1405/06/28
بسم الله الرحمن الرحیم
ادلّةُ الإستصحاب: الرّوایاتُ المُتضافرة: الثاني (مضمرة زرارة) : ما هو مورد السؤال في الفقرتين؟ - الرواية الثانية: صحيحة زرارة الثانية/أصالة الاستصحاب /الأصول العمليّة
موضوع: الأصول العمليّة/أصالة الاستصحاب /ادلّةُ الإستصحاب: الرّوایاتُ المُتضافرة: الثاني (مضمرة زرارة) : ما هو مورد السؤال في الفقرتين؟ - الرواية الثانية: صحيحة زرارة الثانية
در جلسه ی قبل در أمْر پنجم چهار دلیل «إسْتِصْحاب» را مورد نقد و بررّسی قرار دادیم. در این جلسه در ادامه ی دلیل چهارم «إسْتِصْحاب»، به ادامه ی بررّسی روایت نخست از «روایات مُتضافرة» و همچنین به بیان روایت دوم از این روایات خواهیم پرداخت.
ادامه ی دلیل چهارم: «الرّوایاتُ المُتضافرة»:
۱. «المُضْمَرَةُ الزُّرارَة»: «عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لَهُ اَلرَّجُلُ يَنَامُ وَ هُوَ عَلَى وُضُوءٍ أَ تُوجِبُ اَلْخَفْقَةُ وَ اَلْخَفْقَتَانِ عَلَيْهِ اَلْوُضُوءَ فَقَالَ: يَا زُرَارَةُ قَدْ تَنَامُ اَلْعَيْنُ وَ لاَ يَنَامُ اَلْقَلْبُ وَ اَلْأُذُنُ فَإِذَا نَامَتِ اَلْعَيْنُ وَ اَلْأُذُنُ وَ اَلْقَلْبُ فَقَدْ وَجَبَ اَلْوُضُوءُ قُلْتُ فَإِنْ حُرِّكَ إِلَى جَنْبِهِ شَيْءٌ وَ لَمْ يَعْلَمْ بِهِ قَالَ: لاَ؛ حتّی يَسْتَيْقِنَ أَنَّهُ قَدْ نَامَ حَتَّى يَجِيءَ مِنْ ذَلِكَ أَمْرٌ بَيِّنٌ وَ إِلاَّ فَإِنَّهُ عَلَى يَقِينٍ مِنْ وُضُوئِهِ وَ لاَ يَنْقُضُ اَلْيَقِينَ أَبَداً بِالشَّكِّ وَ لَكِنْ يَنْقُضُهُ بِيَقِينٍ آخَرَ»[1] .
دو بحث از این روایت یعنی «بررّسی سَنَدي روایت» و «إحْتمالات» در مورد دو کلمه ی «الخَفْقَةُ و الخَفْقَتان» در بحث «دِلالي روایت» را در جلسه ی قبل مورد بررّسی قرار دادیم. در اینجا فَقره ی دیگر این روایت را مورد بررّسی قرار خواهیم داد.
بررّسی جَزای حرف «و إلّا» در ذیل این روایت:
«إلّا» در اینجا حرف إسْتثناء نیست؛ بلکه از قبیل «حرف شَرْطیّة» می باشد. نظیر آن نیز در قرآن کریم وجود دارد: ﴿إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ﴾[2] .
بنابراین «و إلّا» در ذیل این روایت یعنی «و إنْ لَمْ یَجِئ مِن ذلک أمْرٌ بَیّن». حال باید دید «جَزاء» آن چیست؟
إحْتمالات جَزای حرف «إلّا»:
إحْتمال نخست: «جَزاء» در اینجا «مُقَدَّر» است. یعنی «و إنْ لَمْ یَجِئ، لایَجِبُ علیه الوضوء».
إحْتمال دوم: جزاء آن جمله ی بعدی است؛ یعنی عبارت «فَإِنَّهُ عَلَى يَقِينٍ مِنْ وُضُوئِهِ» جزاء می باشد.
إشْکال به این إحْتمال: جَزاء باید «جمله ی شَرْطیّة» باشد. در حالی که این جَزای شما «جمله ی خَبَریّة» هست. مگر بگوییم «جمله ی خَبَریّة» در «جمله ی شَرْطیّة» به کار رفته. این إحْتمال ضعیف است.
إحْتمال سوم: کبْریٰ روایت یعنی «وَ لاَ يَنْقُضُ اَلْيَقِينَ أَبَداً بِالشَّكِّ وَ لَكِنْ يَنْقُضُهُ بِيَقِينٍ آخَرَ» جَزاء می باشد.
إشْکال به این إحْتمال: اگر بخواهیم این را بپذیریم لازم می آید بین «شَرْط» و «جَزاء» فاصله ی زیادی باشد و چنین فاصله در «جُملات شَرْطیّة» پذیرفتنی نیست.
نظر ما: اگر به أدبیّات عَرَب آشنا باشیم، طبق أدبیّات عَرَب، إحْتمال نخست را صحیح می دانیم. یک نمونه شاهد قرآني هم برای آن ذکر نمودیم.
إنْ قُلْتَ: شما که می گویید «فَلا یَجِب...» جَزاء می باشد، این «فلا یَجِب» قبلاً هم بوده. زیرا بالاتر فرموده: «قَالَ: لاَ؛ حتّی يَسْتَيْقِنَ أَنَّهُ قَدْ نَامَ حَتَّى يَجِيءَ مِنْ ذَلِكَ أَمْرٌ بَيِّنٌ». حرف «لا» در اینجا یعنی «لا یَجِئ». لذا چون قبلاً آمده «تکرار» لازم می آید.
قُلْتُ: اگر جَزاء «لَفظي» بود جایی برای إشْکال بود امّا جَزاء در اینجا «تَقْدیري» است نَه «لَفظي». پس این نوع تکرار مُضِرّ نیست. علاوه بر آن چه إشْکالی دارد به جهت «تأکید»، جَزاء «تکرار» شود.
شمول یا عَدَم شمول أبواب دیگر فِقْهي غیر از باب «وضوء»:
سؤال: آیا از عبارت «عَلَىٰ يَقِينٍ مِنْ وُضُوئِهِ» در روایت اختصاص این روایت به باب «وضوء» فهمیده می شود، یا به سایر أبواب نیز مانند «صَلاة» می تواند سرایت داد؟
جواب: به چهار دلیل فهمیده می شود این روایت فقط إخْتصاص به باب وضوء ندارد:
الف) در روایات دیگر که دلیل و عبارت «وَلاَ يَنْقُضُ اَلْيَقِينَ أَبَداً بِالشَّكِّ» در آن ها آمده در مورد أبواب دیگر است. پس از این روایت هم فهمیده می شود که حُکْم وارده در این روایت، فقط إخْتصاص به «باب وضوء» ندارد. علاوه بر این مراد از لفظ «یقین» در اینجا «جِنْسِ یقین» است نَه «یقینِ خاصّ»؛ زیرا «لا» در عبارت «لا یَنْقُض»، «جِنْس» است نَه «عَهْد».
ب) دلیل «وَلاَ يَنْقُضُ اَلْيَقِينَ أَبَداً بِالشَّكِّ» در واقع یک دلیل «عُقْلائي و طَبیعي» است. لذا مُخْتصّ به «باب وضوء» نیست.
ج) برخی ها خیال کرده اند عبارت «مِن وضوئه»، قِیْد کلمه ی «یقین» است. در حالی که ناظر به ضَمیر «فإنَّه» می باشد.
د) از مطالعه ی مجموعِ روایات فهمیده می شود که میزان یقین و شک در «همه ی أبواب فِقْهي» است.
«الصَّحیحَةُ الزُّرارَة»:
«عن حماد عن حَریز عن زرارة قال: قلت (قلت له) اصاب ثوبی دم رعاف او غیره او شیئ من منی فعلمت اثره الی ان اصیب له من الماء فاصبت و حضرت الصلاة و نسیت ان بثوبی شیئا و صلیت ثم انی ذکرت بعد ذلک. قال تعید الصلاة و تغسله. قلت فانی لم اکن رایت موضعه و علمت انه قد اصابه فطلبته فلم اقدر علیه فلما صلیت وجدته؟ قال تغسله و تعید. قلت فان ظننت انه قد اصابه و لم اتیقن ذلک فنظرت فلم ار شیئا ثم صلیت فرایت فیه؟ قال تغسله ولا تعید الصلاة. قلت لم ذلک؟ قال لانک کنت علی یقین من طهارتک ثم شککت فلیس ینبغی لک ان تنقض الیقین بالشک ابدا. قلت فانی قد علمت انه قد اصابه ولم ادر این هو فاغسله؟ قال تغسل من ثوبک، الناحیة التی تری انه قد اصابها حتی تکون علی یقین من طهارتک. قلت فهل علی ان شککت فی انه اصابه شیئ ان انظر فیه؟ قال لا، ولکنک انما ترید ان تذهب الشک الذی وقع فی نفسک. قلت ان رایته فی ثوبی و انا فی الصلاة؟ قال تنقض الصلاة و تعید اذا شککت فی موضع منه ثم رایته و ان لم تشک ثم رایته رطبا قطعت الصلاة و غسلته ثم بنیت علی الصلاة لانک لاتدری لعله شیئ اوقع علیک، فلیس ینبغی ان تنقض الیقین بالشک»[3] .
