« فهرست دروس
درس خارج اصول آیت‌الله جعفر سبحانی

1404/10/10

بسم الله الرحمن الرحیم

«تَحْليلُ نَظَريّةِ الأُسْتاذ أي سيّد الخُمیني (قَدَّسَ اللهُ سِرُّه الشَّریف)، بيانُ المُخْتارِ في تَفْسيرِ القاعِدَةِ»/شرائط الأصول /الأصول العمليّة

 

موضوع: الأصول العمليّة/شرائط الأصول /«تَحْليلُ نَظَريّةِ الأُسْتاذ أي سيّد الخُمیني (قَدَّسَ اللهُ سِرُّه الشَّریف)، بيانُ المُخْتارِ في تَفْسيرِ القاعِدَةِ»

 

در چند جلسه ی پیش إحْتمالات جمله ی «لاضَرَر و لاضِرار» در قاعده ی «لاضَرَر» را بیان نمودیم در این جلسه به إحْتمال پنجم و آخر یعنی نظریّه ی مرحوم امام خُمیني (ره) و همچنین نظر مُخْتار خود در این زمینه خواهیم پرداخت.

 

إحْتمال پنجم: نظریّه ی مرحوم امام خمیني (ره): حرفِ «لا» در عبارت «لاضَرَر و لاضِرار»، به معنای «نَهْي» است. و «لاضَرَر» یعنی «لاتَضُرُّ حُکْمٌ مولويٌّ سُلْطانيٌّ».

دلیل:

دلیل نخست: کسانی که قائل اند به این که «لاضَرَر و لاضِرار» در این قاعده، «حُکْم شَرْعي» است، این نظرشان با مقام روایت «سَمُرَه» سازگار نیست؛ زیرا در مورد «سَمُرَه» نَه «جَهْل به حُکْم» بود و نَه «جَهْل به موضوع» هم وجود مبارک حضرت رسول أکْرم (صَلّی الله علیه و آله و سَلَّم)، هم خودِ «سَمُرَة بن جُنْدَب» و هم آن «صَحابي» هر سه «حُکْم و موضوع» را می دانستند. لذا معنا ندارد حضرت «حُکْم شَرْعي» بیان کنند و بفرمایند «لاضَرَر و لاضِرار». مسأله، دعوا و مُرافِعه بود و لذا حضرت «نَهْي» فرمود نَه «نَفْي».

دلیل دوم: اگر ما مسأله ی «سَمُرَه» را مُلاحظه کنیم، حضرت در اینجا به «أحْکام وِلائي و حکومتي» عَمَل نموده. لذا در این صورت دیگر معنا ندارد که «حُکْم شرْعي» بیان کند.

إشْکال به این فرمایش ایشان:

أوّلاً: این دو دلیل شما «دلیل ذوقي» است و بَد هم نیست. امّا ما می‌ توانیم از راه دیگر توجیه کنیم. و آن این است که گاهی از اوقات مناسبت دارد که حُکْم حضرت به صورت یک نوع «توبیخ و تَنْبیه» باشد.

ثانیاً: دلیل نداریم که حتماً این حُکْم حضرت از نوع «أحْکام وِلائي و حکومتي» بوده باشد همچنین دلیل نداریم که این حُکْم حضرت در اینجا نیز «حُکْم شرْعي» بوده باشد. هر دو حُکْم «إحْتمالي» هست نَه «قَطْعي».

تحلیل نظریّه ی مرحوم امام خمیني (ره):

1.چه ضابطه ای برای «حُکْم وِلائي و حکومتي» و «حُکْم شرْعي» وجود دارد؟

اگر موضوع، از قبیل «موضوعات موضِعي» و ریز باشد یعنی تحت ضابطه نباشد، «حُکْم وِلائي و حکومتي» می باشد امّا اگر تحت یک ضابطه باشد، دیگر نمی تواند از «أحْکام وِلائي و حکومتي» باشد بلکه «حُکْم شرْعي» است.

