« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمدباقر تحریری

1403/10/16

بسم الله الرحمن الرحیم

جمع‌بندی شرایط جریان اصل احتیاط و ورود به شرایط جریان برائت عقلی در کلام مرحوم آخوند (ره)، مرحوم خویی (ره) و مرحوم امام (ره)/ شرایط جریان اصول /اصول عملیّه

 

موضوع: اصول عملیّه / شرایط جریان اصول / جمع‌بندی شرایط جریان اصل احتیاط و ورود به شرایط جریان برائت عقلی در کلام مرحوم آخوند (ره)، مرحوم خویی (ره) و مرحوم امام (ره)

 

ملاک اصلی در اجرای احتیاط: احراز غرض مولی

بعد از بیان شرط عمل به احتیاط که یکی از اصول عملیه است، در جمع‌بندی مطالب، به نظر می‌رسد که عمده مسئله، این است که وقتی شخص در مقام اطاعت از امر مولی باشد، آن‌چه که مهم است احراز غرض مولی است که عمدتاً با رسیدن به امر او، حاصل می‌شود. لذا نزد عقل و عقلاء آن‌چه را که مهم است این است که غرض آمر و مولی در جنبۀ امرش احراز بشود. بنابراین از این جهت احتیاط خوب است، منتها خب باید ملاحظه کرد که اولاً در مسائل اقتصادی یا روابط اجتماعی، گاهی عمل، مربوط به روابط اجتماعی است، اختلالی پیدا نشود؛ حالا یا روابط خانوادگی یا روابط با دیگران. که خود اختلال در روابط، مورد پذیرش مولی نیست. مورد پذیرش خدای متعال و اولیایش نیست.

 

موانع جریان احتیاط: اختلال نظام، عسر و حرج، تفویت مصلحت اهم

لذا ملاحظه می‌شود که دستورات گوناگونی در این رابطه داده‌اند تا اینکه، ترافع بین مؤمنین یا حتی مسلمین، این ظهور و بروز نکند در جامعه. این به هر حال سفارشات، حالا گاهی وظیفه‌ای و مقداری‌اش اخلاقی، برای همین است که این اختلال نظام، مورد به هر حال پذیرش نیست. احتیاط اگر بخواهد این‌گونه باشد درست نیست، یا مستلزم عُسر و حرجی که انسان را به ارتکاب حرام یا ترک واجب بکشاند، این‌طوری هم نباید باشد. بعضی‌ها مطلق عسر و حرج را به هر حال گفتند مورد پذیرش نیست. اما به نظر می‌رسد آن عسر و حرجی که به ارتکاب حرام و ترک واجب بینجامد… این مورد پذیرش نیست. حالا ارتکاب حرام یا ترک واجب برای خودش باشد یا دیگری باشد که با او انسان، یک ارتباطی دارد. یا مخالفت با احتیاط دیگری بشود که مثال زدند که شخص در تصرف مال یتیم احتیاط می‌کند. خب این منجر می‌شود به اینکه مصالح او ترک می‌شود. و این هم بعد در ادامه به اتلاف مال، یا ضرر پیدا کردنش منجر می‌شود که این هم حرام است. خب در این موارد احتیاط خوب نیست به جهت آن ملاک که آن ملاک که غرضِ مولی باشد، زمین افتاده.

پرسش: همۀ این مواردی که فرمودید همه‌اش عنوان ثانویه… یعنی به خاطر یک عنوان دیگری می‌آید رویش و الا خود احتیاط مطلقاً حَسَن است الا در…

