« فهرست دروس
استاد سيدابوالفضل طباطبایی
درس فقه

1404/07/29

بسم الله الرحمن الرحيم

الثاني: حرمة دخول الكافر في المسجد – تحقيق حول نجاسة و طهارة اهل الكتاب - الادلة في المقام - الاستدلال بالروايات - الطائفة الاولی: القسم الثالث - ما يدلّ على النهي عن الأكل من آنيتهم (اشكال آخر في الاستدلال بصحيحة محمد بن مسلم)/الفصل الثاني: محرمات المسجد /أحكام المسجد

 

موضوع: أحكام المسجد/الفصل الثاني: محرمات المسجد /الثاني: حرمة دخول الكافر في المسجد – تحقيق حول نجاسة و طهارة اهل الكتاب - الادلة في المقام - الاستدلال بالروايات - الطائفة الاولی: القسم الثالث - ما يدلّ على النهي عن الأكل من آنيتهم (اشكال آخر في الاستدلال بصحيحة محمد بن مسلم)

 

بحث در بررسی ادله قائلان به‌نجاست اهل کتاب بود. ایشان به چند طایفه از روایات استدلال کرده بودند. طایفه نخست به پنج دسته روایات تقسیم می‌شد که ما دودسته با عنوان «نهی از مصافحه با اهل کتاب» و «نهی از هم‌سفره شدن با اهل کتاب» را خواندیم و وارد بررسی دسته سوم از روایات با عنوان «نهی استفاده از ظروف اهل کتاب» شدیم. دو روایت را ذیل این دسته خواندیم؛ امام در صحیحه اسماعیل بن جابر و عبدالله بن طلحه فرمودند از ظرف‌های آن‌ها غذا نخورید، اما در صحیحه محمد بن مسلم قیدی آوردند که وقتی آن‌ها در ظرف‌هایشان خمر نمی‌خورند؛ هم‌سفره شدن با آن‌ها و استفاده از ظروفشان اشکالی ندارد.

بیان اشکال مرحوم فاضل لنکرانی به‌صحیحه محمد بن مسلم

پیش‌تر اشکال برخی از فقها را درباره این روایت بیان کردیم [1] و اکنون اشکال مرحوم فاضل لنکرانی را بیان می‌کنیم. ایشان فرموده‌اند: «وهذه الرواية لو كان ذيلها مقيّداً لصدرها لَتصير من الروايات الدالّة على طهارتهم، حيث قيّد النهي عن الأكل في آنيتهم بما إذا كانت الآنية يشرب فيها الخمر، فالآنية من حيث هي لا تكون نجسة ولو كانت ممسوسة لهم مع الرطوبة أيضاً، على ما هو مقتضى الإطلاق، ولو بقى الصدر على إطلاقه لَتكون مثل الروايات السابقة في أنّه يحتمل أن يكون النهي لترك المعاشرة والاختلاط معهم، لا للنجاسة، فلا دلالة لها عليها بوجه. وأمّا النهي عن أكل طعامهم الذي يطبخون، فيحتمل أن يكون منشؤه أنّ أهل الكتاب يأكلون لحم الخنزير وشحمه، والمطبوخ من الطعام لا يكون خالياً عن اللّحم والشحم عادةً، أو لأنّ آنيتهم التي يطبخون فيها الطعام يتنجّس بطبخ مثل لحمر الخنزير فيها، ومن المعلوم أنّها بعد ما تنجّست لا يرد عليها غسل مطهّر على الوجه الشرعي نوعاً، ويؤيّد هذا الاحتمال ذيل الرواية، خصوصاً لو كان مقيّداً للصدر أيضاً» [2] ؛

