« فهرست دروس
استاد سيدابوالفضل طباطبایی
درس فقه

1404/07/06

بسم الله الرحمن الرحيم

الفصل الثاني: محرمات المسجد - الثاني: حرمة دخول الكافر في المسجد. كلمات الفقهاء - الأدلة في المقام الأول: حول الاستدلال بالآية بالمباركة (الجهة الثانية في المقام الأول و هو عنوان المشرك)/الباب الخامس: أحكام المسجد /فقه‌المسجد(مسجد تراز انقلاب اسلامی)

 

موضوع: فقه‌المسجد(مسجد تراز انقلاب اسلامی)/الباب الخامس: أحكام المسجد /الفصل الثاني: محرمات المسجد - الثاني: حرمة دخول الكافر في المسجد. كلمات الفقهاء - الأدلة في المقام الأول: حول الاستدلال بالآية بالمباركة (الجهة الثانية في المقام الأول و هو عنوان المشرك)

 

در بحث محرمات مسجد به‌حکم «حرمت ورود کافر در مسجد» رسیدیم. عبارت فقها را گفتیم و مقام نخست از بحث را مطرح کردیم و در مقام ادله به‌آیه 28 سوره توبه استدلال شد.

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَٰذَا ۚ وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاءَ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾[1] ؛ ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! مشرکان ناپاک‌اند؛ پس نباید بعد از امسال، نزدیک مسجدالحرام شوند! و اگر از فقر می‌ترسید، خداوند هرگاه بخواهد، شما را به کرمش بی‌نیاز می‌سازد؛ [و از راه دیگر جبران می‌کند]؛ خداوند دانا و حکیم است.

استدلال به آن مبتنی بر دو نکته است که باید تکمیل شود:

نجاست مشرکان: مقصود از «نجس» در اینجا نجاست شرعی و حقیقت شرعیه باشد. پیش‌تر بحث کردیم و گفتیم انصاف این است که در این موضوع حقیقت شرعیه نداریم.[2]

اطلاق عنوان مشرک: عنوان مشرک باید عام باشد و شامل کافر با همه اقسامش، به‌ویژه اهل کتاب شود. پیش‌تر نیز اشاره‌ای کردیم که این بحث دو مقام دارد.

دیدگاه مفسران

مفسران قرآن درباره لفظ «مشرکين» چنین گفته‌اند:

این لفظ عام نیست و اطلاق ندارد که همه انواع کافر را شامل شود؛ ازجمله علامه طباطبایی که بخشی از عبارت ایشان را پیش‌تر خواندیم[3] و اکنون به‌طور تفصیلی بدان می‌پردازیم.

ایشان دراین‌باره فرموده بودند: «أن لفظ المشركين في القرآن غير ظاهر الاطلاق على أهل الكتاب بخلاف لفظ الكافرين بل إنما أطلق فيما يعلم مصداقه على غيرهم من الكفار كقوله تعالى: ﴿لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ﴾[4] ، وقوله تعالى: ﴿إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ﴾[5] ، وقوله تعالى: ﴿كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ﴾[6] ، وقوله تعالى: ﴿وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً﴾[7] ، وقوله تعالى: ﴿فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ﴾[8] ، إلى غير ذلك من الموارد. وأما قوله تعالى: ﴿وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ تَهْتَدُوا ۗ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا ۖ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾[9] ، فليس المراد بالمشركين في الآية اليهود والنصارى ليكون تعريضا لهم بل الظاهر أنهم غيرهم بقرينة قوله تعالى: ﴿مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾[10] ، ففي إثبات الحنف له عليه‌السلام تعريض لاهل الكتاب، وتبرئه لساحة إبراهيم عن الميل عن حاق الوسط إلى مادية اليهود محضا أو إلى معنوية النصارى محضا بل هو عليه‌السلام غير يهودي ولا نصراني ومسلم لله غير متخذ له شريكا المشركين عبدة الاوثان. وكذا قوله تعالى: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ﴾[11] ، وقوله تعالى: ﴿وَوَيْلٌ لِّلْمُشْرِكِينَ[12] *‌ الَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ﴾[13] ، وقوله تعالى ﴿إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ﴾[14] ، فإن هذه الآيات ليست في مقام التسمية بحيث يعد المورد الذي يصدق وصف الشرك عليه مشركا غير مؤمن، والشاهد على ذلك صدقه على بعض طبقات المؤمنين، بل على جميعهم غير النادر الشاذ منهم وهم الاولياء المقربون من صالحي عباد الله»[15] ؛

