1403/11/17
بسم الله الرحمن الرحیم
وزن یا کیل بودن رطل/نصاب غلات/زکات
محتويات
1- وزن یا کیلبودن رطل1.1- استدلال شیخ حسین حلّی به روایات در اثبات کیلبودن
1.1.1- روایت اول:
1.1.2- روایت دوم
1.1.2.1- تقریب استدلال به روایت دوم
1.1.3- روایت سوم
1.2- اشکال آیت الله حکیم به روایت سوم و مناقشه در کلام ایشان
1.3- اشکال آیت الله حکیم به روایت دوم و مناقشه در کلام ایشان
1.4- اشکال استاد به کلام شیخ حسین حلّی
1.5- اشکال کلی استاد به روایت اول و روایت دوم: تفاوت دو نوع کیل
1.5.1- ذکر دو نوع کیل
1.5.2- اشکال به دو روایت مزبور بر اساس توضیح بیان شده
1.5.3- دلالت روایتی مربوط به باب کرّ بر وزنبودن رطل و مناقشه در آن
2- روایت چهارشنبهای
موضوع: زکات/نصاب غلات/ وزن یا کیل بودن رطل
1- وزن یا کیلبودن رطل
یکی از مسائلی که در مورد تبدیل رطل به درهم باید مورد بررسی قرار گیرد آن است که رطل، کیل است یا وزن.
1.1- استدلال شیخ حسین حلّی به روایات در اثبات کیلبودن
مرحوم آقا شیخ حسین حلی در کتاب دلیل العروة الوثقی[1] در بحث از آب کر به تناسب از این مساله بحث کرده است. ایشان متذکّر شده که رطل یک کیل مشخّص است. البته امروزه برای ما آن مقدار مشخص نیست، ولی در زمان گذشته یک کیل معلوم با مقدار مشخص بوده است. پیش از ایشان علامه مجلسی بیان کرده است: «أن الرطل و المد و الصاع كانت مكائيل معينة، فقدرت بوزن الدراهم..»[2] .
در کتاب حدائق الناضره نیز این مطلب با همین عبارت از برخی مشایخ نقل شده که مراد، همان علامه مجلسی است. مرحوم آقا شیخ حسین حلی بیان کرده که رطل در کتب لغت، هم به مکیال و هم به وزن خاص معنی شده، ولی از روایات استفاده میشود که رطل، کیل است، نه وزن. ایشان به دو روایت استشهاد نموده و پس از آن روایت سومی هم نقل کرده ولی نه به جهت استدلال. مرحوم آیت الله سید محمد سعید حکیم گمان کرده که این روایت سوم هم برای استدلال به آن نقل شده، ولی اینگونه نیست؛ بلکه این روایت سوم به جهت دیگری نقل شده که در ادامه بحث، توضیح آن ذکر میگردد.
1.1.1- روایت اول:
«مَا أَخْبَرَنِي بِهِ الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْهَمَذَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنَّاطِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْكَلْبِيِّ النَّسَّابَةِ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ النَّبِيذِ فَقَالَ حَلَالٌ فَقَالَ إِنَّا نَنْبِذُهُ فَنَطْرَحُ فِيهِ الْعَكَرَ ..... فَقُلْتُ بِأَيِّ الْأَرْطَالِ فَقَالَ أَرْطَالِ مِكْيَالِ الْعِرَاقِ»[3] .
این روایت در ضمن مباحث پیش نیز ذکر شد.
1.1.2- روایت دوم
«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَدْفَعُ إِلَى الطَّحَّانِ الطَّعَامَ فَيُقَاطِعُهُ عَلَى أَنْ يُعْطِيَ صَاحِبَهُ لِكُلِّ عَشَرَةِ أَرْطَالٍ اثْنَيْ عَشَرَ دَقِيقاً قَالَ لَا قُلْتُ فَالرَّجُلُ يَدْفَعُ السِّمْسِمَ إِلَى الْعَصَّارِ وَ يَضْمَنُ لَهُ لِكُلِّ صَاعٍ أَرْطَالًا مُسَمَّاةً قَالَ لَا»[4] .
