« فهرست دروس
استاد سيدابوالفضل طباطبایی
درس فقه

1404/07/15

بسم الله الرحمن الرحيم

الثاني: حرمة دخول الكافر في المسجد (حول نجاسة وطهارة اهل الكتاب - هل المجوس من أهل الكتاب؟)/الفصل الثاني: محرمات المسجد /أحكام المسجد

 

موضوع: أحكام المسجد/الفصل الثاني: محرمات المسجد /الثاني: حرمة دخول الكافر في المسجد (حول نجاسة وطهارة اهل الكتاب - هل المجوس من أهل الكتاب؟)

 

بحث در احکام المسجد درباره حرمت ورود کفار به‌مسجد بود که آیا عنوان مشرک شامل کافر نیز می‌شود یا نه؟ به‌عبارت‌دیگر آیا اهل کتاب نجس هستند یا نه؟ عنوان کفار (اهل کتاب) به چه کسی اطلاق می‌شود؟ ذیل این سؤال مطرح شد که آیا مجوس نیز از اهل کتاب بشمار می‌آید یا نه؟ این مسئله میان فقها اختلافی است. ظهور آیات قرآن ازجمله آیه 17 سوره حج این است که مجوس نیز اهل کتاب است که به آن اشاره کردیم [1] ، اما روایات نیز اشاره دارند که مجوس از اهل کتاب بشمار می‌آید ازجمله دو روایت که یکی در کافی و دیگری در توحید صدوق نقل شده است. روایت نخست را در جلسه گذشته مطرح کردیم اکنون روایت دوم را بیان می‌کنیم.

روایت اصبغ بن نباته

حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَعَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى الدَّقَّاقُ وَمُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ قَالُوا: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ قَالَ: حَدَّثَنِي أبي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي السَّرِيِّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ الْكِنَانِيِّ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: لَمَّا جَلَسَ عَلِيٌّ فِي الْخِلَافَةِ وَبَايَعَهُ النَّاسُ خَرَجَ إِلَى الْمَسْجِدِ مُتَعَمِّماً بِعِمَامَةِ رَسُولِ اللَّهِ لَابِساً بُرْدَةَ رَسُولِ اللَّهِ مُتَنَعِّلًا نَعْلَ رَسُولِ اللَّهِ مُتَقَلِّداً سَيْفَ رَسُولِ اللَّهِ فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ فَجَلَسَ عَلَيْهِ مُتَحَنِّكاً ثُمَّ شَبَّكَ بَيْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا أَسْفَلَ بَطْنِهِ ثُمَّ قَالَ «يَا مَعْشَرَ النَّاسِ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي هَذَا سَفَطُ الْعِلْمِ هَذَا لُعَابُ رَسُولِ اللَّهِ هَذَا مَا زَقَّنِي رَسُولُ اللَّهِ زَقّاً زَقّاً سَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ أَمَا وَاللَّهِ لَوْ ثُنِيَتْ لِي وِسَادَةٌ فَجَلَسْتُ عَلَيْهَا لَأَفْتَيْتُ أَهْلَ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ حَتَّى تَنْطِقَ التَّوْرَاةُ فَتَقُولَ صَدَقَ عَلِيٌّ مَا كَذَبَ لَقَدْ أَفْتَاكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيَّ وَأَفْتَيْتُ أَهْلَ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ حَتَّى يَنْطِقَ الْإِنْجِيلُ فَيَقُولَ صَدَقَ عَلِيٌّ مَا كَذَب لَقَدْ أَفْتَاكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيَّ وَأَفْتَيْتُ أَهْلَ الْقُرْآنِ بِقُرْآنِهِمْ حَتَّى يَنْطِق الْقُرْآنُ فَيَقُولَ صَدَقَ عَلِيٌّ مَا كَذَبَ لَقَدْ أَفْتَاكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيَّ‌... فَقَامَ إِلَيْهِ الْأَشْعَثُ بْنُ قَيْسٍ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ يُؤْخَذُ مِنَ الْمَجُوسِ الْجِزْيَةُ وَلَمْ يُنْزَلْ عَلَيْهِمْ كِتَابٌ وَلَمْ يُبْعَثْ إِلَيْهِمْ نَبِيٌّ قَالَ بَلَى يَا أَشْعَثُ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ كِتَاباً وَبَعَثَ إِلَيْهِمْ رَسُولًا حَتَّى كَانَ لَهُمْ مَلِكٌ سَكِرَ ذَاتَ لَيْلَةٍ فَدَعَا بِابْنَتِهِ إِلَى فِرَاشِهِ فَارْتَكَبَهَا فَلَمَّا أَصْبَحَ تَسَامَعَ بِهِ قَوْمُهُ فَاجْتَمَعُوا إِلَى بَابِهِ فَقَالُوا أَيُّهَا الْمَلِكُ دَنَّسْتَ عَلَيْنَا دِينَنَا وَأَهْلَكْتَهُ فَاخْرُجْ نُطَهِّرْكَ وَنُقِمْ عَلَيْكَ الْحَدَّ فَقَالَ لَهُمُ اجْتَمِعُوا وَاسْمَعُوا كَلَامِي فَإِنْ يَكُنْ لِي مَخْرَجٌ مِمَّا ارْتَكَبْتُ وَإِلَّا فَشَأْنَكُمْ فَاجْتَمَعُوا فَقَالَ لَهُمْ هَلْ عَلِمْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أَكْرَمَ عَلَيْهِ مِنْ أَبِينَا آدَمَ وَأُمِّنَا حَوَّاءَ قَالُوا صَدَقْتَ أَيُّهَا الْمَلِكُ قَالَ أَ فَلَيْسَ قَدْ زَوَّجَ بَنِيهِ مِنْ بَنَاتِهِ وَبَنَاتِهِ مِنْ بَنِيهِ قَالُوا صَدَقْتَ هَذَا هُوَ الدِّيْنُ فَتَعَاقَدُوا عَلَى ذَلِكَ فَمَحَا اللَّهُ مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنَ الْعِلْمِ وَرَفَعَ عَنْهُمُ الْكِتَابَ فَهُمُ الْكَفَرَةُ يَدْخُلُونَ النَّارَ بِلَا حِسَابٍ وَالْمُنَافِقُونَ أَشَدُّ حَالًا مِنْهُمْ قَالَ الْأَشْعَثُ وَاللَّهِ مَا سَمِعْتُ بِمِثْلِ هَذَا الْجَوَابِ وَاللَّهِ لَا عُدْتُ إِلَى مِثْلِهَا أَبَدا...» [2] [3] ؛

