1405/06/23
بسم الله الرحمن الرحیم
الأمر الثالث : أركان الاستصحاب - الأمر الرابع: في القواعد الثلاث/أصالة الاستصحاب /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /الأمر الثالث : أركان الاستصحاب - الأمر الرابع: في القواعد الثلاث
در جلسه ی پیش در أمر دوم عرض نمودیم که «إسْتَصْحاب» در «شُبَهات حُکمیّة» مسأله ی أصولي است و در «شُبَهات موضوعیّة» قاعده ی فقهي می باشد.
در این جلسه به ادامه ی أوامر «إسْتَصْحاب» خواهیم پرداخت.
أمر سوم: «في أرکانِ الإسْتِصْحاب»:
رُکْنُ الأوّل: «فِعْلیَّةُ الیَقینِ و الشَّک»: یعنی «یقین و شک» به صورت «بالفِعْل» موجود باشد. دلیل «إسْتِصْحاب» می گوید «لایَنْقُضُ الیَقینَ بالشَّک». یعنی مکلّف نباید یقین خود را با شک بِشکند. پس معلوم می شود، «یقین و شک» باید بالفِعْل موجود باشد.
إنْ قُلْتَ: «شک و یقین» با هم «مُتضادّ» هستند پس چطور می توانند با هم جمع شوند؟!
قُلْتُ: در «تَناقُض» هشت وحدت شرط است. وحدت زمان نیز یکی از این شروط است امّا در ما نحن فیه، «یقین و شک» در یک زمانِ واحد نیست.
نکته: با جود این رُکْن، «قاعده ی یقین» از «إسْتِصْحاب» خارج می شود.
رُکْنُ الثّاني: «سَبْقُ المُتِیَقَّن عَلَی المَشْکوک»: یعنی اوّل باید «قضیّه ی مُتِیَقّنَة» باشد و بعد «قضیّه ی مَشْکوکة» باشد.
نکته: با وجود این رُکْن، «أصالةُ عَدَمُ النَقْل» و همچنین «إسْتِصْحاب قَهْقَري» خارج می شود.
رُکْنُ الثّالث: «وحْدةُ مُتِعَلّقِ الیَقینِ و الشَّک، ذاتاً»: یعنی «مُتعلّق یقین و شک» ذاتاً با هم یکی باشند ولو از حیث «زماني» مختلف باشند. مثلاً: مکلّف یقین داشت که دیروز وضو داشته و امروز شک دارد که آیا او همچنان وضوء دارد یا نه، «مُتِعَلّق شک و یقین» در اینجا «وضوء» می باشد.
نکته: با این وجود رُکْن نیز قاعده ی «مُقْتَضي و مانع» از «إسْتِصْحاب» خارج می شود.
إشْکال: یقین مکلّف به «وضوء» خورده ولی شک مکلّف به «نوم» خورده. پس متعَلّق شک و یقین دو تا می باشد نَه یکی.
جواب: «نَوم» در واقع مَنْشاء شک است و «وضوء» همان «مُتعَلّق شک و یقین» است.
نکته ی بسیار مهمّ: عرض کردیم سه قاعده از «إسْتِصْحاب» خارج است:
الف) «قاعِدةُ الیَقین أو الشّکُ السّاري»: مثال: شخصی نزد دو نفر شاهد همسر خود را «طَلاق» داده. روز «شنبه» شک می کند که آیا روز «جمعه» این دو نفر واقعاً «عادل» بودند یا خیر؟ این «قاعده ی یقین» یا «شک ساري» می باشد نَه «إسْتِصْحاب»؛ زیرا در اینجا «شک» فِعلْي است امّا «یقین» چون زائل شد، فِعْلي نیست. در این که آیا دلیل «إسْتِصْحاب» (لایَنْقُض...) هم «إسْتِصْحاب» و هم قاعده یقین را می گیرد در آینده بحث خواهیم کرد.
ب) «أصالةُ عَدَمُ النَقْل» و «إسْتِصْحابُ القَهْقَري»: مثال: مکلّف شک می کند که آیا این «صُوم و زکات» در عَهْد رسول الله (صَلّیٰ الله علیه و آله و سلّم) به همین گونه ای که ما از آن می فهمیم بوده یا طور دیگری بوده؟ لذا مکلّف در اینجا «إسْتِصْحاب قَهْقَري» می کند و می گوید در تمام دهه های قبل از ما تا حضرت «صوم و زکات» به همین نَحْوی که از آن می فهمیم بوده. «أصالةُ عَدَمُ النَقْل» در اینجا موجب أصْل مُثْبِت می شود لذا أساساً جایز نیست.
ج) «قاعِدةُ المُقْتَضي و المانع»: مثال: مکلّف فعلی انجام می دهد که «قابلیّت أثر گذاری» دارد ولی إحتمال «وجود مانع» نیز می دهد. مثلاً شخصی وضوء می گیرد در حالی می بیند که یکی دو خطّ کوچک رنگ خودکار بر پشت دست او هست. در اینجا آب که «مُقْتضي» وضوء می باشد موجود است. امّا شک می کند که آیا این دو خطّ کوچک خودکار طوری است که «مانع» از رسیدن آب به پوست برای صحّت وضوء اوست یا خیر؟ لذا می گوید مُقْتضي موجود است و در صورت شک به وجود مانع أصل این است که مانع مفقود است لذا این رنگ خودکار، مانع وضوء نیست.
نکته: اوّلین کسی که این قاعده را مطرح کرد، مرحوم محمّد هادی تهراني (ره) است.
یک قاعده ی دیگر را نیز ما از «إسْتِصْحاب» خارج می کنیم.
د) أصلی مثل «أصالةُ بَقاءِ الجَرَیان إلیٰ یَوْمِ الثالث»: مثلاً زن مُسْتحاضه ای دو روز است که خون می ببیند؛ نمی داند که این خون تا یک روز دیگر ادامه پیدا می کند که بشود «حِیْض» یا قَطْع می شود تا بشود «إسْتحاضه». می گوییم أصْل، «بَقاءُ الجَرَیان إلیٰ یَوْمِ الثالث» است تا حُکْم «حِیْض» داشته باشد. این قاعده از «إسْتِصْحاب» خارج است.
نکته: این قاعده را مرحوم خوئي (ره) در برخی از کتاب های خود نَقْل فرمودند.