1404/11/19
بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه فروع هبه در کلام مرحوم صاحب عروه (ره) و ورود به مبحث «صلح» در بیان حضرت امام (ره)/ احکام هبه /كتاب الهبة

موضوع: كتاب الهبة / احکام هبه / ادامه فروع هبه در کلام مرحوم صاحب عروه (ره) و ورود به مبحث «صلح» در بیان حضرت امام (ره)
فرمایش مرحوم صاحب عروه (ره) در فساد هبه پس از قبض و تلف عین موهوبه
بحث در یکی دو تا دیگر از فروع هبه هست که در بیان مرحوم صاحب عروه آمده. ایشان میفرمایند که «إذا تبین فساد الهبة بعد قبض العین الموهوبة و تلفها فی ید المتهب» وقتی که روشن بشود که هبه فاسد بوده بعد از اینکه قبض داده شخص، واهب، و عین موهوبه هم تلف شده. حالا فسادش باید روشن بشود که خب چطوری بوده. «فإن کانت مجانیة» اگر هبه غیرمعوضه باشد مجانی باشد «فلا ضمان علیه» ضمانی ندارد. یعنی متهب ضامن نیست. «وإن کانت مشروطة بالعوض ضمن [علی الأقوی]» اما اگر هبه معوضه باشد ضامن است.
خب اول باید تصور کرد که این فاسد بودن هبه در چه صورتی است. و به ذهن میزند که این به هرحال تصرف غصبی کرده در مال دیگری و واهب ضامن است نسبت به آن تصرف عدوانی که از ملک دیگری کرده. بعد آن را بخشیده. بحث این است که قبض داده. و بعد از قبض معلوم میشود که این حالا فاسد است و غصبی است. خب.
پرسش: [نامفهوم]
پاسخ: واهب. از ملک کسی برداشته این را بخشیده به دیگری و ظاهرش هم این است که هم فضولی است و هم غاصب. و عین هم عین موهوبه هم فرض این است که تلف شده. این جا بر متهب ضمانی نیست. چون عالم به فساد هبه نبوده. و تصرفش هم در این عین، تصرف صحیحه ظاهرا. و خب قاعده اصل این است که به هر حال ضامن نیست و قاعده ما لا یضمن بصحیحه لا یضمن بفاسده را شامل میشود. اما در صورتی که هبه معوضه باشد. و اقدام کرده به گرفتن این هبه و تصرف کرده به خیال این که ادا کرده عوض را، این به هر حال ضامن عوض هست. چون به هر حال تصرف کرده دیگر. ولو این که موهوب، غصبی است اما چون تلف شده و او هم به خیال اینکه مال خودش هست و تلف شده است و متعهد شده که عوض را بدهد باید عوض را بدهد.
ضمان در هبه معوضه
پرسش: ضامن عوض میشود یا ضامن خود عین؟
پاسخ: ضامن عوض دیگر. ضمان عین دیگر بر عهده خود واهب است که باید به صاحبش برگرداند. این صاحب عوض میشود. حالا
• در هر صورت این ضامن عوض بوده. مسئله …
• بله اگر مجانی باشد ضمانی ندارد. چون به خیال این که مال خودش هست تصرف کرده و تلف شده. بحث ضمان است که چیزی بر عهدهاش هست و بیشتر هبه غیرمعوضه چون مجانی است و تلف هم شده این دیگر ضامن نیست.
• برای هبه معوضه چه بداند و چه نداند ضامن همان …
• بله. عوض هست دیگر. بله.
تعیین نوع ضمان با توجّه به نوع کالا
پرسش: در مثليات، مثلش ضمان دارد در قيمیات، قيمتش.
پاسخ: بله. حالا این جا هماني که متعهد شده دیگر. که باید آن را بدهد. که حالا بعضيها فرمودند لااقل امرین از قيمت و عوض را اما به نظر میرسد که هماني که متعهد شده چون ظاهرش صحیح بوده هبه و عین هم تلف شده و متعهد هم شده که عوض را بدهد حالا هر به هر حال نحوهای که هست این عوض.
عدوانی بودن یا نبودن تصرّف متّهب
پرسش: برای هبه فاسده فقط فضای غصب را داریم تصور میکنیم حال آنکه اگر کسی غصب کرده باشد و چیزی را به من هدیه بدهد و من خبر نداشته باشم این میشود فضولی. یعنی این که ما میگوییم هبه فاسد است این جا تصور فساد در صورتی است که آن مالک اجازه ندهد.
