوع، حالا یا نفی حقیقی یا نفی ادعائی. که نفی ادعائی معنایش این است که آثار بر آن مترتب نمی‌شود و به معنای نفی کمال است. مثل «لا صَلاةَ لِجارِ المَسجِدِ إلّا فِي المَسجِدِ». اینجا مقصود کمال نماز است برای جار مسجد. این هم مورد دومی که چنین جمله‌ای را به صورت اخباری اما در مقام نفی حکم، اینجا بیان می‌شود در موارد خاص.

پرسش: می‌شود بگوییم در مواردی هم که حکومت دارند این اتفاق می‌افتد دیگر… مثلاً می‌خواهیم توسعه یا [نامفهوم] بدهیم موضوع که حکم دیگر را… از این مثلاً می‌گوییم «لا شَکَّ لِکَثیرِ الشَّکِّ»…

پاسخ: بله دیگر این‌ها از مواردش است که آن احکام شک که در جای دیگر هست، اینجا نیست. خلاصه نفی خاص از موضوع است. نفی حکم از موضوع خاص به صورت جمله اخباری.

 

کاربرد سوم: نفی یک امر در شریعت

مورد سوم، آنی است که استعمالاً می‌شود چنین جمله‌ای در نفی شیئی در شریعت؛ که می‌خواهد بگوید که در شریعت این نیست. حالا یا به صورت نفی موضوعی از موضوعاتی است که در شرایع سابق ثابت بوده یا در عرف، فرقی نمی‌کند. مثل اینکه می‌گوید «لا رَهبانِيَّةَ فِي الإِسلام». خب رهبانیت در ادیان گذشته فی‌الجمله بوده، دارد نفی می‌کند. یا «فَإنَّ الدِّینَ لا یُقاسُ». خب نزد عرف مرتکز است دیگر که مشابه را با همدیگر قیاس می‌کنند. دارد نفی این موضوع را می‌کند. حالا چه بخواهد حکم الزامی باشد یا غیر الزامی، تکلیفی باشد یا وضعی، به هر حال این یک لسانی است که در این قالب می‌ریزند. خب در اینجا گاهی به صورت نفی موضوعی است از موضوعاتی که در شرایع بوده و در عرف. گاهی هم استعمال می‌شود در نفی حکم، ابتدائاً؛ که این نیست. مثل «وَ ما جَعَلَ عَلَيكُم فِي الدِّينِ مِن حَرَجٍ». می‌خواهد بیان بفرماید که اصلاً حکم حرجی جعل نشده. خب وقتی که ما این سه مورد استعمال را داریم در به‌کاربستن لای نافیه، حالا بیاییم ببینیم که در حدیث «لا ضرر» کدام یک از این‌ها را می‌توانیم منطبق بکنیم… سه مورد… مورد سومش دو شعبه داشت؛ که گاهی به صورت نفی موضوع است که قبلاً بوده، گاهی نه، اصلاً می‌گویند حکم ابتدایی نیست.

 

احتمال اول در معنای «لا ضرر»: اخبار به قصد نهی

ایشان می‌فرمایند که چهار احتمال در این جمله «لا ضرر و لا ضرار» است. احتمال اول اینکه بگوییم اینجا نفی است اما مقصود نهی است؛ که مفادش این است که اضرار به غیر، به هر حال حرام است. همان‌طور که می‌فرمایند که شیخ‌الشریعه اصفهانی این را احتمال داده. بعد می‌فرمایند که یک چنین احتمالی فی‌نفسه مشکلی ندارد، الا اینجا نمی‌توانیم این معنا را به هر حال به این جمله حمل بکنیم. بنا بر اینکه بگوییم «فی الاسلام» در این جمله نیست که خب روشن است… ببخشید… در کلمه «اسلام» را دارد، خب روشن است؛ چون مقصود این است که این کشف می‌کند از اینکه در مقام تشریع، ضرری تشریع نشده؛ نه اینکه به هر حال وجود خارجی ندارد که به لسان… به داعی زجر باشد. یعنی دارد همین را بیان می‌کند، خبر می‌دهد، در آن نهی نهفته نیست. اما اگر بگوییم که «فی الاسلام» ندارد این روایت، که می‌فرماید صحیح هم همین است چون ما به هر حال روایت فقیه را مرسله می‌دانیم به آن اعتمادی نیست و آن روایت عامی را هم قبول نداریم، اینجا چرا نفی را بر نهی حمل نمی‌کنیم؟ چون می‌فرماید که یک قرینه می‌خواهد که جمله خبریه را که ظهور در خبریت دارد ما حمل بر نهی‌اش بکنیم. مثل «فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ» که خب اینجا یک قرینه‌ای است. قرینه‌اش چیست؟ این است که به هر حال می‌بینیم که طبیعتاً این چیزها برای انسان رخ می‌دهد دیگر. یک دفعه یک چیزی از دهانش بیرون می‌آید یا امثال این‌ها. خب حالا که خدا می‌فرماید «فَلَا رَفَثَ»، یعنی دارد می‌گوید که این نیست؟ این که کذب علی الله می‌شود. پس مقصود این است که دارد نهی می‌کند. چون نمی‌تواند مفاد خبری داشته باشد به خاطر این قرینه، پس حملش می‌کنیم بر نهی. اما ما نحن فیه نه. ما نحن فیه ما قرینه‌ای نداریم که این را حمل بر نهی‌اش بکنیم چون امکان اینکه حمل بر جمله خبریه بکنیم به هر حال هست.

 

مناقشه در احتمال اول و تأثیر قید «فی الاسلام»

پرسش: [نامفهوم]

پاسخ: معنایش این است که دارد خبر می‌دهد؛ ضرر و ضراری نیست. نمی‌فرماید که ضرر نزن، که حرمت اضرار را به هر حال از آن ما بفهمیم.

پرسش: اگر این «فی الاسلام» را در نظر بگیریم که باشد… باشد «لا ضرر فی الاسلام». این چه تأثیری دارد بر این که در حد تشریعی در واقع اینجا…

پاسخ: این می‌فرماید که در مقام تشریع، تشریع نشده. مثل «وَ ما جَعَلَ عَلَيكُم فِي الدِّينِ مِن حَرَجٍ» که معنایش نهی نیست. می‌خواهد بفرماید که حکم ضرری جعل نشده. مثلاً از آن حرمت اضرار به غیر به دست نمی‌آید. بله می‌فرماید که این وضویی که به هر حال ضرری باشد، این مجزی نیست. این‌طور. نه اینکه حالا بگوییم وضوی ضرری حرام است. از آن حرمت به دست نمی‌آید. که «لا تفعل» از آن به دست نمی‌آید.

     [سؤال نامفهوم]: لا تفعلی که به خدا نسبت می‌دهیم نمی‌شود؟

     پاسخ: نه دیگر، ایشان این را می‌فرمایند جمله خبریه. ما به هر حال وجهی ندارد که از آن نهی استفاده بکنیم…

پرسش: [نامفهوم] دلالت التزامی‌اش چطور فهمیدید که نهی هم دارد؟

پاسخ: بله… به هر حال ایشان این را دارند می‌فرمایند، می‌شود این ان‌قلتی کرد به نظر می‌رسد. مخصوصاً بیان بعدی که یک مقداری توجیه خاصی ایشان می‌کنند.

 

احتمال دوم: نفی حکم به لسان نفی موضوع

احتمال دوم این است که بگوییم مقصود نفی حکم است به لسان نفی موضوع. یعنی در وضوی ضرری وجوب نفی شده. این مصداق آن امر مقدمی نیست، پس با آن، نماز باطل است چون شرطش حاصل نشده. که این نظر مرحوم صاحب کفایه است. این را هم ایشان می‌فرمایند که صحیح نیست این‌طوری حمل بکنیم. می‌فرمایند که بله این استعمال فی‌نفسه صحیح است اما این که… خوب دقت بفرمایید که ایشان دلیلش چیست. می‌فرمایند که آنی که در اینجا منفی است، عنوان ضرر است؛ «لا ضرر». و ضرر، عنوان فعلِ موجبِ ضرر نیست، مثل وضو. وضو، وضو است؛ بلکه ضرر مسبب از این فعل است. وضوی در حال مرض ضرر می‌آورد. نمی‌فرماید که وضو نیست، می‌فرماید که ضرر نیست. این نفی روی ضرر آمده، نه روی وضو آمده باشد که بفرمایند که وضو نیست. خب اگر نفی، نفی حکم به لسان نفی موضوع باشد، لازمه‌اش این است که اضرار به غیر به هر حال به لسان نفی اضرار، حرمتش برداشته بشود. که چون نمی‌خواهد بفرماید که اضرار حرام است، چون آن فعل، اگر مقصود این باشد معنایش این است… پس خود اضرار حرام نیست، آن فعلِ حرام است. این هم خلاف مقصود است. مقصود این است که خود آن فعلِ… بنابراین مقتضای این حمل، این است که نمی‌آید نفی بکند حکم آن عنوان را، می‌آید نفی می‌کند حکم ضرر را، نه فعل ضرری را.

 

مناقشه در احتمال دوم و تفکیک میان «ضرر» و «فعل ضرری»

پرسش: در واقع آن فعل ضرری هم در آن نهفته است دیگر. آن نفی حکم. درست است؟

پاسخ: فعل ضرری که فعل ضرری است. آن را باید نفی‌اش را از جای دیگر بفهمیم. این «لا ضرر» این را نمی‌فهماند. می‌گوید ضرر نیست. نفی روی عنوان ضرر می‌آید، نه روی وضو، نه مثلاً درست کردن چاه که ضرر بزند به همسایه. به آن، مثلاً با اینکه مقصود این است دیگر. این وضو ضرری کلاً وضو است، و همین‌طور.

پرسش: قید «فی الاسلام» را اگر بپذیریم حرمت را نمی‌رساند؟ «لا ضرر فی الاسلام». ضرر نیست در اسلام.

پاسخ: یعنی چه؟

     [سؤال نامفهوم]: ما در اسلام ضرر نداریم… از این، حرمت نمی‌شود فهمید؟

     پاسخ: خب ضرر نداریم یعنی وضوی ضرری نداریم؟ می‌فرماید که این را نمی‌فهماند. ایشان می‌فرمایند که نفی روی ضرر آمده، حالا «فی الاسلام» باشد یا نباشد، فرقی نمی‌کند. عمده خود این کلام است. حالا بعداً عرض می‌کنم. اصلاً ما عنوان ضرر بدون فعل داریم یا نداریم؟ این بحث است. عنوان ضرری که بدون فعل باشد نداریم. این‌ها بین پرانتز است که دارم عرض می‌کنم. یک مفاهیمی است که درست تحلیل نمی‌شود. حالا معقولات ثانی فلسفی یا منطقی و امثال این‌ها… یک ضرر را گرفته یک عنوان کلی پا در هوا، بدون مصادیق. اصلاً نمی‌شود. ایشان این‌طوری بیان کردند که عرض کردم روی این کلام دقت بکنید به خاطر این است.

پرسش: این مورد را شما پسندیدید که این است.

پاسخ: نیست. اصلاً معقول نیست که این «لا» روی ضرر بیاید و فعل مقصود نباشد.

     [سؤال نامفهوم]: یعنی اشکال ایشان را هم رد می‌کنید؟

     پاسخ: بله دیگر. اصلاً معقول نیست این تعبیر. ایشان می‌خواهد بگوید اصلاً این‌گونه بگوییم این اشکال دارد. اصلاً معقولش این است که «لا» روی ضرر آمده. ما عرضمان این است که ضرر یا منفعت بدون فعل معنا ندارد. این خوردن یا منفعت دارد یا ضرر دارد، یا امثال این‌ها. این روزه گرفتن عمل است دیگر… یا ضرر دارد یا منفعت دارد. پس این عنوان بدون مصادیق اصلاً نمی‌شود ما تصور بکنیم.

 

اشکال تکمیلی بر احتمال دوم

خب حالا ایشان این اشکال. بعد می‌فرمایند که مضافاً اینکه ضرر، موضوع و مقتضی حکم ضرر است! چگونه می‌شود ضرر مانع از حکمش باشد؟ یعنی ضرر مولد حکم است، آن وقت بگوییم «لا ضرر»… یعنی اینکه این حکم ندارد به لسان نفی حکم، به لسان نفی موضوع. خب اصلاً معنا ندارد که ما… به هر حال ایشان می‌فرمایند بله اگر منفی، نفی فعل ضرری بود، مثل «لا وضوءَ ضرریاً». خب اینجا می‌توانستیم بگوییم نفی حکم، به لسان نفی موضوع است. خب آنجا دیگر اصلاً صریح است دیگر. «لا وضوءَ ضرریاً»… این دیگر لسان نمی‌خواهد. حالا ایشان این‌طوری فرمودند دیگر. حالا ما باید تقریر بکنیم فرمایش ایشان را.