اصبغ بن نباته گفت: هنگامی‌که علی در جایگاه خلافت نشست و مردم با او بیعت کردند. در حالی به‌مسجد آمد که عمامه پیامبر را به سر داشت، برد او را بر تن، نعلین او را به پا و شمشیر ایشان را بر کمر بسته بود، سپس بالای منبر رفت و استوار بر آن نشست. آنگاه انگشتان خود را در هم فروبرد و دستانش را پایین شکم گذاشت. [این کار حضرت اشاره‌ای است به بالای شکم که سینه باشد به این معنا که این سینه پر از علم است]

سپس فرمود: ای مردم! از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید. این علمِ ذخیره است، این لعاب (شیره دهان) پیامبر خداست، این چیزی است که پیامبر مرا تعلیم داده است. از من سؤال کنید، زیرا علم اولین و آخرین نزد من است. سوگند به‌خدا! اگر برایم بالش و مسند گذاشته می‌شد و بر آن می‌نشستم، به‌اهل تورات با تورات خودشان فتوا می‌دادم تا آنجا که تورات سخن گوید و بگوید: «علی راست گفته است و دروغ نگفته است.» من برای شما بر اساس آنچه خدا در من نازل کرده است فتوا داده‌ام. همچنین به‌اهل انجیل با انجیل خودشان فتوا می‌دادم تا انجیل سخن گوید و بگوید: «علی راست گفته و دروغ نگفته است» به‌اهل قرآن با قرآن ایشان فتوا می‌دادم تا آنجا که قرآن به‌سخن آید، سپس بگوید: «علی راست گفته است و دروغ نگفته است»...

سپس اشعث بن قیس برخاست و گفت: «ای امیرالمؤمنین! چگونه از مجوس جزیه گرفته می‌شود، درحالی‌که بر آنان کتاب نازل نشده و پیامبری نیز مبعوث نگردیده است؟» حضرت علی فرمود: «بلی، ای اشعث! خداوند بر آنان کتاب نازل کرده و پیامبری برایشان فرستاده بود.» ایشان سپس به‌ماجرای یک پادشاه اشاره کردند: پادشاهی بود که در شبی مست شد و دختر خود را به‌بستر خود خواند و مرتکب گناه شد. وقتی صبح شد، مردم از این کار او آگاه شدند و نزد درب خانه‌اش اجتماع کردند و گفتند: «ای پادشاه! تو دین ما را آلوده کرده‌ای و آن‌را نابود ساختی. باید تو را پاک کنیم و بر تو حد جاری شود.» پادشاه به آنان گفت: «جمع شوید و سخنان مرا گوش دهید. اگر راه نجاتی برای من ازآنچه انجام داده‌ام باشد، پذیرفته خواهد شد؛ وگرنه هر کاری می‌خواهید انجام دهید.» مردم جمع شدند و پادشاه ادامه داد: «آیا نمی‌دانید خداوند هیچ مخلوقی گرامی‌تر از پدر ما آدم و مادر ما حوا نیافریده است؟»

مردم گفتند: «ای پادشاه! راست گفتی.» پادشاه پرسید: «آیا او فرزندانش را با یکدیگر به ازدواج درنیاورد؟ [من هم کار دینی کردم]» مردم گفتند: «بله، درست است. این همان دین است.» سپس خداوند علم موجود در سینه‌های آنان را محو کرد و کتابشان را از میانشان برداشت؛ بنابراین آنان کافر شدند و بدون حساب وارد آتش خواهند شد و منافقان از آنان سخت‌ترند. اشعث گفت: «به‌خدا قسم، چنین پاسخی نشنیده بودم و هرگز دیگر چنین پرسشی نخواهم کرد.»

این روایت مؤید اهل کتاب بودن مجوس است.

توضیح مرحوم آیت‌الله فاضل لنکرانی درباره ازدواج محارم در مجوس

مرحوم فاضل لنکرانی پس از بیان روایت اصبغ بن نباته مطلبی را پیرامون مجوسی‌ها مطرح می‌کنند که مشهور شده است که آن‌ها با محارم خود ازدواج می‌کنند. ایشان دراین‌باره می‌فرماید:

«أقول: ولعلّ مثل هذا هو الوجه لما اشتهر من أنّ المجوس يحلّون النكاح مع المحارم، والفقهاء قد تعرّضوا في كتاب الإرث لإرث المجوسي بلحاظ نكاحه مع محارمه‌ وإن كان في الكتاب الذي رأيته في بلدة يزد حين كنت مقيماً فيها بالإقامة الجبريّة قد أنكر مؤلّفه المجوسي هذه النسبة إنكاراً شديداً. ولعلّ في هذه الأزمنة كان متروكاً بينهم، وإلّا فالمستفاد من الروايات المتعدّدة ذلك، وفي بعضها منع العلّة المذكورة في هذه الرواية بأشدّ المنع، وتحقيق هذه الجهة أزيد ممّا ذكر في محلّه»[4] ؛

می‌گویم: و شاید مانند او آن وجهی باشد که مشهور است مجوسیان ازدواج با محارم را جایز می‌شمردند [که یک وجه این جواز به‌کاری که پادشاهشان انجام داد ارتباط دارد]؛ فقها در کتاب ارث، به ارث مجوسی با توجه به ازدواجش با محارمش متعرض شدند، [که ارث می‌برند یا نه؟]، اگرچه در کتابی که هنگام تبعید در شهر یزد دیده‌ام، نویسنده‌ی مجوسی‌اش این نسبت را به‌شدت انکار کرده بود؛ و شاید در این دوران، این کار در میانشان ترک شده باشد، وگرنه از روایات متعدد چنین برداشت می‌شود [که آن‌ها ازدواج با محارم را جایز می‌دانستند]؛ و در برخی از آن‌ها، علت مذکور در این روایت به شدیدترین وجه منع شده است؛ و تحقیق دراین‌باره، بیش از آنچه در جای خود ذکر شده است، می‌طلبد.

جمع‌بندی

پس آنچه از روایات و آیات قرآن ظاهر می‌شود این است که مجوسی‌ها اهل کتاب هستند. آن‌ها دارای کتاب آسمانی و پیامبر بوده‌اند، اما کتابشان سوخته شده و پیامبرشان نیز کشته شده است؛ درنتیجه این‌ها اهل کتاب هستند و ما مأموریم با آن‌ها معامله اهل کتاب کنیم.

