« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد محمدباقر تحریری

1404/11/12

بسم الله الرحمن الرحیم

مسائل دهم الی چهاردهم باب هبه در کلام مرحوم امام (ره)/ احکام رجوع و اقسام هبه /كتاب الهبة

 

موضوع: كتاب الهبة / احکام رجوع و اقسام هبه / مسائل دهم الی چهاردهم باب هبه در کلام مرحوم امام (ره)

 

فرمایش حضرت امام (ره) در جواز رجوع به بعض عین موهوبه

بحث در فروع بحث هبه است. که در مسئله دهم حضرت امام (رضوان الله علیه) می‌فرمایند که در آنجایی که واهب می‌تواند رجوع در هبه‌اش بکند، فرقی نمی‌کند بین اینکه رجوع به همۀ آن بکند یا به بعضی از آن. پس اگر دو چیز را هبه بکند، با یک عقد آن را انشاء کرده باشد می‌تواند به یکی از آن‌ها رجوع کند. بلکه می‌فرمایند که اگر یک شیء را هبه بکند می‌تواند در بعض آن حالا به صورت مشاعی یا مفروزی آن را برگرداند. یعنی همین به طور کلی بگوید یک مقدار آن را برگردان. یا خودش مشخص بکند. خُب این‌ها مباحث جزئی است که امرش موکول به درک عقلا و تشخیص عقلاست. لذا تا وقتی که نهیی از ناحیه شارع مقدس نیامده این انحاء رجوع مشکلی ندارد.

 

فرمایش حضرت امام (ره) در اقسام هبه؛ معوّضه و غیر معوّضه

مسئله یازدهم، در رابطه با اقسام هبه که اشاره کردند اینجا بعضی از اقسام را بیان می‌کنند و بعضی از احکام را که در مسائل بعدی، به این احکام به نوعی می‌پردازند. احکام هبه معوضه. می‌فرمایند که هبه یا معوضه است یا غیر معوضه. مقصود از معوضه، آن هبه‌ای است که در آن شرط ثواب و عوض بکند. اگرچه عوض را ندهد. یا از، در مقابل آن عوض را بدهد اما شرط در هبه نکند عوض را. یعنی بدون اینکه شرط بکند طرف مقابل عوض را بدهد. و واهب هم بپذیرد، اینها عرفاً هبۀ معوّضه به حساب می‌آید.

 

تبیین موضوعیّت “عقد واحد” در جواز تبعیض در رجوع

پرسش: در مسئله قبلی که فرموده [نامفهوم]، ببخشد، [نامفهوم] نمی‌کند… مسئله قبلی گفته بود که اگر چه دو چیز را با یک [نامفهوم]… حالا یک

پاسخ: یعنی خب به هر حال عین موهوبه دو تا است. مقصود این است. در یک هبه دو چیز را می‌دهد. این رجوعش به بعض آن می‌تواند باشد. حالا توضیح مسئله است دیگر. حالا یا به صورت معاطات…

     … موضوعیت دارد؟

     یک عقد؟ یعنی می‌خواهد بفرماید که بحثِ تقسیط در رجوع است. که تقسیط به هر حال ظاهرش در یک عقد بودن است دیگر. اگر دو تا عقد… دو تا… دو دفعه هبه باشد، خُب دو دفعه می‌تواند رجوع بکند. بحث این نیست.

پرسش: شاید از جهت این موضوعیت داشته باشد که تبعیض به…

پاسخ: رجوع دیگر…

     … تبعیض در رجوع می‌شود. [نامفهوم] دو تا داشته باشد که واضح است.

     بله دیگر. همان تبعیض اینجا مقصود است. بله دیگر. مقصود آن تبعیض است. جواز تبعیض در رجوع است.

 

مفهوم «ثواب» در هبۀ معوّضه

پرسش: در هبه معوضه، هم عوض شرط است، هم ثواب یا نه تک‌تک هم می‌شود؟

پاسخ: ثواب مقصود همان یک چیزی در مقابل آن دادن است. اینجا ثواب اخروی منظور نیست. ظهورش ثواب اخروی است اگر ثواب اخروی باشد که آن مسئله عدم جواز رجوع است که در روایاتش آمد. اینجا چون ثواب و عوض را با همدیگر آوردند مقصود همان چیزی در مقابل آن دادن است. مثل پاداش متعارف.

بله خُب حکم مسئله ۱۱ هم خُب روشن است که به صورت متعارف، هبه دو قسم است و نحوه هبه معوضه هم دو گونه است یا خود واهب شرط می‌کند که بدهد متهب چیزی در برابرش. یا اینکه نه. خود متهب این را می‌دهد.

 

نقش عرف و نیّت در تحقّق هبۀ معوّضه

پرسش: … مسئله قبلی الان … حالا که شرح نکرده عوض مثلاً … امّا اگر آن عوضی در مقابلش بگیریم باز این هم معوّضه حساب می‌شود دیگر نمی‌تواند … کند.

پاسخ: نه. اگر قبول بکند… بحث «اگر» است. اگر قبول کند نه دیگر نمی‌شود. این «قبول» و «قبض» به نوعی جزء صحّت این عقد یا ایقاع است که آن وقت احکام بعد آن مترتّب می‌شود.

     … دچار نمی‌شود؟ … هبه کرده بعد الان در مقابل یک چیزی هبه می‌کند … یعنی یک عقد نیست که این در مقابل یک چیزی برای عوضی هم مثلاً می‌گیرد…

     خب اگر این نداده بود نمی‌داد. این متعارفش این است که در عوض آن است. این بحث عرفیت مسئله است.

     من بحثم در رجوع است. که این چون در مقابلش چیزی نداده می‌تواند رجوع بکند. عوض در مقابل آن قرار نداده خودش، امکان رجوع برایش باشد. امکان رجوع با طرف مقابل هم باشد. یعنی هر کدام جدا جدا …

     حال صرف اینکه چیزی را در مقابل آن قرار بدهد… این صرفش ولو اینکه او ندهد… این مجوز عدم رجوع می‌شود؟ نه. قوام این عقد را باید ببینیم چیست. اولاً قبض است و ثانیاً اینکه عرف می‌گوید این را در مقابل آن قرار داده. حالا یا با شرط خودش باشد یا خودش اینجا این کار را انجام می‌دهد. این فرمایش حضرت امام، رضوان الله علیه این را دارد بیان می‌کند که به نظر می‌رسد مطلب، مطلب صحیحی است حالا روایت باب نهم هبه هم همین را بیان می‌کند که

     مثلاً من دوست دارم به کسی چیزی را هبه کنم. اگر هبه کردم او در مقابل می‌آید چیزی برای من هبه می‌کند واقعاً من این را در مقابل آن قرار دادم؟ من که این کار را نکردم. یعنی من واقعاً هبه کردم. حالا او دوست داشته چیزی به من بدهد. این در مقابل نیست. عرف هم نگاه بکنیم این نیست که فلانی… که…

     خب نگاه کنید…

     … در مقابل که …

     نه. این را دقت بفرمایید. این دارد نیت خودش این است. اما این عمل که این دارد در بعد از هبه او می‌دهد این عمل می‌شود معوضه. لازم نیست که این هم نیت…

     … بله. اما مال شخص اول نه.

     لازم نیست این هم نیت بکند. ممکن است نیت هم نکند. اما این کار را انجام می‌دهد.

     می‌خواهم بگویم شخص اول، هبه‌اش هبه معوضه نیست. هبه است. اما شخص دوم بله. او در مقابل هبه این دارد هبه می‌کند. ولی…

     خب همین. همین که این دارد می‌دهد این کلاً می‌شود معوضه.

     عرف این طور نمی‌گویند این را…

     تازه اول کلام است. یعنی اگر نمی‌داد… اگر این شخص نمی‌داد این کار را انجام می‌داد؟

     نه برای شخص دوم بله. برای شخص اول نه.

     خب شخص اول نیتش این نیست. و در معوضه بودن نیت عِوَض شرط نیست. این عمل عرفی معتبر است. آن وقت احکام چه وقت مترتب می‌شود؟ بعد از اینکه این بپذیرد عِوَض را. اگر بپذیرد آن احکام عدم رجوع می‌آید. حیثیت‌ها فرق می‌کند به نظر می‌رسد.

 

تأثیر فاصلۀ زمانی و تمایز هبه از هدیه

پرسش: اگر فاصله زمانی‌اش خیلی زیاد باشد دیگر نمی‌گویند در عوض آن یکی. یک وقتی هم به قولی کسی چیزی را به یکی می‌دهد بعد دو ماه دیگر در عوضش می‌رود خانه‌شان می‌گوید خیلی زحمت کشیدید آن روز آمدید دیدن ما و هدیه آوردید. این هم هدیه ما… این معوضه است. بعضی وقت‌ها زمان هم می‌خورد عرفی …

پاسخ: خُب دیگر عرفیتش را باید عمدتاً ما ببینیم. که اگر فاصله می‌افتد بین عِوَض و به نوعی این را بازگو می‌کند این می‌شود معوضه. اما اگر نه…

پرسش: عرف بعضی وقت‌ها هم بدون بازگویی هم همین برداشت را می‌کند. مثلاً طرف در مراسم عقد برادرزاده‌اش هست سکه هدیه می‌دهد چند سال بعد آن برادر می‌آید در ازدواج فرزند این… باز دوباره یک سکه… ملاحظه می‌کند این سکه کمتر از او نباشد. هدیه او کمتر از او نباشد. و عرف هم همین را برداشت می‌کند که این جای آن. یعنی حالا ممکن است چند سال هم گذشته باشد.

