1403/10/15
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط جریان اصل احتیاط در کلام مرحوم امام (ره) و پاسخ به اشکالات چهارگانه/ شرایط جریان اصول /اصول عملیّه

موضوع: اصول عملیّه / شرایط جریان اصول / شرایط جریان اصل احتیاط در کلام مرحوم امام (ره) و پاسخ به اشکالات چهارگانه
مروری بر مباحث گذشته اشکالات چهارگانه
بحث در شرایط اجرای اصول عملیه بود که در مسئله اجرای احتیاط، فرمایش امام رضوان الله علیه را بیان میکردیم که یک مقداری ایشان، در این رابطه با تفصیل سخن فرمودند و چهار مورد را تفکیک کردند. در موارد اجرای احتیاط، یکی آنجایی بود که اشکال بر جریان احتیاط بهطور مطلق بیان شده بود و دوم، آنجایی که در اطراف علم اجمالی، اگر بخواهیم احتیاط بکنیم آنجا اشکال بیان شد که جوابش را عرض کردیم. اشکال سوم، در آنجایی است که عمومیت دارد این اشکال، که آنجایی که تکرار لازم بیاید، یا خیر.
پاسخ مرحوم امام (ره) به اشکال سوم: لزوم قصد وجه و جزم در نیت در عبادات
اشکال این است که در صحت عبادت، قصد وجه و جزم در نیت لازم است. و این دو فقط با علم تفصیلی به تکلیف متمشی میشود و وقتی که بخواهیم احتیاط بکنیم اینجا بههرحال این دو امر، احراز نمیشود. ایشان میفرمایند که ما دلیل عقلی و نقلی بر اعتبار قصد وجه نداریم. تحلیلشان این است که امر، فقط به آن متعلقش دعوت میکند. و متعلق امر هم همان مجموعه مأموربه است با همه ویژگیهایی که دارد از اجزاء و شرایط. و در آن دیگر قصد وجه، چیزی وجود ندارد. میفرمایند که بله اگر ما در جایی اجماع اقامه شد بر اینکه قصد تقرب لازم است، باید مراعات بکنیم. اما اگر اجماعی در کار نبود، نه، قصد تقرب هم لزومی ندارد. لذا میفرمایند که عقلا بین آن کسی که منبعث میشود به اطاعت، با امر قطعی، یا آنی که منبعث میشود به عمل با امر احتیاطی و احتمالی، فرقی نمیگذارند. بنابراین اگر قصد وجه لازم بود قطعاً بین این دو مورد، فرقی میگذاشتند.
بررسی اعتبار جزم در نیت و اجماع منقول
اما قصد نیت چطور؟ آیا معتبر است یا خیر؟ ایشان میفرمایند که ما آن مقداری که در ادله تتبع کردیم، هر کسی هم که تتبع کند چیزی را در ادله به عنوان جزم در نیت ما پیدا نمیکنیم. میفرماید که اجماعی هم که اینجا نقل شده… [صدای سرفه استاد میآید و درخواست فرستادن صلوات کردند] اللهم صل علی محمد و آل محمد… که از اهل معقول و منقول، این اجماع ادعا شده، و این اجماع هم مؤید است به شهرتی که مرحوم سید رضی ایشان بیان کردند که امامیه متفق هستند بر بطلان نماز آن کسی که احکامش را نمیداند. میفرمایند که این اجمال هم چیزی را به ما نمیفهماند.
