1404/07/14
حرمة دخول الكافر في المسجد (أقوال الفقهاء في نجاسة الكافر و طهارته)/الفصل الثاني: محرمات المسجد /أحكام المسجد
موضوع: أحكام المسجد/الفصل الثاني: محرمات المسجد /حرمة دخول الكافر في المسجد (أقوال الفقهاء في نجاسة الكافر و طهارته)
مقدمه
بحث ما در فصل دوم از احکام المسجد با عنوان محرمات مسجد بود که یکی از آنها حرمت ورود کافر بهمسجد بود. مباحثی را مطرح کردیم؛ ازجمله اینکه آیا عنوان مشرک شامل کافر میشود یا نه؟ کسانیکه پذیرفتند این شمولیت هست بهآیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا﴾[1] استدلال کرده بودند، اما پس از بررسی نتوانستیم آنرا بپذیریم. سپس به این پرداختیم که کافر که حرمت ورود بهمسجد دارد؛ آیا نجاستش ثابت است یا ثابت نیست؟ زیرا برخیها بهآیه استناد کردند که کافر بهخاطر نجس بودنش دخولش بهمسجد جایز نیست.
بیان اقوال فقها: دیدگاه سید یزدی
دیدگاه امام را خواندیم، اما اکنون بهبیان دیدگاه سید یزدی میپردازیم که ایشان نیز در «کتاب الطهارة» در فصل نجاسات به این موضوع پرداخته و فرموده است:
«الثامن: الكافر بأقسامه حتى المرتد بقسميه، واليهود والنصارى والمجوس، وكذا رطوباته وأجزاؤه، سواء كانت مما تحله الحياة أو لا. والمراد بالكافر من كان منكرا للألوهية أو التوحيد، أو الرسالة، أو ضروريا من ضروريات الدين مع الالتفات إلى كونه ضروريا، بحيث يرجع إنكاره إلى إنكار الرسالة. والأحوط الاجتناب عن منكر الضروري مطلقا، وإن لم يكن ملتفتا إلى كونه ضروريا. وولد الكافر يتبعه في النجاسة إلا إذا أسلم بعد البلوغ أو قبله، مع فرض كونه عاقلا مميزا وكان إسلامه عن بصيرة على الأقوى، ولا فرق في نجاسته بين كونه من حلال أو من الزنا ولو في مذهبه. ولو كان أحد الأبوين مسلما فالولد تابع له، إذا لم يكن عن زنا، بل مطلقا على وجه مطابق لأصل الطهارة» ؛[2]
[نجاست] هشتم «کافر» [است که] به انواع آن، حتی مرتد به دو نوع خود (ملی و فطری)، یهود، نصارا و مجوس و همچنین رطوبتها و اجزای [بدن] او [نجس است]، چه اجزای دارای روح و چه اجزای بدون روح کافر، شامل حکم میشوند؛ [یعنی نجس هستند. سید یزدی این حکم را بهصورت کلی بیان فرمودند، اما در ادامه به این مسئله میپردازند که چرا به او کافر میگویند و کافر کیست؟] منظور از کافر کسی است که انکار اولویت خدا، توحید، رسالت و یکی از ضروریات دین را میکند؛ البته بهشرطی که توجه داشته باشد که آنچه انکار میکند از ضروریات دین است؛ [مثلاً اگر گفت حجاب مسئله خیلی مهمی نیست و دینداری بهداشتن حجاب نیست، بنابراین تعریف، او منکر ضروری بشمار نمیآید، اما اگر میدانست حجاب از ضروریات دین است و به انکارش پرداخت؛ کافر میشود]، بهگونهای که این انکارش بهانکار رسالت میانجامد؛ [یعنی او با انکارش میگوید من پیامبری را که حجاب آورده قبول ندارم؛ نکتهای که در ضروری باید گفت این است که ضروری نیاز بهدلیل ندارد و از هرکسی پرسیده شود، آنرا جزء دین میداند؛ یعنی برای او دلیل از قبل بیان شده است و اکنون در جامعه این موردنیاز بهدلیل ندارد. ما ضروری دین و ضروری مذهب داریم و سید یزدی مطلق بیان کرده و ضروری دین را بیان کرده است و ضروری مذهب کافر نیست]. احتیاط واجب آن است که از آنکه منکر ضروری است بهطور مطلق اجتناب شود، [چرا احتیاط مستحب نیست؟ زیرا فتوا درباره آن منکر ضروری با قید التفات بود و اینجا فتوا درباره منکر ضروری بدون قید التفات است]، حتی اگر بهضرورت آن توجه نداشته باشد. فرزند کافر نیز در نجاست از او پیروی میکند، مگر اینکه بعد از بلوغ یا قبل از آن مسلمان شود، [چون اسلام از مطهرات است]، با فرض اینکه عقل و تشخیص داشته باشد؛ [یعنی ممیز باشد و اگر غیر این باشد؛ اعتباری به سخنش نیست] و اسلام او از روی بینش و بصیرت باشد (علی الاقوی). در نجاست او تفاوتی نیست که حلالزاده یا زنازاده باشد، حتی در مذهب خودش؛ و اگر یکی از والدین مسلمان باشد، فرزند از آن والد پیروی میکند، مشروط بر اینکه از زنا نباشد، بلکه بهطور مطلق و مطابق اصل طهارت است؛ [یعنی مسیحی، مجوسی و یهودی در دین خودش نکاح دارد؛ اگر در نگاه دین او این فرزند خارج از نکاح شرعی زاده شود؛ زنازاده است وگرنه حلالزاده است؛ بااینکه در نگاه اسلام آن نکاح حلال نباشد. پس در نجاست او تفاوتی نیست که حلالزاده یا زنازاده باشد، اما اگر یکی از والدین فرزند متولدشده مسلمان باشد؛ تابع پدر یا مادری است که مسلمان باشد؛ البته این در شرایطی است که ازدواج با کفار اهل کتاب جایز باشد و این فرزند زنازاده نباشد، بلکه بهطور مطلق تابع پدر و مادر مسلمان است و اگر یکی از آنها مسلمان بود و دیگری کافر بود؛ فرزند تابع پدر یا مادر مسلمان است و به زنازادگی و حلالزادگی فرزند نیز کاری نداریم].
پس بنا بر آنچه از عبارت مرحوم امام و سید یزدی برای ما روشن میشود این است که فقها قائل به نجاست مطلق کافر هستند؛ یعنی کافر با همه اقسامش، حتی مرتد را نجس میدانند، اما سؤالی که اینجا مطرح میشود این است که آیا اهل کتاب جزء کفار هستند؟ آیا آنها نیز همچون کفار نجس هستند یا خیر؟ اگر بر این مبنا که چون نجس هستند؛ ورودشان بهمسجد حرمت دارد باید بپذیریم ورود اهل کتاب نیز جایز نیست و حرام است؛ ازاینرو آنچه باید در اینجا مطرح کنیم و مبتلابه نیز هست شناخت اهل کتاب است که چه کسانی هستند و اینکه حکم آنها از جهت نجاست و طهارت چیست؟
اهل کتاب چه کسانی هستند؟
طبق ادله:
اهل کتاب به گروههای غیرمسلمان گفته میشود که:
1. خدا برایشان پیامبری فرستاده باشد.
2. کتابی بر آن پیامبر نازل شده باشد.
پس بهطورقطع یهود و نصارا اهل کتاب هستند، اما آیا مجوس نیز اهل کتاب هستند؟ دراینباره در فقه اختلاف است؛ آنچه از ظاهر قرآن برداشت میشود این است که اینها اهل کتاباند.
بهعنواننمونه در آیه 17 سوره حج خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴾[3] ؛ مسلّماً کسانیکه ایمان آوردهاند و یهود و صابئین [= ستارهپرستان] و نصارا و مجوس و مشرکان، خداوند در میان آنان روز قیامت داوری میکند؛ [و حق را از باطل جدا میسازد]؛ خداوند بر هر چیز گواه [و از همهچیز آگاه] است.
آیه به سه دسته اشاره میکند:
1. ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾؛ مؤمنان.
2. ﴿وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ﴾؛ صابئین، نصارا، مجوس.
3. ﴿وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا﴾؛ مشرکان.
پس «مجوس» در گروه دومی است و از مشرکان نیست. هر سه گروه را با «الذين» آوردهاند و با «واو» عطف شده است که دلالت بر تغایر این سه دارد. حال که مشرک نیست از کفار است؛ مجوس را در زمره چهار گروه قرار داده است که همه اهل کتاب هستند؛ و اگر جزء اینها نبود باید مجوس را جداگانه ذکر میکرد؛ البته اینها با یکدیگر تغایر دارند و یکی نیستند، اما این چهار گروه (صابئین، یهود، نصارا و مجوس) را ذیل یک «الذين» با «واو» به هم عطف کرده است؛ پس اینها مانند هم هستند؛ یعنی آنچه یهود، نصارا و صابئین دارند، مجوس نیز دارند. پس از ظاهر قرآن استفاده میشود که مجوس نیز مانند اینها از اهل کتاب هستند و مشرک نیستند. مجوس در لسان ما معادل زرتشتیها هستند و اگر آنها را زرتشتی بدانیم کتابشان اوستا است. روایات نیز بهاهل کتاب بودن آنها اشاره کرده است؛ ازجمله دو روایت که آنها را بیان میکنیم:
مرسله ابو يحیی واسطی
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي يَحْيَى الْوَاسِطِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْمَجُوسِ أَ كَانَ لَهُمْ نَبِيٌّ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ أَ مَا بَلَغَكَ كِتَابُ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى أَهْلِ مَكَّةَ أَنْ أَسْلِمُوا وَ إِلَّا نَابَذْتُكُمْ بِحَرْبٍ فَكَتَبُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ أَنْ خُذْ مِنَّا الْجِزْيَةَ وَ دَعْنَا عَلَى عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ فَكَتَبَ إِلَيْهِمُ النَّبِيُّ أَنِّي لَسْتُ آخُذُ الْجِزْيَةَ إِلَّا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ فَكَتَبُوا إِلَيْهِ يُرِيدُونَ بِذَلِكَ تَكْذِيبَهُ زَعَمْتَ أَنَّكَ لَا تَأْخُذُ الْجِزْيَةَ إِلَّا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ ثُمَّ أَخَذْتَ الْجِزْيَةَ مِنْ مَجُوسِ هَجَرَ فَكَتَبَ إِلَيْهِمُ النَّبِيُّ أَنَّ الْمَجُوسَ كَانَ لَهُمْ نَبِيٌّ فَقَتَلُوهُ وَ كِتَابٌ أَحْرَقُوهُ أَتَاهُمْ نَبِيُّهُمْ بِكِتَابِهِمْ فِي اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ جِلْدِ ثَوْرٍ»؛[4]
از ابویحیی واسطی از برخی از اصحاب ما نقلشده که گفت: از امام صادق درباره مجوس پرسیده شد که آیا برای آنان پیامبری بوده است؟ امام فرمودند: بله، مگر نام پیامبر بهاهل مکه به تو نرسیده است که فرمودند: اسلام بیاورید، وگرنه با شما جنگ خواهم کرد؛ آنان بهپیامبر نوشتند: از ما جزیه بگیر و ما را بر عبادت بتهایمان واگذار. پس پیامبر به آنان نوشتند: من جزیه نمیگیریم مگر از اهل کتاب. پس آنها دوباره بهپیامبر نامه نوشتند درحالیکه میخواستند ایشان را تکذیب کنند: گمان بردی که جزیه نمیگیری مگر از اهل کتاب، با آنکه از مجوس هجر جزیه گرفتی! پیامبر در پاسخ نامه آنها فرمودند: همانا مجوس پیامبری داشتند که او را کشتند و کتابی داشتند که آنرا سوزاندند. پیامبرشان کتابشان را بر دوازده هزار پوست گاو برای آنها آورده بود.
پس اگرچه این روایت مرسل است، اما امام میفرماید مجوس اهل کتاب و پیامبر هستند؛ یعنی میخواهد بگوید مجوس امروز منحرف شده است، اما اصل مجوس مانند یهود و نصارا اهل کتاب هستند که در آنها انحراف هست.
نکته دیگری که باید مدنظر داشت این است که آیا مجوس همان زرتشتیها هستند یا نه؟ که جلوتر همراه با روایت دوم به آن خواهیم پرداخت.