« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمدباقر تحریری

1403/11/03

بسم الله الرحمن الرحیم

 ادلّه نقلی وجوب فحص و بررسی صحّت عمل جاهل در کلام مرحوم امام (ره)/ شرایط جریان اصول /اصول عملیّه

 

موضوع: اصول عملیّه / شرایط جریان اصول / ادلّه نقلی وجوب فحص و بررسی صحّت عمل جاهل در کلام مرحوم امام (ره)

 

فرمایش حضرت امام (ره) در ادلّۀ نقلی بر وجوب اجتهاد و تفقّه

بحث در بیان فرمایش حضرت امام در ارتباط با ذکر ادله بر وجوب فحص در شبهات بدویه و شبهات حکمیه که ادله عقلی و بیان اجماع و این‌ها را ایشان فرمودند، نوبت رسید به بیان آیات و اخبار. که ایشان می‌فرمایند که در ابواب مختلف ما روایات زیادی داریم که دلالت می‌کند به اینکه اجتهاد و تفقه در احکام دینی یا مستحب نفسی است یا واجب کفایی نفسی است. یک عده از روایاتی که درباره فضیلت علم و علما آمده، چندتایش را ایشان بیان می‌کنند که زیاد داریم که جایگاه علم را در رسیدن به معارف دین، و اینکه علما حافظان دین هستند؛ ایشان می‌فرمایند که بعید نیست این عده از روایات، با کمک آیه نفر -که از آیه نفر هم این معنا استفاده می‌شود- که وجوب کفایی از این‌ها ما بفهمیم. به‌صورت قطعی نمی‌فرمایند اما به‌صورت احتمالی.

 

مناقشه در دلالت روایات؛ استحباب مؤکّد یا وجوب کفایی؟

پرسش: چرا [نامفهوم] می‌کنند؟ چون اینجا الآن به گونه‌ای است روایات با این همه روایاتی که ما داریم، اینکه مستحب مؤکد اصلاً جا ندارد انصافاً. یعنی این وجوب کفایی خیلی بیشتر به ذهن می‌رسد. حالا عجیب بود برای من که ایشان اصلاً مستحب مؤکد فرمودند!

پاسخ: بله… به هر حال، حالا آیه نفر که به حسب ظاهر، این وجوب کفایی را دلالت می‌کند. «فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا» صدر و ذیل آیه شریفه و سیاق این آیه با آیات قبل، این را حالا می‌فهماند و ایشان به هر حال بعید نمی‌دانند دلالتش را بر وجوب کفایی و رد هم نمی‌کنند اما به‌طور قطع وجوب کفایی را از آن استفاده نمی‌کنند.

 

ارشادی بودن ادلّۀ نقلی نسبت به حکم عقل

     واقعاً جا دارد [نامفهوم] کنند…

     نگاه کنید ایشان مبنایشان همان دلیل عقلی است. که ما وقتی که دلیل عقلی داریم بر لزوم تفحص و تعلم، این‌ها به‌نوعی ارشاد می‌شود که حالا بعداً هم بیان می‌کنند.

     حمل بر استحباب معنا ندارد. واجب را می‌توانیم بگوییم نهایتاً کفایی است یا واجب، واجب عینی است… ولی اینکه فضا را به مستحب مؤکد می‌برد، این اصلاً در صورتی است که وجوب از این عبارت فهمیده نشود. به فرمایش حضرت‌عالی هم که آیه نفر که اصلاً واقعاً به گونه‌ای است که ظهور در وجوب دارد، این نباید اصلاً مستحب مطرح می‌شد.

     بله ایشان دیگر بعد از اینکه یک طایفه دیگری را هم ذکر می‌کنند از روایات که دلالت می‌کند بر اینکه جهل و ترک سؤال و تعلم عذر نیست و به هر حال تهدیدهایی هم در آنجاها هست، می‌فرمایند که این‌ها ارشاد به حکم عقل است. در آخرش این را بیان می‌کنند که ما از ادله نقلیه، یک وجوبی استفاده نمی‌کنیم در کنار دلیل عقلی.