اگر صدر این روایت مقید به‌ذیل آن باشد، ازجمله‌ی روایاتی خواهد بود که بر طهارت اهل کتاب دلالت دارد، زیرا نهی از غذا خوردن در ظرف‌های آن‌ها را به موردی مقید کرده است که در آن ظرف‌ها شراب نوشیده شود؛ بنابراین، خودِ ظرف فی‌نفسه نجس نیست، حتی اگر با رطوبت توسط آنان لمس شده باشد (بنا بر مقتضای اطلاق)، اما اگر صدر روایت بر اطلاق خود باقی بماند؛ یعنی توسط ذیل مقید نشود، مانند روایات پیشین خواهد بود که در آن‌ها احتمال می‌رود نهی [از خوردن در ظرف‌هایشان] به‌جهت ترک معاشرت و اختلاط با آنان باشد، نه به‌دلیل نجاست؛ در این صورت، روایت هیچ‌گونه دلالتی بر نجاست نخواهد داشت، اما در مورد نهی از خوردن غذایی که می‌پزند، احتمال دارد منشأ آن این باشد که اهل کتاب گوشت و چربی خوک می‌خورند و غذای پخته‌شده معمولاً خالی از گوشت و چربی نیست؛ و یا به این دلیل که ظرف‌هایی که در آن‌ها غذا می‌پزند، به‌واسطه پختن چیزی مانند گوشت خوک نجس می‌شود؛ [پس نجاستشان به‌خاطر نجاست عارضی است]؛ و روشن است که این ظرف‌ها پس از نجس شدن، معمولاً به‌صورت شرعی تطهیر نمی‌شوند. ذیل روایت نیز این احتمال را تأیید می‌کند، به‌ویژه اگر مقید صدر روایت نیز باشد.

به‌عبارت‌دیگر اگر ما ذیل روایت را برای صدر روایت قید بگیریم؛ در اینجا حرف شما درست است؛ البته این به‌معنای درستی کلام قائلان به‌نجاست اهل کتاب نیست، بلکه روایت بر طهارت اهل کتاب دلالت می‌کند؛ یعنی به این روایت می‌توان بر طهارت ذاتی اهل کتاب استدلال کرد، زیرا بحث ما نیز بر طهارت عارضی آن‌ها نیست. اگر امام فرمودند هنگام نوشیدن خمر در آن ظروف؛ از آن ظروف استفاده نکن، به‌خاطر این است که شرب خمر نجاست عارضی است و اگر مسلمان نیز این کار را بکند؛ ظرفش نجس می‌شود و این نهی فقط به اهل کتاب اختصاص ندارد.

پس اگر «لَا مِنْ آنِيَتِهِمُ التِي يَشْرَبُونَ فِيهَا الْخَمْر» قید برای اطلاق صدر روایت «لَاتَأْكُلُوا فِي آنِيَتِهِمْ» نیز باشد؛ بازهم دلیل برای طهارت اهل کتاب می‌شود، اما اگر این قید شامل صدر روایت نشود اینجا دلالت روایت، نهی از دوستی و مودت میان اهل کتاب و مسلمانان است که خیلی با آن‌ها معاشرت و اختلاط نداشته باشیم و دلالتی برای نجاست آن‌ها نیست.

قید ذیل روایت مؤید بر این است که نجاست عارضی است؛ پس خارج از بحث ماست. بحث ما در نجاست ذاتی اهل کتاب است؛ پس این روایت نیز نتوانست دلالت بکند.

روایت سوم: صحیحه محمد بن مسلم

عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ آنِيَةِ أَهْلِ الْكِتَابِ فَقَالَ: «لَا تَأْكُلُوا فِي آنِيَتِهِمْ إِذَا كَانُوا يَأْكُلُونَ فِيهِ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِير»[3] [4] ؛ از محمد بن مسلم، از یکی از آن دو بزرگوار (امام باقر یا امام صادق) نقل شده است که گفت: از ایشان درباره ظروف اهل کتاب پرسیدم، امام فرمودند: اگر ظروفشان مردار، خون و گوشت خوک می‌خورند؛ در ظروف آن‌ها غذا نخورید.

ظاهر این روایت نیز بر نجاست عرضی دلالت دارد؛ یعنی اگر گوشت خوک، خون و مردار بخورند، شکی نیست ظروف به‌طور طبیعی نجس خواهند شد؛ پس این روایت دلالت بر طهارت می‌کند. دلالت روایت بر نجاست اهل کتاب و چگونگی استدلال آن‌ها به این روایت واضح نیست.