در قرآن كريم كلمه «مشرك» بر غير اهل كتاب اطلاق شده و اطلاق آن بر اهل كتاب ثابت و معلوم نيست؛ افزون بر اينكه اين معنا به‌روشنی معلوم نشده، كه قرآن كريم كلمه مشرك را بر اهل كتاب هم اطلاق كرده باشد، به‌خلاف لفظ «كافرين»، بلكه تا آنجا كه مى‌دانيم اين كلمه بر غير اهل كتاب اطلاق شده است؛ به‌عنوان‌نمونه فرموده است:

«کافران از اهل کتاب و مشرکان [می‌گفتند]: دست از آیین خود برنمی‌دارند تا دلیل روشنی برای آن‌ها بیاید»[16] ؛

و نیز فرموده است: «مشرکان نجس هستند؛ پس نباید بعد از امسال، نزدیک مسجدالحرام شوند!»[17] ؛

و نیز در آیه‌ای دیگر فرموده است: «چگونه برای مشرکان پیمانی نزد خدا و رسول او خواهد بود»[18] ؛

و نيز می‌فرماید: «با مشرکان، دسته‌جمعی پیکار کنید»[19] ؛

و در جای دیگر مى‌فرمايد: «مشرکان را هر جا یافتید به‌قتل برسانید»[20] ؛

اما در آیه‌ای می‌فرماید: «[اهل کتاب] گفتند: یهودی یا مسیحی شوید تا هدایت یابید!» بگو: [این آیین‌های تحریف‌شده، هرگز نمی‌تواند موجب هدایت گردد]، بلکه از آیین خالص ابراهیم پیروی کنید! و او هرگز از مشرکان نبود!»[21] ؛

مراد از «مشركين» در این آیه يهود و نصارا نيست تا تعريضى بر اهل كتاب باشد و با گفتار ما منافات داشته باشد، بلكه ظاهراً مقصود غير اهل كتاب است. قرینه‌ی آن، آیه‌ی دیگر است که می‌فرماید: «ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی؛ بلکه موحدی خالص و مسلمان بود؛ و هرگز از مشرکان نبود»[22] ؛

چون از اين آيه استفاده مى‌شود كلمه «حنيف» تعريضى بر يهود و نصارا است، نه جمله «وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»، زیرا «حنيف» به‌معنای برى‌ بودن ساحت ابراهيم از انحراف از حد وسط به‌سوی افراط‌وتفریط است؛ یعنی نه به‌طرف ماديت محضه يهود و نه معنويت محضه نصارا. [در مقابل] كلمه «مسلماً» تعريض بر مشركين است، زیرا مى‌فهماند كه ابراهيم تنها تسليم خدا بود و مانند بت‌پرستان براى خدا شريكى نمى‌گرفت.

همچنين آيات زير كه در آن‌ها واژه «مشركين» آمده، با گفتار ما منافاتى ندارد، زیرا در اين موارد مقصود از اين واژه، معناى وصفى و اسمى آن نيست، بلكه مراد كسانى است كه گاه‌گاهی شرك از آنان سر مى‌زند؛ ازجمله:

«و بیشتر آن‌ها که مدعی ایمان به‌خدا هستند، مشرک‌اند!»[23] ؛

«تسلّط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده‌اند و آن‌ها که نسبت به او (خدا) شرک می‌ورزند [و فرمان شیطان را به‌جای فرمان خدا، گردن می‌نهند]»[24] ؛

زیرا مى‌دانيم مؤمنان نیز كه احیاناً گناه مى‌كنند، در حال گناه تحت تسلط شیطان‌اند؛ پس اين شرك، شرك «مشركين» اصطلاحى نيست، شركى است كه برخی از مؤمنين و بلكه همه آنان سواى افرادى انگشت‌شمار يعنى اولياى مقرب و بندگان صالح گرفتار آن مى‌شوند.

پس در نگاه مفسران این است که میان مشرک و کافر تفاوتی وجود دارد و این تفاوت سبب می‌شود که بگوییم لفظ «مشرکين» در قرآن اطلاق ندارد و ظهورش مطلق نیست که شامل همه انواع کفار شود.

پس در نگاه مفسران مسئله مطلق نیست، بلکه اختصاص به مشرکانی دارد که در عصر پیامبر بودند.

دیدگاه فقها

فقها نسبت به‌آیه 28 سوره توبه اختلاف کردند. از عبارت برخی از ایشان برداشت می‌شود که «مشرک» را مطلق می‌دانند، حتی شامل کفار نیز می‌شود؛ ازاین‌رو این‌چنین گفتند: مشرک چه ذمی باشد و چه حربی باشد، حال‌آنکه ما مشرک ذمی و حربی نداریم، بلکه کافر ذمی و حربی داریم؛ بنابراین ایشان خواستند بگویند این «مشرک» عنوانی است که شامل کافر نیز می‌شود؛ ازجمله این افراد مرحوم علامه حلی است که در «تذکرة الفقهاء» فرموده‌اند:

«المسجد الحرام لا يجوز لمشرك ذمي أو حربي دخوله إجماعا، لقوله تعالى: ﴿فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ﴾. وأما مساجد الحجاز غير الحرم وسائر المساجد بالبلدان فحكمها واحد، فذهبت الإمامية إلى منعهم من الدخول فيها بإذن مسلم وبغير إذنه، ولا يحل للمسلم الإذن فيه»[25] ؛

بنا بر اجماع ورود مشرک اعم از ذمی و حربی به مسجدالحرام جایز نیست، زیرا آیه قرآن تصریح کرده است که مشرکان به مسجدالحرام نزدیک نشوند. [این آیه درباره مشرک بود؛ اما علامه حلی مشرک را عمومیت داده است و می‌خواهند بفرمایند مشرک شامل کافر نیز می‌شود، زیرا ذمی و حربی برای کافر است و برای مشرک، ذمی و حربی بودن معنا ندارد؛ مشرک در ذمه اسلام نیست، اما کافر در ذمه اسلام هست].

اما مساجد حجاز غیر از مسجدالحرام و دیگر مساجد در شهرها نیز حکمشان یکی است. پس امامیه معتقدند که ورود آن‌ها به‌مسجد، چه با اجازه‌ی مسلمان و چه بدون اجازه‌ی آن‌ها جایز نیست؛ و برای مسلمان نیز جایز نیست که به آنان اجازه‌ی ورود بدهد.

پس از نگاه علامه حلی مشرک شامل کافر نیز می‌شود، زیرا هنگامی‌که مشرک را با وصف ذمی و حربی می‌آورد درحقیقت می‌خواهد بفرماید موصوف حقیقی کافر است و مشرک نیست.

آنچه در کلام علامه بیان شد مورد اتفاق همه فقها، به‌ویژه فقهای امامیه نیست؛ به‌عبارت‌دیگر مشرک شامل کافر نمی‌شود، بلکه مشرک اختصاص به‌خودش دارد و کافر عنوان دیگری است؛ بیشتر فقهای امامیه مشرک در آیه را شامل کافر ندانستند و گفتند آیه مربوط به مشرکان عصر پیامبر است.

بحث در اینجا این است که این مسئله در میان فقها اختلافی است؛ به‌عبارت‌دیگر اختلاف در این است که آیا اهل کتاب افزون بر کفر جز مشرکان نیز بشمار می‌آیند یا نه؟ برای دانستن این اختلاف به‌عبارت برخی از فقها اشاره می‌کنیم:

محقق اردبیلی

«فدلالته على الكل موقوف على اثبات كونهم جميعا مشركين وهو لا يخلو عن إشكال! نعم يمكن جعلها دليلا على البعض حتى اليهود والنصارى لقوله تعالى: ﴿تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾، و ﴿إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ﴾»[26] ؛