 

تبیین وجوب ارشادی و رابطۀ حکم عقل و شرع

پرسش: [نامفهوم] در نظر نگیریم، ما باشیم و این روایات، واقعاً از آن وجوب نمی‌فهمیم؟

پاسخ: بله اگر دلیل عقلی نداشتیم ایشان هم همین را بیان می‌کنند. ارشاد معنایش همین است دیگر. یعنی آن هست، این دلالتش ارشاد به آن حکم عقل است. چون باز هم تأکید می‌کنند… حجت بر عبد تمام است بعد از… یعنی این دلیل عقلی حجت است. چون می‌داند شارع مقدّس برای احکامش بیانی دارد، لذا عقل حکم می‌کند حتماً برو این بیان را تعلم بکن، تفحص بکن. می‌فرمایند که وجوب نفسی دلالت نمی‌کند بر وجوب نفسی. و بر وجوب نفسی تهیئی هم که مرحوم محقق اردبیلی می‌فرمودند، دلالت ندارد. اگر ما گفتیم که این منطق، منطق آیه، آیات، مثلاً… و همین‌طور روایات، ارشادی است، خب احکام ارشادی ما را به مرشدٌالیه دعوت می‌کند که آن مرشدٌالیه حاکم است. که همان حکم عقل باشد. بنابراین تا اینجا ایشان این مطلب را بیان فرمودند.

 

فرمایش حضرت امام (ره) در بررسی صحّت عمل جاهل

حالا بحث آخری که در اینجا دارند، این است که ما نسبت به عمل جاهل، چه بگوییم؟ حالا اینجا اعم از عنوان بحثشان جاهل قاصر و مقصر است. منتها بیشتر محور صحبت، روی جاهل مقصر است. که خوب دقت داشته باشید جاهل قاصر اینجا از سطح این بیانات خارج است.

پرسش: وجوب نفسی [نامفهوم]

پاسخ: وجوب نفسی چون دلیل عقلی داریم دیگر.

     با توجه به دلیل عقلی همه این‌ها را…

     بله دیگر… بله…

پرسش: جایی ما دلیل عقلی داشته باشیم و بعد روایات ما تأکید کرده باشد… روایات را آن موقع نمی‌گوییم [نامفهوم]

پاسخ: وجوب ارشادی دارد. دارد اما وجوب ارشادی. به این معنا که دو وجوب در اینجا نیست. یک وجوب عقلی و یک وجوب شرعی که اگر کسی تخطی کرد دو عقوبت داشته باشد. این‌ها از لوازمش است دیگر.

حالا آن بحث دیروز که «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع» به‌نوعی اینجا معنا پیدا می‌کند که حکم عقلی، به هر حال عذر را از مکلف قطع می‌کند. بنابراین می‌گوید اگر به آن عمل نکنی، عقوبت می‌شوی. این حکمش، حکم جدی است. حکم استحبابی نیست. خب شرع مقدس هم همین را بیان می‌کند. پس این عقوبت‌ها این‌چنین است. منتها مثوبت به لحاظ آن احکام دیگر عقل، که ما حقی بر مولا نداریم چون او حاکم مطلق است… عقل حکمی بر لزوم مثوبت نمی‌کند. و حکم می‌کند اگر مثوبتی باشد که هست، این لطف الهی است که البته اینجا یک مقداری ورود مسائل کلامی می‌شود در مباحث اصولی. اما به هر حال بی‌ربط نیست، نمی‌توانیم ما به‌طور کلی این مباحث را منقطع از هم ببینیم. و اساساً حالا قبلاً هم عرض کردیم که این حکم عقل، به لزوم اطاعت از مولی، این یک حکم در حیطه اعتقادات است. که حالا بحث کلامی می‌شود. منتها بحث کلامی که نمی‌تواند خشک باشد، جدای از زندگی باشد. این باید در زندگی، جریان پیدا بکند. این جریانش در زندگی که نتیجه‌اش دنبال امر مولی بودن است، این می‌شود مباحث عقلایی و این‌ها. بنابراین غرضم این است که ما نباید مباحث عقلایی را جدای از مباحث عقلی به‌طور کلی ببینیم. این اصلاً غلط است. به هر حال، حالا این‌ها بحث‌های دیگرش است چون در هر یک از مجامع انسانی یک دیدگاه‌هایی دارند در روابط. که حالا این‌ها آن جنبه‌های پشتوانه‌های بینشی می‌شود. یک کسی حاکم است… حاکم لازم داریم. این لزوم حاکم، این حکم عقلی است. و همین‌طور حاکم برای تنظیم امور امر بکند، این از احکام عقلی است. آن وقت حالا می‌آییم می‌بینیم اوامرش از چه قبیل اموری است؟ می‌شود مسائل عقلایی. که از این دریچه در اصول دیگر این‌ها بحث می‌شود. این‌ها می‌شود مباحث اصولی. بله غرضم این است که جایگاه مباحث را اگر خوب دقت بکنیم این اختلاط‌ها هم کمتر پیدا می‌شود.