برخی از عامه از پیامبر نقل کردند که ایشان فرمودند: «سُنُّوا بِهِمْ سُنَّةَ أَهْلِ الْكِتَابِ»[5] [6] [7] ؛ با این‌ها معامله اهل کتاب داشته باشید؛ ازاین‌رو به‌صورت اجماعی از این‌ها جزیه گرفته می‌شود؛ یعنی همه فقها قبول دارند.

مرحوم علامه حلی دراین‌باره فرموده است:

«المجوس تؤخذ منهم الجزية كاليهود والنصارى إجماعا لما رواه العامة إن رسول الله قال: سنوا بهم سنة أهل الكتاب ومن طريق الخاصة ما رواه علماؤنا إن الصادق سئل عن المجوس أكان لهم نبي قال نعم أما بلغك كتاب رسول الله إلى أهل مكة أسلموا وإلا نابذتكم بحرب فكتبوا إليه أن خذ منا الجزية ودعنا على عبادة الأوثان فكتب إليهم إني لست آخذ الجزية إلا من أهل الكتاب فكتبوا إليه زعمت إنك لا تأخذ الجزية إلا من أهل الكتاب ثم أخذت الجزية من مجوس هجر فكتب إليهم رسول الله إن المجوس كان لهم نبي فقتلوه وكان لهم كتاب أحرقوه أتاهم نبيهم بكتاب في اثني عشر ألف جلد ثور فالروايات متظافرة بأنهم أهل كتاب وبه قال الشافعي لقول علي أنا أعلم الناس بالمجوس كان لهم علم يعلمونه وكتاب يدرسونه الحديث رواه العامة ومن طريق الخاصة ما تقدم وقال أبو حنيفة واحمد لا كتاب لهم لقوله سنوا بهم سنة أهل الكتاب ويحتمل أن يكون المراد من له كتاب باق أو لانهم كانوا يعرفون التوراة والإنجيل»[8] ؛

اجماع است که از مجوس همچون یهود و نصارا جزیه گرفته می‌شود، به‌خاطر آنچه عامه از پیامبر نقل کردند که فرمود: «با آنان (مجوس) مانند اهل کتاب رفتار کنید.» و از طریق خاصه نیز آنچه علمای ما از امام صادق روایت کردند که از ایشان درباره مجوس سؤال شد که آیا برای آن‌ها پیامبری بوده است؟ فرمودند: «بله»، مگر نامه پیامبر به‌اهل مکه به تو نرسیده است که فرمودند: «اسلام بیاورید، وگرنه با شما وارد جنگ می‌شوم». پس آنان به‌پیامبر نامه نوشتند: «از ما جزیه بگیر و ما را با عبادت بت‌هایمان واگذار». حضرت به آنان نوشت: «من جزیه نمی‌گیرم، مگر از اهل کتاب»؛ پس آنان دوباره نوشتند: «گمان کردی که فقط از اهل کتاب جزیه می‌گیری، اما از مجوس هَجَر نیز جزیه گرفتی!»؛ پس پیامبر به آنان نوشت: «مجوس پیامبری داشتند، او را کشتند؛ و کتابی داشتند که آن‌را سوزاندند. پیامبرشان کتابی برای آنان آورد که بر دوازده هزار پوستِ گاو نوشته شده بود»؛ بنابراین، روایات متعددی بر این دلالت دارند که آن‌ها «اهل کتاب» هستند. شافعی نیز همین نظر را دارد؛ به‌دلیل سخن امیرالمؤمنین علی که فرمود: «من داناترین مردم به مجوس هستم؛ برای آنان دانشی بود که آن‌را می‌آموختند و کتابی بود که آن‌را می‌خواندند.» این حدیث را عامه نقل کرده‌اند و از طریق خاصه همان است که پیش‌تر گذشت، اما ابوحنیفه و احمد بن حنبل گفته‌اند: آن‌ها کتابی نداشته‌اند؛ به‌دلیل سخن پیامبر: «با آنان رفتار اهل کتاب را انجام دهید»؛ و این احتمال را می‌دهد که مقصود، کسانی باشند که کتابشان باقی است یا اینکه به این دلیل گفته‌اند کتاب ندارند که آنان تورات و انجیل را می‌شناختند. [خلاصه اینکه با این‌ها معامله اهل کتاب بکنید، اما علت اینکه وهابی‌ها به ما مجوسی می‌گویند از این باب است که ما را اهل کتاب هم نمی‌دانند، زیرا مذهب حنبلی دارند].

 


[1] ر.ک: جلسه 11 فقه‌المسجد، 14/07/1404.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo