درس خارج فقه استاد محمدباقر تحریری
1402/10/11
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی ولایت تکوینی و باطنی پیامبر ص و ائمه علیهم السلام/حکومت فقیه /فقه السیاسه
موضوع: فقه السیاسه/حکومت فقیه /بررسی ولایت تکوینی و باطنی پیامبر ص و ائمه علیهم السلام
مروری بر مباحث گذشته
بحث در فقه السیاسه رسید به تبیین مبسوط شئون ولایت، ولایت نبیّ و ولی و بعدش ببینیم که ولایت بعد از ولیّ چقدر این شئون را شامل میشود؟ قبلاً به این بحث به نوعی اشاره شد برای اثبات لزوم و ضرورت ولایت در حاکمیت دینی؛ امّا در این جا به نوعی مربوط به جنبه اجرایی در شئون گوناگون ولایت مقصود است که ما با دقّتی که شده و بعضی از بزرگان هم این دقّت را در تحلیل اقسام ولایت کردند عرض کردیم با بیاناتی که با ادلهای که به ذهن رسید.
ولایت باطنی و تکوینی نبی اکرم (ص) و اهلبیت (ع) و جهات آن
یک نوع ولایت باطنی برای نبیّ اکرم و اهلبیت علیهمالسلام هست که البته این در حیطه بحثهای فقهی نمیآید. این را توجّه داشته باشیم از اوّل بگوییم. چون بحث ولایت است، ما گفتیم برای تکمیل بحث و عمق پیدا کردن بحث این را عرض کنیم. در واقع این ولایتها دهگانهای که گفته شد، تحت عنوان ولایت تشریعی قرار میگیرد؛ اما این ولایتی که میخواهیم عرض کنیم تحت عنوان ولایت تکوینی... منتها ولایت تکوینی دو جور مطرح میشود: یک ولایت تصرّف در کون و نظام هستی؛ در ایجاد و شئون اداره تکوینی عالم که ما ادلهای داریم درباره امام که گفته میشود: «بیُمنِه رُزِقَ الوری و بوجودِه ثبتت الأرضُ و السّماء»[1] ؛ این ها به لحاظ آن مقام واسطه بودن امام در این امور تکوینی است. امّا این ولایت مربوط به انسان میشود که انسان بعد از این که با شریعت مواجه شد، یا انتخاب میکند تبعیّت از ولایت الهی را، ولایت تشریعی را و قهراً ولایت تکوینی خدا و شئونش را میپذیرد یا این که خیر؛ ولایت تکوینی خدا را میپذیرد؛ اما در تشریع اصلاً زیر بار شریعت نمیآورد یا این که خیر، تحت ولایت تشریعی هم قرار میگیرد. این امور، اعمال و رفتار انسان، یک تأثیراتی بر روح انسان میگذارد که ما را به سوی خدا میبرد یا خیر! ﴿إلیه یَسعَدُ الکَلِمُ الطَّیِّب و العمَلُ الصّالح یَرفَعُه﴾[2] که در واقع این رفع عامل است با اعمال صالح؛ آن آثار بر او مترتّب میشود؛ چون عمل تکوینی است منتها با شاخصه تشریع. این دولّا راست شدن یک عمل خارجی است منتها به نیّت صلاة و آن خصوصیات. این با آن خصوصیات تشریعی یک تأثیری در روح شخص میگذارد؛ «الصّلاة معراجُ المؤمن»[3] ؛ این به واسطه خدای متعال این تأثیر را میگذارد، به واسطه وسائط فیض. امام این وساطت را دارد که در بعضی از کتاب ها به هدایت باطنی یا ولایت باطنی تعبیر شده است. این مربوط می شود به یک نوع شئونی که ولیّ از جهت معنوی و وجودی باید داشته باشد. از این شئون است مسئله شاهد بودن بر خلق. این شهود، جنبه به تعبیری علمی ولیّ را نسبت به اعمال و رفتار عهده دارد. ولایت، آن جنبه اعمال قدرت است که این اعمال قدرت و بالا بردن عامل با ترتیب آثار عمل، این یک نوع قدرت معنوی است. در مقابلش هم هست؛ آن کسی که نمی خواهد در این مسیر برود و در واقع از مسیر هدایت دور می شود و باز می ماند و از آن ممنوع می شود، آن هم آثاری بر او مترتّب می شود؛ آثار شقاوت.
پرسش: این ولایت برای امام است یا برای ما؟
پاسخ: برای امام است نه ما؛ ما تحت ولایت...
• ؟
• بله.
• آن وقت فرقش با ولایت اجرا چه میشود؟
• ولایت اجرا در حیطه جامعه است؛ این در حیطه اعمال شخص، اعمال فردی، اجتماعی، اقتصادی، هر چه که در حیطه شرع انجام میدهد شخص این آثار را مترتّب میکند.
پرسش: آیا آن کسی که برای رضایت امام زمان(عج) این کار را انجام میدهد با کسی که همین طور انجام میدهد، تفاوت دارد؟
پاسخ: بله، همه این ها تفاوت دارد.
زیارات و روایات دالّ بر ولایت باطنی
در زیارتها، مخصوصاً در زیارت جامعه کبیره، همه این معارف آمده است. إن شاء الله یک رجوعی شود. در یک جمله «و ساسَة العباد»[4] ، آن جنبه رهبریت سیاسی را بیان میکند. «و الذادَةِ الحماة»[5] ؛ دو کلمه مختصر است امّا همه این حقایق را در بر دارد. و الذّادة یعنی کسی که منع می کند از رشد یا منع می کند از تأثیر دشمن؛ همه این ها را شامل می شود. حماة یعنی حمایت گر. از این قبیل تعبیرات، در زیارت جامعه، متعدّد داریم که در قیامت روایاتی که بیان می کند که امیرالمؤمنین علیه السلام «قسیم النّار و الجنّة»[6] است؛ این «قسیم النّار و الجنَّة» بودن، ظهور این ولایت است. خودش فرمود من امر می کنم که نار خذیه و جنّت همین طور. این ها را دقّت داشته باشیم که آن ولایت باطنی است که در آن عالم ظهور می کند و ما در این جا خیلی این چیزها را درک نمی کنیم.
پرسش: آیا این را به اجتماع هم میشود نسبت داد؟
پاسخ: بله، اجتماعی که در مسیر صلاح باشد، یک عنایتهایی به این جامعه میشود؛ جامعه انسانی است دیگر. «﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ﴾[7] »؛ این فتحنا به واسطه وسایط است و مهمترین واسطه، امام علیهالسلام است؛ بنابراین این آن جنبه معنوی است که در زیارتها، این بِکم ها، این همان ولایتهای تکوینی است منتها نسبت به انسان به طور خاصّ است.
یک روایت در اصول کافی به طور خاصّ، قبلاً هم خواندهایم منتها از این جهتش استفاده میکنیم. صفحه 193، روایت 5، باب این که ائمه علیهم السلام ولاة امر هستند. می فرمایند که این حدیث هم حدیث صحیحی هم هست. «أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيَّةِ»[8] ؛ می خواهد آن جنبه توحیدی مورد غفلت قرار نگیرد؛ چون اصل است دیگر و همه ولایت ها از آن جا ناشی می شود. «مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ»؛ او متفرّد به امرش است؛ یعنی در همه امور که اجرا می کند در نظام تکوین و در نظام تشریع، او متفرّد است؛ مستقلّ است. «فَخَلَقَ خَلْقاً»؛ خدا آفریده ای را آفرید. «فَقَدَّرَهُمْ لِذَلِكَ الْأَمْرِ»؛ ایشان را معیّن کرد برای این امر که این امر، از طریق آن ها اجرا شود. «فَنَحْنُ هُمْ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ فَنَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ»؛ آن جنبه حجّت بودن شرعی. «وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ»؛ آن جنبه علمی. آن جنبه اجرائی اش در عالم تکوین در همه شئون: «وَ الْقَائِمُونَ بِذَلِكَ»[9] .
یک روایت هم از امام کاظم علیهالسلام بخوانیم از جلد دوّم، شاید کمتر به گوشها خورده باشد. متأسّفانه ما ارتباطمان با احادیث خیلی کم است. یک روایت هم در این باب بیشتر نیست. صفحه 268، باب الذّنوب. قبل از باب الذّنوب، باب روحی که مؤمن به آن تأیید می شود. راوی می گوید از امام کاظم فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى»[10] ؛ جنبه های اخلاقی و تربیتی هم دارد. «أَيَّدَ الْمُؤْمِنَ بِرُوحٍ مِنْهُ»؛ خدا مؤمن را با یک روحی از خودش تأیید می کند. «تَحْضُرُهُ فِي كُلِّ وَقْتٍ يُحْسِنُ فِيهِ»؛ هر وقت کار نیکویی انجام می دهد «وَ يَتَّقِي»، این روح هست. این روح الإیمان است که حضور دارد. اگر خدای نکرده گناه انجام شود، این روح الإیمان در همان قسمت می رود. «لا یَزنِی الزّانی و هو مؤمن»؛ آن روایات این را دارد بیان می کند؛ این حضور ندارد. «تغِيبُ عَنْهُ فِي كُلِّ وَقْتٍ يُذْنِبُ فِيهِ وَ يَعتدی»؛ هر زمانی که گناه کند، این روح غائب می شود. «و هِيَ مَعَهُ»؛ این روح با انسان هست. «تَهْتَزُّ سُرُوراً عِنْدَ إِحْسَانِهِ»؛ وقتی که احسان می کند، این روح از سرور می لرزد؛ یعنی شاداب است. شادابی برای مؤمن در مقام اطاعت است. «وَ تَسِيخُ فِي الثَّرَى عِنْدَ إِسَاءَتِهِ»؛ به خاک می رود وقتی که کار بدی کند؛ چون گناه با این دنیا و شئون دنیا مناسب است و دنیایی می شود؛ لذا قرآن هم اهل فجور را می فرماید که کتابشان در سجّین است. «کلّا إنّ کتابَ الفُجّارِ لفی سِجِّین». این سجن است. بعد فرمود: «فَتَعَاهَدُوا عِبَادَ اللَّهِ نِعَمَهُ»؛ از نعمت ها خوب استفاده کنید «بِإِصْلَاحِكُمْ أَنْفُسَكُمْ تَزْدَادُوا يَقِيناً»؛ این آثار است. آثار مطلوب که یقین زیاد می شود. «وَ تَرْبَحُوا نَفِيساً ثَمِيناً»؛ بعد حضرت ما را دعا می کنند، إن شاء الله مشمول دعایشان شویم. «رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً هَمَّ بِخَيْرٍ فَعَمِلَهُ»؛ همّت به خیر می کند و انجام می دهد. «أَوْ هَمَّ بِشَرٍّ فَارْتَدَعَ عَنْهُ»؛ اگر شرّی به ذهنش رسید، تصمیم هم گرفت، انجام نمی دهد. همین انجام ندادنش یک رحمت الهی است و تصمیم نگرفتنش هم رحمت ویژه ای است. اگر خدای نکرده انجام هم داد و توبه کرد، باز مشمول رحمت می شود. آخرش خیلی خاصّ است: «ثُمَّ قَالَ نَحْنُ نُؤَيِّدُ الرُّوحَ بِالطَّاعَةِ لِلَّهِ وَ الْعَمَلِ لَهُ»[11] ؛ ما ائمه روح را با طاعت الهی... «و أیّدهم بروحٍ منه» را حضرت دارند اینجا این طور بیان می کنند به نحن که این امور بدون واسطه انجام نمی شود.
حال این زیارت صدّیقه کبرا سلاماللهعلیها را هم بخوانیم، إن شاء الله دوستان این زیارتهای ایّام هفته را بخوانند؛ روز یکشنبه مربوط به علی علیهالسلام و صدّیقه کبرا سلاماللهعلیها است. کوتاه است؛ اما این ارتباطها را سعی کنیم داشته باشیم؛ این ها اساس زندگی است. از اوّل میخوانم: «السَّلامُ عَلَيْكِ يَا مُمْتَحَنَةُ، امْتَحَنَكِ الَّذِى خَلَقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً، أَنَا لَكِ مُصَدِّقٌ صَابِرٌ عَلَىٰ مَا أَتىٰ بِهِ أَبُوكِ وَوَصِيُّهُ صَلَواتُ اللّٰهِ عَلَيْهِما، وَأَنَا أَسْأَلُكِ»؛ ما داریم می خواهیم. واسطه است. «إِنْ كُنْتُ صَدَّقْتُكِ إِلّا أَلْحَقْتِنِى بِتَصْدِيقِى لَهُمَا»؛ شما مرا ملحق کنید؛ وقتی که من تصدیق کردم شوهر و پدر شما را در مسیر حقّ و ولایت، «لِتُسَرَّ نَفْسِى»؛ در نفس من سرور پیدا کند. یعنی در واقع سرور انسان در مسیر ولایت الهی و اولیائش قرار گرفتن است. «فَاشْهَدِى»؛ باز یک کمال دیگری. «فاشهَدی أَنِّى ظاهِرٌ» یا نسخه بدلش طاهرٌ. «بِوَلَايَتِكِ وَ وِلايَةِ آلِ بَيْتِكِ صَلَوَاتُ اللّٰهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ»[12] .