پرسش: ببخشید نفسی تهیئی اصلاً ما داریم؟ مثالی برای نفسی تهیئی، واجب نفسی تهیئی؟

پاسخ: حالا مرحوم محقق اردبیلی (رضوان الله علیه) این را فرمودند دیگر. و اینکه اهمیت تعلم را در نظر گرفتند. و از آن طرف هم خب علم، آینه است برای معلوم. پس آنچه را که مهم است پس رسیدن به معلوم است؛ از این نظر، نگفتند وجوب یا استحباب نفسی مطلق. تهیئی فرمودند. به هر حال دیگر وجوب نفسی تهیئی فرمودند. و الا خب این خیلی تصویر نمی‌شود. این حقیقتش به دست نمی‌آید، نمی‌فهمیم. اما چون توجیهش این است دیگر. باید بتوانیم کلام گوینده را یک وجهی برایش بیان بکنیم، خب، آنجا لازم است که بیان بشود.

     حکم مرشدٌالیه را که فرمودید چه بود؟ در بیانتان فرمودید که تابع حکم مرشدٌالیه است…

     بله دیگر. این ادله، این حجت، به هر حال ما را به مرشدٌالیه دعوت می‌کند. یعنی این وجوب عقلی، ما را راهنمایی می‌کند به بیانات شرع. که باید برویم از بیانات شرع، ما بهره بگیریم. پس تعلم جایگاهی دارد. اما جایگاهش به این صورت است که با الزام عقل، این جایگاهش به دست می‌آید و بیانات شرع هم این الزام عقل را دارد تأکید می‌کند. ارشاد به حکم عقل می‌کند. یعنی اگر وجوبی استفاده بشود که به‌نوعی استفاده می‌شود، این وجوب ارشادی می‌شود. که آیه نفر این وجوب ارشادی را بیان می‌کند. که ایشان می‌فرمایند «لا یبعد» به این معنا.

 

ملاک صحت و بطلان عمل و استثنائات آن

بله به هر حال ایشان می‌فرمایند که در اینجا یک بحثی هست که ما ملاک صحت عمل جاهل را ببینیم چیست. ملاک صحت عمل این است که مأتیٌ‌به با مأمورٌبه منطبق است. ملاک بطلان این است که مأتیٌ‌به با مأمورٌبه منطبق نیست. لذا آن ملازمه بین بطلان عمل با استحقاق عقوبت را روی این جهت بیان کردند. که وقتی که عمل باطل می‌شود، استحقاق عقوبت دارد، اگر نه، استحقاق عقوبت ندارد. خب، این قاعده مسلم است. هم صحت، هم عدم استحقاق عقوبت بنا بر صحت… و استحقاق عقوبت بنا بر بطلان و معنای باطل. منتها این قاعده، می‌فرمایند که در دو مورد استثنا شده. ما ببینیم که ملاک این استثنا چیست از جهت علمی.

