« فهرست دروس
درس خارج اصول آیت‌الله جعفر سبحانی

1404/10/09

بسم الله الرحمن الرحیم

«تحليل نظرية مرحوم شيخُ الشَّريعة (قدَّس سرَّه)، الإحْتمالُ الخامس: أنّ النَّفْي بمعنى النَّهْي و النَّهْي مولويٌّ سلطانيٌّ لا مولويٌّ إلهيٌّ»/شرائط الأصول /الأصول العمليّة

 

موضوع: الأصول العمليّة/شرائط الأصول /«تحليل نظرية مرحوم شيخُ الشَّريعة (قدَّس سرَّه)، الإحْتمالُ الخامس: أنّ النَّفْي بمعنى النَّهْي و النَّهْي مولويٌّ سلطانيٌّ لا مولويٌّ إلهيٌّ»

 

در جلسه ی قبل در بحث هیئت جمله ی «لاضَرَر و لاضِرار» در قاعده ی «لاضَرَر»، پس از تکمیل إحْتمال نخست و إحْتمال دوم، به بیان إحْتمال سوم و إجْمالاً به إحْتمال چهارم پرداختیم. در این جلسه به تحلیل و بیان مُفصّل إحْتمال چهارم یعنی نظریّه ی مرحوم شیخ الشَّریعة إصْفِهاني (ره) و إحْتمال پنجم یعنی نظریّه ی مرحوم امام خُمیني (ره) در این بحث خواهیم پرداخت.

 

ادامه ی بحث هیئت جمله ی «لاضَرَر و لاضِرار»:

إحْتمال چهارم: نظریّه ی مرحوم شيخُ الشَّريعة إصْفِهاني (ره): حرفِ «لا» در این جمله در واقع «ناهیّة» می باشد نَه «نافیّة». بنابراین «لاضَرَر» به معنای «لاتَضُرّ» است؛ یعنی ای مُکلّف برای رسیدن به نَفْعِ خود، به دیگری ضَرَر نزن.

دلیل قرآني:

۱. ﴿الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَىٰ وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ﴾[1] .

۲﴿. قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَنْ تُخْلَفَهُ وَانْظُرْ إِلَىٰ إِلَٰهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا﴾[2] .

حتّی در روایات هم در چنین ترکیبی، «لا نافیّة» به معنای «لا ناهیّة» آمده؛ مثل این روایت شریف:

الف) «لاَ طَاعَةَ لِمَخْلُوق فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ»[3] .

ب) همان حدیث «سَمُرَة بن جُنْدَب» به نَقْل مرحوم شیخ کُلیني (ره).

إشْکال به این فرمایش ایشان:

أوّلاً: حرفِ «لا» در این آیات شریفه، به هیچ عنوان به معنای «نَهْي» نیست؛ زیرا این با «بَلاغَت» سازگاری ندارد. مثلاً در مورد آیه ی شریفه ی نخست، در إسْلام، حَجّ و ایّام آن، یک موقعیّت و مقام رُبوبي عبادي است که این مقام رُبوبي با «مسائل زناشویی، فِسْق و جِدال» ناسازگار است و حاجي باید تمام ذهنش متوجّه این مقام روحاني و مَلَکوتي باشد. و این مطلب با «نَفْي» بَلاغَت پیدا می کند و معنا می شود نَه با «نَهْي» لذا خداوند متعال در این آیه ی شریفه می‌فرماید: ﴿فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ﴾[4] .

ثانیاً: روایات مُتعدّدی نقل شده که در این روایات، «نَفْي» نمی تواند به معنای «نَهْي» باشد؛ نظیر روایت «لابَیعَ إلّا في مِلْکٍ‌» و روایت «لا رَهبانِيَّةَ فِي الإِسْلام».

بنابراین در این موارد، «نَفْي موضوع» مراد است نَه این که خِطاب می‌کند این کار را انجام نده. در روایتی که فرمودید هم حرفِ «لا» به معنای «ناهیّة» نیست به دلیل همین مطلبی که عرض کردیم.

ثالثاً: روایاتی هست که اصلاً محال است «نَفْي» به معنای «نَهْي» باشد؛ نظیر این روایت شریف:

«قَضى رسولُ اللّهِ (صَلّى الله عليه و آله و سَلَّم) بالشُّفْعَةِ بينَ الشُرَكاءِ في الأرَضِينَ و المَساكِنِ، و قالَ: لا ضَرَرَ و لا ضِرارَ، و قالَ : إذا اُرِّفَتِ الاُرَفُ و حُدَّتِ الحُدودُ فلا شُفعَةَ».

لفظ «اُرِّفَ» به معنای علامت گذاری در حدود زمین و مِلْک است که مِلْک را از هم جدا می کند. بنابراین عبارت «اُرِّفَتِ الاُرَفُ» یعنی این علائم بر روی این زمین منصوب شد، و وقتی منصوب شد، «شُفْعَة» معنایی ندارد؛ زیرا «شُفْعَة» تا جایی است که دیگر «اُرِّفَتِ الاُرَفُ» نباشد.

عبارت «لا ضَرَرَ و لا ضِرارَ» در این روایت، «علّت حُکْم» است و «علّت حُکْم» نمی تواند «ناهیّة» باشد. لذا معنای روایت این می‌شود که تا زمانی که حدّ و حدود مشخّص نشده، ضَرَر و زیان وجود دارد امّا به محض تعیین حدّ و حدود در باب «شُفْعَة»، ضَرَر معنا ندارد.

بنابراین ما این إحُتمال چهارم را إحْتمال ضعیفی می دانیم.

إحْتمال پنجم: نظریّه ی مرحوم امام خُمیني (ره): حرفِ «لا» در عبارت «لاضَرَر و لاضِرار»، به معنای «نَهْي» است. ولی بر خلاف نظر مرحوم شیخُ الشَّریعة إصْفِهاني (ره) که قائل بودند «لاضَرَر» به معنای «لاتَضُرُّ حُکْمٌ شَرْعيٌّ سماويٌّ» است، به نظر ما «لاضَرَر» به معنای «لاتَضُرُّ حُکْمٌ مولويٌّ سُلْطانيٌّ» است. یعنی مال خود پیامبر أکْرم (صَلّی الله علیه و آله و سَلَّم) می‌ باشد؛ زیرا ایشان مقامی دارند که می توانند أمّتِ خود را «أمْر» و «نَهْي» کنند.

توضیح ذلک:

«نَبيّ» از جمله حضرت ختمي مَرْتَبت محمّد مصطفیٰ (صَلّی الله علیه و آله و سَلَّم) طبق شواهد قرآنی سه مَنْصب دارد:

الف) «نَبُوَّت و رِسالَت»: ﴿الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِيبًا﴾[5] .

ب) «حکومت و سیاسَت»: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا﴾[6] .

ج) «قَضاوت و فَصْلُ الخُصومَة: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[7] .

با توجّه به دارا بودن این سه مَنْصَب برای رسول خدا، عبارت «لاضَرَر و لاضِرار» در روایت «سَمُرَة بن جُنْدَب»، یک «نَهْي حکومتی یا وِلایي» است نَه «نَهْي آسماني».

 


logo