پاسخ: خود احتیاط هم عنوان ثانوی است. احتیاط برای احراز غرض مولی است. پس بنابر اینکه گفته می‌شود حَسَن است، آن‌چه که مهم است آن احراز انجام غرض مولی است. همان‌طور که حضرت امام هم فرمودند که امر، وسیله‌ای است برای آن. که حالا آن بحث است که آیا باعثیت می‌آورد یا نمی‌آورد، آن بحث دیگری است. اما آن‌چه که قبلاً هم عرض کردیم ما… به هر حال آمر را به امر و یا نهی وامی‌دارد، یک غرضی است، مصلحتی است یا برای نفس مکلف، یا برای مکلفین… جامعه. که این تکلیف می‌آید و آن وقت، حالا مثوبت و عقوبت و این‌ها بر این مسئله مترتب می‌شود. بنابراین ملاک حُسن احتیاط این می‌شود. پس خود این هم به نوعی، عنوان ثانوی می‌شود. منتها این با چه شرایطی این معنا را به هر حال ما به آن می‌گویند و می‌گوییم… به این جهت که یک غرض دیگری را از بین نبرد.

     می‌شود این‌طوری گفت که احتیاط همه‌جا حَسَن است مگر در مواردی که به حرام بینجامد.

     بله دیگر. حَسَن بودنش هم به خاطر آن ملاک است. آن ملاک را آن‌طور که دیگران هم فرمودند.

 

علّت تقیید «عسر و حرج» به ارتکاب حرام یا ترک واجب

پرسش: علت اینکه این عسر و حرج را قید زدید به اینکه [نامفهوم] ارتکاب حرام و ترک واجب، این علتش چیست؟

پاسخ: خب به هر حال، یک شخصی می‌خواهد در عُسر باشد. حالا که گفته که این فی حدّ نفسه حرام است؟ بله اگر به یک مشکلی برخورد بکند این کارش، نسبت به خودش یا دیگری، این به نظر می‌رسد که ملاک آن می‌شود که مخالفت با غرض مولی تحقق پیدا نکند.

     عسر و حرج را ما تعریف می‌کردیم به سختی غیر قابل تحمل. این خب مولی به اینکه یک چیزی فراتر از تحملت است… به آن مثلاً…

     خب این می‌خواهد بیشتر ارتباطش را، محبتش را، اظهار بکند. یک حد اولی داریم ارتباط با مولی و احراز غرض او. یک حدود بعدی هم داریم. آیا مراعات حدود بعدی، این حرام است؟

     مثلاً اینکه الان من یک نماز واجبم را بخوانم دیگر به عسر و حرج می‌رسم، با اینکه مثلاً اولیای الهی که مراتب بالایی دارد خب در آن مرتبه برایش عسر و حرج دارد؟ آن مرتبه‌اش برایش عسر و حرج…

     به هر حال برای مکلف یک عسر و حرجی است برای نوع مکلفین. اما این می‌پذیرد. به هر حال این‌طور نیست که… ریاضت… حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند «وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَروضُهَا بِالتَّقْوَي». به هر حال نفس من هم کششی دارد به این فضاهای لذیذ کنار صاحب‌منصبان و این‌ها… یک عنوان اجتماعی و امثال این‌ها، خودنمایی و این‌ها پیش می‌آید. اما [نامفهوم] نفسم را ریاضت می‌دهم به تقوا که با فقرا بنشینم و آن… «اعینونی بورع و اجتهاد». شما مثل من نمی‌توانید باشید. غرض این است که حالا کسی خواست حالا این مراحل را طی بکند… غرضم این است که به هر حال باید یک تصادمی با غرض مولی پیش بیاید تا اینکه اینجا بگوییم به خاطر این، احتیاط مطلوب نیست.

 

احتیاط در روابط اجتماعی و قیود آن

پرسش: این مسائل اجتماعی، احتیاط رعایت کردن، حالا در عُرف مثلاً بخواهیم برویم چطوری است؟ آیا بیشترش باعث می‌شود که همان غرض مولی حاصل نشود، به حرام بکشد و این‌ها؟ یا نه… الآن مثلاً عرف، می‌خواهیم بگوییم ما احتیاط می‌خواهیم بکنیم…

پاسخ: حالا در چه؟ این‌ها خیلی مهم است. در روابط می‌خواهد با خویشاوندانش رابطه نداشته باشد. خب منجر به ترک صله بشود. ترک صله فی حد ذاته، حرام است. یعنی… مطلوب…