پاسخ: بله دیگر ما همین را عرض کردیم دیگر. وقتی که این تصرف در ملک بکند غصب است. عنوان غصب را که دارد بدون اجازه. حالا هبه را اجازه نداد هبه فاسده میشود دیگر
• عدوانی نیست که بگوییم غصب است. یعنی تصرف این متهب، به صورت عدوانی نبوده چون خبر نداشته اصلا.
• نه متهب. این واهب را عرض کردیم. چون غاصب است و ضامن. و از طرفی هم فضولی است و صاحب عین، اجازه نداده این صورت فساد به این صورت است. متهب که نه. او نمیدانسته و جواز تصرف داشته است.
• صورت دوم، باید عوض را بدهد؟
• بله دیگر. چون متعهد شده که عوض را بدهد.
• اگر غصبی هم باشد در صورتی که او رضایت بدهد چی؟
• به هر حال عوض را بدهکار است دیگر. غصبی هم باشد این عوض را بدهکار است.
فرمایش مرحوم صاحب عروه (ره) در اختلاف میان واهب و متّهب در عنوان معامله
مسئله بعد ایشان میفرماید که اگر واهب و متهب اختلاف بکنند که آیا هبه بوده یا رشوه بوده قول مدعی هبه مقدم میشود. و اگر چیزی را بدهد به شخص و نداند که این اراده صلح کرده یا هبه، احکام خاص هر یک برش مترتب نمیشود.
خب، صورت اول، چون به هر حال رشوه کار حرام یا قبیحهای است. ما باید به هر حال عمل مسلمان را حمل به صحت بکنیم. و از طرفی هم اعطاء عُرفا ظهور در هبه دارد. مگر این که قرینهای بر خلافش اقامه بشود. این هم نکته دوم. نکته سوم هم این که احکامِ … وقتی که ندانند که این صلح است یا هبه، خب قهرا احکام خاص هیچکدام برش مترتب نمیشود. منتها یک مسئله هست و آن اذن در تصرف است چه صلح باشد چه هبه، این جا ما اذن در تصرف را برای متهب داریم. لذا این تصرفش اشکالی ندارد. اما حالا این که میتواند واهب رجوع بکند یا خیر، در هبه جائزه، این جا آن حکم جاری نمیشود.
پرسش: حکم صلح دارد جاری میشود. یعنی ما باید احتیاطی برخورد بکنیم در این مسئله؟
پاسخ: ظاهرش این است دیگر بله. وقتی که نمیدانیم این جا قهره در عمل مطابق با یکی از اینها میشود. اما این که به طور خاص، حکم صلح را بگوییم اما عملا به همان صورت میشود.
اختلاف در معوضه یا مجانی بودن هبه
پرسش: اگر شک باشد اختلاف بکنند هبه معوضه بوده یا هبه مجانی … مثلا هبه مجانی حساب میشود درست است؟
پاسخ: آن بحث دیگری است اختلاف بکنند بله آیا هبه معوضه بوده یا غیرمعوضه، حالا باید ظهور عرفی را در این جا دید چی هست؟ ظاهرا در مرحله اول، انصراف دارد هبه به هبه غیرمعوضه.
وجود قرائن بر رشوه
پرسش: این قسمت اولش که [نامفهوم] چطور خود مدعی [نامفهوم]؟ یعنی اگر مثلا یک بکر و عمرو آمد بکر مثلا [نامفهوم] رشوه میدهد و حالا آن عمرو، عملا متصدی هست برای اداره … میآید رشوه را میگیرد بعد به جاش [نامفهوم].
پاسخ: حالا قرائن فرق میکند اگر در جایی بود که این جا رشوه هست قرینه عقلائیه خب قهرا آن احکام رشوه برش مترتب میشود. این در جایی هست که قرینهای برای این که هبه هست یا رشوه، وجود ندارد. آن وقت این جا باید اصالت الصحه در عمل مسلمان جاری کرد.
جریان احکام هبه در قصد تملیک بدون عنوان معیّن
بله مسئله آخر این است که ما بدانیم شخص قصد تملیک کرده اما نمیدانیم که آیا عنوان معینی را از صلح یا هبه یا غیرش قصد کرده یا نه. ایشان میفرمایند که - مرحوم صاحب عروه - ظاهر این است که احکام هبه بر آن جاری میشود. خب شاید دلیل فرمایش ایشان همین نکته باشد که به هر حال عرض کردیم که این عمل عُرفا ظهور در هبه دارد و احکام هبه ظاهرا برش مترتب میشود. و قطعا این عطیة است. لذا به لحاظ آن ظهور عُرفی، همان احکام هبه برش مترتب میشود.
پرسش: میزبان این فضا را … میدهد به مهمان، غذا یا لباس … این هبه است یا اباحه؟
پاسخ: ظاهر امر در مهمانی حالا به نظر میرسد که اباحه باشد که میگذارد در خدمت او مگر این که قرینهای بیاورد که نخوردی هم میتوانی ببری. آنجا خب قرینه است. اما ظاهر مهمانی این است که طرف وقتی که میرود هر مقداری که به هر حال جا دارد میتواند استفاده کند.
خب این بحث از مسئله هبه و فروع گوناگونش که بیان شده است ذکر شد و حکم اولیه هبه همان امر جوازی است مگر در جایی یک قرینهای باشد و تعبدی باشد که این به هر حال مسائلش بیان شد. یکی دیگر از عناوینی که در ارتباطات اجتماعی رخ میدهد مسئله صلح است. که به هر حال در بین عقلاء جریان دارد در شئون گوناگون زندگی.
فرمایش حضرت امام (ره) در تعريف صلح
خب اساس صحبتمان هم از تحریرالوسیله حضرت امام است. لذا بیان ایشان را اول نقل میکنیم که قبل از ورود در مسائل، ایشان تعریف میکنند صلح را به لحاظ آن عملی که انجام میشود. تعریف لغوی به هر حال نمیکنند. همین به نوعی تعریف اصطلاحی دارند که احکام فقهی بر آن بار میشود. میفرمایند که صلح، تراضی و تسالم بر یک امری است، حالا آن امر، تملیک عین باشد یا منفعت یا اسقاط دین یا حق و غیر این امور. این یک نکته. نکته دوم میفرمایند که لازم نیست در تحقق و صدق صلح، این که مسبوق به نزاع باشد. این را هم ایشان بیان میکنند. نکته سوم این که میفرمایند که جایز است صلح بر هر امری واقع بشود مگر آن جاهایی که استثنا شده که بعدا در مسائل میآید. و در هر مقامی، در هر امری بر هر امری، و در هر مقامی خلاصه صلح جایز است یعنی اصل صلح جایز است مثل هبه که بعد یک احکام وضعی برای آن مترتب میشود مگر آن جایی که محرم حلال باشد. یا محلل حرام باشد که آن جا اصلا معنا ندارد صلح. این بیان اولیه ایشان.
معنای لغوي صلح
خب ما وقتی که وارد بشویم در تحلیل این عنوان، یک معنای لغوی دارد صلح که در برابر فساد است. صلاح، در برابر فساد است. که خب صلاح هر چیزی به لحاظ آن ویژگی وجودیاش هست. بعد این لفظ کاربردهای مختلفی پیدا میکند.
كاربرد صلح در قرآن و بیان راغب اصفهانی
در قرآن کریم هم ما ملاحظه میکنیم کاربردهای مختلفی براش ذکر فرمودند منتها ما آنی که فعلا بحث مان هست آن را بهش میپردازیم. هم شامل اصلاح فردی میشود هم اصلاح اجتماعی. حالا قبل از این که آیه را دو سه تا آیه را بهش اشاره بکنیم این كلام مفردات راغب، یک مقداری راه گشا هست. ایشان خب یک تسلط خاصی به مفاهیم هم عربی دارد و هم آیات قرآنی. خیلی سرنخهای خوبی به انسان میدهد. ایشان میفرمایند که «والصلح یختص بإزالة النِّفار بین النّاس» مختص است به این که درگیری را بین مردم، شخص زائل بکند و از بین ببرد. که حالا با معنای وسیعش حالا کاربردهای دیگر هم دو سه تا دارد و حالا «وإصلاح الله تعالی الإنسان یکون تارة بخلقه إیاه صالحا وتارة بإزالة ما فیه من فساد بعد وجوده، وتارة یکون بالحکم له بالصلاح قال «وأصلح بهم - یصلح لکم أعمالکم -» خب این بیان مفردات راغب است.