دلالت مشرک بر همه‌ی کفار، متوقف بر اثبات این است که همگی آنان مشرک‌اند؛ [مثلاً بگوییم یهودی، مسیحی، مجوسی و غلات همه از مشرکان هستند] و این مطلب خالی از اشکال نیست! البته، می‌توان آیه را دلیلی بر [شرک] برخی از آنان، حتی بر یهود و نصارا دانست؛ به‌خاطر کلام خدای متعال که می‌فرماید: «خداوند برتر است ازآنچه همتای او قرار می‌دهند!»[27] و «خداوند، یکی از سه خداست»[28] ؛ یعنی آن‌ها برای خدا شریک قائل می‌شوند؛ لفظ مشرک بر این‌ها اطلاق می‌شود، اما بر دیگران صدق نمی‌کند. پس مرحوم محقق اردبیلی یکی از مخالفان بشمار می‌آید.

سید احمد خوانساری

مرحوم سید احمد خوانساری نیز مخالفت خود را نسبت به‌عدم صدق مشرک بر همه انواع کافر این‌چنین بیان داشتند: «ونوقش بعدم صدق المشرك على نحو الحقيقة على جميع أصناف الكافر»[29] ؛

به‌عدم صدق مشرک به‌نحو حقیقت؛ [یعنی اینکه حقیقتاً همه کفار، به‌ویژه اهل کتاب مشرک باشند] بر همه اصناف کافر اشکال شده است؛ [به‌عبارت‌دیگر ایشان فرموده‌اند اینکه مشرک بر همه اصناف کفر صدق کند؛ به‌نحو حقیقت، نه مجازاً و مسامحتاً مورد مناقشه است].

امام خمینی

مرحوم امام پس‌ازآن استدلال و اقوال می‌فرماید:

«وكيف كان: لا يمكن لنا إثبات الشرك لجميع طوائفهم، ... ومجرّد القول: بأنّ عزيزاً ابن اللَّه لا يوجب الشرك ...»[30] ؛

هرگونه باشد برای ما اثبات شرک برای همه طوایف از کفار امکان ندارد و مجرد گفتن اینکه «عُزیر پسر خداست!»[31] موجب شرک نمی‌شود.

ایشان فرمودند اینکه گفتند ﴿عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّه﴾ یک وجه آن این است که ما از این‌ها فرمان می‌برم، نه اینکه آن‌ها را عبادت می‌کنیم.

جلوتر خواهیم رسید که ارکان شرک چیست؟ شرک در توحید، شرک در افعال و شرک در عبادت چگونه است؟

مناقشه در عدم صدق مشرک بر همه انواع کفار است؛ یعنی ممکن است برخی از اقسام کفار مشرک باشند، اما اطلاق بر کل قابل اشکال است.

پس بحثی که میان فقها در اینجا مطرح است پیرامون این نکته است که آیا کلمه «مشرک» که در برخی از آیات قرآن؛ ازجمله آیه موردبحث :﴿إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ﴾[32] ؛ آمده است به طایفه خاصی اختصاص دارد یا شامل همه طوایف می‌شود؟ آنچه تاکنون از عبارات فقها برداشت شد، اختلاف در میان ایشان است؛ افزون بر اینکه بیشتر فقهای امامیه قائل به این هستند که همه کفار مشرک نیستند، بلکه معتقدند کلمه «مشرک» اختصاص به مشرکان صدر اسلام دارد که بت‌ها را شریک خدا می‌دانستند و به‌عبادت آن‌ها می‌پرداختند. پس شامل کفار و اقسام آن‌ها نمی‌شود.

جمع‌بندی اقوال فقها

آنچه تاکنون از اقوال محقق اردبیلی، مرحوم خوانساری و دیگران دریافتیم این است که بیشتر فقها مشرک را شامل کافر نمی‌دانند؛ پس استدلال به این آیه قابل خدشه است.