روایت چهارم: خبر [5] زکریا بن ابراهیم

الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمْزَةَ، عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ - فَقُلْتُ إِنِّي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ- وَإِنِّي أَسْلَمْتُ وَبَقِيَ أَهْلِي كُلُّهُمْ عَلَى النَّصْرَانِيَّةِ وَأَنَا مَعَهُمْ فِي بَيْتٍ وَاحِدٍ لَمْ أُفَارِقْهُمْ بَعْدُ فَآكُلُ مِنْ طَعَامِهِمْ فَقَالَ لِي: «يَأْكُلُونَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ قُلْتُ لَا وَلَكِنَّهُمْ يَشْرَبُونَ الْخَمْرَ فَقَالَ لِي: كُلْ مَعَهُمْ وَاشْرَب‌» [6] [7] ؛

از زکریا بن ابراهیم نقل شده است که گفت بر امام صادق وارد شدم، سپس گفتم من مردی از اهل کتاب بودم و اسلام آوردم، حال‌آنکه همه خانواده‌ام همچنان نصرانی هستند؛ و من در یک‌خانه با آن‌ها زندگی می‌کنم و [پس از اسلام آوردن] از آن‌ها جدا نشدم؛ ازاین‌رو از غذای ایشان می‌خورم. امام به من فرمودند: آیا گوشت خوک می‌خورند؟ گفتم: نه، اما شراب می‌نوشند، سپس به من فرمودند: با آن‌ها غذا بخور و بنوش.

این روایت میان شرب خمر و خوردن گوشت خوک تفصیل قائل شده است. امام فرمودند اگر گوشت خوک نمی‌خورند از غذای آن‌ها بخور، اما درباره شرب خمر نیز فرمودند از ظرفشان بنوش.

استدلال به این روایت بازهم بر طهارت اهل کتاب دلالت می‌کند و بر نجاست آن‌ها دلالت نمی‌کند.

تعبیر مرحوم سید خویی این‌چنین است:

«هي صريحة الدلالة على طهارتهم بالذات وأن المانع عن مؤاكلتهم ليس إلاّ ابتلاءهم بالنجاسة العرضية الناشئة من أكل لحم الخنزير وغيره، فاذا لم يأكلوه فلا مانع عن مؤاكلتهم وأما ابتلاؤهم بشرب الخمر فعدم منعه عن المؤاكلة فلعله من جهة أن السائل لم يكن يبتلي بالآنية التي يشربون فيها الخمر، وأن شارب الخمر لا ينجس في الغالب غير شفتيه وهما تغسلان كل يوم ولا أقل من مرة واحدة فترتفع نجاستهما فلا يكون ابتلاؤهم بشرب الخمر مانعاً من مؤاكلتهم، أو أن هذه الرواية كغيرها من الأخبار الدالة على طهارة الخمر فلا بد من طرحها أو تأويلها من هذه الجهة بما دلّ على نجاسة الخمر»[8] ؛

روایت بر طهارت ذاتی اهل کتاب صراحت دارد و منع از هم‌سفره شدن با آن‌ها به‌خاطر نجاست عرضی ناشی از خوردن گوشت خوک و غیر آن است؛ پس اگر گوشت خوک نخورند هیچ مانعی در هم‌سفره شدن با آن‌ها نیست، اما درباره شراب‌خواری آن‌ها و اینکه از هم‌غذا شدن با آن‌ها منع نشده است؛ [سید خویی در ادامه توجیه می‌کنند و می‌فرمایند]: شاید ازاین‌جهت باشد که سائل با ظرف‌هایی که آن‌ها شراب می‌نوشیدند سروکار نداشته است و غالباً لب‌های شراب‌خوار نجس می‌شود و لبانش را هرروز یا دست‌کم یک‌بار می‌شوید و نجاستشان برطرف می‌گردد؛ پس ابتلای آن‌ها به شرب خمر مانع از هم‌غذا شدن با آن‌ها نیست یا اینکه این روایت مانند دیگر اخباری است که بر طهارت خمر دلالت می‌کند [این حرف در فقه هست که آیا خمر نجس است یا نه؟ ممکن این مبنا بر اساس آن روایات باشد؛ البته این مبنا نادر است. درهرحال این روایت بر طهارت اهل کتاب دلالت می‌کند]؛ پس به‌ناچار باید ازاین‌جهت کنار گذاشته شود یا ازاین‌جهت به‌روایاتی تأویل کرد که بر نجاست خمر دلالت دارد.