مناقشه در مستند اجماع
حالا این اهل معقول، به این معنا که بههرحال برای تحقق یک امری، یک فعلی، مقدماتی لازم است. تصور و تصدیق و شوق به اتیان و تا جزم به لزوم اتیان عمل یا ترک عملی نیاید در خارج این عمل، انجام نمیشود و یا ترک نمیشود. این اجماع به این معنا. که ما روند انجام کارها را یا ترک کارها را که از نظر عقلی بررسی میکنیم، این بههرحال، مسیر را دارد. حالا منقول هم، اجماع منقول هم همین به لحاظ همین حکم عقلی… بههرحال، ایشان میفرمایند که ممکن است اصلاً مسند این اجماع، مسند به حکم عقل باشد. نزد ایشان واضح بوده از اینکه قصد وجه و جزم در نیت معتبر است. لذا بههرحال ادعای اجماع کردند. مثلاً گاهی اینچنین است که یک مسئله از نظر عقلی مسلم است، خوب گفتند که کسی این را منکر نمیشود. پس ادعای اجماع بههرحال میکنند بر مسلم بودن یک مطلبی. یا از جهت عقلی یا دیگر از جهت شرعی، دیگر میگویند محرز است دیگر…
پرسش: شاهد مثال هم دارد [نامفهوم] که حالا ادعای اجماع شده نسبت به [نامفهوم] حالا مخالف هم بوده یا مد نظرشان این نبوده. موردی مطرح کردند که مثل فلان چیزی که جزم داشتند که حالا عقل بپسندد میگویند ادعای اجماع. در صورتی که بررسی که میکنیم میبینیم که اجماعی در کار نیست.
پاسخ: بله بههرحال، چون یکچنین امری از اموری که به نوعی روند اعمال انسان است این خودش، روشن است دیگر. حالا اینجا چیزی را بهطور خاص بیان نکردند. جز همین فرمایش مرحوم سید رضی که ایشان ادعا کرده که نماز کسی که احکامش را نمیداند بههرحال باطل است. این اجماع را کمک میکند، ایشان میفرمایند که کمک میکند این اجماع را.
نقد اعتبار اجماع در امور عقلی
بههرحال ایشان میفرمایند که تحصيل اين اجماع در اموری که عقل میتواند حکمی داشته باشد، این مشکل است اگر نگوییم محال است. و میفرمایند که مؤید این اجماع همان مطلبی است که از مرحوم محقق طوسی نقل شده، ایشان هم ادعای اجماع کرده بر اینکه استحقاق ثواب در عبادت موقوف است بر نیت وجه. ایشان… این مسئله، مسئله عقلی است در [علم] کلام این بحث مطرح میشود آن وقت به نوعی در مسائل احکام و فروعات آمده.
پرسش: چطوری عقلی است؟
پاسخ: خوب بحث استحقاق ثواب و یا عقاب است دیگر. این استحقاق ثواب و عقاب اینها مسئله عقلی است. حالا این استحقاق ثواب و عقاب را چه وقت عقل میگوید؟ آن وقتی که عمل را بهطور دقیق انجام بدهد دیگر.
شاگرد: [نامفهوم] هنوز ثابت نشده که بفهمند. عقل که نمیتواند بیاید یک چیزی را که [نامفهوم] شده جزء عمل است یا نیست را بگوید که استحقاق ثواب… این رابطه، بله عقل میفهمد. یک موقع است ما در صدد اثبات قصد وجه هستیم. میخواهیم قصد وجه را ثابت کنیم این را عقل نمیتواند بفهمد. حالا در فرمایش حضرتعالی من اینجا احساس میکردم که قصد وجه را دارند اثبات میکنند با این بحث…
استاد: نه جزم در نیت را…
شاگرد: جزم در نیت.
استاد: ایشان فرمود اولاً قصد وجه، دلیلی بر وجوبش نداریم و ثانیاً بین این دو تا تفکیک قائل شدند. در جزم در نیت هم ما بههرحال در بین عقلا فرقی قائل نمیشویم. نمیبینیم که فرقی قائل بشوند بین آنجایی که جزم در نیت داشته باشد و منبعث بشود از امر قطعی، یا منبعث بشود به امر احتمالی. یعنی جزم در نیت با این بیان، معتبر نیست.
تفاوت قصد وجه و جزم در نیّت
شاگرد: جزم در نیت با قصد وجه فرق دارد؟ انگار اینها ملازم هماند و نمیشود جدایشان کرد.
استاد: قصد وجه، درواقع اینکه حالا عمل نماز ظهر خوانده میشود. جزم در نیت یعنی بهطور قطع این تقرب الی الله با این انجام بشود. وقتی که شخص احتیاط میکند و تکرار میکند بهطور قطع نمیتواند مثلاً صلاة کذایی را بهطور تفصیلی قصد بکند.