     از جهت مصداقی، عرف مثلاً می‌خواهیم در رابطۀ اجتماعی در نظر بگیریم، بیشتر مواردی می‌شود که اجتماع پس می‌زند یا بگوییم نه… آن موقع تخصیص اکثر لازم می‌آید در بحث‌های اجتماعی… بگوییم که اینکه حَسَن است، بیشترش به لحاظ اجتماعی درست نیست. یعنی باعث منجر به حرام می‌شود. مگر اینکه حالا معدوداتی. آنجا چطوری می‌توانیم بگوییم مطلقاً حَسَن است؟

     مطلقاً با این قید… مطلقاً نیست. [خندۀ استاد] قید می‌خورد دیگر، آن قیدش را هم باید ملاحظه کرد. یعنی کسی که احتیاط می‌کند با توجه احتیاط می‌کند؛ وقتی که با توجه احتیاط می‌کند باید آن غرض را هم در نظر بگیرد. همین‌طوری چکی، بگوییم دیگر حالا… بله. غرض این است که همین بزرگوارانی هم که همه فرمودند… به این صورت، نفرمودند مطلقاً حرام است، این قیود را زدند! حالا در موارد اطراف علم اجمالی باشد یا در آن جایی که حجت شرعی داریم، این مورد دوم، یا در مطلق شبهه، ولو اینکه از قبیل اطراف علم اجمالی و آن جایی که حجت شرعی باشد نباشد، همین شبهات بدوی حکمی باشد.

 

سازگاری احتیاط با قصد تقرب و حفظ ماهیّت عمل

بنابراین اتیان احتیاط با قصد تقرب هم منافات ندارد. یا به قصد مطلوبیت برای مولی. حالا چه در ناحیۀ ترک باشد چه در ناحیۀ فعل باشد، تکرار در آن به وجود بیاید یا نه… شیء را با اجزاء و شرایطی که ماهیت را عوض نکند، این با آن‌ها مثلاً انجام بدهد. به گونه‌ای که به هر حال عرض کردم این خصوصیات را باید توجه داشته باشیم. ما احراز بکنیم که این عمل، با این اجزاء و شرایط همان ماهیت را دارد، ماهیت تامه است. و الا اگر بخواهد یک جزء اضافه… دیگر حالا که مولی گفته، من دو تا رکوع انجام می‌دهم. سه تا سجده، چهار تا… این‌ها قطعاً احتیاط نیست. بله. حالا این اجمال بحث در مسئلۀ احتیاط.

 

تفکیک قصد وجه از قصد قربت در احتیاط

پرسش: قبل از اینکه وارد این موضوع جدید بشوید… قصد وجه چطوری شد؟ بالاخره قصد وجه اصلاً لازم است یا نیست؟

پاسخ: به نظر می‌رسد که قصد وجه این است که معیناً این عنوان بر آن صدق بکند. این واجب صدق بکند. این قصد وجه یعنی اینکه این واجب است. مثلاً امروز. معیناً. این به هر حال فرمودند لازم نیست. این غیر از قصد قربت است. ممکن است که نیت قربت قطعاً لازم است اما اینکه حالا معیناً این از ناحیۀ مولی واجب است، نه… به احتمال وجوب، این را انجام می‌دهد. به احتمال حرمت، این را مثلاً ترک می‌کند. قصد وجه ظاهراً این معنا باشد که فرمودند ما چیزی به این عنوان نداریم. البته عناوین واجبه باید احراز بشود؛ نماز ظهر، نماز ظهر است. نماز عصر، نماز عصر است. اما این تعینش، که این در مقام احتیاط، این واجب است… این لازم نیست. نماز ظهر را دو مرتبه می‌خواند احتیاطاً… نه به عنوان اینکه نسبت بدهد به مولی که در این زمان، دو تا نماز ظهر واجب است. خب تشریع پیش بیاید که این هم حرام است. نه. حالا این به این صورت انجام داده، به جماعت انجام داده، دلش نمی‌چسبد. به هر حال حالا نیت جماعت هم کرده اما می‌خواهد فرادی هم بخواند، حالا در روز جمعه، این احتیاطاً می‌خواهد نماز ظهر هم بخواند. این شاید در زمان امام معصوم قطعاً نمی‌تواند… این احتیاط معنا ندارد. چون یک واجب. اما در غیر از زمان معصوم، خب این چه مشکلی دارد که نماز ظهر را هم به هر حال احتیاطاً بخواند؟

