1404/07/22
الثاني: حرمة دخول الكافر في المسجد - حول نجاسة وطهارة اهل الكتاب - الادلة في المقام (الاستدلال بالروايات)/الفصل الثاني: محرمات المسجد /أحكام المسجد
موضوع: أحكام المسجد/الفصل الثاني: محرمات المسجد /الثاني: حرمة دخول الكافر في المسجد - حول نجاسة وطهارة اهل الكتاب - الادلة في المقام (الاستدلال بالروايات)
در ادامه بررسی استدلالهای قائلین بهنجاست اهل کتاب، بحث ما پیرامون روایات وارده در این باب است. پیشازاین بیان کردیم که روایات دال بر نجاست به پنج طایفه تقسیم میشود. دسته اول (روایات نهی از مصافحه با اهل کتاب) را بررسی کردیم و درنتیجه دانستیم دلالت آنها برای مانحنفیه تام نیست، سپس سراغ بررسی دسته دوم رفتیم که دربردارنده روایاتی است که از همغذا شدن با اهل کتاب نهی کرده بود.
بررسی قسم دوم: نهی از همغذا شدن با اهل کتاب
مرحوم کلینی بابی تحت عنوان «بَابُ طَعَامِ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُؤَاكَلَتِهِمْ وَآنِيَتِهِم» منعقد کرده است که روایات دسته دوم در آن هست.
روایت نخست: صحیحه علی بن جعفر
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى قَالَ: «سَأَلْتُهُ عَنْ مُؤَاكَلَةِ الْمَجُوسِيِّ فِي قَصْعَةٍ وَاحِدَةٍ وَأَرْقُدَ مَعَهُ عَلَى فِرَاشٍ وَاحِدٍ وَأُصَافِحَهُ قَالَ لا»[1] [2] ؛
از علی بن جعفر از برادرش امام کاظم نقل شده است که از ایشان درباره 1- همغذا شدن با یک مجوسی در یک ظرف، 2- خوابیدن با او در یک بستر، 3- مصافحه کردن با او پرسیدم. ایشان فرمودند: نه، [این کار را نکن؛ یعنی با او همغذا نشو، در یک بستر استراحت نکن و مصافحه نکن].
کیفیت استدلال
کیفیت استدلال روشن است و امام تصریح فرمودند که با آنها همغذا نشو، زیرا غذای او نجس است؛ در یک بستر استراحت نکن، زیرا نجس است؛ همچنین مصافحه نیز نکن، زیرا دستش نجس است.
اشکال در استدلال بهروایت علی بن جعفر
این روایت نیز دارای اشکال است و بر نجاست اهل کتاب دلالت نمیکند؛ اولاً: خوابیدن با آنها در یک بستر اینگونه نیست که حتماً رختخواب نجس باشد، بلکه رختخواب خشک است، حتی نشستن روی فرش یا مصافحه کردن با آنها اگر رطوبتی در کار نباشد؛ نجاستی به مسلمان منتقل نمیشود، اگرچه مجوسی نجس نیز باشد؛ یعنی اگرچه ما قائل بهنجاست مجوسی باشیم، اما نجاست بدون رطوبت با دست دادن با مجوسی منتقل نمیشود، زیرا رطوبت در انتقال نجاست شرط است. در روایت نیز وجود رطوبت را فرض نکرده است.
درباره همغذا شدن با او در یک ظرف نیز نمیتواند بر نجاست اهل کتاب دلالت کند، زیرا اگر غذا آبگوشت باشد؛ این همغذا شدن میتواند دلالت بر نجاست بکند، اما اگر غذای یابس باشد یا یک ظرف سیب که خشک است را آماده کند و یکی را او بردارد و یکی را شما بردارید؛ چه نجاستی منتقل میشود؟! دستکم این است که بگویید شاید طعامش مرطوب باشد و شاید یابس باشد؛ در این صورت «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال» و نمیشود به این روایت استدلال کرد؛ پس این نهی برای چیست؟
بهنظر میآید نهی همان حرفی است که در طایفه اولی گفتیم که امام میخواهند بفرمایند شما با او همسفره نشو، در یک بستر نخواب و با او مصافحه نکن تا دوستی و رفاقتی میان شما برقرار نباشد و همینکه دورادور به هم سلام میکنید کفایت میکند؛ این اظهار تنفر از عقیده او مهم است؛ نجاست در اینجا مقتضای نهی نیست، زیرا سرایت نمیکند و موجب تحریم در اینجا نیست. پس این روایت نیز بر نجاست اهل کتاب دلالتی ندارد.
روایت دوم: صحیحه هارون به خارجه
عَنْهُ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ، عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ إِنِّي أُخَالِطُ الْمَجُوسِيَّ فَآكُلُ مِنْ طَعَامِهِمْ فَقَالَ: «لا» [3] ؛
هارون بن خارجه گفت به امام صادق گفتم من با مجوسی معاشرت دارم؛ ازاینرو از غذای آنها میخورم؛ ایشان فرمودند: نه، [معاشرت نکن و از غذایشان نخور].
ظاهر این است که «لا» به «طعام» میخورد، اما ممکن است به «مخالطة» نیز برمیگردد.
اشکال بهصحیحه هارون بن خارجه
کیفیت استدلال [همچون روایات پیشین] واضح است، اما اشکالهای قبلی به این روایت نیز وارد است و بر نجاست اهل کتاب دلالت ندارد.
این روایات در مقام بیان نجاست نیستند، بلکه در مقام بیان ترک دوستی، رفاقت [و اظهار تنفر] است، پیشتر گفتیم همغذا شدن با اهل کتاب در همهجا مستلزم نجاست نیست، زیرا غذاها متفاوت هستند و انسان برخیها را مس میکند و برخی را مس نمیکند. پس همه این روایات به مبغوضیت دوستی و معاشرت برمیگردد که قبلاً بیان کردیم.
روایت سوم: صحیحه اسماعیل بن جابر
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِي طَعَامِ أَهْلِ الْكِتَابِ؟ فَقَالَ: «لَا تَأْكُلْهُ ثُمَّ سَكَتَ هُنَيْئَةً، ثُمَّ قَالَ: لَا تَأْكُلْهُ، ثُمَّ سَكَتَ هُنَيْئَةً، ثُمَّ قَالَ: لَا تَأْكُلْهُ وَلَا تَتْرُكْهُ تَقُولُ إِنَّهُ حَرَامٌ، وَلَكِنْ تَتْرُكُهُ تَنَزُّهاً عَنْهُ إِنَّ فِي آنِيَتِهِمُ الْخَمْرَ وَلَحْمَ الْخِنْزِير»[4] ؛
اسماعیل بن جابر میگوید: به امام صادق عرض کردم: «دربارهی غذای اهل کتاب چه میفرمایید؟» فرمودند: «آنرا نخور»، سپس اندکی سکوت کردند و دوباره فرمودند: «آنرا نخور»، سپس کمی سکوت کردند و بار سوم فرمودند: «آنرا نخور و ترک نکن که بگویی [غذای] آنها حرام است، بلکه آنرا از روی دوری جستن ترک کن؛ زیرا در ظروف آنها [آلودگی به] شراب و گوشت خوک وجود دارد».
پس نجاست ذاتی نیست، بلکه نجاستشان از باب نجاسات عارضی است که در اینجا گاهی وجود دارد و فرمودند از جهت اظهار تنفر و دوری جستن از آنها است. چند روایت دیگر باقی است که جلوتر بدان خواهیم پرداخت تا بفهمیم مستفاد از اینها چیست و آیا میتوانند دلیل بر نجاست اهل کتاب شوند یا نه؟