1405/07/27
بسم الله الرحمن الرحیم
الصورة الأُولى - الصورة الثانية - الصورة الثالثة - القسم الرابع من استصحاب الكلّي/أصالة الاستصحاب /الأصول العمليّة
موضوع: الأصول العمليّة/أصالة الاستصحاب /الصورة الأُولى - الصورة الثانية - الصورة الثالثة - القسم الرابع من استصحاب الكلّي
در جلسه ی پیش در تَنْبیه چهارم از مَبْحَث «تَنْبیهات إسْتِصْحاب»، حُکْم قِسْم سوم «إسْتِصْحاب کُلّي» را همراه با أقوال علماء در این زمینه بیان نمودیم. در این جلسه به حُکْم قِسْم چهارم«إسْتِصْحاب کُلّي» خواهیم پرداخت.
خلاصه ی قِسْم چهارم «إسْتِصْحاب کُلّي»:
مرحوم همداني (ره) و مرحوم خویي (ره):
مثال عُرُفي: «زِیْد» در خانه هست و ما «یَقین» داریم که یک «سیّد قُرَشي» هم در خانه باشد ولی إحْتمال می دهیم جداگانه باشد یا همان «زِیْد» در واقع «سیّد قُرَشي» است. حال «زِیْد» اگر از خانه رفت، «إسْتِصْحاب بقاء انسان» جاری می کنیم. زیرا یقین داشتیم که یک قُرَشي در این خانه هست ولو این که إحْتمال بدهیم «زِیْد» همان قُرَشي باشد یا فرد دیگری آن «سیّد قُرَشي» باشد.
فرق بین قِسْم دوم و سوم با قِسْم چهارم «إسْتِصْحاب کُلّي»:
در قِسْم دوم مُسَلّماً «موضوع واحد» است. ولی در قِسْم چهارم، «موضوع متعدّد» است.
در قِسْم سوم، «وَحْدت عِلْم» است. ولی در قِسْم چهارم، «تَعَدُّد عِلْم» است.
حُکْم قِسْم چهارم «إسْتِصْحاب کُلّي»:
از حِیْث موضوع: این قِسْم، همان «قِسْم سوم إسْتِصْحاب» کُلّي است. موضوع در این قِسْم هم واحد است. لذا «قُرَشي بودن»، موضوع را متعدّد نمی کند؛ زیرا «قُرَشي» هم انسان است. نهایتاً در آنجا موضوع نام ندارد ولی در اینجا موضوع نام دارد.
از حِیْث حُکْم: همان إشْکالی که به قِسْم سوم «إسْتِصْحاب کُلّي» گفته آمد، دقیقاً در اینجا هم می آید. چون عِلْم جَنْبه ی «طَریقي» دارد لذا مُتعَدّد بودن آن فرق بین قِسْم سوم وچهارم إیجاد نمی کند. بنابراین حُکْم آن همان حُکْم قِسْم سوم «إسْتِصْحاب کُلّي» است.
از حِیْث مثال: در مقام این مثال، «موضوع» شما «مُتعدّد» است ولی در مورد مثالِ إحْتلام مکلّف در روز پنجشنبه و دیدن أَثَر مَني روی لباس در روز جمعه و شک به این که این همان مَني روز پنجشنبه هست و یا نجاست جدیدی هست، موضوع «واحد» است.
از حِیْث إسْتِدْلال:
إسْتِدْلال به نَفْع: در آنجا می گفتید انسانیّت قَطْعي بود و نمی دانیم با رفتن «زِیْد» انسانیّت رفته یا هنوز انسانی در خانه هست در اینجا می گویید مَني بودن «قَطْعي» است و با شُسْتن لباس نمی دانیم مَني رفته یا نَه.
إسْتِدْلال به ضَرَر: روز پنجشنبه با شُسْتن لباس، رفتن مَني «قَطْعي» است. ولی دیدن مَني در روز جمعه دائر است بین این که این همان مَني روز پنجشنبه است یا مَني جدیدی حاصل شده. اگر همان قبلی باشد که «غُسْل» جنابت نیازی نیست. ولی اگر مَني جدید باشد، «إسْتِصْحاب» نمی توان جاری کرد؛ زیرا مُتِیَقَّن شما غیر از این است.
به عبارت فنّي تر، ما نحن فیه از قبیل شُبْهه ی مِصْداقیّه ی عامّ (لا تَنْقض الیقین بالشّک) است لذا نمی توان به این «إسْتِصْحاب» تمسّک کرد؛ زیرا اگر این همان مَني روز پنجشنبه باشد، از قبیل «نَقْض یَقین به یَقین» می شود لذا نمی تواند «مِصداق إسْتِصْحاب» باشد و اگر مَني جدید باشد، از قبیل «نَقْض یَقین بالشّک» است و می تواند «مِصداق إسْتِصْحاب» باشد.
پس معلوم نیست بالأخره «مِصداق إسْتِصْحاب» هست یا نیست. بنابراین این گونه موارد، جای «إسْتِصْحاب» نیست.