1405/07/22
بسم الله الرحمن الرحیم
2. في بيان أقسام استصحاب الكلّي - القسم الأوّل من أقسام استصحاب الكلّي - هل أنّ أحد الاستصحابين يغني عن الآخر؟/أصالة الاستصحاب /الأصول العمليّة
موضوع: الأصول العمليّة/أصالة الاستصحاب /2. في بيان أقسام استصحاب الكلّي - القسم الأوّل من أقسام استصحاب الكلّي - هل أنّ أحد الاستصحابين يغني عن الآخر؟
در جلسه ی پیش تَنْبیه چهارم از «تَنْبیهات إسْتِصْحاب» یعنی «تصویر أقْسام إسْتِصْحاب کُلّي» را بیان نمودیم. در این جلسه به بیان «أحْکام» این أقْسام خواهیم پرداخت.
أحْکام أقْسام «إسْتِصْحاب کُلّي»:
حُکْم إسْتِصْحاب کُلّي قِسْم نخست:
مرحوم بروجردي (ره): در این قِسْم، فقط «إسْتِصْحاب فرد» می تواند جاری شود؛ زیرا وقتی جامع در ضمن فرد باشد، دیگر موجب نمی شود که ما دو «مُسْتَصْحَب» داشته باشیم تا بتوانیم دو «إسْتِصْحاب» کنیم. وقتی «زِیْد» در خارج ظهور پیدا کرد، جامع می شود عین فَرْد (زِیْد). لذا «إسْتِصْحاب کُلّي قِسْم أوّل» صحیح نیست؛ چون به دلیل خروج زِیْد از جامع که در خارج ظهور پیدا کرده، نمی توانیم «إسْتِصْحاب جامع» جاری کنیم.
إشْکال به این فرمایش ایشان:
أوّلاً: این فرمایش شما در «أمور تَکْویني» صحیح است؛ زیرا «زِیْد» با «إنسانیّت» در «عالَم تَکْوین» یکی است. أمّا در «أمور إعْتباري» إعْتباراً ما می توانیم «فَرْد و جامع» را از هم جدا کنیم و برای هر یک «إسْتِصْحاب» جداگانه ای جاری کنیم؛ چون هر کدام أَثَر مخصوصی دارند. لذا این فرمایش شما در «إعْتباریّات» صحیح نیست.
ثانیاً: که انسان در اینجا «انسانِ طبیعي» است. سؤال پیش می آید انسانیّتی که در «زِیْد» است که «کُلّي» نیست! پس چطور می تواند «کُلّي طَبیعي» باشد؟! عرض می کنیم اگر گفته می شود انسان،« کُلّي طَبیعي» است، یعنی مَنْشاء است برای «إنْتِزاع کُلّي» وگرنه «کُلّي» نیست.
برخی از عُلماء: در همه جا «إسْتِصْحاب کُلّي» جاری نیست. لذا در جایی که جامع «مَجْعول» باشد، این «إسْتِصْحاب» جاری است؛ مثل جایی که اگر مکلّف جُنُب باشد نمیداند که غُسْل کرده یا نه، دو «إسْتِصْحاب» جاری می کند؛ «إسْتِصْحاب جنابَت» و «إسْتِصْحاب حَدَث»؛ زیرا در این فرض هم «جنابَت» و هم «حَدَث» موضوع حُکْم هستند. أمّا در مثال «دعاء عِنْد رؤیَت هِلال»، دو «إسْتِصْحاب» به نام های «إسْتِصْحاب وجوب» و «إسْتِصْحاب طَلَب» نداریم؛ زیرا «طَلَب» مَجْعول نیست. بنابراین فرق است بین «حَدَث» و «طَلَب»؛ زیرا «حَدَث» در روایات «موضوع حُکْم» است أمّا «طَلَب» نَه موضوع حُکْم است در روایات و نَه «مَجْعول» است.
إشْکال به این فرمایش: «جَعْل وجوب» در واقع «جَعْل طَلَب» نیز هست. بنابراین «طَلَب» هم مانند «حَدَث» قابل «إسْتِصْحاب» است. لذا در مثال «دعاء عِنْد رؤیَت هِلال»، هم می توانیم «إسْتِصْحاب وجوب» و هم «إسْتِصْحاب طَلَب» جاری کنیم.
مسألةٌ: «هل یُغْنِي أَحَدُ الإسْتِصْحابین عَن الإسْتِصْحاب الآخَر أو لا»؟:
مثلاً مُکلّف «نَذْر» می کند که اگر «زِیْد» که از أرحام من است در خانه باشد، یک دینار در راه خدا می دهم ولی اگر انسانی غیر از او در خانه باشد، یک دِرْهَم در راه خدا می دهم. حال آیا اگر شک کند و یک «إسْتِصْحاب» جاری کند کافیست یا باید «دو إسْتِصْحاب» جاری کند و هم یک دینار و هم یک دِرْهَم در راه خدا بپردازد؟
جواب: اگر «إسْتِصْحاب انسان» کند، ثابت نمیکند که «زِیْد» در این خانه هست. لذا فقط «إسْتِصْحاب انسان» جاری کردن کافی نیست. زیرا «أصْل مُثْبِت» می شود. أمّا اگر «إسْتِصْحاب زِیْد» کند:
أقْوال:
مرحوم آخوند خُراساني (ره) در کفایة: در این فرض، صِرْف «إسْتِصْحاب فَرْد» (زِیْد) کافیست. چون حالت «سَبَب» و «مُسَبَّب» دارد. بنابراین شک در این که آیا «انسان» در این خانه زنده است یا نه، ناشی از این است که آیا «زِیْد» زنده است در این خانه یا نَه. لذا وقتی با «إسْتِصْحاب» ثابت کردیم «زِیْد» زنده است، قَهْراً ثابت می شود که «انسان» هم زنده است.
مرحوم آخوند خُراساني (ره) در حاشیه ی رسائل: در این فرض، صِرْف «إسْتِصْحاب فَرْد» (زِیْد) کافی نیست و باید دو إسْتِصْحاب جاری کرد. یکی «إسْتِصْحاب انسان» و دیگری «إسْتِصْحاب زِیْد».
مرحوم محمّد حسین إصْفهاني (ره): «إسْتِصْحاب فَرْد»، نمی تواند «کُلّي» را ثابت کند؛ زیرا «إسْتِصْحاب فَرْد» میگوید أَثَر مرا جاری کن نَه أَثَر موضوع دیگر را!
مرحوم امام خمیني (ره): «إسْتِصْحاب فَرْد»، نمی تواند «کُلّي» را ثابت کند؛ زیرا «حِیْثیّت دینار»، مُترتّب است بر انسانیّتی که مَقْرون به خصوصیّات مربوط به خود است. ولی «حِیْثیّت دِرْهَم»، انسانیّت مُلْغیٰ از خصوصیّات است. و لذا مُنْجَر به «أصْل مُثْبِت» می شود.
نظر ما: شما همه بین «عالَم مَفاهیم» و «عالَم مَصادیق» خَلْط نموده اید. در «عالَم مَفاهیم»، مفهوم «زِیْد» غیر از مفهوم «انسان» است. أمّا «إسْتِصْحاب» گردش در «عالَم مَفاهیم» نیست «إسْتِصْحاب» أصلاً «مَفاهیم» را مُعالجه نمی کند بلکه به دنبال «مَصادیق» است. بنابراین حال که «أسْتِصحاب» در «عالَم خارج» جاری می شود و «زِیْد» را «إسْتِصْحاب» می کنیم، «زِیْد» مُرکّب از دو چیز است:
الف) انسانیّت
ب) خُصوصیّات
پس با «إسْتِصْحاب زِیْد»، خصوصیّت انسانیّت او را «إسْتِصْحاب» می کنیم. بنابراین مکلّف باید هم دینار و هم دِرْهَم در راه خدا بدهد. این حُکْم ما از قبیل «إثْبات أَحَدُ المُتِلازِمین المُلازِمُ الآخَر» نیست «أصْل مُثْبِت» باشد بلکه از قبیل «إسْتِصْحاب کُلّ» برای «إثْبات أَحَدُ الأجْزاء» می باشد.
حُکْم إسْتِصْحاب کُلّي قِسْم دوم: مثلاً مکلّف میداند که لباسش نجس است یا به وسیله ی آلوده شدن به خون یا ادْرار. اگر شيء نَجِس خون بوده، «إزالةُ العین» و لو یک بار کافیست أمّا اگر ادرار باشد، دو بار باید تَطْهیر شود. زیرا أوّلی «قَطْعيُّ الإرْتِفاع» است ولی دومی «قَطْعيُّ الثُّبوت عَلَیٰ فَرْض ثُبوته» است. بنابراین باید «إسْتِصْحاب نِجاسَت» کند. البته این مثال از قبیل «أَقَل و أَکْثَر» است.
گاهی از أوْقات مثال ما از قبیل «مُتِباینین» است؛ مثلاً جلوی مکلّف ظرفی است و حیوانی از آنجا رد شده و از دهانش چیزی به درون ظرف ریخته و نمی داند این حیوان سگ بوده یا خوک بوده. اگر سگ بوده باشد، مکلّف باید آن ظرف را دو بار بشوید و مُتعاقباً خاک مال هم بکند. أمّا اگر خوک بوده باشد، مکلّف باید آن ظرف را هفت بار بشوید و خاک مال نیازی نیست. نسبت به باقی باید «إسْتِصْحاب نِجاسَت» کند؛ زیرا أمْر در اینجا دایر است بین «قَطْعيُّ الإرْتِفاع» (اگر سگ بوده باشد) و بین «قَطْعيُّ الثُّبوت عَلَیٰ فَرْض ثُبوته» (اگر خوک بوده باشد).