بررّسی «سَنَدي»: این روایت به لحاظ سَنَد صحیح است. چون هم شیخ صَدوق (ره) و هم شیخ طوسي (ره) آن را نَقْل کرده اند.
بررّسي دِلالي: در این روایت، هفت سؤال و هفت جواب مطرح شده که سه سؤال و جواب اوّل، محلّ بحث ماست لذا بسیار مهمّ است:
سؤال نخست (عِلْم تَفْصیلي): «قلت (قلت له) اصاب ثوبی دم رعاف او غیره او شیئ من منی فعلمت اثره الی ان اصیب له من الماء فاصبت و حضرت الصلاة و نسیت ان بثوبی شیئا و صلیت ثم انی ذکرت بعد ذلک»؟
جواب: «قال تعید الصلاه و تغسله».
سؤال دوم (عِلْم إجْمالي): «قلت فانی لم اکن رایت موضعه و علمت انه قد اصابه فطلبته فلم اقدر علیه فلما صلیت وجدته»؟
جواب: «قال تغسله و تعید».
سؤال سوم (شک بَدْوي): «قلت فان ظننت انه قد اصابه و لم اتیقن ذلک فنظرت فلم ار شیئا ثم صلیت فرایت فیه»؟
جواب: «فیه تغسله و لا تعید الصلاه».
سؤال چهارم: «قلت لم ذلک»؟
جواب: «قال لانک کنت علی یقین من طهارتک ثم شککت فلیس ینبغی لک ان تنقض الیقین بالشک ابدا».
سؤال پنجم: «قلت فانی قد علمت انه قد اصابه ولم ادر این هو فاغسله»؟
جواب: «قال تغسل من ثوبک، الناحیة التی تری انه قد اصابها حتی تکون علی یقین من طهارتک».
سؤال ششم: «قلت فهل علی ان شککت فی انه اصابه شیئ ان انظر فیه»؟
جواب: «قال لا، ولکنک انما ترید ان تذهب الشک الذی وقع فی نفسک».
سؤال هفتم: «قلت ان رایته فی ثوبی و انا فی الصلاة»؟
جواب: «قال تنقض الصلاة و تعید اذا شککت فی موضع منه ثم رایته و ان لم تشک ثم رایته رطبا قطعت الصلاة و غسلته ثم بنیت علی الصلاة لانک لاتدری لعله شیئ اوقع علیک، فلیس ینبغی ان تنقض الیقین بالشک».
إشْکال: فَقره ی نخست روایت که جناب «زُرارة» خدمت حضرت عرض کرده «قبل از نماز چیز نَجِسی به لباس من إصابت کرد و من نفهمیدم چه بود ولی بعد از نماز فهمیدم لباسم نَجِس است» را چطور می توان معنا کرد؟ دو معنا از آن متصوّر است:
الف) همان معنایی که مرحوم شیخ طوسي (ره) معنا کرده و ما هم همین طور معنا می کنیم. معنای عبارت این می شود «بعد از نماز آن چه را شک کرده بودم، همان را یافتم».
لذا «شک بَدْوي» مِنْحَل می شود به «عِلْم تَفْصیلي».
ب) برخی ها این عبارت را این طور معنا کردند که «زُرارة» عرض کرده: «إحْتمال میدهم از اوّل این شيء نَجِس به لباس من إصابت نموده یا إحْتمال می دهم بعد از نماز به لباس من إصابت کرده»!
این معنای دوم درست نیست؛ زیرا جناب «زُرارة» عرضه می دارد: «فوجدته فیه»؛ یعنی «آنچه را که از اوّل می جُستم، همان را پیدا کردم» نَه این عِلْم جدیدی پیدا کرده باشد. طبق معنای نخست و صحیح، جناب «زُرارة» باید إسْتِصْحاب را از «ما قَبْلُ الإصابَة» شروع کند. لذا معنای آن این می شود که «ما قَبْلُ الإصابَة» او یقین به «طَهارت لباس» داشته حالا هم که شک دارد نباید یقین خود را بِشکند. امّا طبق معنای دوم او باید «إسْتِصْحاب» را از اوّلِ «ما قَبْلَ الصّلاة» شروع کند.
«لایَنْقُض الیَقین بالشّک» می تواند دلیل «جواز دخول در نماز» باشد امّا نمی تواند دلیل بر «عَدَم إعاده ی نماز» باشد.