1405/07/13
بسم الله الرحمن الرحیم
روش تحصیل «علم اصول»/علم الأصول /المقدمة
موضوع: المقدمة/علم الأصول /روش تحصیل «علم اصول»
کلام در علم اصول بود. بیان کردیم که یکی از نکات مهمی که در هر علم، یک محصل و یک پژوهشگر باید اتخاذ کند، تسلط ابتدایی به کلانِ هندسه و جغرافیای آن علم است؛ بداند این علم چه ابوابی دارد، ارتباط آن ابواب با هم چگونه است، و اگر علم جزو علوم آلی و علوم پایه یک علم بالادستی باشد، این علم آلی نسبت به آن علم بالادستی چه کاربردی دارد، چه نقشی دارد.
فرق بین علوم نظری و علوم کاربردی
امروز یک بحثی مطرح میشود که مترتب بر آن، یک عنوان جدیدی به علم اصول داده میشود: علوم یا نظریاند یا کاربردیاند. علوم نظری شاخصش این است که تمامی -خیلی دقت کنید - تمامی تصورات و تصدیقات و مسائل آن در نظام اندیشه و فکری محقق میشود؛ هم شناخت موضوعات، تصورات و محمولها، هم نسبت محمول به موضوع، و هم اثبات موضوع و محمول و ردّ آنها ؛ یعنی اثبات مسائل و ردّ آنها. تمامی آن در جغرافیای ذهن است. مثل : فلسفه، شما مثلاً فیزیک، حرکت را میبینید در خارج؛ اما مسائل فلسفی، مثلاً اصالت الوجود، ممکن الوجود، مفهومی بحث میکنند؛ اینها همه ذهن است. به این علوم میگویند علوم نظری.
به علومی که در میدان خارج، موضوع و محمولش مصداق خارجی دارد و در خارج مورد آزمایش قرار میگیرد و مورد عمل قرار میگیرد، به آنها میگویند علوم عملی یا کاربردی. مثل پزشکی. پزشکی یک علم کاربردی است؛ یاد میگیرید که عمل کنید. به خلاف فلسفه که یاد میگیرید که ایمان بیاورید؛ علم کلام که یاد میگیرید که ایمان بیاورید ، عقاید است ،ذهنی است.
اصول فقه علم کاربردی
حالا علم اصول فقه جزو علوم نظری است یا علوم عملی یا کاربردی؟ مفهوم کاربردی، عملی و کاربردی است. کدام یک از اینهاست؟ وقتی این را دانستیم، یک نکته مهمی پیدا میکنیم و آن این است که روش تحصیل علوم نظری با روش تحصیل علوم کاربردی و عملی کاملاً فرق دارد! علوم نظری حدّت ذهن میخواهد، تأمّلات ذهنی میخواهد، ریاضیات ذهنی میخواهد، حل مسائل در فضای ذهن میخواهد. اما علوم کاربردی، میدان فهم قواعدش چند درصد است، اما بیشترین حدش در عمل است. شما ببینید در علم شیمی: اسید سولفوریک، توضیح داده میشود که چیست، نسبتش به یک پدیده دیگر مثلاً گاز، آن هم گفته میشود، بعد ترکیبشان هم چه ماده جدیدی تولید میکند، آن هم گفته میشود، میگویند این مطالبی که شما یاد گرفتید، در آزمایشگاه باید بروید مسئله را بررسی کنید در ذات ذهن که به درد نمیخورد کارایی ندارد، شما میخواهید با این یاد بگیرید که عمل کنید؛ یا پزشکی یاد میگیرید که عمل کنید. اینها علوم کاربردی است. به علوم کاربردی «فن» گفته میشود.
حالا نگاه کنیم علم اصول جزو علوم نظری است یا علوم کاربردی؟ صددرصد علم اصول علوم کاربردی است. یاد میگیریم که عمل کنیم. ما صیغه امر را یاد میگیریم که مثلاً دلالت بر وجوب میکند، که در منابع فقه ورود پیدا کنیم، عمل کنیم، استنباط کنیم. مثل ادبیات که جزو علوم کاربردی است؛ یاد میگیریم که با آن لفظ را بسازیم و بشناسیم.