فطري بودن صلح
خب مسئله صلح یک امر فطری است یعنی صالح بودن و شایسته بودن که هر موجودی میخواهد آن گونه که آفریده شده است آن خواصش برش مترتب بشود. که اگر آن خواص بر او مترتب نشود گفته میشود فاسد. این معنای لغوی که به هر حال در همه موارد عمدتا این معنای لغوی سرایت دارد این دقت را داشته باشیم. که کاربردهای مختلفی را که پیدا میکند آن معنای لغوی را ما عمدتا ملاحظه میکنیم درش هست.
آيات قرآني در باب صلح
یکی دو تا آیه را به هر حال بخوانیم که سوره انفال آیه اول، این را بیان میفرماید. که خب معروف است دیگر «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ» این همین خلاصه در مسائل ارتباطات حالا هم فاسد خانوادگی و یا غیر خانوادگی … ذات بینکم، حالا منشأش هرچی باشد آن را شامل میشود. آیه دیگر، آیه 128 سوره مبارکه نساء که در ارتباط به بهمریختگی خانوادگی است. «وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا» که حالا این کلیاش باید در روایات آن نحوه صلح را بدست آورد «وَالصُّلْحُ خَيْرٌ» این دیگر قاعده کلی است. صلح، خیر است برای همه. منتها میفرمایند که بعضی چیزها هست که در بین انسانها کمتر میگذارد این صلحِ رخ بدهد. «وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ» این بخل و خودخواهی در نفس انسانی نمیگذارد که این صلح رخ بدهد. «وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا» که این هم نوید به این است که انسان در مسیر اصلاح و صلح بین مومنین مخصوصا باشد بله …
پرسش: [نامفهوم] این آیات معنای لغوی مد نظرشان هست یا معنای اصطلاحی؟
پاسخ: همان اصلاح بین طرفین است دیگر. که ایجاد آن خیر، که معنای لغوی هم تحقق پیدا میکند.
آيات حجرات در صلح
آیه دیگر، آیه 9 و 10 سوره مبارکه حجرات است که این روابط به هر حال هم جنگ بین دو طائفه از مومنین و هم بین به طور کلی همه مومنین. «وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ» یعنی به صلاح بیاورد «فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا» آن جنبههای اصلاح را هم خداوند متعال بیان میفرماید «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ». آیه بعدش «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» خب گاهی بین برادران تشاجری هم رخ میدهد «فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ» منتها این اصلاح بر اساس تقوا باشد «وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» بله اینها آیاتی هست که عمدتا ما این طور از ذکر این آیات این را در نظر داریم که معنای اولیه صلح در جامعه، در آن جایی هست که یک خصومتی و نزاعی باشد. بله. معنای وسیعش، در آن جاهایی هم که غیر از خصومت باشد تحقق پیدا میکند. اما این که این ازش به صورت متعارف چیز پیدا نشود خصومت ازش درک نشود نه. این را بهش توجه بکنید. لذا میبینیم که در تعریف هم تراضی آمده. تسالم آمده. این تراضی و تسالم در جایی هست که یک خصومتی باشد. و احکام فقهی عمدتا در چنین صورتی شکل میگیرد.
پرسش: میشود خصومت نباشد و صلح …
پاسخ: عرض کردم آن معنای وسیع صلح میشود که آن جا را باید تصور کرد چطوری میشود. اما
• نسبت به …
• بله خب … حالا این آنجایی که خصومت نباشد مساوق با هبه میشود یا نه … مسائل بعدیاش میآید. که صلح یک عنوانی هست که بر اموری مترتب میشود. بر عقودی مترتب میشود. که گاهی به هر حال پرش شامل هبه هم میشود آن جایی که خصومت نباشد.
پرسش: [نامفهوم] بخواهد خصومتی صورت بگیرد جلوی خصومت را بگیرد … خصومت را هنوز زیاد نگرفته. [نامفهوم] پیش نیاید
پاسخ: به هر حال یک این جا عیبی ندارد اما موطنش به هر حال خصومت است یا خصومت فعلی است یا خصومت شأنی. امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر پولی میدهند که با این بین اصحاب ما آشتی برقرار بکن که با همدیگر دعوا نکنند. این برای پیشگیری آن خصومت است که به هر حال خصومتِ فعلیت پیدا نکند. انشاءالله ما هم همین کار را انجام دهیم.