احتمال دارد این روایت خلاصه‌ای از یک روایت دیگر باشد یا روایت دیگری است که مرحوم کلینی شبیه آن‌را در کتاب شریف «کافي» نقل کرده است. راوی همان زکریا بن ابراهیم است، اما متن روایت طولانی است که در اینجا می‌آوریم:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ، عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ، عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ: كُنْتُ نَصْرَانِيّاً فَأَسْلَمْتُ وَحَجَجْتُ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فَقُلْتُ إِنِّي كُنْتُ عَلَى النَّصْرَانِيَّةِ وَإِنِّي أَسْلَمْتُ فَقَالَ وَأَيَّ شَيْ‌ءٍ رَأَيْتَ فِي الْإِسْلَامِ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ﴿مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَٰكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَن نَّشَاءُ﴾[9] فَقَالَ: «لَقَدْ هَدَاكَ اللَّهُ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اهْدِهِ ثَلَاثاً سَلْ عَمَّا شِئْتَ يَا بُنَيَّ فَقُلْتُ إِنَّ أَبِي وَأُمِّي عَلَى النَّصْرَانِيَّةِ وَأَهْلَ بَيْتِي وَأُمِّي مَكْفُوفَةُ الْبَصَرِ فَأَكُونُ مَعَهُمْ وَآكُلُ فِي آنِيَتِهِمْ فَقَالَ يَأْكُلُونَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ فَقُلْتُ لَا وَلَا يَمَسُّونَهُ فَقَالَ لَا بَأْسَ فَانْظُرْ أُمَّكَ فَبَرَّهَا فَإِذَا مَاتَتْ فَلَا تَكِلْهَا إِلَى غَيْرِكَ كُنْ أَنْتَ الَّذِي تَقُومُ بِشَأْنِهَا وَلَا تُخْبِرَنَّ أَحَداً أَنَّكَ أَتَيْتَنِي حَتَّى تَأْتِيَنِي بِمِنًى‌ إِنْ شَاءَ اللَّهُ قَالَ فَأَتَيْتُهُ بِمِنًى وَالنَّاسُ حَوْلَهُ كَأَنَّهُ مُعَلِّمُ صِبْيَانٍ هَذَا يَسْأَلُهُ وَهَذَا يَسْأَلُهُ فَلَمَّا قَدِمْتُ الْكُوفَةَ أَلْطَفْتُ لِأُمِّي وَكُنْتُ أُطْعِمُهَا وَأَفْلِي ثَوْبَهَا وَرَأْسَهَا وَأَخْدُمُهَا فَقَالَتْ لِي يَا بُنَيَّ مَا كُنْتَ تَصْنَعُ بِي هَذَا وَأَنْتَ عَلَى دِينِي فَمَا الَّذِي أَرَى مِنْكَ مُنْذُ هَاجَرْتَ فَدَخَلْتَ فِي الْحَنِيفِيَّةِ فَقُلْتُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ نَبِيِّنَا أَمَرَنِي بِهَذَا فَقَالَتْ هَذَا الرَّجُلُ هُوَ نَبِيٌّ فَقُلْتُ لَا وَلَكِنَّهُ ابْنُ نَبِيٍّ فَقَالَتْ يَا بُنَيَّ إِنَّ هَذَا نَبِيٌّ إِنَّ هَذِهِ وَصَايَا الْأَنْبِيَاءِ فَقُلْتُ يَا أُمَّهْ إِنَّهُ لَيْسَ يَكُونُ بَعْدَ نَبِيِّنَا نَبِيٌّ وَلَكِنَّهُ ابْنُهُ فَقَالَتْ يَا بُنَيَّ دِينُكَ خَيْرُ دِينٍ اعْرِضْهُ عَلَيَّ فَعَرَضْتُهُ عَلَيْهَا فَدَخَلَتْ فِي الْإِسْلَامِ وَعَلَّمْتُهَا فَصَلَّتِ الظُّهْرَ وَالْعَصْرَ وَالْمَغْرِبَ وَالْعِشَاءَ الْآخِرَةَ ثُمَّ عَرَضَ لَهَا عَارِضٌ فِي اللَّيْلِ فَقَالَتْ يَا بُنَيَّ أَعِدْ عَلَيَّ مَا عَلَّمْتَنِي فَأَعَدْتُهُ عَلَيْهَا فَأَقَرَّتْ بِهِ وَمَاتَتْ فَلَمَّا أَصْبَحَتْ كَانَ الْمُسْلِمُونَ الَّذِينَ غَسَّلُوهَا وَكُنْتُ أَنَا الَّذِي صَلَّيْتُ عَلَيْهَا وَنَزَلْتُ فِي قَبْرِهَا»[10] ؛