هنوز بحث ما موضوعی است و درباره ممنوعیت ورود کافر به مسجدالحرام به‌خاطر نجاستش هست و وارد بحث حکمی نشدیم. پیش‌تر بیان کردیم که ما دو بحث مهم ذیل اشکال به‌آیه داریم: بحث موضوعی و حکمی.[33] بحث موضوعی است که باید بدانیم موضوع «نجس» و «مشرک» چیست؛ دوم، بحث حکمی است که درباره نجاست مشرک است؛ یعنی هنگامی‌که دانسته شد «نجس» چیست و «مشرک» کیست؛ آیا مشرک نجس هست یا نه؟ آیا ورودش به مسجدالحرام جایز است یا نه؟

شاهد قرآنی بر عدم اطلاق مشرک بر کافر

مشهور و بیشتر فقها فرمودند مشرک عام نیست و شامل کافر نمی‌شود و برای این مطلب شاهد قرآنی نیز هست.

-﴿لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ﴾[34] ؛ کافران از اهل کتاب و مشرکان [می‌گفتند]: دست از آیین خود برنمی‌دارند تا دلیل روشنی برای آن‌ها بیاید.

از عبارت ﴿أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ﴾ دانسته می‌شود که اهل کتاب غیر مشرکان هستند. این «واو» بیشتر برای مغایرت است؛ یعنی نشان دادن تفاوت میان این‌وآن، اما ما این دو را باهم عطف می‌کنیم؛ البته ممکن است در حکم یکی باشند، اما عنوانشان یکی نیست؛ ممکن است حکم کافر در برخی از اقسام با حکم مشرک در نجاست و طهارت یکی باشد، اما معنایش این نیست که مشرک همان کافر است و کافر همان مشرک است، زیرا خداوند در قرآن افزون بر آیه نخست سوره بینه فرموده است:

- ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ﴾[35] ؛ مسلماً کسانی‌که ایمان آورده‌اند و یهود و صابئان [= ستاره‌پرستان‌] و نصارا و مجوس و مشرکان، خداوند در میان آنان روز قیامت داوری می‌کند؛ [و حق را از باطل جدا می‌سازد]؛ خداوند بر هر چیز گواه [و از همه‌چیز آگاه] است.

خداوند، مشرکان را پس از ذکر این موارد فرموده است. پس این‌ها هرکدام یک طایفه خاصی هستند و نمی‌شود ما مشرک را عام بدانیم و شامل او نیز بشود.

برخی از فقها به شاهدی که ما آوردیم تصریح کرده‌اند؛ یعنی اینکه ما دانستیم که آیه قرآن با «واو» میان اهل کتاب و مشرکان؛ همچنین کفار و مشرکان مغایرت ایجاد می‌کند فقها نیز در عبارت خود بدان اشاره کرده‌اند.[36]

تأیید فقها بر مغایرت مشرک و کافر

     صاحب مدارک به این آیه اشاره‌کرده و می‌فرماید: «إذ المتبادر من معنى المشرك من اعتقد إلها مع اللّه، و قد ورد في أخبارنا أن معنى اتخاذهم الأحبار و الرهبان أربابا من دون اللّه: امتثالهم أوامرهم و نواهيهم، لا اعتقادهم أنهم آلهة، و ربما كان في الآيات المتضمنة لعطف المشركين على أهل الكتاب و بالعكس بالواو إشعار بالمغايرة»[37] ؛

زیرا متبادر از معنی «مشرک» کسی است که به معبودی همراه خدا اعتقاد داشته باشد؛ در روایات ما نیز وارد شده است که علما و راهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند؛ یعنی اینکه اوامر و نواهی ایشان را اطاعت کردند و اعتقادشان این نبود که آن‌ها را خدا بدانند. چه‌بسا در آیاتی که در آن‌ها «مشرکين» و «اهل کتاب» با حرف «واو» بر یکدیگر عطف شده‌اند، اشاره‌ای به تفاوت و مغایرت میان این دو گروه باشد.