 

جواز احتیاط در صورت علم تفصیلی و امکان تحصیل آن

     فضایی که علم تفصیلی داشته باشد چطور؟ قصد وجه لازم است؟

     علم تفصیلی به وجوب.

     تکلیف. الآن من می‌دانم که نماز ظهر [نامفهوم] می‌خواهم نماز بخوانم… باز قصد وجه واجب است یا…

     نگاه کنید. در اینجا هم همچنین است. اینجا نماز ظهر را باید قصد بکند که شارع فرموده. اما اینکه این واجب معیناً… نه. ممکن است با اینکه علم تفصیلی به وجوب دارد، احتیاطاً بخواند. بنابراین احتیاط مبتنی بر اینکه علم تفصیلی نداشته باشد نیست. علم اجمالی نداشته باشد نیست. نه، در مورد علم تفصیلی و علم اجمالی، و این‌ها است، منتها با آن قیودی که گفته شد.

     این مطلب هم اینکه اگر احتیاط را من بتوانم علم تفصیلی به دست بیاورم آیا احتیاط جایز است یا نه؟

     اگر من این احتیاط را به شارع مقدس نسبت ندهم و دوم هم اینکه برای این جهت باشد چه اشکالی دارد؟ عقلا مشکلی ندارد و شرع مقدس هم از آن منع نکرده.

     واقعاً از روی تنبلی است. من می‌توانم… یک وقتی است از تنبلی است، من می‌توانم بروم از جلوتر بپرسم…

     حالا اگر از روی تنبلی هم نباشد، طرف فقیه است. علم تفصیلی دارد، حجت بر او تمام شده، اما چیز بکند… یعنی یک بار حتماً احتیاط نکند. احتیاط مطلوب نیست. نه.

     از روی تنبلی هم اگر باشد احتیاط باز…

     بله، حَسَن است منتها باید آن واجب را انجام بدهد، یعنی به این معنا که طرف وقتی که علم به اجزاء و شرایط ندارد، او باید برود تحصیل علم کند. چون احراز نمی‌کند و نمی‌تواند احراز بکند که غرض مولی را با این عمل دارد انجام می‌دهد. این را می‌داند، آن واجبات اولیۀ این عمل را، شرایط واجبۀ این… حالا تکرار می‌کند. یا به جهت مکان‌های مختلف… مثلاً می‌خواهد فضائلی را به دست بیاورد. گاهی یک بار در مسجد می‌خواند یا در خانه‌اش می‌خواند. اغراض مختلفی برای احتیاط است دیگر. بله.

 

کلام مرحوم آخوند (ره) و مرحوم خویی (ره) در شرایط اجرای برائت عقلی

بحث بعدی که مرحوم آخوند و مرحوم آیت‌الله خویی، خیلی محدود مطرحش کردند، بحث در شرایط اجرای برائت عقلی است.

مرحوم آخوند می‌فرمایند که خب روشن است برائت عقلی جز بعد از فحص از دلیل و مأیوس شدن از رسیدن به دلیل، جایز نیست آن را ما اجرا بکنیم. چون عقل در چنین موردی حکم به برائت عقلی می‌کند. و الا مستحق عقوبت است. مرحوم آقای خویی هم همین را اجمالاً بیان فرمودند. که قبح عقاب بلابیان، در آن جایی است که ما به هر حال بیان متعارف را در نظر می‌گیریم. یعنی ممکن است به هر حال حکمی کرده باشد اما اصلاً به من نرسانده. و من هم هرچه تفحص کنم به صورت متعارف به آن نمی‌رسم. خب اینجا برائت عقلی جاری می‌شود. بنابراین غرض این است که باید در مرئی و مسمع مکلف باشد این بیان که امکان وصول، مستقیماً یا با واسطه که به آن اعتماد داشته باشد، باشد و در غیر این صورت، آنجا برائت از تکلیف اجرا می‌کند.

 

فرمایش حضرت امام (ره) در مانحن‌فیه

حضرت امام در اینجا، یک مقداری با تفصیل بحث را مطرح می‌کنند که آن ادله‌ای که اقامه شده بر برائت عقلی، می‌فرمایند که به ادلۀ اربعه تمسک کرده‌اند. که همان دلیل عقل، اولی‌اش است. سه تا وجه برای بیان عقلی، ایشان ذکر می‌کنند. که یک مقداری جنبه‌های علمی دارد.

 

مجرای برائت عقلی در مسائل مستحدثه

پرسش: اینکه الان در این زمانه خب خیلی از مطالب هست… در کتب هست ولی افراد نمی‌روند مراجعه بکنند. این حجت را مثلاً می‌گویند روحانی، حجت را تمام می‌کند. یک آدمی که فرد معمم، این می‌رود با این امر به معروف و نهی از منکر، حجت را دارد تمام… بدون این امر به معروف و نهی از منکر هم حجت تمام است، این چطوری می‌شود؟ یعنی ما الآن داریم با توجه به این می‌گوییم که ایصال، یعنی بیان باید اتفاق بیفتد، بیان هم همین است که در کتب هست. یعنی در کتاب‌ها که هست، در مرئی و مسمع هست. حجت تمام است. ولی باز هم امر به معروف و نهی از منکر، دوباره عنوان پیدا می‌کند. عنوان پیدا می‌کند برای اتمام حجت در واقع که اگر این گفته نشود، حتی اگر گفته… نگفتیم، اتمام حجت نشده. دیگر یعنی اینکه اصلاً این اتمام حجت شده. این عنوان پیدا نمی‌کند اینجا.

پاسخ: یعنی ما اصلاً برای برائت عقلی هیچ موردی نداریم؟ شما این‌طوری می‌فرمایید. می‌خواهید بفرمایید که بحث سرِ صرف علمی می‌شود. [خندۀ استاد] بله… خب به هر حال گاهی بعضی موضوعاتی پیش می‌آید که معلوم نیست این موضوع کدام حکم است. مثلاً یکی‌اش همان شرب توتون است و امثال این مسائل پیش می‌آید، طرف هم تحقیق هم می‌کند، به هر حال به دست هم نمی‌آورد و نمی‌تواند این را منطبق بر یکی از موضوعات در عناوین احکام شرعی بکند. اینجا چه حکمی بکند؟ اینجا لزوم احتیاط دارد؟ یا اینکه نه… می‌تواند برائت عقلی اجرا بکند. غرض این است که این‌طور نیست که حالا ما در این زمان که قرار گرفتیم، همه روایات آمده، پس بگوییم که دیگر هیچ مجرایی برای این مسئله نیست. ما از جهت به هر حال حکمی باید حکمش را بدانیم و اجمالاً این مسئله مورد ابتلا قرار می‌گیرد. بله به هر حال همین مسائلی که جدید پیش می‌آید… به هر حال جنایت با واسطه‌های خاص که رخ می‌دهد. این عاملش که هست؟ باید چه کسی را یقه‌اش را گرفت؟ هوش مصنوعی درست می‌کند… از طریق این هوش مصنوعی کارهایی انجام می‌شود، آیا این کسی که این چیز را ساخته باید سراغش برویم؟ یا یقۀ هوش مصنوعی را بگیریم که معنا ندارد. یا آن‌که این را به کار می‌برد. این‌ها مسائلی است که باید ملاحظه بشود.

 

تبیین ادلّۀ برائت عقلی

وجه اول در کلام مرحوم امام (ره)

بله، مرحوم امام (رضوان ‌الله علیه) در تقریر اول می‌فرمایند که این‌طور گفته شده که تمام موضوع برای حکم عقل در قبح عقاب، ایصال بیان است به نحو متعارف. همان‌طور که دأب مقنّنین در قوانین اجتماعی، و روابط بین موالی و عبید این‌گونه است. و این یکی. و بعدش هم دیگران، آن از ناحیۀ مولی. دیگران هم باید به آن جاهایی که آماده شده برای بیان این قوانین، رجوع بکنند. این هم از جهت عقلایی است. این مسئله هم به اختلاف زمان‌ها و مکان‌ها و عادات و رسوم، مختلف می‌شود. و شارع هم غیر از این راه، راه دیگری در ابلاغ معارفش نکرده و نرفته. بنابراین ما باید عقلاً رجوع به مظانش بکنیم. وقتی که کسی فحص نکرد، و ترک کرد با این روند، این معذور نیست و مؤاخذ می‌شود.

 

اشکال بر لزوم فحص: عدم باعثیّت احتمال تکلیف

می‌فرمایند که بر این بیان، این ایراد و اشکال مطرح شده است: احکام واقعی چه وقت منجّز می‌شود؟ آن وقتی که بعث به عمل بکند. خب، احکام واقعی با وجود واقعی‌اش که بعث نمی‌کند، بلکه به وجود علمی‌اش بعث می‌کند. یعنی شخص باید عالم به این حکم بشود تا اینکه از آن منبعث بشود. بنابراین… احتمال موجب بعث نیست. چون کاشف از واقع نیست. پس نه احتمال تکلیف، بعث می‌آورد و نه تنجز می‌آورد. این دو تا نیست. خب حالا که این‌طوری است، فحص لازم نیست. علم به تکلیف، وجوب فحص را می‌آورد، امّا احتمال تکلیف که لزوم فحص و تنجّز تکلیف را نمی‌آورد.

پرسش: علم داشته باشیم بعث معنا ندارد… علم که داشته باشیم، علم به تکلیف داشته باشیم برای چه برویم بگردیم؟

پاسخ: نه… علم، مستشکل این‌طوری می‌گوید… که من علم دارم که تکلیفی است. اما بروم سراغ اینکه به صورت خاص، پیدایش بکنم. یعنی به هر حال باید یک وجهی داشته باشد کلام. [خندۀ استاد]

 

جواب مرحوم امام (ره) از اشکال فوق

مرحوم امام می‌فرمایند اینجا مغالطه شده بین باعثیّت به تکلیف و تنجّز. باعثیت در تکلیف، آن حالات نفسانی مکلف است. این…

پرسش: عقوبتِ دیگر…

پاسخ: بله دیگر. می‌خواهد اطاعت کند و اگر اطاعت نکند به عواقبش مبتلا می‌شود.

درک این رابطه با مولی، او را تحریک می‌کند که برود امرش را اطاعت کند. این اولاً. و ثانیاً بین منجزیت و باعثیت فرق است. چون منجزیت، مثل فعلیت، خب این بیانات را توجه داشته باشید. این متوقف بر علم به تکلیف نیست. معنای منجزیت این است که مولی، آن حکمی که در نظرش است را بیان می‌کند. که این قابل اجرا است. معنای تنجز یعنی این، معنای فعلیت یعنی این. بنابراین، مخالفت این موجب عِقاب می‌شود. خب، فرض هم این است که از ناحیۀ مولی این کار انجام شده. حالا چه بعثی بیاید و چه بعث نیاید. پس یک کار از ناحیۀ مولیست. یک جنبه هم از ناحیۀ عبد است. آن‌چه که از ناحیۀ مولیست، این خلاصه انشاء است. و آن‌چه که از ناحیۀ عبد است، توجه به امر و این‌ها است. عقل حکم می‌کند که عبد در مخالفت با مولی معذور نیست. وقتی که به حسب متعارف بیان بکند… و آن وقتی که به حسب متعارف بیان بکند، معذور در تکلیف نیست. خب، خود احتمال، منجز است نزد عقل. عقل می‌گوید همین که احتمال تکلیف را می‌دهد، پس باید برود بیاورد. خب می‌فرماید که لازمۀ کلام شما این است که اگر از یک طریق معتبری غیر از علم، این تکلیف به او رسید، این منجز نباشد، فقط باید علم داشته باشد تا تنجز تکلیف بیاید. منتها اینجا دیگر ایشان نفرمودند که طریق دیگر چیست از غیر راه علم، تا این اشکال را دارند به این مستشکل می‌کنند! چون می‌فرمایند که تکلیف واقعی که باعث نیست. و منجز هم نیست. و مجرد معلومیت هم که موجب انکشاف تکلیف نیست. تا اینکه به هر حال این تنجز را بیاورد. بنابراین پس همین. احتمال تکلیف با این بیان کافی است. وقتی که احتمال تکلیف می‌دهد، پس باید برود فحص کند، احراز بکند که تکلیف ندارد. این مقدماتی که این مستشکل ریخت و این وجوب فحص را به هر حال بزند. با احتمال تکلیف. ایشان می‌فرماید که نخیر. با این مقدمات، احتمال تکلیف می‌دهد و تنجزی برایش می‌آید. و لازم نیست که این تنجز باید با علم بیاید.

 

تنجّز از ناحیۀ مولی و تنجّز از ناحیۀ عبد

نگاه کنید، ایشان دو نوع تنجز را بیان کردند در این فرمایششان. یک تنجز از ناحیۀ مولی و یکی هم از ناحیۀ عبد! احتمال را هم از ناحیۀ عبد، منجز تکلیف بیان کردند!

     اصطلاحات را عبث گرفته.

     دیگر حالا این‌طوری.

     مقام انشاء داریم، فعلیت داریم، تنجز داریم. تنجز زمانی است که به مکلف برسد. بحث ایصال، ایصال همینی است که در کتاب‌ها باشد و روایت بشود. ایصال اصلاً ربطی به این ندارد که ما… احتمال بدهد مکلف یا ندهد. همین ایصال اتفاق افتاده، منجز شده. ولی ایشان می‌گوید اصلاً بحث تنجز را…

     بله یک مقداری اینجا به گونه دیگری بیان شده. دو نوع بیان شده. بعداً عرض می‌کنم. یک تنجز از ناحیۀ مولی و یک تنجز از ناحیۀ عبد. آن وقت از ناحیۀ مولی را هم باز بیان کردند، وقتی که بیان بکند. اول به انشاء می‌زنند بعد می‌فرمایند وقتی که بیان بکند. پس تنجز آن وقتی است که بیان بشود. وصول بشود به…

     رسیدن دیگر. وصول بشود.

     بله این نکته در این فرمایش ایشان است. که حالا باید بعداً بررسی کرد.

منتها اینکه حالا این احتمال تنجز نمی‌آورد، قول مستشکل، آن بحث دیگری است که چگونه ما با این اشکال، برخورد بکنیم؟ فرمایش ایشان این است که به هر حال امر، از ناحیۀ مولی که بیاید این تنجز می‌آورد. و باعثیت هم با امر نفسانی است و این دو تا، دو امر است بنابراین نباید به امر این را زد. وقتی که احتمال تکلیف داده بشود، اگرچه باعثیت بالفعل نیست، اما احتمال تکلیف را که می‌دهد، این احتمال تکلیف به نوعی باعثیت می‌آورد، زمینۀ باعثیت می‌شود. پس با آن بیان باید جمعش کرد که باعثیت آن حالت‌های نفسانی گرفتند. این امر و اطلاع از امر، زمینه برای باعثیت می‌شود. حالا این بیان را ایشان… حالا سعی می‌کنیم چون طولانی است، این دو تا بیان دیگر هم در بحث عقلی بیان می‌کنند، ببینیم که این بیانات ایشان چقدر این ادلۀ عقلی را می‌خواهد تقویت بکند. آن اشکالات را، بعضی از این نکات در فرمایشات ایشان به این بیانات به هر حال است. که حالا این را سعی می‌کنیم بیان بکنیم و بعد ادامه بدهیم که بحث طولانی نشود که از ذهن برود.