 

اشکال قیاس با حدیث رفع

خب حالا ادامه‌اش خیلی دقت بیشتری لازم دارد. خب اشکال می‌شود. ان‌قلتِ حدیث رفع را شما چه می‌گویید؟ «رُفِعَ… الخَطَأُ». این رفع روی خطا و نسیان آمده. روی موضوع به لحاظ حکمش دیگر. یعنی حکم… آنجایی که خطایی است حکمش را مترتب نکن. نسیان، حکمش را مترتب نکن. خب اینجا رفع حکم است به لسان نفی موضوع. ما چنین چیزی را که داریم، اینجا هم مثل همین. ایشان سه جواب می‌دهد. اولاً می‌فرماید که حدیث رفع… ما قرینه قطعیه داریم. به اعتبار اینکه اگر خوب دقت بفرمایید، اگر بگوید رفع و خطا نیست، این اصلاً دروغ است. ما خطا داریم. کسی که غیر معصوم، خطا نکند و نسیان نکند؟ اگر بگوییم خطا نیست این دروغ است. چون به این قرینه قطعیه نمی‌توانیم این «لا» را به خود موضوع بزنیم، پس باید بگوییم به موضوع به لسان… نفی حکم است به لسان نفی موضوع.

 

پاسخ اول به اشکال: تفاوت در مقام تشریع

پرسش: همین جواب را به خود «لا ضرر» هم می‌شود…

پاسخ: همین. بنده هم همین را عرض می‌کنم. نمی‌شود گفت ضرر نیست. بله.

ایشان می‌فرمایند که نه. اینجا ممکن است نفی به لحاظ نفی ضرر در مقام تشریع باشد. یعنی اینکه در مقام تشریع ما ضرر نداریم. یعنی شارع مقدس حکم ضرری جعل نکرده. خب کجا؟ روی موضوع دیگر. حکم ضرری همین‌طوری پا در هوا که نمی‌شود… روی موضوع است دیگر؛ وضوی ضرری یا روزه ضرری و امثال این‌ها به هر حال.

 

پاسخ دوم به اشکال: تفاوت در نسبت علت و معلول

این اولاً، و ثانیاً می‌فرمایند که نسبتِ خطا به فعل، نسبت علت به معلول است. یعنی خطا علت آن حکم است. لذا نفی‌اش، نفی معلول به نفی علت است. می‌آید می‌گوید این خطا، که علت است، نیست؛ پس حکم هم نیست. اما اینجا بالعکس است. ضرر، به هر حال معلول حکم است. بنابراین اینجا نمی‌توانیم در این استعمالات… این وضو، مولد ضرر است. این استعمالات را می‌فرماید که معهود نیست که عرفاً بیاید معلول را به لسان علت بردارد.

پرسش: [نامفهوم] متوجه نشدم.

پاسخ: خطا علت برای حکمش است. این متعارف است که علت را برمی‌دارد پس معلول هم نیست. متعارف نیست که معلول برداشته بشود که بگوییم این فعل، که علت هم برداشته شده پس ضرر نیست، این‌طور باشد. این را می‌فرماید که ایشان این استعمال، متعارف نیست. اگر هم استعمال بشود نفی معلول به نفی… نفی علت به نفی معلولش، این قرینه قطعیه می‌خواهیم که اینجا هم ما نداریم.

     [سؤال نامفهوم]: «لا ضرر» هم همین است. دقیقاً همین حرفی که…

     پاسخ: ایشان دارند می‌فرمایند که ما قرینه نداریم. اگر ما بگوییم قرینه قطعیه داریم، چون اصلاً ضرر بدون فعل نمی‌تواند باشد که برداریم، این خودش قرینه قطعیه است. ایشان این‌طوری بیان می‌فرمایند.

 

پاسخ سوم به اشکال: احتمال تعلق به قسم سوم استعمالات

ثالثاً می‌فرمایند که رفع خطا هم ممکن است از قبیل قسم سوم باشد که ما حالا بیان می‌کنیم؛ که نحوه استعمال سوم باشد، لای نافیه جنس نباشد. این‌طوری می‌شود حکمی که در شرایع سابقه خلاصه بوده است، این را دارد نفی می‌کند. مثل «رُفِعَ عَن أُمَّتِی… الخَطَأُ». این قید «رُفِعَ عَن أُمَّتِی»، بیان می‌کند که در شرایع سابقه بوده، امتناناً خدای متعال از اینجا برداشته اما ما به هر حال این را نمی‌توانیم در اینجا به این بیان حمل کنیم. حالا دو احتمال دیگر را هم ایشان بیان می‌فرمایند که حالا ان‌شاءالله عرض خواهیم کرد و آن احتمال چهارم را ایشان بیشتر می‌پذیرند که نظر مرحوم شیخ است در این عبارت.

 

logo