     صاحب جواهر نیز در مقام استدلال در بحث نهی ازدواج با زنان مشرک ذیل آیه وَلٰا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكٰاتِ[38] فرموده است:

«وأما النسخ بقوله تعالى وَ لٰا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكٰاتِ فيتوجه عليه منع دخول الكتابية في المشركة، لأن المتبادر من الشرك في إطلاق الشرع غير أهل الكتاب، كما يؤيده عطف المشركين على أهل الكتاب وبالعكس في كثير من الآيات وهذا لا ينافي اعتقادهم ما يوجب الشرك، إذ ليس الغرض نفي الشرك عنهم، بل عدم تبادره من إطلاق لفظ المشرك»[39] ؛

اما درباره‌ی نسخ به آیه‌ی شریفه‌ی و با زنان مشرک و بت‌پرست تا ایمان نیاورده‌اند، ازدواج نکنید! که شامل زنان اهل کتاب نمی‌شود، زیرا آنچه از واژه‌ی «مشرک» در اصطلاح شرع به‌ذهن متبادر می‌شود، غیرِ اهلِ کتاب است؛ همچنان‌که در بسیاری از آیات، «مشرکين» و «اهل کتاب» با حرف «واو» بر یکدیگر عطف شده‌اند و این خود مؤید همین معناست؛ و این با اعتقاد ایشان که مستلزم شرک است منافاتی ندارد، زیرا غرض نفی شرک از آن‌ها نیست، بلکه از اطلاق لفظ «مشرک»، اهل کتاب به‌ذهن متبادر نمی‌شود.

بنابراین بیشتر قائلین به‌طهارت اهل کتاب می‌گویند ما دلیلی بر نجاست اهل کتاب پیدا نکردیم؛ هرچه هست درباره مشرک و کافر است.

نتیجه‌گیری

پس تاکنون به این نتیجه رسیدیم:

     «مشرک» از دیدگاه مفسران اطلاق ندارد.

     «مشرک» از دیدگاه فقها نیز اطلاق ندارد؛ اگرچه اختلاف است، اما بیشتر ایشان قائل هستند «مشرک» شامل کافر و اهل کتاب نمی‌شود.

     پس استدلال به‌آیه شریفه: ﴿إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾ برای حرمت ورود همه کفار به مسجدالحرام، فی غیر محله است و قابلیت استدلال ندارد.

 

الدرس السادس: (يکشنبه 06/07/5 ربيع الثانی 1447)

الباب الخامس: أحكام المسجد

الفصل الثاني: محرمات المسجد - الثاني: حرمة دخول الكافر في المسجد. كلمات الفقهاء - الأدلة في المقام الأول: حول الاستدلال بالآية بالمباركة

الجهة الثانية في المقام الأول وهو عنوان المشرك

قد يقع البحث الموضوعي في هذا المقام حوله اما عند المفسرين وفي الآيات القرآنية وأخري في لسان الفقهاء وعباراتهم وهما مختلفان.

يعني أن المفسرين يقولون بعدم توسعة العنوان من المشرك بعمناه الخاص الى الكافر بحميع انواع؛ واليكم نص عبارة السيد الطباطبايي في الميزان.

قال السيد العلامة الطباطبايي في الميزان:

«أن لفظ المشركين في القرآن غير ظاهر الاطلاق على أهل الكتاب بخلاف لفظ الكافرين بل إنما أطلق فيما يعلم مصداقه على غيرهم من الكفار كقوله تعالى: ﴿لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ﴾[40] ، وقوله تعالى: ﴿إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ﴾[41] ، وقوله تعالى: ﴿كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ﴾[42] ، وقوله تعالى: ﴿وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً﴾[43] ، وقوله تعالى: ﴿فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ﴾[44] ، إلى غير ذلك من الموارد. وأما قوله تعالى: ﴿وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ تَهْتَدُوا ۗ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا ۖ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾[45] ، فليس المراد بالمشركين في الآية اليهود والنصارى ليكون تعريضا لهم بل الظاهر أنهم غيرهم بقرينة قوله تعالى: ﴿مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾[46] ، ففي إثبات الحنف له عليه‌السلام تعريض لاهل الكتاب، وتبرئه لساحة إبراهيم عن الميل عن حاق الوسط إلى مادية اليهود محضا أو إلى معنوية النصارى محضا بل هو عليه‌السلام غير يهودي ولا نصراني ومسلم لله غير متخذ له شريكا المشركين عبدة الاوثان. وكذا قوله تعالى: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ﴾[47] ، وقوله تعالى: ﴿وَوَيْلٌ لِّلْمُشْرِكِينَ[48] *‌ الَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ﴾[49] ، وقوله تعالى ﴿إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ﴾[50] ، فإن هذه الآيات ليست في مقام التسمية بحيث يعد المورد الذي يصدق وصف الشرك عليه مشركا غير مؤمن، والشاهد على ذلك صدقه على بعض طبقات المؤمنين، بل على جميعهم غير النادر الشاذ منهم وهم الاولياء المقربون من صالحي عباد الله»[51] .

بناء على ذلك أن المسألة من ضوء المفسرين ليست مطلقة ولا تشمل انواع المشرك حتي الكافر بأقسامه.

وأما الفقهاء فلسانهم يختلف عن المفسرين تماما.

لأنهم يعتقدون بشمول عنوان المشرك لأنواع الكافر أقسامه ويظهر ذلك من نص وما يلزم من عباراتهم.

قال العلامة الحلي في تذكرة الفقهاء:

«مسألة 197: المسجد الحرام لا يجوز لمشرك ذمي أو حربي دخوله إجماعا، لقوله تعالى: ﴿فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ. وأما مساجد الحجاز غير الحرم وسائر المساجد بالبلدان فحكمها واحد، فذهبت الإمامية إلى منعهم من الدخول فيها بإذن مسلم وبغير إذنه، ولا يحل للمسلم الإذن فيه»[52] .

يظهر مما قاله العلامة أن كان يعتقد بشمول المشرك للكافر ذميا كان أو حربيا حينما وصف المشرك بالذمي والحربي ومن الواضح أن الموصوف الحقيقي للذمي والحربي انا هو الكافر وليس المشرك، فما قصده العلامة انما هو شمول المشرك للكافر بأقسامه.

وأما هذا القول ليس مما اتفق عليه في الفقه بل من المسائل الخلافيه بين الفقهاء.

لأنهم اختلفوا في أن أهل الكتاب هل هم مشركون أم لا؟

فبعض الفقهاء تردد باعتبارهم مشركين. فقد علق المحقق الاردبيلي على دلالة الآية الشريفة على نجاسة أهل الكتاب قائلاً:

«فدلالته على الكل موقوف على اثبات كونهم جميعا مشركين وهو لا يخلو عن إشكال! نعم يمكن جعلها دليلا على البعض حتى اليهود والنصارى لقوله تعالى: ﴿تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾، و ﴿إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ﴾»[53] .

وقال السيد أحمد الخوانساري في جامع المدارك:

«ونوقش بعدم صدق المشرك على نحو الحقيقة على جميع أصناف الكافر»[54] .

وقال الامام الخميني رضى‌الله‌عنه بصورة أوضح:

«وكيف كان: لا يمكن لنا إثبات الشرك لجميع طوائفهم، ... ومجرّد القول: بأنّ عزيزاً ابن اللَّه لا يوجب الشرك ...»[55] ؛

فالبحث هنا في الفقه بين الفقهاء حول هذه النقطة وهي أن عبارة «المشركين» التي وردت في عدة آيات قرآنية ومنها الآية المذكورة مختصة بطائفة خاصة معينة أم انّها تشمل طوائف اُخرى؟

كما ذكرنا أن الأغلب يقولون بأن «المشركين » الواردة في القرآن الكريم مختصة بعبدة الأوثان الذين يرون لله شريكاً وليس عاما ولايشمل الكافر بأقسامه حتي أهل الكتاب.


[2] - ر.ک: جلسه 5 فقه‌المسجد، 05/07/1404.
[3] - ر.ک: جلسه 5 فقه‌المسجد، 05/07/1404.
[33] - ر.ک: جلسه 5 فقه‌المسجد، 05/07/1404.
[36] - ر.ک: لب اللباب في طهارة أهل الكتاب، ص48؛ نتائج الأفكار في نجاسة الكفار، ص21، مدارك الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام، ج‌ 2، ص296‌؛ ذخيرة المعاد في شرح الإرشاد، ج ‌1، ص151.
logo