پرسش: تنجز از طرف مولی بیان است، از طرف عبد چیست؟

پاسخ: احتمال تکلیف.

     علم به تکلیف نمی‌شود؟

     علم به تکلیف که بیاید که قطعی است. ایشان می‌فرماید که…

     با احتمال که نمی‌شود تنجز… تنجز یعنی قطعیت. با احتمال، احتمال اصلاً با قطع نمی‌سازد. یعنی وقتی که من احتمال تکلیف را می‌دهم، چطوری بگویم منجز شده، تکلیف شده؟

     نه… احتمال تکلیف وجوب فحص را می‌آورد. اگر من فحص کردم و از مظانش به دست نیاوردم، آنجا تنجز نیست.

     همین هذا اول الکلام می‌شود. من با احتمال تکلیف، وجوب فحص را برای چه باید بیاورم؟ چون بحث تنجز… امام فرمودند که تنجز از طرف مولی، با بیان است، از طرف عبد با چه هست آخر؟ با احتمال تکلیف صرف که نمی‌شود. با احتمال تکلیف، قطع به تکلیف پیدا نمی‌کنیم. [نامفهوم]

     خود احتمال، قطع نمی‌آورد به تنهایی. اما وقتی با مقدماتی جور بشود که مولی به هر حال حق اطاعت دارد. حتماً امر هم دارد. این، تحریکش می‌کند که برود امرش را به دست بیاورد. آن وقت امر اگر به دست آمد، قطع به امر می‌کند دیگر. آن وقت اگر به دست نیاورد، آنجا برائت جاری می‌کند.

     این دلیل وجوب فحص را من متوجه نمی‌شوم. با احتمال، با موضوع احتمال، وجوب را چطوری به دست می‌آوریم؟ با وجود یک احتمالی، من دارم یک تکلیف منجز را بر عهده این آقا می‌گذارم.

     این احتمال تکلیف، یعنی به خاطر اینکه مولی اوامری دارد. آن اوامر واقعی‌اش که آن باعثیت و این‌ها را نمی‌آورد. آن اوامری که رسانده، حالا ببینیم رسانده یا نه. پس باید فحص کنیم از مظانش. با این مقدمات. واقعی که نه. آن‌که رسانده، او منجز است. پس این فحص می‌گوید برو به دست بیاور آیا وصول شده یا نشده؟

     یعنی قبول کرده رفت، تکان نمی‌خورد. همه‌اش می‌گویند [نامفهوم] واجب است. خب اگر بگوید واجب است من چطوری بروم دنبالش؟ همین احتمال وجوب می‌دهم، می‌رود دنبالش. و الا اصلاً طرف حرکتی نمی‌کرد. دنبال خدا هم نمی‌رفت کلاً همه را… احتمال دارد خدایی باشد، احتمال دارد… باشد، همین احتمال است که حرکت می‌کند.

     احتمال، منشأ آن به نوعی رسیدن به واقعیات است. یعنی این‌طور هم نیست که احتمال هیچ منشئیتی نداشته باشد. محتمل را باید دید. احتمال ممکن است ضعیف باشد، محتَمَل قوی باشد. ممکن است احتمال و محتَمَل هر دو مساوی باشد. اما چون اینجا به هر حال، مسئله مهم است، در روابط اجتماعی هم به همین صورت است که به هر حال در این جامعه می‌خواهد زندگی بکند تحت یک برنامه‌ای، اگر بخواهد یک… زندگی مناسبی در یک حدی داشته باشد، باید این ضوابط را مراعات بکند. عقلا می‌گوید که خب برو این ضابطه‌ای است یا اینکه نیست.

 

logo