مثال برای «موضوعات موضِعي»:

الف) حضرت وقتی می‌ خواستند مردم را به «جهاد» بفرستند، می فرمودند: «لا تَقْتُلوا شَيْخاً فانِياً، و لا طِفْلاً صَغيراً، و لا إمْرَأةً، و لا تَغُلّوا، و ضُمّوا غَنائمَكُم، و أصْلِحوا و أحْسِنوا إنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُحْسِنينَ»[1] .

ب) در قانون إسْلام است که «أسیر» را بعد از جنگ نمی کُشند؛ امّا پس از إتمام «جنگ بَدْر» در راه برگشت که مسلمانان هفتاد و دو أسیر را به إسارت گرفته بودند، پیامبر گرامی إسْلام در وسط راه برگشت از جنگ از «حُکْم وِلائي و حکومتی» خود استفاده نمودند و فرمان دادند که دو نفر از آن أسَراء یعنی «نَضْر بن حارِث» که می گفت من هم مانند محمّد می توانم قرآن بیاورم و «إبْن أبي مُعید» که خیلی از مردم را از آوردن إسْلام «نَهْي» می‌ کرد را بِکُشند.

نتیجه: «ضَرَر» از قبیل این نوع «موضوعات موضِعي» و ریز نیست بلکه از «موضوعات کُلّي» است. به عبارت فنّی تر ما نمی‌ توانیم «لاضَرَر» را حُکْم «وِلائي و حکومتی» بگیریم؛ زیرا ضابطه در حُکْم «وِلائي و حکومتی» در واقع «ما یکون لایَجْتَمَعُ تحتَ عنوانٌ واحدٌ»؛ امّا «ضَرَر» این چنین نیست.

2. چه ضابطه‌ ای هست به این که حُکْم یک شيء، «وِلایي و حکومتي» باشد یا «إلهي» باشد؟

هر چیزی که تحت «عنوان واحد» جمع شود، می شود «حُکْم وِلائي و حکومتي» است امّا اگر تحت «عنوان واحد جامع» قرار بگیرد، می‌ شود «حُکْم إلهي و شَرْعي». روایت‌ های مذکور، «حُکْم وِلائي و حکومتي» هستند و تحت «عنوان واحد جامع» نیستند.

3. «حُکْم وِلائي و حکومتي» در جایی است که «موضوع» قبلاً، «مَسْبوق به حُکْم» نبوده باشد. حُکْم «ضَرَر» قبلاً در قرآن مجید آمده.

بنابراین ما نظر مرحوم امام خُمیني (ره) را قبول نداریم.

نظر مُخْتار ما: با سه قول نخست مخالفیم چون دایره را أعَمّ از «عِبادات و مُعاملات» گرفته‌ اند و با دو قول أخیر موافق نیستیم، زیرا حرفِ «لا» در «لاضَرَر» را به معنای «نَهْي» گرفته‌ اند و حال آن که حرفِ «لا» در «لاضَرَر»، در واقع «نافیّة» می باشد.

بنابراین می گوییم: «لاضَرَر، لاتَشْمُلُ العِبادات (کالصُوْم) أبَدَاً بل یَشْمُلُ المُعاملات (کالبَیْع) أمّا (الضَّرَر) مِن ناحیّة النّاس لا الشّارع». لذا فُقَهاء در «باب عِبادات» از «قاعده ی لاحَرَج» که دایره اش «وسیع» است استفاده می‌ کنند؛ چون در قرآن کریم آمده: ما جَعَلَ عَلَیْکُم فِي ألدِّیِنِ مِن حَرَجٍ. ولی در «باب مُعاملات» از «قاعده ی لاضَرَر» که دایره ی آن «ضِیق» است استفاده می‌ کنند و این بهترین دلیل است مَبْني بر نظر ما در مورد معنای هیئت این قاعده.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo