1405/06/21
بسم الله الرحمن الرحیم
لأصل العمليّ الرابع : الاستصحاب - الأوّل: في تعريف الاستصحاب/أصالة الاستصحاب /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /لأصل العمليّ الرابع : الاستصحاب - الأوّل: في تعريف الاستصحاب
در سال تحصیلی گذشته، برخی از «أصول عَمَلیّة» را مُفصّل بیان نمودیم. امسال در ادامه ی مباحث أصول عَمَلیّة، به أصل «إسْتِصْحاب» خواهیم پرداخت.
الأصل الرّابع: «الإسْتِصْحاب»:
مقدّمات بحث «إسْتِصْحاب»:
مقدّمه ی نخست: در سالهای گذشته عرض کردیم علمای أصول فقه معتقدند که «مَجْرای أصول عَمَلیّة» إصْطِلاحاً «حَصْر عَقْلي» دارد؛ هر چند به لحاظ عددی، «إسْتِقْرایي» است. اگر یادتان باشد عرض کردیم که برای فهمیدن این که این مَجْراء، «حَصْر عَقْلي» است، سه بیان مطرح کردیم که متعلِّق به مرحوم شیخ أنْصاري (ره) است؛ ایشان دو بیان را در اوّلِ کتاب «رسائل» خود، و یک بیان را در اوّل بحث «بَرائت» مطرح فرمودند که بر خلاف دو بیانِ اوّل کتاب «رسائل» که مورد مناقشه ی أصولیّون است، این بیانِ اوّل بحث «برائت»، یک بیان مُتْقَن و عالی می باشد.
بیانِ اوّل بحث برائت:
«حُکم شَرْعي»:
صورت نخست: حالت سابقه ی مَلْحوظه دارد: این حالت، مَجرای «إسْتِصْحاب» است.
صورت دوم: حالت سابقه ی مَلْحوظه ندارد:
۱. برای «تَعْذیب و عِقاب»، بیان و دلیل وارد نشده و و یا وارد شده و به دست ما (مجتهد) نرسیده و یا دلیل بر «عدم عِقاب» داریم: این حالت مَجْرای «بَرائت» است.
۲. برای «تَعْذیب و عِقاب»، بیان و دلیل وارد شده:
الف) «إحْتیاط» کردن ممکن است: این حالت، مَجْرای «إشْتِغال» است.
ب) «إحْتیاط» کردن ممکن نیست: این حالت، مَجْرای «تَخْییر» است.
بحث ما در مورد «إسْتِصْحاب» است.
مقدّمه ی دوم:
بررّسی «لُغَوي و إصْطِلاحي» کلمه ی «إسْتِصْحاب»:
«إسْتِصْحاب» در لُغَت: «إسْتَصْحَبَ شيءً»، به معنای این است که چیزی همراه خود دارد.
«إسْتِصْحاب» در إصْطِلاح: از زمان مرحوم شیخ بهایي (ره) تا به حال پنج تعریف در مورد «إسْتِصْحاب» بیان شده:
تعریف نخست: تعریف مرحوم شیخ بهایي (ره): «إثْباتُ الحُکْمِ في الزَّمَن الثّاني تَعْلیلاً علیٰ ثُبوتِه في الزَّمَن الأوّل». مثال: مکلّف قبل از طلوع آفتاب، یقین به طَهارت لباس داشت. حال شک دارد که لباسش طاهر است یا نَجِس. «إسْتِصْحاب» می کند و می گوید همان یقین سابق در زمان طلوع آفتاب را ملاک قرار می دهم لذا الآن هم حُکم به طَهارت لباس می کنم.
إشْکال به این تعریف: «شک و یقین» از «أرْکان إسْتِصْحاب» به شمار می آید و شما به آن إشاره ای نکردید.
جواب به این إشْکال: اگر بگویید حُکم زمان نخست و زمان دوم یکی (یا هر دو یقیني و یل هر دو مشکوک) باشد، دیگر نیازی به زمان نخست و زمان دوم نیست. پس معلوم می شود حُکمشان یکی نیست و دوتاست. لذا زمان نخست، «مُتعلّق یقین» است و زمان دوم، «مُتعلّق شک» است.
تعریف دوم: تعریف مرحوم میرزای قمي (ره): «کَوْنُ حُکْمٍ (مثل الوجوب) أو وَصْفٍ (مثل الطّهارة) یقینيُّ الحصول في الآنِ السّابق، مشکوکُ البَقاء في الآنِ اللّاحِق».
إشْکال مرحوم شیخ أنْصاري (ره) به این تعریف: این تعریف، تعریف «محلّ إسْتِصْحاب» است نَه تعریف خودِ «إسْتِصْحاب».
تعریف سوم: تعریف مرحوم شیخ أنْصاري (ره): «إبْقاءُ ما کان».
إشکْال به این تعریف: همان إشْکالی که به تعریف مرحوم شیخ بهایي (ره) وارد بود، به این تعریف نیز وارد است؛ «شک و یقین» از «أرْکان إسْتِصْحاب» به شمار می آید و شما به آن إشاره ای نکردید.
جواب به این إشْکال: ولو صِراحتاً و کلمه به کلمه «شک و یقین» از «أرْکان إسْتِصْحاب» در متن تعریف موجود نیست امّا به صورت إجْمالي و تلگرافی در دل این تعریفِ موجَز، «شک و یقین» موجود است به این نَحْو که کلمه ی «إبْقاء»، إشاره به «شک» و عبارت «ما کان»، إشاره به «یقین» است.
تعریف چهارم: تعریف مرحوم آخوند خُراساني (ره): «الحُکْمُ بِبَقاءِ حُکْمٍ (مثل الوجوب) أو موضوعٍ (موضوعٍ ذي حُکْمٍ شُکَّ في بَقاءِ؛ مثل الطّهارة)».
إشْکال به این تعریف: این تعریف در واقع همان تعریف مرحوم شیخ أنْصاري (ره) است ولی با یه مقدار پَر و بال بیشتر. لذا تعریف جدیدی إرائه نفرمودید.
تعریف پنجم: تعریف مرحوم نائیني (ره): «عَدَمُ إنْتِقاضِ الیَقینِ السّابق الفِعْلي المُتعلِّق بالحُکْم أو الموضوع مِن حَیْثُ الأَثَرِ و الجَرْيِ العَمَلي بما شُکَّ في بَقاءِ مُتعلّقِ الیَقین».
عبارت «مِن حَیْثُ الأَثَرِ و الجَرْيِ العَمَلي» یعنی «عَدَم الإنْتِقْاض» در واقع «تَشْریعي» است نَه «تَکْویني» و گرنه اگر «تَکْویني» باشد، «یقین» از بین رفته.
إشْکال به این تعریف: شما با این تعریف (عَدَمُ الإنْتِقاض)، «نتیجه ی إسْتِصْحاب» را فرمودید.
تعریف صحیح: تعریف ما: «عَدَمُ نَقْضِ الیقینِ السّابق المتعلّق بالحُکْمِ و الموضوعِ بالشَّکِ اللّاحِق تَشْریعاً لاتَکْویناً».
در جلسه ی آینده مقدّمه ی سوم بحث «إسْتِصْحاب» را بیان خواهیم کرد.