1.1.2.1- تقریب استدلال به روایت دوم
مسالهای که محمد بن مسلم در این روایت سوال کرده آن است که یک شخص به ۱۰ رطل گندم برای آسیاب میدهد و با آن شخص صحبت میکند که پس از آرد شدن به ازای هر ده رطل، دوازده آرد به او بدهد. سوالی که مطرح میشود آن است که اگر رطل، وزن باشد، معنی ندارد که آسیابان در مقابل ۱۰ واحد وزنی گندم ۱۲ واحد پرداخت نماید؛ یعنی آسیابان علاوه بر فعلی که برای آرد کردن انجام داده، متضرّر هم میشود؛ بر این اساس، آسیابان داعی عقلائي بر این کار ندارد. این خود قرینه بر آن است که رطل، یک کیل مشخص بوده است. وقتی در آن کیل گندم قرار میگرفته از آن رو که گندم سنگینتر است، ولی آرد سبکتر است، مناسب است که گندم کمتر در مقابل آرد بیشتر قرار گیرد. اگر با لیتر محاسبه شود، یک لیتر گندم معادل ۷۵۰ گرم است، ولی یک لیتر آرد معادل ۵۰۰ گرم است؛ بنابراین ده لیتر گندم ۷ و نیم کیلو و دوازده لیتر آرد ۶ کیلو میشود. با این محاسبه مساله صحیح میشود، و آن اختلاف یک و نیم کیلو بهعنوان اجرت آسیابان به شمار میرود. نتیجه آنکه ۱۲ لیتر آرد کمتر از ۱۰ لیتر گندم است، ولی اگر هر دو وزن باشند، معامله مزبور عقلائي نیست.
1.1.3- روایت سوم
مرحوم شیخ حسین حلّی در ادامه بحث، روایتی نقل کرده که شاهد بر آن است که گندم سنگینتر از آرد است. این روایت، استدلالی مستقلّ نیست؛ بلکه در تتمه استدلال دوم بیان شده است. در این روایت آمده است که شخصی به جای یک صاع گندم، یک صاع آرد را بهعنوان فطریه میدهد. از آن رو که وزن یک صاع آرد کمتر از یک صاع گندم خالص است، این مساله از امام علیه السلام سوال شده، و حضرت در پاسخ بیان کردهاند که اشکالی ندارد. آن مقدار ما به التفاوت به جهت زحمتی که آرد کردن دارد، اجازه داده شده است؛ بنابراین یک صاع گندم سه و نیم کیلو است، ولی یک صاع آرد سه کیلو است. نیمکیلویی که کمتر است به جهت زحمت آردکردن اجازه داده شده است:
«الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: ….وَ سَأَلْتُهُ أَ يُعْطِي الْفِطْرَةَ دَقِيقاً مَكَانَ الْحِنْطَةِ؟ قَالَ: لَا بَأْسَ يَكُونُ أَجْرُ طَحْنِهِ بِقَدْرِ مَا بَيْنَ الْحِنْطَةِ وَ الدَّقِيق»[5] .
1.2- اشکال آیت الله حکیم به روایت سوم و مناقشه در کلام ایشان
آیت الله حکیم به این روایت عمر بن یزید اشکال کرده و بیان کرده این روایت مربوط به محل بحث نیست؛ بلکه مربوط به باب فطریه است. اشکال ایشان وارد نیست. همانطور که بیان شد این روایت شاهد برای روایت دوم است؛ نه آنکه استدلال مستقلّی باشد.
1.3- اشکال آیت الله حکیم به روایت دوم و مناقشه در کلام ایشان
آیت الله حکیم در مورد صحیحه محمد بن مسلم بیان کرده است: در نقل فقیه بهجای واژه «أرطال» واژه «أمنان» آمده است؛ بنابراین معلوم نیست این روایت مربوط به رطل باشد. بهنظر میرسد این اشکال وارد نباشد. نسخه «أمنان» بدون تردید غلط است؛ چرا که امنان، جمع «منّ» است. «منّ» وزن است، و بر این اساس اشکالی که شیخ حسین حلّی مطرح کردند وارد میشود؛ بنابراین نسخه «أمنان» بدون تردید غلط است.
1.4- اشکال استاد به کلام شیخ حسین حلّی
اشکالی که به کلام شیخ حسین حلی وارد است، آن است که در نقل تهذیب نه «ارطال» آمده و نه «أمنان»[6] . از روایات متعدّد استفاده میشود که در زمان قدیم، غلّات مکیل بودهاند. بنابراین سوالی که در روایت مطرح شده آن است که مقاطعه بر آن بوده که گندم با هر پیمانهای که شمارش شود، به ازای ۱۰ پیمانه گندم، ۱۲ پیمانه آرد پرداخت گردد. نتیجه آنکه این روایت قابل استناد نیست؛ چرا که معلوم نیست مربوط به رطل باشد. اینکه در کافی «ارطال» و در فقیه «أمنان» وارد شده ممکن است به جهت تطبیق باشد. یعنی آن معدود محذوف که در روایت بوده یکی «أرطال» ذکر کرده و دیگری «أمنان» بیان کرده است، در حالی که در اصل روایت هیچیک از این دو نبوده است.
1.5- اشکال کلی استاد به روایت اول و روایت دوم: تفاوت دو نوع کیل
ما خود قبلا به روایت کلبی نسابه استدلال میکردیم ولی با تامل متوجه شدیم اشکالی در این روایت وجود دارد که این اشکال نسبت به روایت محمد بن مسلم هم وارد است. همچنین نسبت به کلمات لغویان هم این اشکال مطرح میشود.
1.5.1- ذکر دو نوع کیل
توضیح آنکه بین دو بحث نباید خلط شود: یک بحث آن است که آیا رطل واحد کیل است یا خیر. هیچ دلیلی بر این مطلب وجود ندارد. صِرف مکیالبودن دلیل بر واحد حجمبودن نیست. ممکن است رطل، یک مکیال باشد، ولی آنطور نیست که مکیالی با حجم معیّن است.
در داستان حضرت یوسف علیه السلام مکیالی که در بار بنیامین قرار داده شده که یک صاع بود و در قرآن با تعبیر «صواع الملک» از آن یاد شده، این صواع ملک آیا دارای مقدار معیّن و مشخّصی بوده است، یا آنکه پیمانهای مخصوص پادشاه بوده است؟ از روایات استفاده میشود که این پیمانه یک کیلِ دارای وزن معیّن نبوده، بلکه یک پیمانه طلایی بوده که ملک آن را تعیین کرده بوده تا با آن گندم را کیل کنند. دلیلی مبنی بر آنکه اندازه آن کیل، معیّن باشد، وجود ندارد[7] .
بهعنوان مثال، کاسه یک پیمانه است، ولی پیمانهای با وزن یا اندازه مشخّصی نیست. مثال دیگر، پیمانه برنجی است که در منزل هر شخصی وجود دارد. هر کس در منزل برنج را با یک لیوان یا کاسه یا هر چیز دیگری پیمانه میکند. این پیمانهها دارای وزن و اندازه معیّن نیست. در مورد رطل پیمانهبودنش اشکالی ندارد، ولی بدین معنی نیست که پیمانهای با حجم معلوم و معیّن باشد. حتی «مدّ» و «صاع» علاوه بر آنکه یک پیمانه مشخص با وزن معین بوده است، برخی افراد دارای مدّهای شخصی بودهاند. در روایتی وارد شده که معامله باید با مدّ بلد انجام شود نه مدّ بیت؛ چرا که مدّ بیت، اندازه معیّنی ندارد. مدّ بیت پیمانهای بوده که به اندازه دو مشت شخصی بوده است. این مدّ با آن مدّ رسمی که در بازار وجود داشته متفاوت بوده است. در روایت بیان شده برای آنکه مقدار معامله مجهول نباشد، معامله بر اساس مدّ شهر باشد. مدّ شهر، مکیالی با مقدار معلوم بوده است، ولی مدّ بیت، اندازهاش تعیّن نداشته است.
از اساس، واژه «پیمانه» به معنی وسیله کیلکردن است. در معنای پیمانه این قید نهفته نیست که مقدارش چقدر است. برخی از پیمانهها از اساس مقدارش مشخص نیست. برخی دیگر از پیمانهها بر اساس وزن است، بدین صورت که در مرتبه اول، مقدار محتوای پیمانهای که مشتمل بر جنس مورد نظر است وزن میشود، پس از آن، بر همین اساس، اوزان معلوم میشود. در برخی موارد از اساس وزن اهمیّت ندارد؛ مثل پیمانههای برنج که در منزل هر شخص وجود دارد که مثلا به ازای هر نفر یک پیمانه محاسبه میشود و اهمیّت ندارد وزن آن چقدر باشد. بنابراین، مجرّد آنکه رطل پیمانه است بدین معنی نیست که رطل، پیمانهای با حجم مشخص است. رطل واحد حجم نیست. صاع و مدّ هر دو بهعنوان مکیال نامشخص بهکار میرفتهاند؛ مثل صواع الملک که بیان شد. علاوه بر آن، صاع و مدّ بهعنوان یک پیمانه خاص با وزن مشخص نیز بهکار میرفته است. تعبیر «صاع نبی» نشاندهنده این است که آن حضرت یک پیمانه مشخص با وزن معیّن داشته است. دیگران هم بر همان اساس، یک پیمانه بر اساس صاع آن حضرت که از جنس چوب بوده، خراطی میکردند. تعبیر «مکاییل معیّنة» که علامه مجلسی در مورد رطل به کار برده صحیح نیست. اصل مکیال بودن رطل از روایت استفاده میشود، ولی معیّنبودن آن مکیال از روایات قابل استفاده نیست.
1.5.2- اشکال به دو روایت مزبور بر اساس توضیح بیان شده
بر اساس آنچه بیان شد، از روایت محمد بن مسلم نیز استفاده نمیشود که رطل یک پیمانه با اندازه مشخص بوده است. این روایت نهایتا دلالت بر آن دارد که در مقابل ۱۰ رطل گندم، ۱۲ رطل پیمانه آرد قرار میگیرد. آن پیمانه رطل هر اندازهای ممکن است داشته باشد. از این روایت استفاده میشود که رطل یک پیمانه است، ولی استفاده نمیشود که پیمانهای با حجم معلوم است.
در روایت کلبی نسّابه تعبیر «ارطال مکیال العراق» یا «ارطالٌ بمکیال العراق» وارد شده است. از این تعبیر استفاده نمیشود که خود آن ارطال، مکیال عراق است؛ بلکه به معنی ارطالی است که برای مکیال عراق مورد استفاده قرار میگیرد. توضیح آنکه یک صاع در عراق وجود داشته است. این صاع بر اساس وزن مشخصی از یک جنس خاص طراحی شده است. صاع عراق بر اساس روایات ۹ رطل بوده است. تعبیر «ارطال بمکیال العراق» به معنای ارطالی عراقی است که مربوط به این مکیال عراقی است. یعنی بر اساس مکیال عراقی، وزن عراقی متناسب هم اندازهگیری شده بوده است. یعنی هر مکیال عراقی، رطل مناسب خود را دارد. از این امر استفاده نمیشود که ارطال، مکیال است؛ بلکه ارطالی است که مربوط به مکیال عراق است؛ یعنی مکیال عراق را با آن اندازهگیری میکردهاند؛ نه ارطالی که خودش مکیال عراق است.
یک مکیال در عراق بوده و برای آن مکیال، ارطالی وجود داشته است. اینکه مکیال عراق، مکیال است، دلیل بر آن نیست که ارطال هم مکیال است. ارطال، مربوط به مکیال عراق است، نه آنکه خودش مکیال عراق باشد. در تعبیر «ارطال مکیال العراق» واژه «مکیال» در نقش مضاف الیه است. یعنی آن ارطال، مربوط به مکیال عراق است. نتیجه آنکه روایت کلبی نسابه نیز بر کیلبودن رطل با اندازه معیّن دلالت ندارد.
اینکه بین مالک و ابویوسف در اندازه صاع اختلاف شده که یک صاع معادل چند رطل است، نشان میدهد رطل یک اندازه مشخصی بوده است که پیمانه را با آن میسنجیدند. مالک بیان کرده که صاع معادل پنج و یک سوم رطل است یا کمی کمتر یا کمی بیشتر؛ بسته به آنکه گندم از نوع سبک یا سنگین باشد. این تعابیر نشان میدهد که رطل، وزن است. این امر واضح است. در مواضعی که کتب لغوی در مقام تعیین مقدار هستند، رطل را بهعنوان پیمانه ذکر نکردهاند؛ بلکه بهعنوان وزن بیان کردهاند. در بحث ربا این مساله بیان شده که ربا تنها در اجناس کیلی و وزنی مطرح است. در آن بحث، این مطلب ذکر شده که هر آنچه با رطل و درهم و اوقیه اندازهگیری شود، موزون است، و آنچه با صاع و مدّ و مختوم: اندازهاش مشخص گردد، کیل است.
در یکی از کتب (که ظاهرا کتاب تخریج الدلالات السمعیه باشد) ذکر شده که رطل بر چند قسم است:
قسم اول: واحد وزن
قسم دوم: سنگ ترازو. در زمان قدیم به سنگ ترازو، رطل اطلاق میشده است. یعنی آنچه که از چوب و آهن و اجناس مختلف برای اندازهگیری وزن اشیاء استفاده میشده است. به همان اندازه که رطل، واحد وزن است، با یک جنس بهعنوان سنگ ترازو آن را تعیین میکردند. نتیجه آنکه مطلب واضحتر از آن است که نیاز به توضیح بیشتر داشته باشد.
1.5.3- دلالت روایتی مربوط به باب کرّ بر وزنبودن رطل و مناقشه در آن
ما سابقا در بحث «کُر» بر آن بودیم که از روایت زیر استفاده کنیم که رطل اشاره به وزن دارد:
«أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْكُرُّ مِنَ الْمَاءِ أَلْفٌ وَ مِائَتَا رِطْلٍ»[8] .
در این روایت، قید «من الماء» نشان میدهد که «کر» و «رطل» از یک جنس نیستند. اگر هر دو واحد حجم باشند، مقدار کُر آب با کرّ دیگر اجناس تفاوتی ندارد. همین که کرّ مقیّد به آب شده نشان میدهد که رطل در این روایت به معنای وزن به کار رفته است. البته بعدا یک مناقشه در این استدلال به ذهن ما رسید که ممکن است کرّ هرچند واحد حجم است ولی محتمل است کرّ آب با کرّ گندم و دیگر اجناس متفاوت باشد. از برخی نقلهای تاریخی در کتب لغت استفاده میشود که کرّی که با آن گندم را انداهگیری میکردند سهبرابر این کرّ است. یعنی حدود یک و نیم تن گندم را شامل میشده است. بر این اساس، قید «من الماء» به جهت آن بوده که دو نوع پیمانه وجود داشته، و کرّ آب با کرّ حنطه تفاوت داشته است. با توضیحاتی که در اثبات وزنبودن رطل بیان شد، نیاز به استدلال به این روایت ابن ابی عمیر عن بعض اصحابنا نیست، و امر روشن است، و معلوم است که در این روایت هم رطل به معنای یک وزن مشخص است.
2- روایت چهارشنبهای
دو روایت معتبر با یک سند در مورد حضرت امّ سلمه وارد شده است. البته روایت سومی هم وارد شده، ولی سندش معتبر نیست.
روایت سوم بدین شرح است که عمر بن ابی سلمه که فرزند امّ سلمه است از مادرش امّ سلمه نقل میکند که پیامبر (ص) به امیرالمومنین (ع) به اندازه یک پوست گوسفند پر از مطالب علمی تعلیم کرد، و آن پوست شاة در اختیار حضرت امّ سلمة بود. پیامبر (ص) به امّ سلمه فرموده بود که هرکس مراجعه کرد و این پوست را با مشخصاتش ذکر کرد، این پوست را به او بده. عمر بن ابی سلمه نقل کرده که وقتی ابوبکر خلیفه شد، امّ سلمه به من گفت: نزد او برو تا معلوم شود از پوست جست و جو میکند یا خیر. عمر بن أبی سلمه هم چنین کرد، ولی مطالبه نشد. همچنین در زمان عمر و عثمان این اتفاق افتاد تا زمان امیرالمومنین علیه السلام.
آن حضرت به عمر بن ابی سلمه فرمود برای من از امّ سلمه اجازه بگیر تا با او ملاقات کنم. عمر بن أبی سلمه پس از آنکه خبر را برای مادر برد، ایشان بیان کرد که اتفاقا من میخواهم با آن حضرت ملاقات کنم. حضرت پس از ملاقات با امّ سلمه مشخصات آن پوست را بیان کرد و از امّ سلمه تحویل گرفت. سند این روایت معتبر نیست؛ از این رو بر آن تکیه نمیکنیم. شاید این روایت با برخی روایات دیگر هم در تعارض باشد. لحن این روایت آن است که این همان نامهای است که به املاء رسول الله (ص) و خط علی (ع) نزد ائمه موجود است، و برخی راویان هم آن را مشاهده کرده و وصف آن در برخی روایات وارد شده است. اگر این همان جامع باشد، آن جامع بنابر روایات معتبر از ابتدا نزد امیر المومنین علیه السلام بوده است. البته در روایات معتبر این مطلب نقل شده که امیرالمومنین علیه السلام وقتی میخواستند به عراق بروند کتب و وصیّت را به امّ سلمه سپردند. معلوم بوده که عراق با فتنهها همراه است، و جنگ جمل و صفین در آنجا اتفاق افتاد. بنابوده که کتب و وصیّت به طریق عادی حفظ شود، از این رو امیرالمومنین علیه السلام آنها را به امّ سلمه سپرده، و وقتی امام حسن علیه السلام به مدینه برمیگردند، امّ سلمه آنها را به ایشان تحویل میدهد.
پس از آنکه سید الشهداء به میخواستند به طرف کوفه بروند باز هم این امانات را به امّ سلمه سپردند. این امر نشان میدهد که شرایط عادی نبوده و فتنهانگیز بوده و آن حضرت در شرایط بحرانی قرار داشته است. در شرایط بحرانی آن امانات رسالت نباید در اختیار خود حضرت میبود. پس از شهادت آن حضرت باز هم امّ سلمه این امانات را به امام سجاد علیه السلام برمیگرداند. این یکی از بزرگترین فضیلتهای امّ سلمه است. روایت اول که بیان شد معتبر نیست، ولی دو روایت اخیر که بیان شد، دارای سند معتبر است و مویّد به روایت اول است، نشان از مقام بالای حضرت امّ سلمه دارد. ایشان امانتدار مواریث ائمه بوده است. ما یکبار از آقای احمدی میانجی شنیدیم که ایشان میفرمود از نقلهای تاریخی استفاده میشود که زیباترین همسر پیامبر (ص) امّ سلمه بوده است. برخلاف آنچه در مورد عایشه از خود عایشه نقل شده، زیباترین همسر پیامبر (ص) از جهت ظاهری هم حضرت امّ سلمه بوده است.