یکی، جهر خواندن قرائت در موضع اخفات و بالعکس. که شخص جاهل به حکم است ولو تقصیراً. عنوان بحث، عام است منتها ادله‌ای که می‌آورند بر آن جاهل مقصر است، این را دقت داشته باشید. دوم هم اتمام در موضع قصر است که اینجا حکمش چیست. اصحاب می‌فرمایند که فتوا دارند به اینکه نماز صحیح است، تبعاً للنصوص.

 

اشکال دُور و تعارض در صحّت عمل جاهل مقصر

این یک اشکالی را ایجاد کرده که ما باید این اشکال را جواب بدهیم. و آن این است که اگر مأمورٌبه، مأتیٌ‌به، همان مأمورٌبه است، استحقاق عقوبت دیگر معنا ندارد برای جاهل مقصر. و الا اگر مأتیٌ‌به همان مأمورٌبه نباشد، اصلاً معنا ندارد بگوییم صحیح است. به بیان دیگر، یک مقداری علمی‌تر وارد می‌شوند. اشکال را این‌طوری مطرح می‌کنند. اگر وجوب جهر و اخفات و قصر، متوقف بر علم به آن باشد، این موجب دور است. که وجوب، بر علم، متوقف باشد و علم هم به وجوب. و اگر از باب قبولی عمل ناقص است به جای کامل، و این واجب، قبل از آن ساقط شده، خب این را می‌فرمایند که عقل ابا دارد. اشکال بحث است. از اینکه واجب ساقط بشود با اینکه وقت باقی است. می‌فرمایند شخص را مؤاخذه بکنند بر ترکش که در وقت… چرا؟ چون دو نماز واجب نیست در یک روز. اجماع است که هم قصر بخواند و هم به‌عنوان واجب شرعی.

 

مناقشه در جمع بین صحت عمل و استحقاق عقوبت

پرسش: [نامفهوم] اگر بگویید که عقل گفته که قبول نمی‌کنم، دو نماز نیست که، یکی است.

پاسخ: اینجا بحث عقل نیست.

     عقل که قبول نمی‌کند.

     بحث این است که ما از نظر شرعی می‌گوییم این خلاصه قبول است. این قبول است به این معنا که وقت هم باقی است و از آن طرف هم عقوبت می‌شود اگر ترک بکند. این عقوبت بر ترک و قبولی این چطور جمع می‌شود؟

     عقوبت که یعنی کار حرامی است؟

     بله دیگر… عن تقصیرٍ این نماز را این‌گونه خوانده.

     عقلاً یعنی عقوبت…

     به هر حال، نه دیگر جاهل مقصر است… جاهل مقصر چون نرفته یاد بگیرد عقوبت دارد. شارع هم…

     [نامفهوم] ندارد. ما چرا از… خدا گفته طوری نیست…

     بحث حکم وضعی‌اش است. آن حکم تکلیفی‌اش است. حکم… بحث همین جا است. اینجا انفکاک بین حکم تکلیفی و حکم وضعی است. چون مقصر است، عقوبتش می‌کنند که چرا نرفتی یاد بگیری. و عقل هم همین را می‌گوید. چون دلیل عقلی. اما از آن جهت می‌بینیم که شارع فرموده صحیح است. این صحت، بر حسب وضع است. اما عقوبت به لحاظ… خب حالا بحث همین جا است. عقوبت به‌خاطر بطلان عمل است. عدم تطابق مأتیٌ‌به با مأمورٌبه است. از آن طرف هم شارع مقدس می‌فرماید که… به هر حال این اشکال است دیگر. این اشکال اینجا هست. باید این اشکال را جواب داد.

 

پرسش: خب اشکال کلی که وارد است [نامفهوم] استثنا کردیم.

پاسخ: خب حالا چطور حلش بکنیم؟ با استثنا است. یعنی مبنایی داریم؟

     ما بگوییم برخلاف است… ولی خب اینجا…

     خب حالا از این روایات می‌توانیم یک قاعده دیگری استفاده بکنیم یا نه؟ این جواب‌ها مبنی بر این است.

     چه اشکالی دارد مثلاً در اینجا، بیاید به من بگوید من این دو را قبول می‌کنم مابقی را قبول نمی‌کنم ولی این‌ها در مقام امتثال، می‌دانند این اشتباهی که اینجا انجام دادی عن تقصیر نبوده ولی اصلاً قبول می‌کنم.

     شما هم همان کلام خدا را دارید بیان می‌کنید.

     قبول کردن دیگر استحقاق عقوبتی در کار نیست.

     اما جاهل مقصر است.

     جاهل مقصر به‌طور کلی باید ضربه بخورد. ولی در این دو مورد را استثنا کرده. دیگر اینجا عقوبتی نیست…

     حالا دلیل داریم که این عقوبت ندارد یا نه… دلیل داریم که این عملش صحیح است در جای دیگر باطل است…

پرسش: [نامفهوم] خدا هم گفت صحیح است… خب به قول حاج آقا خدایا خودت گفتی… دیگر حالا ما را عقوبت نکن…

پاسخ: خب حالا

پرسش: [نامفهوم] بگوییم وقتی صحیح دانست دیگر به طریق اولی عقوبت هم نمی‌کند.

پرسش: جعل در مقام امتثال است دیگر. می‌خواهی بگویی آن است. صحیح را انجام دادی، صحیح را که دیگر هیچ عقوبتی ندارد.

پاسخ: فرض این است که جاهل مقصر است.

پرسش: ما می‌دانیم که جاهل مقصر است ولی می‌گوییم اینجا استثنا شده. من این را از تو پذیرفتم و [نامفهوم] قبول کردم. الآن نکته‌ای [نامفهوم] نان سنگک بگیری برای ما… بربری گرفتی… عیب ندارد [نامفهوم].

پرسش: مسئله این است که مأمورٌبه نیست… مأتیٌ‌به با آن مأمورٌبه تطبیق ندارد.

پرسش: عقل می‌گوید هیچ است.

پرسش: هیچ کاری نکردی…

 

تبدیل عمل ناقص به مأمورٌبه

پاسخ: خب حالا با این ادله، ما این را مأمورٌبه‌اش را درست کنیم یا نه؟ غرض این است. مأمورٌبه اولی، صلاة اخفاتی است در موقع اخفات و همین‌طور قصری است در موقع قصر. این صلاة اولی است. حالا این برعکس خوانده. این برعکس را مأمورٌبه کنیم؟ بگوییم این ادله این را مأمورٌبه می‌کند یا نه…

پرسش: دیگر [نامفهوم] در مقام امتثال می‌شود.

پاسخ: یعنی چه؟

     یعنی این بدل آن مأمورٌبه قرار می‌گیرد.

     به چه بیان؟ آن بیانش مهم است. که این با این روایات که استثنا می‌کند، این را مأمورٌبه‌اش می‌کند؟ حالا به تعبیر بعدی، ترتبی… حالا جواب… سه جواب را ایشان بیان می‌کنند.

 

بررسی راه‌های حل تعارض

    1. راه‌حل مرحوم آخوند (ره): تفکیک حکم وضعی و تکلیفی بر مبنای مصلحت ناقصه

بنابراین بعد می‌فرمایند که ما باید این مسائل را بررسی بکنیم و اگر بگوییم اصلاً استحقاق عقوبت ندارد، این هم منافات دارد با آن چیزی که همه تسالم کردند که جاهل مقصر معذور نیست. این مستحق عقوبت است. این اشکال را چطور جواب بدهیم. می‌فرمایند که یک جواب مرحوم صاحب کفایه داده که از آن ایشان دفاع می‌کند. ایشان می‌فرماید که ما محتمل است که بگوییم این ناقص، واجد یک مصلحت ملزمه است. این مصلحت ملزمه را که شارع مقدس در نظر گرفته، این را در بر دارد. که در مقام استیفا با مصلحت ملزمه تام در تضاد است. بنابراین امر به تام در اینجا به‌خاطر این تضاد، ساقط می‌شود. اینجا، تام، مشتمل بر مصلحت ملزمه است و مأمورٌبه هم هست. این را قبول داریم. اما اینجا، این ناقص، استیفا می‌کند یک مقداری از مصلحت را. که این دیگر وقتی استیفا شد، آن تامه، دیگر لزومی ندارد. با همدیگر جمع نمی‌شود. جمع نشدنش به‌خاطر این است که در یک روز، دو نماز واجب نیست. این را البته بیان نکردند، باید این‌گونه ما معنا بکنیم. چون به هر حال امر به لحاظ مصلحت است. و مصلحت ملزمه یک نماز است و شارع مقدس می‌گوید با این استثنایش ما این نماز تو را، به‌عنوان استیفای مصلحت ملزمه فی‌الجمله قبول می‌کنیم. بنابراین صحت این نمازی که انجام داده، به‌خاطر این است که لازم نیست آن مصلحت ملزمه تامه را استیفا کند. در اینجا به‌صورت خاص، شارع مقدس، از آن مصلحت ملزمه تام، دست برداشته. همان امر، می‌آید روی مصلحت ملزمه ناقصه. عقاب هم به‌خاطر این است که این عن تقصیرٍ مأمورٌبه را ترک کرده. پس با همدیگر جمع می‌شود. اینکه شما می‌گویید چرا با همدیگر جمع نمی‌شود، این چطور… چون این مقصر است. آن تکلیف اولیه‌اش تام بوده. قصر بوده، تمام خوانده. جهر بوده، اخفاتی و بالعکس.

پس بنابراین باید بین حکم وضعی و حکم تکلیفی ما فرق بگذاریم. حکم وضعی‌اش این است که این دیگر لازم نیست دو مرتبه نماز را قضا بکند. حکم تکلیفی‌اش این است که این عقوبت می‌شود چون مأمورٌبه را عن تقصیر نیاورده. پس نگاه کنید بحث، روی جاهل مقصر است. ظاهراً دیگر جاهل قاصر خارج می‌شود چون این نخواسته عن عمدٍ مأمورٌبه را ترک کند.

پرسش: کار حرامی انجام داده…

پاسخ: بله دیگر.

     مصلحت هم آورده. تکلیفش را هم انجام داده عقوبت دیگر نباید بخورد انصافاً. خدا هم اجازه داده حالا دیگر…

     [خنده استاد]

     یعنی عقل دیگر نباید بیاید وسط حرفی بزند. دیگر خدا بخشیده. شاه بخشیده…

     [خنده استاد] خب اگر ما یک جا حکم عقل را زیر سؤال ببریم دیگر همه جا باید ببریم. مگر اینکه خالق عقل بیاید بگوید ما چنین چیزی را نداریم.

پرسش: [نامفهوم] می‌شود اینجا عنوان کرد دیگر. مولی یک دستوری داده انجام داده…

پاسخ: خب نگاه کنید این قاعده کلی همه جا هست. جاهل مقصر معذور نیست.

     در تأیید حرف شما عرض کنم که دستوری داده این رفته آن دستور را عمل نکرده. قرار بود آبگوشتی بخورد نان سنگک باید می‌گرفته. رفته نان بربری گرفته وقت هم گذاشته دیگر. می‌گوید عیب ندارد. همین بربری را قبول می‌کنم ولی تو را عقوبت می‌کنم. قبول می‌کند. دیگر نیازی نیست بروی نان سنگک بگیری همین را استفاده می‌کنیم ولی از آن طرف هم…

پرسش: روایت استثنا از تقصیر است. یعنی ما می‌گوییم که واجب است طرف برود یاد بگیرد مقصر نباشد الا در این دو مورد. در جهر و اخفات و در این نماز…