بنابراین علم اصول جزو علوم کاربردی است. به همین خاطر در تعریف علم اصول، برخیها کلمه «علم» به کار نمیبرند، و اگر هم علم به کار میبرند یعنی علوم کاربردی. به جای آن «صناعت» میگویند؛ یعنی فن. (صناعة تعرف بها قواعد الاستناط ...) قواعدی را ما یاد میگیریم که توسط این فن، با آن استنباط حکم شرعی میشود. لذا کلمه «صناعت» به کار میبرد. لذا اگر دیدید یک فردی میگوید علم اصول صنعت است، به این خاطر است.
روش تحصیل علم اصول فقه
روش تحصیل علوم نظری و علوم کاربردی کاملاً با هم متفاوت است. در علوم نظری، روش تحصیل کاملاً نظری است؛ استاد باید توان فهم و رشد ذهنی و قدرت ذهنی برای فهم و پژوهش و حل مسائل آن علم برای شاگرد ایجاد کند. اما در علوم کاربردی، 30 درصد حدوداً باید قاعده یاد بگیریم. مثلاً در نحو:( مبتدأ زيد ّ وعاذر ّ خبر * إن قلت زيد ّ عاذر ّ من اعتذر / وأوّل ّ مبتدأ والثاني * فاعل ّ اغنى في أسار ٍ ذان)[1] . ( الحال وصف فضلة منتصب * مفهم في حال كفردا أذهب)[2] این قواعد را میگویند. حالا این قاعده را که بیان کرد، باید وارد صحنه کاربرد شود، به تعبیری باید تمرین شود. مثل پزشکی که دو سال، سه سال پزشکی را یاد میگیرند، اما دو برابر آن، در صحنه عمل میروند بیمارستان و قواعد را چه کار میکنند؟ اجرا میکنند.
علم اصول جزو علوم کاربردی است، ولی متأسفانه در حوزه همان روش علم اصول خوانده میشود که فلسفه خوانده میشود. فقه که جزو علوم کاربردی است، یا ادبیات عرب که جزو علوم کاربردی است، همانطور خوانده میشود که فلسفه و کلام خوانده میشود. و این بزرگترین مشکل است.
که شما میبینید یک نفر پانزده سال، بیست سال علم اصول میخواند، به نتیجه نمیرسد؛ یا فقه بیست سال میخواند، به نتیجه نمیرسد. چون روش تدریس و روش تحصیل را به روش صحیح نخوانده. وقتی انسان قواعد باب طهارت را مثلاً یاد گرفت، علوم و پایهاش هم یاد گرفته، این باید وارد صحنه عملیات استنباط شود و استاد عملیات استنباط را به او یاد بدهد، اشتباهاتش را تذکر بدهد: اینجا اشتباه کردید، اینجا اشتباه نکردید. مثل یک جراح که میرود کنار استاد جراحی؛ کار اول یاد میگیرد، نگاه میکند، یاد میگیرد، بعد آن میگوید حالا شما اینجا را مثلاً ببر، اینجا بخیه کن؛ اگر اشتباه میکنی، اینجا اشتباه کردید، درستش کن. این بعد از یک سال دیگر مسلط میشود.
شما ملاحظه بفرمایید در حوزه ما این همه فقه خوانده میشود، این همه اصول خوانده میشود، ما چقدر مجتهد به دست می آوریم؟ آن هم علیالقاعده از شرایط استعداد خودشان هست. به همین جهت یک مثال مشهوری هست: میگویند اگر از وزنهبردار شدن تماشاگر، با دیدن وزنه بردار حاصل شد !؟ از پای این چنین درسها نشستن نیز مجتهد حاصل می شود، از دیدن عظمت علمی آن استاد که دارد درس میدهد، این شخص طلبه هم استاد میشود!؟ بنابراین این کار، این روش باید تغییر کند. روشی که الآن ما داریم، یک روش فنی و منطقی در عرصه علوم کاربردی که علم اصول هست، نیست.
پس بنابراین علم اصول از علوم کاربردی و از صنایع علمی است، و روش تحصیلش هم روش تحصیل آن نیز میدانی و تمرینی است ؛ یعنی 30درصد انسان باید قواعدی یاد بگیرد، و حدوداً مثلاً مقدار زیادی دیگر در زمان تحصیل باید روش کاربرد آنها در این رابطه مسلط شود، یا نظریههای دیگری که در این رابطه هست مسلط شود، و وارد صحنه عمل شود و آن را اجرا کند. به همین خاطر در عرصه علم اصول، روش تحصیل علم اصول، روش چیست؟ نظری- تمرینی است. برخی از بزرگان در نجف، مثل مرحوم آقا سید محسن امین در کتاب «البحر الزخار فی شرح احادیث الائمة الاطهار » آمدند این کار را یک مقداری انجام بدهند، به همین خاطر نتوانستند این معنا را در آن فضا قرار بدهند، چون رسم عمومی تدریس در حوزه، همان تدریس نظریات بود، نه تدریس توانمندی طلاب در عرصه اجتهاد در اصول. میخواستند در پرتو آن کارها فرد به اجتهاد برسد، که این روش، روش موفقی متأسفانه نبود.
به همین خاطر وقتی میخواهیم علم اصول را تعریف کنیم، برخی به جای جنس «علم»، «القواعد الممهدة» میگویند؛ یعنی علوم کاربردی است، صنعت هست، فن هست. برخی هم میگویند علم.
آیا وجود علم متفرع بر وجود عالم است؟
یک بحث دیگری که وجود دارد این است که علم اصول یک سری قواعد دارد: صیغه امر دلالت بر وجوب میکند، شک در مکلف و شک در تکلیف که برائت جاری میشود؛ اینها قواعدند. این قواعد علم اصول است، یا شناخت اینها علم اصول است؟ دقت میفرمایید؟ این قواعدی که در کتاب رسائل، مکاسب، کفایه، اصول مظفر این قواعدی که آنجا هست، به آن میگویند علم اصول؟ صیغه امر دلالت بر وجوب میکند؛ آن علم اصول است یا شناخت آن علم اصول است؟ بگذارید یک بحثی هست که اگر ما بگوییم ؛ آنچیزی که ما تصور میکنیم، آن میشود علم اصول - توجه فرمودید - یعنی اگر «ما» نباشیم که چیزی درک کنیم، علمی وجود نخواهد داشت!؟ یعنی باید عالم باشد که علم اصول محقق شود. چون درک من از اینها میشود علم اصول، اما خود اینها علم اصول نیست. برخیها میگویند نه، آن علم اصول هست، دانش اصول هست، من چه کار میکنم؟ آن را یاد میگیرم، آن را تحصیل میکنم. اگر این باشد، دیگر نباید در «جنس» تعریف ،بگوییم (علمٌ) بلکه باید بگوییم ( القواعد) . لذا مرحوم میرزای قمی بیان میکند که علم اصول «القواعد الممهدة»؛ یعنی آن علم اصول هست، علم اصول ربطی به من ندارد، ربطی به عالم ندارد. آن مصدر است؛ من عالمم، ذاتی هستم که دارای آن علم میشوم، نه اینکه آن علم وابسته به من باشد.
برخی از علما این را میگویند؛ تمامی علوم وابستگی به شناخت من دارد. در فلسفه علم این را بیان میکنند که اگر انسان نباشد که به آن مفاد علم پیدا کند، اصلاً علم نیست. لذا تحقق علم به وجود تحقق عالم میشود، و وجود تحقق انسان مدرک به آن قواعد میشود. این اشتباه است. بر آن اصرار هم دارند، صحبت هم میکنند. اینها تفکراتی است که متأسفانه وارد شده.
علم خالی از وجود من است.در خارج موجود است، چه من بدانم چه ندانم. علم هست، آن قاعده است. من که درک میکنم، آن را درک میکنم و دارای علم میشوم؛ شخصی میشوم که ذاتی متلبس بالمبدا دارم، میشوم عالم به آن علم؛ نه اینکه اگر من نباشم علم نیست.
مثلاً اگر شما فرض کنید تمام بشر محو بشوند روی زمین، دیگر علم فقه نیست، علم اصول نیست؟ این منوط به وجود من یا عدم وجود من نیست. بله، من تأسیسش میکنم. در علوم اعتباری، من تأسیسش میکنم، من تعلیمش میدهم، من تحصیلش میکنم. اما آن چیزی که در خارج من تحصیلش میکنم، تعلیمش میکنم یا تأسیسش کردم، آن دیگر غیر از من هست، منوط به وجود من نیست. من فوت کردم، یک دیگری علم حاصل میکند؛ یا اگر دیگری هم نبود، در کتاب هست، با فوت عالم که آثار علمی او نابود نمیشود. به همین خاطر برخیها بیان میکنند که مثلاً علم اصول «القواعد الممهدة» است؛ آن قواعد را میآورند، آن گزارههای ثابتشده را میآورند ،نمیگویند «علم العالِم بالقواعد الممهدة». این اشتباه است.