1405/06/30
بسم الله الرحمن الرحیم
الرواية الثالثة : صحيحة زرارة الثالثة - الإشكال الأوّل: هل يؤتى بصلاة الاحتياط موصولة أم مفصولة ؟ إلی الإشكال الرابع: الاستصحاب مثبت/أصالة الاستصحاب /الأصول العمليّة
موضوع: الأصول العمليّة/أصالة الاستصحاب /الرواية الثالثة : صحيحة زرارة الثالثة - الإشكال الأوّل: هل يؤتى بصلاة الاحتياط موصولة أم مفصولة ؟ إلی الإشكال الرابع: الاستصحاب مثبت
در جلسه ی پیش روایت دوم جناب «زُرارَة» از «روایات مُتضافِرَة» در أمْر چهارم «إسْتِصْحاب» یعنی «أدلّه ی إسْتِصْحاب» را مورد بررّسی قرار دادیم. در این جلسه به روایت سوم از این روایات خواهیم پرداخت.
ادامه ی دلیل چهارم: «الرّوایاتُ المُتضافِرَة»:
«الصّحیحَةُ الثّانيّةُ للزُّرارة»:
«عن حريز عن زرارة عن أحدهما (علیهما السّلام): قال: قلت له: من لم یدر فی أربع هو أم فی ثنتین وقد أحرز الثنتین؟ قال: یرکع برکعتین وأربع سجدات وهو قائم بفاتحة الکتاب، ویتشهّد، ولا شیء علیه، قال: إذا لم یدر فی ثلاث هو أو فی أربع وقد أحرز الثلاث، قام فأضاف إلیها اُخرى ولا شیء علیه، ولا ینقض الیقین بالشکّ، ولا یدخل الشک فی الیقین، ولا یخلط أحدهما بالآخر، ولکنّه ینقض الشک بالیقین ویتمّ على الیقین فیبنی علیه، ولا یعتدّ بالشک فی حال من الحالات»[1] .
تمام بحث ما راجع به عبارت «ولکنّه ینقض الشک بالیقین» است.
از این جمله دو تفسیر شده:
تفسیر نخست: مرحوم آخوند خُراساني (ره) و مرحوم نائیني (ره): از این عبارت فهمیده می شود این روایت دلیل بر «إسْتِصْحاب» است. یقین در این عبارتِ روایت یعنی «الیقینُ بعَدَمِ إتْیان، بالشّک بالإتْیان الإثْنَین».
إشْکالات وارده به این تفسیر:
مقدّمه: ما در باب «شکوک»، یک ضابطه داریم. و آن ضابطه این روایت است:
«عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى السَّابَاطِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) عَنْ شَيْءٍ مِنَ السَّهْوِ فِي الصَّلَاةِ، فَقَالَ: أَلَا أُعَلِّمُكَ شَيْئًا إِذَا فَعَلْتَهُ ثُمَّ ذَكَرْتَ أَنَّكَ أَتْمَمْتَ أَوْ نَقَصْتَ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ شَيْءٌ؟ قُلْتُ: بَلَى، قَالَ: إِذَا سَهَوْتَ فَابْنِ عَلَى الْأَكْثَرِ، فَإِذَا فَرَغْتَ وَسَلَّمْتَ فَقُمْ فَصَلِّ مَا ظَنَنْتَ أَنَّكَ نَقَصْتَ، فَإِنْ كُنْتَ قَدْ أَتْمَمْتَ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ فِي هَذِهِ شَيْءٌ، وَإِنْ ذَكَرْتَ أَنَّكَ كُنْتَ نَقَصْتَ، كَانَ مَا صَلَّيْتَ تَمَامَ مَا نَقَصْتَ»[2] .
عمار بن موسی ساباطی میگوید: از امام صادق (علیهالسّلام) درباره چیزی از سهو در نماز پرسیدم. فرمود: «آیا به تو چیزی نیاموزم که هرگاه آن را انجام دادی و سپس یادت آمد که کامل خواندهای یا کم گذاشتهای، چیزی بر تو نباشد؟» گفتم: «آری.» فرمود: «هرگاه دچار سهو شدی، بر بیشتر بنا بگذار؛ و چون [از نماز] فارغ شدی و سلام دادی، برخیز و آنچه گمان داری کم گذاشتهای بهجا آور. اگر کامل خوانده باشی، چیزی بر تو نیست؛ و اگر یادت آمد که کم گذاشته بودی، آنچه خواندهای تمامکننده نُقْصانت خواهد بود».
إشْکال نخست: «مُقْتضي الرّوایَة إتْیانُ الصَّلاة الإحْتیاطِ موصولَةً». یعنی شما که إتْیان را حَمْل بر «إسْتِصْحاب» کردید، لازمه اش این است که مُکلّف آن نماز إحْتیاط را مانند اهل سُنّت مُتّصلاً بخواند. به عبارت فنیتر مُقتضای «إسْتِصْحاب» متّصل بودن نماز إحْتیاط است در حالی که مُقْتضای مذهب إنْفِصال نماز إحْتیاط است.
جواب مرحوم نائیني (ره) به این إشْکال: «إسْتِصْحاب» دو اثر دارد:
۱. «الإتْیان به»
۲. «الإتّصال»
أَثَر نخست أخْذ می شود امّا أَثَر دوم به دلیل ضابطه ی «عَمّار ساباطي» که حضرت به ایشان فرمود «فَأبْن عَلَی الأکْثَر»، أخْذ نمی شود چون با روایت عمّار، مُقَیَّد می شود.
إنْ قُلْتَ: این جواب شما، جواب ناقصی است؛ زیرا «إسْتِصْحاب» از «أصول تَعَبّدي» بود، این مطلب و جواب شما صحیح بود ولی اگر «إسْتِصْحاب» از «أصول مُحْرزة» باشد، معلوم می شود مکلّف یقین داشته دو رکعت خوانده، و لذا معنا ندارد که «نماز أحْتیاط» را به صورت «مُنْفَصل» بخواند؟!
قُلْتُ: ما دو نوع «مُحْرِز» داریم:
نوع نخست: مُحْرِزی که «إسْتِصْحاب» آن را «مُحْرِز» کرده.
نوع دوم: مُحْرِزی که وجداناً «مُحْرِز» است.
این مُحْرِز شما بنا بر این که قائل باشید به این که «إسْتِصْحاب» از «أصول مُحْرِزة» می باشد، از قبیل «مُحْرِز قاعده ای» است نَه «مُحْرِز وجداني». اگر «مُحْرِز وجداني» بود باز هم حقّ با شما بود.
جواب مرحوم شیخ أنْصاري (ره) به این إشْکال: «لاینقض الیقین بالشّک» در واقع «حُکْم واقعي» است. امّا «تطبیق آن بر مورد» که در اینجا مورد «شکوک» باشد در این روایت، توسّط حضرت به صورت «تَقیّة» بوده.
توضیح ذٰلک: گاهی از أوقات أئمّه ی معصومین (علیهم السّلام) بر روایاتی إسْتدلال کردهاند که خود آن روایت «قَطْعي» است امّا تطبیق بر مورد آن روایت به صورت «تَقیّة» است. نمونه هایی هم در روایات داریم.
إشْکال دوم: «الحَمْلُ عَلَی الإسْتِصْحاب یَسْتَلْزَمُ التَّفکیکَ في الألْفاظ»؛ حضرت در ذیل این روایت فرموده: «ولا یَنْقُضُ الیَقین بالشک، ولا یدخل الشک فی الیقین». در این عبارت، «شک نخست» در واقع «نَفْساني» است. «شک دوم» در این عبارت، «رکعت» است لذا مکلّف نماز إحْتیاط را به صورت «إنْفِصال» می خواند. در عبارت بعدی هم به همین مِنوال است.
جواب به این إشْکال: حضرت در اینجا در مقام بیان دو چیز است:
الف) «ولا یَنْقُضُ الیَقین بالشک» أصْل حُکْم را بیان می فرماید. یعنی «إسْتِصْحاب» کن. آنجایی که می فرماید: «ولا یدخل الشک فی الیقین» در واقع «رکعت» را بیان می کند. یعنی نماز إحْتیاط خود را به صورت متّصل نخوان.
إشْکال سوم: این روایت فقط مربوط به باب «شُکوک» است. در حالی که «إسْتِصْحاب» باید مفید همه «أبْواب فقه» باشد.
جواب به این إشْکال: قبلاً عرض کردیم تعلیل در عبارت «ولا یَنْقُضُ الیَقین بالشک»، یک تعلیل عُقَلایي و طبیعي» است و لذا معنا ندارد که فقط متعلّق به باب خاصّ «شُکوک» باشد.
إشْکال چهارم: «تَشَهُّد و سلام» در نماز مکلّف «أَثَر شَرْعي» برای «رکعت چهارم» است. شما «إسْتِصْحاب» میکنید که أصل، «عَدَم إتْیان» است، ثابت میکند که رکعت است امّا رکعت چهارم بودن از «لَوازم عَقْلي» این «إسْتِصْحاب» است. لذا با این «إسْتِصْحاب» کردن، «أصْل مُثْبِت» می شود و «أصْل مُثْبِت» حُجَّت نیست.
این إشْکال دقیقی است.
جواب به این إشْکال: در «إسْتِصْحاب» اگر «واسطه ی عَقْلي یا عُرْفي»، نزد عُرْف واسطه ی «خَفیّة» باشد مشکلی نیست و حُجَّت است.