پاسخ: حکم عقلی استثنا ندارد. در همه موارد می‌گوید تو عن تقصیر نمی‌توانی مأمورٌبه را ترک کنی. عقوبت می‌شوی. منتها شارع مقدس در دو مورد فرموده این پذیرفته می‌شود. یعنی اینکه صحیح است دیگر. اگر این را هم انجام نمی‌داد دو عقوبت می‌خورد. یکی اینکه به هر حال این را هم انجام ندادی و تخطی کردی… حالا شاید دو… شاید باید بگوییم. خیلی قطعی نمی‌شود گفت. به هر حال نکوهش می‌شود.

پرسش: [نامفهوم] شاید یکی بخورد عوض دو تا.

پاسخ: [خنده استاد] بله…

 

    2. راه‌حل مرحوم مرحوم نائینی (ره): تخییر

اینجا مرحوم نائینی به این بیان یک اشکالی کردند. که این را هم عرض کنیم و بعد بقیه مطالب… یک مقداری راحت‌تر است. ایشان فرمودند آن خصوصیت زائده‌ای که باید انجام می‌داد، اگر دخالتی در حصول غرض دارد، از واجب، این معنا ندارد که بگوییم واجب، به‌واسطه فاقد، ساقط شده. اصلاً این خصوصیت را نیاورده. دخالت داده در حصول غرض مولی. مخصوصاً، اینکه در وقت می‌تواند استیفا بکند. بنابراین می‌تواند در وقت استیفا بکند. خب استیفا بکند یعنی چه؟ یعنی اینکه بله… از جهت مبنایی… یعنی بگوییم آن یکی باطل است. که آن محذور، پیش نیاید که دو نماز در یک وقت. حالا توضیح فرمایش ایشان… و ممکن هم هست که حالا با یک «ان قلت» و «قلت»ی… بگوییم این استیفا بکند هر دو مصلحت را. همین شارع مقدس، فوقش بگوید تو مخیری… بین قصر و اتمام. الا اینکه حالا قصر افضل است. چرا ما بگوییم که این ساقط می‌کند امر را… نه. به لحاظ آن امر اولی که دارد باید قصر بخواند و این بیان دیگر، جمع بین این‌ها، این می‌شود که بگوییم تخییر را استفاده می‌کنیم. و به‌نوعی این عملی که انجام داده، در حصول غرض، به هر حال، دخالت دارد و غرض را استیفا می‌کند. غرض را تنها تامه ندانیم.

پرسش: تخییر برای قبل از عمل است. اینجا طرف نماز را مثلاً…

پاسخ: نه… نگاه کنید. ما داریم این را استفاده می‌کنیم. مبنای فقهی‌اش را. به آن که نمی‌گوییم. به او که… ما می‌خواهیم این ادله استثنا را با آن ادله اولیه با همدیگر تخییر را استفاده بکنیم. بیان ایشان این است. بیان فقاهتی‌اش است.

 

نقد مرحوم امام (ره) بر کلام مرحوم نائینی (ره)

مرحوم امام می‌فرمایند که نخیر. خصوصیت زائده، لازمةالاستیفا است. الا اینکه دخالتی در حصول مصلحت ندارد. که این قائم به ناقص. ناقص مصلحت را آورده. خب بنابراین این زائده، ممکنةالاستیفا است. اگرچه… ببخشید این مصلحت، ممکن‌الاستیفا است. اگرچه به آن زائده ملزم نشود. خب اما اینکه به‌طور خاص امر ندارد. چون تضاد پیش می‌آید. یعنی ما یک امر اینجا بیشتر نداریم. یک امر ملزمه بر تام، منتها مولا فرمود حالا اگر آن را نیاوردی آن مقدارش را که آوردی کافی است. با این بیان استثنایی‌اش این را دارد بیان می‌کند.

 

جمع‌بندی نهایی و تبیین مصلحت ناقصه

پرسش: زائده دیگر بی‌خاصیت می‌شود.

پاسخ: نه زائده در آن کسی که می‌آورد خاصیت را دارد.

     ناقص هم که [نامفهوم] استیفای مصلحت…

     بله… نه فرق می‌کند. عالمی که تمرد بکند می‌گوییم باطل است، این می‌شود دیگر. این خاصیتش در اینجا ظاهر می‌شود. این جاهل مقصر است. در جاهل مقصر می‌گوییم آن زائده لازمةالاستیفا نیست. بی‌خاصیت هم نمی‌شود، برای عالم نسبت به وظیفه، به هر حال عقوبت می‌شود. که چرا آن وظیفه را انجام ندادی اگر تمام بخواند مثلاً قبول نمی‌شود. این صحت ظاهری را هم ندارد… برای عالم متمرد.

     مصلحت سلوکیه شیخ انصاری [نامفهوم]

     مصلحت سلوکیه حالا تقریباً همان بیان می‌شود دیگر. مصلحت سلوکیه در طریق می‌شود. این یکی است. یک امر است. منتها در این مورد، این امر با این استثنا تنزل پیدا کرده. این شعاع ضعیفی است از آن امر اولیه است. دو امر نیست. یک امر است منتها این ضعیفِ آن امر می‌شود. لذا می‌فرماید که آن زائده، جز در ضمن مجموع قابل استیفا نیست. و نمی‌توانیم آن زائده را مستقلاً اتیان بکنیم. یا در ضمن ناقصی که درش مصلحت نیست.

نتیجتاً این فرمایش مرحوم آخوند این می‌شود که این مأتیٌ‌به، مقداری از مصلحت مأمورٌبه را دارد. از این نظر، صحت پیدا می‌کند. و از آن جهت که…

پرسش: الآن ما جاهل مقصر [نامفهوم] این حرف‌ها را می‌داند… ولی مثلاً سر نماز نرفته

پاسخ: خب اگر می‌داند که جاهل مقصر نیست. عالم است.

     این‌هایی که مثلاً اگر چنین باشد می‌دانم که مثلاً جهر و اخفات را عوض بکند

     این عالم غیر مجتهد است [خنده استاد] این‌ها را ما چند سال درس خواندیم بعد این [خنده استاد] مطالب را جا بیندازیم و بفهمیم.

پرسش: این خصوصیت زائده را می‌گوید لازمةالاستیفا است. ولی در مصلحت اثر ندارد.

پاسخ: لازمةالاستیفا در هنگام علم است. در هنگام علم است که عرض کردیم که اگر عالم باشد انجام ندهد اصلاً باطل است. منتها دخالت در مصلحت ندارد به‌خاطر این جهل است.

     بعد اصلاً تضاد در چه مطرح می‌کند؟

     یعنی چون لازمةالاستیفا نیست. اگر اگر لازمةالاستیفا باشد یعنی دو واجب در یک روز ولو اینکه وقت هست بخواند. نه، می‌گوییم دیگر لازم نیست.

     پس مصلحت یک چیز می‌شود. دو مصلحت نداریم…

     غرض یک چیز است. دارای دو وجهه. یک مصلحت تامه یک مصلحت ناقصه. این مصلحت ناقصه را آورده دیگر امر ساقط شده.

     این عملاً حرف مرحوم نائینی می‌شود که ما اگر این حرف را بزنیم… می‌گوییم لازمةالاستیفا است وقتی که علم داری. وقتی هم که علم نداری می‌گوییم همین‌طوری عمل بکن دیگر. طوری نیست. مرحوم نائینی هم همین را می‌فرماید خروجی‌اش می‌شود تخییر. عملاً می‌شود تخییر دیگر.

     نه. ما می‌گوییم جاهل مقصر، فقط این عمل از او بر می‌آید. پذیرفته می‌شود.

     و همین بس است.

     بله دیگر. تخییر از جمع بین دو دلیل ما استفاده نمی‌کنیم.

 

logo