پاسخ: بله… این که تقریباً هست. منتها یک فرقی هم اینجا بین عمدتاً هبه و هدیه است. که همیشه شاید هدیه، هبه تلقی نشود.

     چه عنوانی؟

     حالا عنوان تجلیل از طرف مقابل، در هدیه…

     در قابل هبه هست در مقابل عقدی است.

     بله. منتها شاید یکی از شئون هبه باشد اما هبه اعم است از اینکه بخواهد از شخص تجلیلی بکند یا همین‌طوری می‌دهد دیگر. اما ظاهراً ظهور هدیه در آن تجلیل از شخص است. که البته با هبه تقریباً همراه هستند. اما یک جنبه دیگری دارد. غرض این جنبه‌های عرفی امور را یک مقدار باید دقت بکنیم که گاهی با یک قیودی این‌ها تغییر پیدا می‌کند. به هر حال همان هدیه هم همین طور است. آن هم احکام هبه را به نظر می‌رسد که پیدا می‌کند. بله.

بنابراین این روایات هم همین را بیان می‌کند که در آن باب نهم که مرحوم صاحب وسائل این روایات را آورده… «إِذَا عُوِّضَ صَاحِبُ الْهِبَةِ فَلَیْسَ لَهُ أَنْ یَرْجِعَ.» حالا عُوِّضَ یا شرط بکند خودش عِوَض را به متهب… یا نه، و این «فلیس له أن یرجع»، با توجه به روایات دیگری که بحث جواز رجوع بود، اینجا ظهورش در این است که بپذیرد این عِوَض را. وقتی که بپذیرد دیگر نمی‌تواند رجوع کند به آن به هر حال هبه‌اش. بله. باب دوازدهم هم این روایتش را بخوانیم تقریباً تصریح دارد در این مسئله.

پرسش: فرمودید باب نهم هم [نامفهوم] دارد…

پاسخ: بله روایت اول و سومش را… اولش را که خواندم. سوم هم همینطور است و باب دوازدهم هم به همین صورت است. که می‌فرمایند که «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ‌السَّلَامُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ دَارٍ لَمْ تُقْسَمْ فَتَصَدَّقَ بَعْضُ أَهْلِ الدَّارِ بِنَصِیبِهِ مِنَ الدَّارِ؟ قَالَ: یَجُوزُ، قُلْتُ: أَ رَأَیْتَ إِنْ کَانَتْ هِبَةً؟ قَالَ: یَجُوزُ» که این هم به نوعی حالا دلالت بر این مسئله می‌کند. حالا این بیشتر به مسئله قبلی… بله ببخشید دلالت داشت. در این مسئله این روایت دلالت ندارد! . مسئله دوازدهم. اگر هبه کرد و مطلق گذاشت.

     ببخشید یک مطلبی الآن اینجا سؤال شد برای من. که در تعلیل دارد می‌گوید معوضه آنجایی است که عِوَض در قبالش قرار بگیرد. «وَ إِنْ لَمْ [نامفهوم] عِوَض» اگر عوض بخواهد ندهد هم باز هم معوضه حساب می‌شود دیگر. حال آنکه شرطش قبض است. یعنی باید این قبض و اقباض صورت بگیرد یعنی من هبه‌ای را به فردی می‌دهم و آن هم باید هبه‌ای را در مقابلش به من بدهد. الان اینجا در تعریف دارد درواقع مواردی را که شرح شده ولی داده نشده هم معوضه شمرده می‌شود. یعنی آنجا هم حق [نامفهوم] ندادند. احکام معوضه را در بر می‌گیرد. این درست است؟ قبض شرط…

     بله به هر حال قبض از جانب واهب شرط است تا هبه منعقد بشود. و اینکه حالا متّهب هم آن را باید قبض بدهد که این حتماً معوّضه باشد در این صورت، که این شرط می‌کند که عوض بدهد حالا این را باید بررسی کرد که ایشان این را بیان می‌کنند که شاید نظر شریفشان این است که همین که شرط می‌کند این اعطائش را معلّق می‌کند بر اینکه طرف مقابل این عوض را بدهد. آن وقت در اینجا دیگر نفرمودند که آیا می‌تواند برگردد یا نه. به طور متعارف از آن استفاده می‌شود که نمی‌شود برگشت.

پرسش: ببخشید در مسئله بعد فکر کنم اشاره‌ای به این دارد.

پاسخ: بله. در مسائل بعد انحاء چیز را بیان می‌کنند.

پرسش: بعد این طرف مدیون می‌شود یا نه اگر ندهد. نه لازم نیست…

پاسخ: حالا در مسئله سیزدهم این تفصیل می‌آید. حالا آنجا ان‌شاءالله می‌رسیم همین سؤال، جواب داده می‌شود.

 

فرمایش حضرت امام (ره) در حکم هبۀ مطلق

در مسئله دوازدهم می‌فرمایند که اگر هبه بکند و مطلق بگذارد بر متهب لازم نیست که عوض بدهد چه این هبه از جانب ادنی به اعلی باشد یا بالعکس. یا از مساوی به مساوی. بعد می‌فرمایند که اگر چه اولی بلکه احوط در آنجایی که ادنی یک هبه‌ای می‌دهد به اعلی، اعلی به هر حال به آن واهب عِوَضی بدهد. و اگر عِوَض را بدهد واجب نیست که واهب آن را بپذیرد. اما اگر بپذیرد و بگیرد هبه لازم می‌شود و هیچ کدام از این‌ها نمی‌توانند به دیگری رجوع بکنند.

خُب از این مطلب در واقع آن اطلاق مسئله قبلی هم روشن می‌شود. قید زده می‌شود. که اگر شرط بکند، این صورت هبه معوضه دارد. اما تا وقتی که عِوَض را ندهد و طرف هم قبول نکند، اینجا هبه معوضه تحقق پیدا نکرده.

پرسش: اعلی و ادنی چیست؟

پاسخ: یعنی یک نفر مثلاً زیردست کارمند به مدیرش یک هبه‌ای می‌دهد.

     مثلاً یک اشرافی به فقیری…

     حالا دیگر مثال زیاد دارد. ادنی و اعلی عرفی دیگر.

خب مطالبی که در این مسئله آمده است مطابق با قواعد عرفی است منتها این مسئله اینکه فرمودند احوط در صورت اولی اعطاء اعلی است این به نظر می‌رسد که از جهت اخلاقی این مورد توجه است که دارد تشکر می‌کند از لطفی که آن طرف کرده. این باید به نظر می‌رسد که باید این گونه ما مسائل اخلاقی اینجا حالا به صورت حالا احوط و شرعی مطرح شده.

مسئله دوم هم همین طور که فرمودند که اگر عوض را بدهد لازم نیست که بپذیرد. وجوب ندارد. اما اگر پذیرفت، این دیگر لزوم پیدا می‌کند. همان طور که در بعضی از اموری که اولش، به هر حال مستحب است وقتی که انجام می‌شود احکام وجوب بر آن مترتب می‌شود اینجا هم به همین صورت است. که احکام وجوب بر آن مترتب می‌شود و هیچ کدام نمی‌توانند رجوع کنند و درواقع آن متهب هم که چیزی می‌دهد آن هم عنوان هبه پیدا می‌کند. این هبه معوضه طرفینی می‌شود. و نیت به هر حال هبه را درواقع از او صادر می‌شود. که همان تملیک عین است.

 

فرمایش حضرت امام (ره) در آثار شرط عوض در هبه و تخییر متّهب

مسئله سیزدهم می‌فرمایند که اگر واهب در هبه‌اش شرط کند که عوض بدهد که به صورت ثواب و این‌ها و او هم قبول کند آن طور که شرط کرده و موهوب را قبض بکند، اینجا می‌فرمایند که مخیر است بین رد هبه و دفع عوض. و احوط دفع عوض است. یعنی واهب اگر شرط بکند، و قبول بکند این شرط را یعنی متهب، این را قبول بکند او مخیر است بین رد هبه و دفع… یا دفع عوض. یعنی متهب، متهب مخیر است بین رد هبه یا اینکه دفع بکند عوض را. چون به هر حال تا وقتی که قبض نکرده احکام هبه بر آن بار نمی‌شود. و لزوم هم نمی‌آید. بعد می‌فرمایند که اگر عوض را دفع کند، هبه واجب می‌شود بر واهب. یعنی دیگر واهب نمی‌تواند رجوع بکند. و اگر دفع نکند، می‌تواند رجوع بکند. بنابراین، نتیجتاً این طور می‌شود که هبه معوضه تا وقتی احکام لزوم بر آن بار می‌شود برای همه، که متهب، عوض را قبول بکند و دفع بکند عوض را. تا وقتی که عوض را دفع نکرده و هبه را نپذیرفته این احکام لزوم بر آن بار نمی‌شود.

پرسش: این مسئله یازدهم هم اینجا حل می‌شود دیگر.

پاسخ: بله دیگر.

که درواقع هبه معوضه در صورتی احکامش بار می‌شود که متهب هبه را بپذیرد و شرط را هم حالا اگر شرط کرد، آن شرط را بپذیرد و عوض را دفع بکند و یا اینکه نه… خودش حالا ابتدائاً عوض را بدهد و واهب هم آن عوض را بگیرد. اینجا می‌شود هبه معوضه که دیگر نمی‌تواند واهب به هبه‌اش رجوع بکند و قهراً متهب هم نمی‌تواند به عوضی که داده رجوع بکند. غرض آن قبض است و قبول طرفین این به هر حال هبه است گرفتن موهوب است. بله حالا مسئله… این‌ها مسائل جزئی است که درواقع مسئله هبه را روشن می‌کند که احکامش دقیقاً چه وقت بار می‌شود.

 

فرمایش حضرت امام (ره) در حکم عوض معیّن و مطلق

مسئله چهاردهم هم این است که می‌فرمایند که اگر عوض را در هبه معوضه، معین بکند واهب می‌گوید که این را عوض بده. خُب این متعین می‌شود. متهب اگر رد نکرد اصل هبه را باید آن را که قبول کرده بدهد. اما اگر نه… مطلق گذارد. بله… یعنی به این معنا که وقتی که این موهوب را پذیرفت این هبه شکل می‌گیرد و به نوعی چون هبه معوضه است این احکام لزوم بر آن بار می‌شود و پذیرفته دادن عوض را. بله. اما اگر مطلق گذارد یک چیزی بده در برابرش… معین نکرد عوض را… ایشان می‌فرمایند که اگر بعدش با همدیگر توافق کردند به یک مقداری. خُب همان درست است. و الا اگر توافق نکردند باید به مقدار موهوب، این خلاصه متهب، بپردازد. حالا مقدار مثلی باشد یا قیمی باشد. این را می‌فرماید که احوط است. این احوط استحبابی می‌شود و می‌فرماید که مستحب‌تر از آن اینکه بیشتر بدهد این متهب بیشتر از واهب بدهد. مخصوصاً وقتی که واهب مرتبه پایین‌تری دارد از موهوب له. که به هر حال لطفش باید به هر حال بیشتر باشد نسبت به واهب. چون او ابتدایی این کار را کرده و او می‌خواهد تلافی بکند.

خب حالا به نظر می‌رسد که این به هر حال امر لزومی نیست اگر مطلق گذاشته این امر عرفی است. حالا همین که گفته می‌شود یک چیزی دارد در برابرش می‌دهد، حالا چه اتفاق بکنند چه نکنند، به هر حال چیزی بر عهده متهب نیست به طور خاص که حتماً به مانند موهوب باشد. یا قیمت یا به هر حال مثل. بله. به هر حال این‌ها اموری است که بستگی به عرف دارد و نظرات عرف هم در اینجا حکمی را نمی‌آورد. بله خُب حالا اخلاقاً این به هر حال یک تقدیری از واهب بکند حالا مخصوصاً اینکه واهب ادنی باشد آن یک مسئله دیگری است. حالا اینجا ما بحث احوط استحبابی را از جهت حالا استحباب را به چه معنا بگیریم در این امور غیر قربی که این همان استحبابِ یعنی احوط است این بهتر بودن عرفی به نظر می‌رسد که از آن استفاده می‌شود. یا اخلاقی از آن استفاده می‌شود. و الا مثل احکام وضعیه دیگر… در احکام وضعیه ما مثلاً می‌گوییم این کراهت دارد این مسئله. یعنی نکردنش بهتر است. و حالا یا تأثیرات جسمی دارد یا تأثیرات اجتماعی دارد. این طور. و الا در تعبدیات کراهت اقل ثواباً است… که آثار کمتری است. که همه البته همه مربوط به آثار می‌شود. منتها آن تعبدیات آثار آخرتی مقصود است در غیر تعبدیات آثار دنیوی که انجام ندادنش بهتر است یعنی اگر یک امر مکروهی را مثلاً انجام بدهد تأثیرات حالا نامطلوب دنیایی دارد. حالا این اجمال بحث در این مسائل حالا مسائل فرعی دیگر هم است که ان‌شاءالله بعداً عرض می‌شود.

 

logo