1405/07/11
بسم الله الرحمن الرحیم
تفاصيل في حجّية الاستصحاب - التفصيل الأوّل : الفرق بين الشكّ في المقتضي والشكّ في الرافع/أصالة الاستصحاب /الأصول العمليّة
موضوع: الأصول العمليّة/أصالة الاستصحاب /تفاصيل في حجّية الاستصحاب - التفصيل الأوّل : الفرق بين الشكّ في المقتضي والشكّ في الرافع
در جلسه ی قبل در بحث «روایات مُتضافرة» از أدلّه ی «إسْتِصْحاب»، قول نخست یعنی قول مرحوم شیخ أنْصاري (ره) از أقوال شش گانه ی مَبْحث «تفاصیل إسْتِصْحاب» را بیان نمودیم. در این جلسه به بیان إشْکالات به قول نخست خواهیم پرداخت.
ادامه ی بحث «تفاصیل إسْتِصْحاب»:
خلاصه ی قول نخست: مرحوم شیخ أنْصاري (ره) از دو راه وارد بحث شده:
الف) «مادّه ی نَقْض»: «نَقْض» در لُغَت به معنای «رَفْع هیأت إتّصالي» است. «یقین» در «لا تَنْقُض الیقین» چون «هیأت إتّصالي» ندارد، لذا ناچاریم بگوییم إسْتِعْمال «إسْتِصْحاب» در اینجا «مَجازي» است. پس باید «یقین» را به معنای «مُتَیقّن» بگیریم و بگوییم آن مُتَیقّنی که إقْتضاء آن روشن ولی «رافِع» آن «مَشکوک» است، «أقْرَب» است نسبت به هیأت مُتّصله ی به معنای «حقیقي» تا مُسْتَصْحَبی که «أصلِ إقْتضاء» آن برای ما «مَشکوک» است.
إشْکال مرحوم آخوند خُراساني (ره) به این فرمایش ایشان: این فرمایش شما از ریشه صحیح نیست؛ زیرا چه کسی گفته است که «نَقْض» یعنی «رَفْع هیأت إتّصالي»؟! دلیلی برای این حرف نداریم. بله؛ مثلاً در مثال «قرآني» ﴿وَلَا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكَاثًا تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبَىٰ مِنْ أُمَّةٍ﴾[1] ممکن است «هیأت متّصلة» باشد ولی «نَقْض» در لُغَت عرب یعنی «رَفْعُ الأمْر المُسْتَحْکَم». لذا «یقین» چون از مصادیق «أمْر مُسْتَحْکَم» به شمار می رود، اگر نَقْض شود، «حقیقتاً» می شکند و رَفْع می شود نَه «مَجازاً».
شاهد «قرآني»: ﴿وَلَا تَنْقُضُوا الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا ۚ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ﴾[2]
ب) «هیئت لا تَنْقُض»: أمْر «لا تَنْقُض الیقین بالشّک»، یک «أمْر مَحال» است! پس مراد از این عبارت «یقین» نیست بلکه یقین به معنای «مُتَیقّن» است و «مُتَیقّن» یا «حُکْم» است مثل «وجوب» یا «موجود ذي حُکْم» است مثل «حیات». بنابراین «أقْرب» به این معنای «مَجازي»، آن «مُسْتَصْحَب» دارای «إقْتضاء» می باشد ولی اگر «إقْتضاء» نداشته باشد، «أبْعَد» است.
إشْکال به این فرمایش: این که می فرمایید «مُتَیقّن» یا «حُکْم» است یا «موجود ذي حُکْم» است، همان إشْکالی که به «یقین» بود و فرمودید «لا تَنْقُض الیقین بالشّک» چون شک و یقین دست ما نیست و دست خداست لذا مَحال است، به اینجا هم وارد است. بنابراین حُکْمی مانند «وجوب» دست خداست و ذي حکْمی مانند «حیات» دست «تَکْوین» است. لذا «نَقْض و رَفْع» آن در إخْتیار ما نیست. اشتباه شما این است که «یقین» را به معنای «مُتَیَقّن» می گیرید. در حالی که باید گفت «لا تَنْقُضُ الیقینَ [حقیقتاً و تَکْویناً، بَل إعْتباراً و تَقْدیراً] بالشّک».
ضمن این که ما عرض می کنیم روایات ما که مُنْحَصر به کلمه ی «نَقض» نیست. نظیر این روایت: «عن حمّاد بن عیسیٰ عن حریز عن زرارة عن أحدهما (علیهماالسّلام) قال: قُلْتُ لَهُ: مَنْ لَمْ يَدْرِ فِي أَرْبَعٍ هُوَ أَمْ فِي ثِنْتَيْنِ وَ قَدْ أَحْرَزَ الثِّنْتَيْنِ، قَالَ: يَرْكَعُ رَكْعَتَيْنِ وَ أَرْبَعَ سَجَدَاتٍ وَ هُوَ قَائِمٌ بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ وَ يَتَشَهَّدُ وَ لَا شَيْءَ عَلَيْهِ و إِذَا لَمْ يَدْرِ فِي ثَلَاثٍ هُوَ أَوْ فِي أَرْبَعٍ وَ قَدْ أَحْرَزَ الثَّلَاثَ قَامَ فَأَضَافَ إِلَيْهَا أُخْرَى وَ لَا شَيْءَ عَلَيْهِ وَ لَايَنْقُضُ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ وَ لَايُدْخِلُ الشَّكَّ فِي الْيَقِينِ وَ لَايَخْلِطُ أَحَدَهُمَا بِالْآخَرِ وَ لَكِنَّهُ يَنْقُضُ الشَّكَّ بِالْيَقِينِ وَ يُتِمُّ عَلَى الْيَقِينِ فَيَبْنِي عَلَيْهِ وَ لَايَعْتَدُّ بِالشَّكِّ فِي حَالٍ مِنَ الْحَالات»[3] .
مرحوم آقا رضا همداني (ره) قول مرحوم شیخ أنْصاري (ره) را تأیید نموده لذا فرموده: اگر مراد از «یقین» در «لا تَنْقُض الیقین بالشّک»، آن یقین سابق باشد، آن یقین سر جای خود باقیست حتّی اگر «إسْتِصْحاب» حُجَّت نباشد! لذا آن یقین نمی تواند محلّ بحث باشد. اگر «یقین لاحِق» مراد باشد، ما اصلاً در اینجا «یقین لاحِق» نداریم! پس ناچاریم برای تصحیح کلام حضرت، یک یقین را در «تَقْدیر» بگیریم. یعنی یقین «فرْضي».
بنابراین «أقْرب» به این یقین تَقْدیري، «ما یکون الإقْتضاء مُحْرَزاً و الشّکُ في الرّافِع». ولی اگر از همان أوّل «إقْتضاء» روشن نباشد، خیلی تناسب با آن ندارد.
إشْکال به این فرمایش ایشان:
أوّلاً: شما می فرمایید ما یک یقین سومی به نام یقین تَقْدیري داریم، این فرمایش شما خِلاف ظاهر روایت است. روایت فقط «یک یقین» را می فرماید.
ثانیاً: اگر ما به این مبنای شما قائل شویم، باید قِیْد «إسْتِصْحاب» را باید بزنیم! زیرا «إسْتِصْحاب» یعنی «وَحدت قَضیه ی مُتیَقّنة با قَضیّه ی مَشْکوکة» نهایتاً از حیث «زماني» با هم فرق دارد. اگر این نباشد، می شود «قِیاس».