شاگرد: همان جا قصد وجه میکند.
استاد: بله دیگر قصد وجه. بعدش هم نیت قربتش بهطور قطع نمیآید که با این دارد تقرب میجوید.
شاگرد: جزم در نیت یعنی قصد، با آن نیت، قصد قربت…
استاد: بله دیگر. که بهطور قطع این مأموربهش است، دارد با این تقرب به دست میآورد.
شاگرد: باز هم تعین را لازم دارد. تعین نماز ظهر را لازم دارد. یعنی نماز ظهر را من جزم در نیت نماز ظهر دارم.
استاد: خوب همین… آیا این کجا در شرع مقدس آمده یا عقل این را قائل است؟ میگوید اگر همین که منصوب الی المولی باشد، مرحوم آخوند هم بیان کردند دیگر که همین کافی است.
شاگرد: خوب آخه اصلاً تفکیک قائل شدند بین این دو تا. قصد وجه را یک چیزی میدانند و جزم در نیت را یک چیز دیگری میدانند. یعنی دو تا بحث مجزا را برای ما مطرح میکنند. ولی اصلاً قصد وجه داشته باشیم یعنی اینکه من بگویم نماز ظهر را بهصورت قطعی. جزم در نیت هم یعنی نیت نماز ظهر بکنم.
استاد: نه. نیت تقرب. جزم در نیت به این معنا میشود که با این عمل، من میخواهم به عنوان اینکه مأموربه نزد مولاست تقرب بجویم. نیت است دیگر. جزم در نیت، یعنی نیت تقرب.
ارتباط کلام مرحوم رضی (ره) با بحث
شاگرد: آن قسمتی هم که مرحوم رضی فرمودند اینکه اصلاً نماز کسی که احکامش را نمیداند باطل است، این اصلاً چه ارتباطی به بحث ما دارد که قصد وجه را داشته باشد [نامفهوم] را داشته باشد یا نداشته باشد؟
استاد: خوب اینجا هم همین است دیگر. آن کسی که احکامش را نمیداند چطوری دارد عمل میکند؟ به عنوان مأموربه دارد عمل میکند. ایشان میفرمایند که این باطل است به جهت اینکه انتصابش به مولی قطعی نیست. این را نمیدانیم که اصلاً مولی میخواهد یا نمیخواهد.
شاگرد: اگر ما احکام را ندانیم دال بر این نیست که امر را هم نمیدانیم. من میدانم که یک امری به من شده ولی…
استاد: به همان امر که میداند دارد انجام میدهد. آن که نمیشود که همینطوری هیچی نداند. احکامش را نمیداند. خوب حالا آیا این عملی که احکامش را نمیداند مأموربه مولی است یا نیست؟ قصد تقرب با این میآید یا نمیآید؟ این را مؤید اجماع گرفتند این مستشکل. میفرماید که این هم اصلاً مطلبی را اثبات نمیکند.
جمعبندی و تعریف «اطاعت»
بله میفرمایند که این مسئله عمدتاً جنبه عقلی دارد و اصلاً ممکن است بگوییم که قصد وجه، در آنجایی که شک ابتدایی یا مقرون به علم اجمالی است وجود دارد اما جزم در نیت وجود ندارد مگر اینکه علم تفصیلی باشد. این را در پایان این قسمت از اشکال بیان میکنند که خلاصهاش این است که ما دلیلی قطعی بر اعتبار قصد وجه و جزم در نیت، نه عقلاً پیدا کردیم و نه نقلاً. و عقل همین که توجه به اینکه دارد، حالا پایین بیان میکنند در اشکال چهارمی، و جوابش اصلاً اساساً ایشان میفرمایند که اطاعت این است که نه اینکه دارد امر را عملیاتی میکند، اطاعت معنایش این است که دارد این عملش را با غرض مولی منطبق میکند. ولو اینکه حالا امری هم در کار نباشد.
پرسش: این انقیاد نیست؟ یعنی فرد [نامفهوم] و انقیاد در مقابل [نامفهوم] قرار بدهد… این بیشتر شبیه انقیاد است یعنی شخص منقاد که نسبت به اوامر مولی… یک مرتبهای از غیر از… غیر از این نیست؟
پاسخ: بله. حالا ایشان عمدتاً اطاعت را اینطوری معنا میکنند که انطباق عمل با غرض مولی ولو امری هم نباشد. حالا مثال هم میزنند. حالا اشکال چهارمی…
امکان قصد وجه در شکّ بدوی
پرسش: آخرین مطلبی را که فرمودند به عنوان اشکال، اینکه قصد وجه در شک بدوی و علم اجمالی، ممکن است. تو شک بدوی چطوری میخواهد قصد وجه کند؟ تعین که معنا ندارد که. مثلاً من بین نماز ظهر، حالا در علم اجمالیاش بین نماز ظهر و جمعه ماندهام، قصد وجه که معنا ندارد که. حضرت امام، امام میفرمایند که یمکن… ممکن است طرف قصد وجه کند.
پاسخ: خوب توجه… امر عبادی است دیگر. همین. همین که امر عبادی باشد کافی است.
شاگرد: این که برای قصد وجه طبق فرمایش حضرتعالی که نبود؟ یعنی نماز ظهر را دقیقاً مشخص کند که الآن دارم نماز ظهر را میخوانم. یعنی به نیت… بهصورت مشخص. اینطوری است دیگر ظاهراً…
استاد: بله دیگر.
شاگرد: خوب الآن قصد وجه که امکان ندارد اینطوری. به چه مناسبت؟ من که نمیدانم که امر مولی اینطوری بوده، قصد وجه هم معنا ندارد که!
استاد: احتمال میدهم که امری باشد.
شاگرد: این دیگر قصد وجه نیست. «اگری» شد دیگر. قصد وجه یعنی بهصورت مشخص.
استاد: امکان همین است معنایش. امکان نه اینکه قطعی. اشکال شما در آن اعتبار قطعی است. اینها اعتبار قطعی، ایشان میفرمایند که نه. اعتبار قطعی نداریم. در علم تفصیلی، اعتبار قطعی است. جزم در نیت بههرحال است. اما همین، به عنوان اینکه مطلوب مولی باشد من این را انجام میدهم. امکان دارد. یمکن، یعنی احتمال است دیگر. نه اینکه حتماً این را مولی خواسته.
پرسش: احتمال دارد معنای قطعی وجه امام، مد نظرش با دیگران متفاوت باشد؟
پرسش: …این نماز را وجوباً نمیتواند این کار را مستحباً انجام میدهم. این به وجوب و استحباب معنا میشد برای همین واجب است پس وجوباً دارم انجام میدهم.
پاسخ: بله دیگر. هر روز نماز ظهر واجب است حالا روز جمعه نمیداند که ظهر واجب است یا جمعه. همان ظهری که واجب بوده احتمال اینکه وجوب باشد من میخوانم این را بههرحال میفرمایند که همین کافی است. در شک بدوی، یا در مقرون به علم اجمالی.
نیّت «ما فی الذمه»
پرسش: یعنی ما همیشه ما فی الذمه نیت کنیم تمام است؟ درست است؟ میشود این را گفت؟
پاسخ: در بهصورت احتیاط اشکال ندارد. بله. ما فی الذمه یعنی اینکه مولی احتمالاً این را خواسته غرض مولی همین است. این امر وجوبی را من به این صورت انجام بدهم.
شاگرد: نه حالا… چیزهای دیگر… یقین هم داشته باشد باز آن نیت ما فی الذمه…
استاد: خوب یقین که داریم که دیگر نمیشود دیگر. در جایی است که ما یقین نداریم. وقتی یقین داریم یقین را میگذاریم کنار باز؟ [خنده استاد]
پرسش: ما فی الذمه در مقابل قضا و ادایی است که مکلف انجام نداده و بعداً میآید ما فی الذمه را انجام میدهد. من مؤید شما هستم…، ما فی الذمه اینجا اصلاً راه ندارد.
پاسخ: بله آنجایی که قطعی است، نه دیگر. حالا آن احتیاط در آنجاهایی است که قطعی نیست دیگر.
معنای اطاعت بدون امر
پرسش: [نامفهوم] اینکه فرمودند اطاعت این است که دارد عملش را غرض [نامفهوم] نباشد…
پاسخ: مثلاً از…
شاگرد: امری نباشد اصلاً [نامفهوم] است. چطوری دارد [نامفهوم]
استاد: خوب ایشان مثلاً مثال میزنند به اینکه من میدانم بچه مولی دارد غرق میشود. خوب عقلا میگویند برو دیگر. انقاذ بکن. ولو اینکه از ناحیه مولی امری نشده. از اینجا میفهمم.
پرسش: [نامفهوم] نماز جدید به ذهن نمیآید [نامفهوم]
پاسخ: عقلاً دلیلی پیدا نکردیم که قصد وجه معتبر باشد. نه اینکه در اطاعت، امر لازم است. این بیان ایشان مال اینجا است که میفرمایند که در تحقق اطاعت، وجود امر، و علم به امر، علم تفصیلی به امر، لازم نیست. همین که میدانم این عمل مطابق با غرض مولاست که اگر توجه میکرد امر میکرد.
شاگرد: مورد خاص دیگر [نامفهوم]
استاد: بله دیگر. این بحث اینجاست نه قصد وجه. قصد وجه مطلب دیگری است که این واجب است یا نه؟ میفرماید که این را ما… اما اینکه اطاعت چطوری تحقق پیدا میکند؟ معنای اطاعت چیست؟ این در این صورت است. که حالا در جواب اشکال سوم بیان میکنند…
فرمایش حضرت امام (ره) در طرح اشکال چهارم: احتیاط در فرض وجود حجت شرعی
اشکال سوم، این است که ما در جایی که حجت شرعی برخلاف عمل داریم احتیاط بکنیم. خوب اینجا اشکال شده. که باید مکلف به مؤدای حجت عمل بکند. این مسئله مسلم. حالا اگر بعدش یک عملی را برخلاف مقتضایش برای احراز واقع انجام داد اشکال ندارد. بنابراین آنجایی که مستلزم تکرار نشود احتیاط، این میتواند واجب را با همه اجزاء واجبه و محتمله اش بیاورد. چون معنای حجیت این است که احتمال اینکه این مؤدی خلاف واقع است را الغا کن. خوب اگر این شخص برخلاف این مدعای اماره عمل کرد، این احتمال مخالفت میدهد. نه اینکه الغا کند مخالفت را. این کلام مستشکل است.
مراتب اطاعت از دیدگاه مستشکل
و اطاعت هم مراتب دارد. اطاعت تفصیلی، اجمالی… اطاعت ظنی و اطاعت احتمالی. خوب عقل حکم میکند تا اطاعت تفصیلی است نمیتوانیم برویم سراغ اطاعت بههرحال احتمالی یا اجمالی یا امثال اینها. این ترتب را عقل معتبر میکند، میداند در اطاعت. بنابراین آنجایی که میدانیم این احتیاط مخالف با حجت شرعی است اینجا این احتیاط درست نیست. چون حقیقت اطاعت آنی است که از اراده مولی منبعث باشد. اینجا حجت آمده پس من احتیاط میکنم برخلاف حجت شرعی.
پاسخ مرحوم امام (ره) به اشکال چهارم: تحلیل معنای حجّیّت
ایشان در جزئیات مسئله وارد میشوند. میفرمایند که اگر مقصود از الغای احتمال خلاف در اعتبار حجت، این است که بر احتمال مخالف، ولو احتیاطاً عمل نکن، این اول کلام است. الغا کردن خلاف با واقع معنایش این نیست که احتیاط نکن. اگر مقصود این است که باید طبق حجت عمل بکنی یا اینکه این حجت را بگویی واقع است، خوب این میفرماید که این حرف، حرف درستی است لکن مفید به حال شما نیست. که برخلافش ما نتوانیم احتیاط بکنیم. اما اینکه ما اکتفا نکنیم به احتمال مخالف، این را میفرمایند که این بهخاطر این است که عمل به احتمال مخالف این جایز نیست. این بهخاطر این نیست… بلکه بهخاطر این است که این اماره را داریم طرد میکنیم. امارهای معتبر است پس شما به احتمال مخالف این اماره با واقع، اعتنایی نکن. بنابراین در عین حالی که حجت است و معنای حجت هم این است که طبق این برای احراز واقع، عمل بکن اما ما احتیاط میکنیم. این احتیاط یک امر مضاعفی است دیگر. بنابراین میفرماید که حالا اگر ما بر فرض، معنای حجیت را اینطوری معنا کردیم که احتمال خلاف را ملغی کن و معنایش این است که عمل بر طبق احتمال خلاف انجام نده، میفرمایند که بههرحال، عمل طبق احتیاط، عین اعتنای به این احتمال است. حالا چه قبل از عمل به حجت، احتیاط بکند یا بعد از عمل به حجت، اعتنا بکند. این گوینده کانه تفصیل قائل است به اینکه قبل از عمل به حجت، اگر حجتی قائم باشد شما نمیتوانید احتیاط بکنید. کانه این احتیاط الغای این حجت اماره است. ایشان میفرمایند که معنای الغای خلاف اگر این باشد که عمل طبق احتمال خلاف نکن، فرقی نمیکند. چه احتیاط قبل از عمل به حجت باشد، چه بعد از عمل به حجت باشد. تکرار لازم بیاید یا نیاید.
پرسش: مستشکل قبل از حجت را اشکال نمیداند؟
پاسخ: نه. مستشکل بعد از عمل به حجت را اشکال نمیکند. قبل از عمل به حجت را اشکال میکند.
مناقشه در مراتب اطاعت و تعریف آن
بحث این است دیگر. ما حجتی داریم بر یک امری، به آن حجت اعتنا نکنیم احتیاط بکنیم. بحث این است دیگر. گفتیم احتیاط حسنٌ علی کل حال. چه جایی حجتی باشد بر یک عملی، یا اینکه نباشد. حالا اگر حجتی است، ما معنای حجت این است که احتمال خلاف حجت با واقع را الغا بکن. آن باید ملزم است. اگر معنایش این باشد که طبق احتمال خلاف عمل نکن فرقی نمیکند معنای حجیت این باشد چه قبل از عمل به حجت ما احتیاط بکنیم چه بعد از عمل به حجت ما احتیاط بکنیم. بههرحال داریم در این احتیاط، اعتنا میکنیم به احتمال خلاف. حجت را کالاحجت دیدیم. بنابراین ایشان اصلاً میفرمایند که ما دلیلی نداریم که این مراتب لازماً است که معتبر بشود. که اول علم تفصیلی بعد علم اجمالی، بعد علم ظنی، دلیل ظنی بعد اطاعت احتمالی. نه. اینجاست که ایشان میفرمایند که همین که باعث عمل آن دواعی نفسانی باشد که خوف از عقاب، و اینکه مدح در اطاعت، که اینها انگیزههای نفسانی است اینجاست که بههرحال اطاعت تحقق پیدا میکند. ولو اینکه بههرحال امری هم نباشد، این کفایت میکند. بنابراین ما آنچه را که در اطاعت لازم داریم ایشان میفرمایند این است که معطی به موافق با غرض مولی باشد با همه قیود و شروط. فقط امر، میآید خبر به ما میدهد که این مأموربه چیست. اما اطاعت آیا عمل به این است یا نه. اطاعت درواقع محقق کردن غرض مولاست. منتها این بیان، آن مأموربه را برای ما بیان میکند که چیست.
پرسش و پاسخ: تعارض احتیاط با اماره
پرسش: اماره شرعی آن موقع میآید معین میکند… وقتی که ما بین دو تا چیز ماندیم یک اماره شرعی هم میآید معین میکند که نه آقا… آن احتمال خلاف را بگذار کنار. درواقع یکی از لوازم آن اماره شرعی معتبره که میگوید این کار را انجام بده… انگار دارد میگوید که احتمال دیگر را بگذار کنار. این، به چه مناسبت ما باید بگوییم کارش درست است و حَسَن است… احتیاط اصلاً جا پیدا نمیکند اینجا…
پاسخ: خوب نگاه کنید اصلاً معنای اماره و حجیت اماره، چیست؟ این است که مولی یک غرضی دارد این غرض میخواهد ایفا بشود من هم حالا با این احتیاط دارم این غرض را ایفا میکنم دیگر.
