1404/08/19

درس خارج فقه
سال تحصیلی (1404 – 1405)
«مشهد مقدس»
توسط استاد:
سيد ابوالفضل طباطبايي اشکذری
مؤسسه علمی فرهنگی جبلالصبر
درس سیام: (دوشنبه 19/08/1404 - 19 جمادیالاولی 1447)
الباب الخامس: أحكام المسجد
الفصل الثاني: محرمات المسجد
الثاني: حرمة دخول الكافر في المسجد – تحقيق حول نجاسة وطهارة اهل الكتاب
الادلة في المقام - ادلة القول بطهارة اهل الکتاب
الثاني: الاستدلال بالسنة (اعراض المشهور عن روايات طهارة أهل الکتاب)
بیان جایگاه بحث
در مقام تحقیق پیرامون نجاست و طهارت اهل کتاب، ادله هر دو طرف بررسی شد. پس از بررسی آیات قرآن، در باب نجاست اهل کتاب دلالتی یافت نشد. سپس روایات باب نجاست و طهارت اهل کتاب بررسی شد؛ روایات دال بر نجاست از جهت دلالت تام نبود و در آن اشکال کردیم، اما روایات باب طهارت اهل کتاب نص بود یا دستکم آنها را اظهر دانستیم.
پیشتر اشکال شد که میان دو طایفه از روایات نجاست و طهارت اهل کتاب تعارض است[1] و گفتیم که میان این دو طایفه تعارض نیست، [زیرا دلیلیت روایات باب طهارت تام است و دلیلیت روایات باب نجاست تام نیست؛ افزون بر این تقدیم نص بر ظهور بر اساس قاعده نیز هست؛ یعنی هر جا بحث اظهر، ظاهر و نص مطرح شد؛ نص بر آنها مقدم است].[2]
اعراض مشهور از روایات طهارت اهل کتاب
کیفیت اشکال اعراض مشهور
اشکال دیگری که ذیل این دو طایفه مطرح میشود؛ این است که مشهور فقها که قائل بهنجاست اهل کتاب هستند، از روایات طهارت اهل کتاب اعراض کردهاند. این اعراض بهاعتبار روایات ضرر میرساند و موجب ضعف استدلال به این روایات میشود؛ بنابراین امکان قائل شدن بهقول طهارت اهل کتاب با این روایات وجود ندارد. ایشان میگویند روایات استدلال شده در باب طهارت اهل کتاب قابلیت استدلال ندارد، زیرا روایات مورد اعراض مشهور فقها هست و اعراض از اعتبار این روایات میکاهد.
پاسخ بهاشکال اعراض مشهور از روایات طهارت اهل کتاب
پاسخ ما ممکن است از دو جهت به این اشکال باشد:
جهت نخست: ابتدا از مستشکل میپرسیم که اراده شما از این اعراض چیست؟ شما از این اعراض چه چیزی را میخواهید ثابت کنید؟ آیا میخواهید قول بهنجاست را ثابت کنید؟ اگر شما اعراض مشهور از روایات طهارت اهل کتاب را نیز ثابت کنید؛ بهحال شما مفید واقع نمیشود، بلکه به آن ضرر میزند و برای اثبات طهارت آنان مفید است.
اگر اعراض از روایات طهارت نزد فقها را پذیرفتیم و بگوییم برای آنها وقوعش احراز و ثابت شده است؛ مقتضای اعراض چیست؟ بهعبارتی نتیجه این اعراض از سوی فقها چیست؟ نتیجه این اعراض این است که روایات طهارت ازنظر اعتبار و حجیت سقوط میکند و دیگر قابلیت استدلال را ندارد. هنگامیکه اینچنین شد روایات نجاست نیز در مقابل از دلالت ساقط شده بود، حتی برخی از آنها بر طهارت اهل کتاب دلالت داشتند؛ پس نتیجه این میشود که در اینجا مسئله بدون دلیل میماند.
روایات طهارت بهعلت اعراض ساقط شد، روایات نجاست نیز بهعلت خدشه واردکردن و تام نبودن دلالتش ساقط شد؛ پس مسئله بدون دلیل میماند. هنگامیکه مسئله بدون دلیل ماند به اصالة الطهارة برمیگردد، زیرا اصل و قاعده اولیه طهارت است و نجاست نیازمند دلیل است. پس اگر اعراض مشهور یا قریب بهمشهور از روایات طهارت ثابت شود که ایشان نیز به این روایات فتوا ندادهاند؛ مسئله بدون دلیل میماند و بهقاعده طهارت برمیگردد؛ باهم قول بهطهارت اهل کتاب ثابت است.
جهت دوم: پاسخ دیگر به اعراض این است چرا مشهور از روایات طهارت اعراض کردند؟ این اعراض از حیث محتوایی چه فایدهای برای ما دارد؟ فایدهاش این است که میگویند مشهور فقها به این روایات عمل نکردند، زیرا احتمال خلل و اشکال در این روایات بوده است؛ ازاینرو به آن عملنکرده و اعراض کردهاند.
چرا اعراض فقها روایت را از اعتبار میاندازد؟ برای اینکه کشف خلل و اشکال در روایت میکند؛ ازاینرو مشهور فقها به آن عملنکرده و فتوا ندادهاند.
مستوای کشف دو صورت دارد:
سؤال دیگر در اینجا این است که اگر گفتیم کشف خلل و اشکال در روایات میکند؛ مستوای کشف چیست؟ بهعبارتدیگر آیا کشف خلل، کشف قطعی است یا کشف ظنی؟ آیا قطعاً کشف میکند که روایات اشکال دارد یا بهصورت ظنی؟
صورت اول: کشف قطعی
اگر کشف قطعی از وجود خلل در روایات باشد، ما تسلیم این کلام هستیم، زیرا قاطع باید بر قطع خود عمل کند و حجیت قطع نیز درست است.
صورت دوم: کشف ظنی
اگر کشف ظنی از وجود خلل در روایات باشد؛ یعنی فقها اعراض کردند و این اعراض کاشف از احتمال خلل در روایات است و ظن پیدا کنیم که شاید در این روایات خللی بوده است و این خلل در جهت ظن بوده است؛ ازاینرو میگوییم کشف ظنی پیدا میکند.
صور چهارگانه اعراض از طریق کشف ظنی
هنگامیکه کشف ظنی از وجود خلل در روایات شد؛ در چهار صورت احتمال داده میشود؛ یعنی کشف میکنیم که خلل در کجا و چه بوده است.
۱. از حیث اصل صدور:
صورت نخست این است که اعراض کشف میکند این روایات در اصل صدور مشکل داشته است؛ یعنی آیا این روایت از امام صادر شده است یا نه؟ فقیه به این اصل نرسیده و اشکال پیدا کرده است؛ ازاینرو بهروایت عمل نکرده و فتوا نداده است.
۲. از حیث جهت صدور:
صورت دوم این است که اعراض کشف میکند جهت صدور این روایت اشکال داشته است؛ یعنی آیا جهت صدور روایت، جهت حقیقی بوده است یا طبیعی؟ این روایت از امام صادر شده است، اما آیا جهت صدور در مقام بیان حکم واقعی بوده است یا معصوم حکم را در مقام تقیه بیان فرمودهاند؟
۳. از حیث دلالت:
صورت سوم این است که اعراض کشف میکند که جهت دلالت روایت اشکال داشته است؛ یعنی اعراض کشف میکند که فقها به این نتیجه میرسند دلالت این روایات تام نیست که به آنها فتوا بدهند.
۴. از حیث ابتلا به معارض قویتر:
صورت چهارم این است که اعراض کشف میکند حتماً این روایات با روایات قویتر از آنها معارضه دارند؛ ازاینرو به آنها عمل نکردند و اینها را کنار گذاشتند، زیرا روایات اقوی را در برابر این روایات دیدند؛ بنابراین بهناچار آنها را کنار زدند و بهروایات اقوی عمل کردند. این چهار صورت [در کشف ظنی] ممکن است برای ما کشف شود.
پاسخ به چهار صورت [در اعراض از طریق کشف ظنی]
پاسخ بهصورت نخست:
اگر در اصل صدور روایت ظن پیدا کردیم که دچار اشکال است. این ظن ما ظن مطلق و عام است و دلیل بر اعتبارش نداریم. یک اماره ظنی در اینجا ایجاد شد و ما هیچ دلیلی بر حجیتش نداریم، اما در مقابل این روایات ما خبر واحد را داریم که بر حجیتش دلیل داریم، اما در ظن بهعدم حجیت، دلیل نداریم؛ ظن بدون دلیل در مقابل ظن با دلیل نمیتواند مقاومت بکند.
بهعبارتدیگر اگر بهسبب اعراض مشهور ظن پیدا کردیم که این روایات در اصل صدور مشکلی داشتند؛ این ظن ما ظن عام است و ظن خاص نیست که دلیل و اعتبار داشته باشد. ظن عام بر اعتبارش دلیل وجود ندارد، اما روایات، خبر واحد بودند و بر حجیت خبر واحد دلیل وجود دارد؛ پس هنگامیکه بر حجیت ظن دلیل نداریم نمیتواند در مقابل ظنی که حجیت و دلیل دارد مقاومت کند. پس این صورت باطل شد و نمیتواند این ظن شما مزاحم حجیت خبر واحد شود.
پاسخ بهصورت دوم:
صورت دوم، اشکال در جهت صدور روایات بود که ممکن است صدور این روایات در مقام تقیه بوده باشد، زیرا این روایات طهارت موافق با عامه است و قائل شدن امام بهطهارت در ظرف تقیه صادر شده باشد.
کلام امام ظهور در طهارت دارد و هنگامیکه بخواهیم از ظهور این کلام دست برداریم؛ بگوییم از جهت تقیه بوده است و این ظهور اعتبار ندارد، اما باید دید تقیه در روایات چگونه است؟
تقیه در روایات از دو جهت است:
۱. تقیه در مقام بیان
تقیه در مقام بیان اینگونه است که امام هنگام بیان مطلب تقیه کرده است؛ یعنی در برابر امام کسی بوده است که ایشان نمیتوانسته واقعیت را بیان کنند؛ ازاینرو تقیه کردهاند؛ مثلاً معصوم در مقام بیان و حکم میخواستند بگویند جایز است با اهل کتاب معامله طهارت کنید، حالآنکه اینها نجساند و شما از جهت تقیه با آنها معامله طهارت کنید.
۲. تقیه در مقام عمل.
تقیه در مقام عمل به این معناست که سائل درباره رفتوآمد با اهل کتاب سؤال کرده است که او و دیگر شیعیان درصورتیکه مخالف با آنها عمل کنند؛ جانشان درخطر خواهد بود؛ ازاینرو معصوم جهت حفظ جان آنها از روی تقیه میفرمایند شما اینگونه عمل کنید.
ما هر دو جهت از تقیه را بعید میدانیم، زیرا این روایات بیشماری که در بخشها و زمانهای گوناگون صادر شده است، حتی برخی از آنها در مکاتبه با ناحیه مقدسه و درباره امام زمان است؛ آیا در همه این زمانها تقیه بوده است و موارد خلاف تقیه وجود نداشته است؟! این بعید بهنظر میرسد، اگر یک یا چند روایت باشد و از یک امام صادر شده باشد؛ [این حرف درست است]، اما هنگامیکه روایات از چند امام و در زمانهای گوناگون [صادر شده باشد، نشان از تقیه نیست] و بعید است همه آنها در زمانهای گوناگون در مقام تقیه باشند. مثلاً اینچنین نیست که امام در برابر اهل سنت بودند و هرکجا بیان و حکمی داشتند در مقام تقیه بوده است. این جهت اول و تقیه در مقام بیان بود.
اما در جهت دوم (تقیه در مقام عمل) که امام برای حفظ جان شیعه از مهلکه تقیه کردهاند. در اینجا میگوییم چگونه میشود بااینکه اهل کتاب نجس هستند، اما امام در همهجا به شیعیان بفرماید با آنها معامله طهارت کنید، اما جایی نفرموده باشد که پس از بازگشت به خانه دستانتان را بشویید یا بهعبارتی برای خودتان طهارت ایجاد کنید؟! اگر اهل کتاب نجس باشند، این نجاست آثار وضعی در زندگی دارد؛ بنابراین امام چگونه به شستن و ایجاد طهارت پس از ارتباط با اهل کتاب اشاره نفرمودهاند؟! مثلاً امام فرموده باشد هنگامیکه شما در مسجد یا بازار اهل سنت هستید، تقیه کرده و با آنها معامله اهل طهارت کنید، اما در خانه دستانتان را بشویید، بهطور طبیعی آنجا زوال موضوع تقیه است، حالآنکه اینچنین نفرموده است. پس این صورت دوم (از حیث جهت صدور) نیز بعید است و نمیشود بدان قائل شد.
خلاصه اینکه مجرد اماره ظنیه غیر معتبره نمیتواند در اصل صدور یا در تقیه مقاومت کند، [زیرا تقیه و مانند آن از اصول پذیرفتهشده عقلایی است و همین اصول عقلایی در حوزه الفاظ و کشف مقاصد واقعی از کلام، معیار و مبنای اصلی بهشمار میرود].
پاسخ بهصورت سوم:
صورت سوم این بود که اعراض مشهور، موجب وهن در روایات طهارت از حیث دلالت میشود و گفتیم در استدلال بهروایات ضعف ایجاد میکند. دو اشکال به این صورت وارد است:
۱. اعراض مشهور بهعلت این بود که دلالت روایت را تام ندانستند، اما اشکال نخست این است که دلالت برخی از روایات طهارت قطعیه و نص بودند و هیچ احتمال خلاف در آنها داده نمیشد که بگوییم دلالتش تام نبوده است.
۲. اگر بر فرض بگوییم دلالت در همه این روایات بهمرتبه ظهور در این معنا نرسیده است؛ یعنی دلالتشان تام نیست، بازهم میگوییم در اینجا اصل حجیت ظواهر بهکمک ما میآید که یکی از اصول عقلاییه و معتبر است؛ در اصل حجیت ظواهر که اصل عقلاییه است شرط نشده که ظن شخصی پیدا شود؛ یعنی فقیه خودش ظن شخصی بر خلاف پیدا نکند، بلکه ظن نوعی در اینجا ملاک است و هنگامیکه برای فقها ظن نوعی حاصل میشود، اگر برای یک فقیه ظن شخصی بهخلاف حاصل شود؛ اعتباری ندارد.
پاسخ بهصورت چهارم:
صورت چهارم این بود که شاید اعراض فقها برای این بوده است که در مقابل این روایات، روایات اقوی وجود دارد که با اینها معارضه میکند. هنگامیکه اینچنین شد؛ این روایات از اعتبار میکند؛ ازاینرو به آنها فتوا ندادند. سؤال در اینجا این است که این روایات اقوی کدام هستند؟ آیا این روایات معارض که مفادش نجاست اهل کتاب بوده است مفادش بهدست ما رسیده است یا اینکه همین روایات نجاست بوده که ما آنها را بررسی کرده و پاسخش را دادهایم؟
اگر روایات معارض بهدست ما نرسیده است؛ بیشترین چیزی که این حرف بههمراه دارد ایجاد ظن برای ماست که بر اعتبارش دلیلی نیست، ما به اینکه روایات اقوی بوده که با از بین رفتن به ما نرسیده باشد قطع پیدا نمیکنیم.
اما اگر همین روایاتی است که ما آنها را بیان کرده و دربارهاش گفتوگو کردیم باید بگوییم که این روایات بعد از بررسی بر نجاست دلالت نمیکند و دستکم ظهور نداشت که بتوانیم به آن اکتفا کنیم.
پس با این چهار صورت در بیان اعراض مشهور و آنچه پیشتر در اعراض مشهور گفتیم؛ دانسته شد که اعراض مشهور بهحال قائلان بهنجاست اهل کتاب مفید واقع نخواهد شد؛ بنابراین روایات طهارت اهل کتاب هیچ خلل و اشکالی در اصل صدور، جهت صدور، دلالتش و ابتلا به معارضه با اقوی پیش نمیآید. مقتضای روایات این است که طهارت اهل کتاب ثابت و روشن است.