« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد حسین شوپایی

1404/09/25

بسم الله الرحمن الرحیم

الدلیل علی امتناع الاجتماع

 

موضوع: الدلیل علی امتناع الاجتماع

اشکال سوم به کلام مرحوم آخوند در مقدمه دوم :

اشکال سوم به مقدمه دوم که مرحوم اصفهانی این اشکال را ذیل مقدمه اول بیان کرده اند، این است که چه حکم شرعی بعث و زجر اعتباری باشد و چه اراده و کراهت نفسانی، نمی تواند به فعل خارجی مکلف تعلق بگیرد، بلکه باید متعلق حکم فقط فعل به وجود عنوانی باشد. زیرا اگر حکم بعث و زجر اعتباری باشد، امری اعتباری است که از انشاء به داعی جعل داعی انتزاع می شود. این امر اعتباری قائم به مُعتبِر است نه غیر مُعتبِر و از آنجایی که بعث از امور ذات تعلق است و بدون متعلق محقق نمی شود، طرف این امر اعتباری که مقوّم و مشخِّص آن است، نمی تواند هوّیت عینیه خارجیه باشد که قائم به مکلف است. فرموده اند به این خاطر که بعث حقیقی موجود می شود، چه هویت عینیه و فعل مکلف موجود باشد و چه موجود نباشد، بلکه در بعضی از موارد بعث حقیقی موجود می شود و حال آنکه هرگز هویت عینیه تحقق پیدا نمی کند، کما فی بعث العصاة. در نتیجه اگر هویت عینیه مقوم بعث باشد، باید موجود متقوّم به معدوم باشد، در حالی که معقول نیست موجود تشخّص به امر معدوم پیدا کند. بر این اساس باید متعلق بعث، فعل به وجود عنوانی آن باشد، نه فعل به وجود خارجی. اما اگر حکم، اراده و کراهت نفسانی باشد، قوام این حکم، به شوق است و شوق به نحو مطلق موجود نمی شود، بلکه چون از امور ذات تعلق است، در هر موطنی که محقق می شود، باید به وسیله متعلق، تشخّص پیدا کند. با توجه به اینکه شوق امر نفسانی است، محال است متعلق آن که مشخّص و مقوّم آن است، امری خارج از افق نفس باشد. زیرا لازم می آید یاحرکات عینیه و وضعیه ای که قائم به جسم هستند، به امر نفسانی منقلب شوند، یا شوق که امر نفسانی می باشد، به امر خارجی تبدیل شود ، در حاليکه چنين چيزی معقول نيست. خصوصاً در اراده تشریعیه که اصلاً معقول نیست حرکات قائم به مکلف، مشخّص اراده در نفس مولا باشد.

جواب از اشکال سوم :

از این اشکال در هر دو فرض می توان جواب داد. حاصل فرض اول این بود که اگر متعلق بعث، امر خارجی باشد، لازمه می آید که فعلیت بعث، متوقف بر تحقق فعل خارجی از مکلف باشد و حال آنکه در بعضی از موارد بعث فعلی است، اما فعلی در خارج محقق نشده است. از جواب به اشکال اول معلوم شد که تعلق حکم (چه بعث باشد و چه زجر) به فعل خارجی، از قبیل عروض عارض بر معروض نیست، تا فعلیت حکم و تحقق عارض متوقف بر تحقق معروض در مرتبه سابق باشد. بر اساس توضیحی که در کلام مرحوم آقای تبریزی آمده بود، تعلق بعث و زجر به فعل خارجی، از قبیل اضافه و نسبت پیدا کردن چیزی به چیزی دیگر است و لذا تحقق آن متوقف بر تحقق متعلق در مرتبه سابق نیست. زیرا همانطور که در بعث تکوینی خارجی تحقق بعث موقوف بر تحقق مبعوث الیه در مرتبه سابق نمی باشد، بلکه مبعوث الیه در طول تحقق بعث تکوینی موجود می شود، بعث تشریعی هم همین گونه است. با این تفاوت که در بعث تکوینی، بعث علت تامه برای تحقق مبعوث الیه در خارج می شود و اراده مبعوث نقشی در تحقق مبعوث الیه ندارد اما در بعث تشریعی چون اراده مکلف متخلل است، بعث مولا سببیت ناقصه برای تحقق فعل در خارج دارد. چون بعد از بعث مولا، فعل باید با اراده مکلف محقق شود، ممکن است گاهی در طول اضافه بعث هم به خاطر عدم اراده مکلف، فعل در خارج محقق نشود.

از فرض دوم نیز می توان هم جواب مبنایی داد و هم جواب بنایی. چون مبنای اشکال سوم بنابر فرض دوم این است که قوام حکم، به اراده و کراهت مولا نسبت به فعل عبد است. ولی همانطور که در کلام مرحوم آقای خویی و مرحوم آقای تبریزی آمده، چیزی به نام اراده تشریعیه که تشریعیه، وصف اراده باشد، در مقابل اراده تکوینیه نداریم. بله اراده تشریع به نحو اضافه مصدر به مفعول داریم، اما اراده تشریعیه به نحو صفت و موصوف نداریم. زیرا اراده هر کسی به چیزی تعلق می گیرد که مقدور او باشد. لذا چون فعل هر کس مقدور خود اوست، می تواند آن را اراده کند. اما فعل عبد مقدور مولا بما هو مولا و مقنن نیست. بله، مولای حقیقی بما هو خالق، قدرت بر فعل مکلف دارد و لذا اراده اش می تواند به فعل مکلف تعلق بگیرد، اما در حکم، چه حکم عقلاء و چه حکم شارع، اراده نمی تواند به فعل غیر تعلق بگیرد. لذا مبنای اشکال سوم که قوام حکم را به اراده مولا می دانست صحیح نیست.

جواب بنايی به اشکال اين است که حتی اگر بپذیریم که حکم عبارت از اراده و کراهت نفسانیه باشد و اراده و کراهت تشریعیه قابل التزام باشد و بپذیریم که اراده و کراهت به عنوان صفات حقیقیه ذات اضافه، به وسیله متعلق، تشخص و تقوم پیدا می کنند و در هر موطنی که اراده و کراهت محقق می شود، متعلق هم باید در همان افق محقق شود و چون اراده صفت نفسانی است، طرف اراده نیز که مقوّم آن است، باید در افق نفس موجود شود، با این وجود احکام به معنونات و فعل خارجی تعلق می گیرند. زیرا هرچند در نظر ابتدایی، حکم یعنی اراده و کراهت، به وجود عنوانی فعل تعلق می گیرد، اما با توجه به اینکه تعلق این صفات به وجود عنوانی و صورت ذهنی به خاطر وجود جهات و ملاکاتی است که سبب این اراده شده است، نباید صورت ذهنی بما هی هی متعلق اراده و کراهت باشد، بلکه باید بما هی فانیة فی الهویة الخارجیه متعلق شده باشند. بله، متعلق اراده، وجود نفسانیه فعل مکلف است، ولی نه بما هی هی بلکه بما انها فانیة فی المعنونات الخارجیه و بما انها مرآت عما فی الخارج. چراکه مصلحت و فائده در شیء خارجی است نه در صورت ذهنی فعل و مولا هم اراده و کراهت خود را بر اساس مصالح و فوائد تنظیم می کند. چون مصلحت در فعل خارجی است، اگر اراده به صورت ذهنی تعلق بگیرد، به خاطر فنای صورت ذهنی در فعل خارجی است. بنابراین متعلق اراده نفس فعل خارجی می باشد و لذا معنا ندارد که در کنار آن، کراهت هم به فعل خارجی تعلق بگیرد.

این جواب در کلام مرحوم اصفهانی مطرح شده است. ایشان فرموده است که ممکن است گفته شود که فناء باعث می شود که متعلق حکم، در حقیقت همان معنونات باشند. ولی اشکال کرده اند که هرچند عنوان و صورت ذهنیه فعل بما انه فانٍ فی الخارج متعلق حکم قرار گرفته است، ولی صرف اینکه عنوان فانی در معنون لحاظ شده، باعث نمی شود که آنچه متقوم به فانی بود، به مفنی فیه هم سرایت کند و متقوم به آن شود و لذا اراده ای که تعلق به صورت ذهنیه داشت، تعلق به مفنی فیه نیز پیدا کند. زیرا فرض این است که تعلق اراده به مفنی فیه و موجود خارجی محال است و صرف لحاظ صورت بما انه فانٍ باعث نمی شود که این محال محقق گردد[1] .

از این مناقشه می شود به دو وجه جواب داد. وجه اول این است که مراد قائلین به اینکه فنای عنوان در معنون موجب سریان حکم و اراده حقیقتاً به معنونات و هوّیات خارجیه می شود، سرایت حقیقیه مانند سرایت رطوبت از یک متلاقی به متلاقی دیگر نیست تا خصوصیات نیز به یکدیگر سرایت کند و در نتیجه گفته شود که حکم که شوق و اراده می باشد، به نفس وجود خارجی نیز حقیقتاً تعلق می گیرد و لذا اشکال شود که اگر تعلق فی نفسه مستحیل باشد، صرف لحاظ صورت بما انه فانٍ امر محال را ممکن نمی کند. بلکه مقصود، سرایت به حسب نظر کسی است که اراده و کراهت دارد. در حقیقت اراده و شوق و کراهتی که به افعال تعلق می گیرد، در افق ذهن به موجودات نفسانیه تعلق می گیرد، اما چون مرید با اراده و کراهت، نفس ما فی الخارج را می بیند، به حسب نظر او همان فعل خارجی مورد شوق و اراده و کراهت است. چنانکه در علم نیز هرچند طرف اضافه و معلوم بالذات آن صورت ذهنیه است، ولی عالم با این صورت ذهنیه نفس ما فی الخارج را می بیند و لذا اگر علم به چیزی پیدا کند، در نظر او ذات آن شیء در خارج تحقق پیدا کرده است. اشکال از همین نقطه پیدا می شود که چون عالم با صورت ذهنیه، نفس ما فی الخارج را می بیند، نمی تواند در همان زمان که تصدیق به وجود شیء در خارج می کند، تصدیق به عدم آن نیز داشته باشد. اراده و کراهت نیز هرچند تکویناً به صورت ذهنیه تعلق می گیرند، ولی چون مرید با صورت نفسانی فعل، فعل خارجی را می بیند، در نظر او اراده حقیقتاً به خارج تعلق پیدا کرده است. لذا دیگر معنا ندارد که در نظر مرید، در کنار اراده، کراهت هم به همان فعل خارجی تعلق بگیرد.

 


[1] - نهایة الدرایه/2/311.
logo