شاگرد: همان اماره، این کار را کردند دیگر بعدش چه [نامفهوم] دارد که من بخواهم یک طرف دیگر را بخواهم بروم انجام بدهم؟
استاد: خوب این دارد بیشتر این کار را انجام میدهد. این غرض را بیشتر دارد انجام میدهد، تحقق میبخشد.
شاگرد: وقتی با همان اماره انگار دارد… لازمه حرفش این میشود که نرو اصلاً سراغ تکرار. ممکن است وسواس بگیریم بالاخره یک غرضی داشته که گفته همینقدر را انجام بدهی برای من بس است.
استاد: خوب نگاه کنید اینجا ایشان میفرمایند که غرض از این امر چیست؟ این است که آنی که میخواهد تحقق پیدا بکند. این در دو تا امر دارد محقق میشود در دو عمل دارد محقق میشود.
شاگرد: ما میگوییم که آن اماره، نمیگوید در دو عمل. میگوید یک عمل.
استاد: بله. منتها بحث ایشان این است که میفرمایند که ما آنچه را که میخواهیم عقلاً و عقلائیاً باید اطاعت بکند. اطاعت هم یعنی غرض مولی را بیاورد. حالا دوبار این غرض را میآورد. این چه مشکلی دارد؟
شاگرد: غرض حاصل شده…
استاد: غرض حاصل شده امر ساقط شده. اما اینکه حالا این کار خلافی انجام داده؟
مناقشه در حسن بودن احتیاط اضافی (بحث عبث بودن)
شاگرد: …بحث این است که حسن نیست. این احتیاطِ حسن نیست… عبث است. مقصود این است که بار دوم یعنی کار دیگری را که دارد انجام میدهد به عنوان احتیاط، حَسن بودنش حُسن ندارد. عبث است. عبث بودنش را اگر مشکلی نداریم مشکلی نیست.
استاد: خوب این را میگویند مطیعتر است!
شاگرد: مطیع به چیست؟
استاد: مطیع به غرض مولی است.
شاگرد: … مثلاً میخواهد محکمکاری کند به…
استاد: بله اگر مسئله حرمتی پیش بیاید بله آن وسواس، اگر گفتیم حرام است تازه آن اول کلام است. اگر گفتیم وسواس یک امری است محرم. بله احتیاط را میگذارد کنار. اما هنوز مسلم نشده وسواس خودش الآن. بله… مسخره کردن به امر مولی آن یک بحث دیگری است. آن هم یک بحث نفسانی است ما از کجا کشف کنیم این کارش مسخره… آن بینه و بین الله عقوبت میشود. اما بحث، نفس این کار است که نفس این کار بدون استهزا به امر مولی، و بدون اینکه حرمتی بر آن مترتب بشود، اختیار نظام در معاملات. در عبادات، حالا حرمتی برش مترتب بشود. این خودش فی حد نفسه، بههرحال مطلوب است.
پرسش: در حالت احتیاط، حتماً یک لاحجت [نامفهوم] است. استهزا به معنای خنده نیست. وقتی که ما یک لاحجت را میآییم بهش عمل میکنیم در مقابل آن اماره که قطعاً حجت است.
پاسخ: لاحجة یعنی چه؟ این را باید تبیین کنیم. یعنی عقلا مذمت میکنند این کار را؟
شاگرد: [نامفهوم] مذمت میکنند… حجت را، اماره را که میگذارد کنار، میرود حجت را لاحجت… یعنی یک امر مردد را انجام میدهیم…
استاد: خوب این دارد یک عملی انجام میدهد که در ضمنش حجت هم داخل است.
پرسش: بله برای [نامفهوم] در مقابل یک اماره داریم که قطعاً حجت است. چرا خودمان آن را به تعویق بیندازیم. به همان امارهای که حجت است عمل کنیم.
پرسش ۲: عمل میکند به اماره… اضافه دارد عمل میکند…
پرسش: اضافه خوب اضافی است دیگر.
پرسش ۳: شما میخواهید بفرمایید که با اینکه امر ساقط شده غرض هنوز…
پاسخ: غرض، میخواهد بیشتر آن را عمل بکند. نظر ایشان این است.
پرسش ۳: مطمئن بشود که غرض با حتماً…
پاسخ: بله دیگر. میخواهد ایفای غرض را بیشتر تحقق ببخشد.
پرسش: همین که حالا ساقط شد هنوز [نامفهوم]… آرامش [نامفهوم]
پاسخ: نگاه کنید آرامش و اینها بحث نیست…
شاگرد: همین که غرض را انجام داده و هنوز دلش آرام نیست. میگوید غرض…
استاد: حالا احتمال میدهد که هنوز کامل غرض ایفا نشده باشد.
پرسش: استاد ما روی این کلمه «حَسَنٌ» مشکل داریم. میگوییم «عَبَثٌ» است. نه «حَسَنٌ». یک وقتی که طرف آمده عمل به وظیفه کرده بعد احتیاط میخواهد دوباره بکند. من میدانم نماز ظهرم را خواندهام و تمام. احتیاط بکنم بگویم حالا یک وقتی دیدید اینجا ما در این دنیا مسافر هستیم دو رکعتی هم بخوانم احتیاطاً. این را کسی نمیگوید «حَسَنٌ». میگوید «عَبَثٌ».
پرسش ۲: میگوید شاید ریا کرده باشم.
پرسش: حالا هرچی… تکرار دارد میکند. برای چه باید تکرار بکند دیگر. این دیگر «عَبَثٌ» میشود واقعاً، «حَسَنٌ» نمیشود.
پاسخ: بله بههرحال… اگر محذورات دیگری پیش نیاید این چه مشکلی را بههرحال ایجاد میکند؟
شاگرد: کار عبث مشکل درست نمیکند که.
استاد: کار عبث که با اطاعت است… بازی که نمیکند.
شاگرد: عبث با لعب… ما نمیگوییم لعب میکند. بازی نمیکند واقعاً. یک کار عبثی است، مباح است. ما میگوییم تهش مباح است حسنی ندارد. این احتیاط باید بگوییم مثلاً این کار را نمیکردیم یا میکردیم مهم نبود. اما اینجا ما داریم عنوان حسن میدهیم به تبعش باید ثواب و عقاب بدهیم. ثواب باید بدهیم چون گفتیم احتیاط، عقل حَسَن است… اینجا مسئله اینطوری پیدا میشود.
استاد: بله حالا به هر چیزی که عقل حکم میکند که معلوم نیست ثواب برایش مترتب بشود.
شاگرد: کلما حکم به العقل را نمیتوانیم بگوییم؟
استاد: حالا کلما حکم به العقل، میگوید حَسَن. اما اینکه ثواب هم مترتب میشود؟ این دو مسئله است. [خنده استاد] شرع هم میگوید حَسَنٌ. اما اینکه حالا ما دیگر ثواب را به آن عمل حتمی بدهیم… بله… دیگر تازه اینها اول کلام است. -کلما حکم به العقل- اینجا هم از آن قبیل موارد است یا نه…
جمعبندی نهایی استاد
حالا این فرمایش، خلاصه فرمایش حضرت امام رضوان الله علیه که اجمالاً میخواهند بفرمایند که ما در این مواردی که حجت برخلاف هم است، معنای حجیت بههرحال الغای احتمال مخالفت است با واقع، و آن را شما اعتنا نکن ملغی بکن این احتمال خلاف را اما معنایش این نیست که این عمل به احتیاط مورد مذمت باشد. بلکه موجب ازدیاد ایفا به غرض مولاست. این خلاصه فرمایش ایشان در اینجا است. حالا ببینیم چه اینجا عرض بکنیم. چیز خاصی حالا نیست. حالا انشاءالله با برائت عقلی و اینها مطلب را انشاءالله پی میگیریم.