زکریا بن ابراهیم گفت: من نصرانی بودم و اسلام آوردم و حج به‌جا آوردم، سپس بر امام صادق وارد شدم و گفتم همانا من نصرانی بودم، سپس اسلام آوردم. امام فرمودند: چه چیزی در اسلام دیدی [که سبب پذیرش اسلام از سوی تو شد؟]؛ گفتم سخن خدای متعال که فرمودند: «تو پیش‌ازاین نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست [و از محتوای قرآن آگاه نبودی]، اما ما آن‌را نوری قرار دادیم که به‌وسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت می‌کنیم»؛ سپس امام فرمودند: به‌تحقیق خداوند تو را هدایت کرده است، سپس سه مرتبه فرمودند: پروردگارا او را هدایت کن؛ پسرم هرچه می‌خواهی بپرس. گفتم: پدر، مادر و خانواده‌ام نصرانی هستند و مادرم نابیناست؛ با آن‌ها زندگی می‌کنم و در ظروفشان غذا می‌خورم؛ امام فرمودند: آیا گوشت خوک می‌خورند؟ گفتم خیر، حتی به آن دست هم نمی‌زنند، سپس فرمودند: اشکالی ندارد؛ پس مراقب مادرت باش و به او نیکی کن و هرگاه از دنیا رفت، او را به‌دیگری وامگذار و خودت کارهای او را بر عهده بگیر؛ و به‌هیچ‌کس نگو که نزد من آمده‌ای تا اینکه ان‌شاءالله در مِنا نزد من بیایی.

زکریا گفت: در منا نزد ایشان رفتم، درحالی‌که مردم چنان گرد ایشان حلقه‌زده بودند که گویی معلمِ کودکان است؛ یکی از این‌سو سؤال می‌کرد و دیگری از آن‌سو؛ [یعنی از هر طرف از امام سؤال می‌کردند]. هنگامی‌که به‌کوفه بازگشتم با مادرم بسیار مهربانی کردم؛ خودم به او غذا می‌دادم. لباس و سرش را [از آلودگی] پاک می‌کردم [که شپش در آن نباشد] و به او خدمت می‌نمودم.

مادرم به من گفت: پسرم آن زمان که بر دین من بودی، با من چنین رفتار نمی‌کردی؛ پس این چه رفتاری است که از تو می‌بینم از وقتی‌ هجرت کرده‌ای و به آیین حنیف [اسلام] درآمده‌ای؟ گفتم: مردی از فرزندان پیامبرمان به من این امر را کرده است. مادرم گفت: آیا این مرد پیامبر است؟ گفتم: خیر، او فرزند پیامبر است. مادرم گفت: فرزندم این پیامبر است، این‌ها سفارش‌های پیامبران است. گفتم مادرم، پس از پیامبر ما پیامبری نیست، اما او فرزند پیامبر است، سپس گفت: پسرم، دین تو بهترین دین است، آن‌را بر من عرضه کن؛ من به او عرضه کردم و او مسلمان شد، سپس اسلام را به او آموختم، او نماز ظهروعصر و مغرب و عشاء را به‌جا آورد، سپس عارضه‌ای در شب برای او رخ داد و بیمار شد؛ به من گفت: پسرم آنچه به من آموختی را دوباره به من بیاموز، من آن‌ها را تکرار کردم، مادرم اقرار کرد و از دنیا رفت. هنگامی‌که صبح شد مسلمان‌ها غسلش دادند و خودم بر او نماز خواندم و در قبر او را گذاشتم.

«عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم» در سند این روایت است که در تعددش رجالیون بحث کردند [11] ، به‌ویژه اینکه ما در «کتاب النکاح» درباره ایشان بحث کردیم و به این نتیجه رسیدیم که متعدد نیست، بلکه یکی بیشتر نیست و معتبر نیز هست. [12] بالا عرض کردم شاید جزء این روایت باشد و اگر این‌چنین باشد امام از گوشت خوک سؤال کرده است و صحبت از شرب خمر نیست؛ پس روایت بر طهارت اهل کتاب دلالت می‌کند.


[1] - ر.ک: جلسه 19 فقه‌المسجد، 28/07/1404.
[5] علت اینکه از این روایت به «خبر» یاد کردیم این است که برخی‌ها در سند روایت تشکیک کردند؛ به‌عنوان ر.ک: ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار‌، العلامة المجلسي، ج14، ص303.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo