« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد غلامعلی صفایی بوشهری

1405/07/11

بسم الله الرحمن الرحیم

تعریف/علم الأصول /المقدمة

 

موضوع: المقدمة/علم الأصول /تعریف

 

نکاتی در بیان ضرورت و اهمیت «شناخت فهرستگان اصول فقه »

نکته اول؛ تسلط اجمالی بر مباحث

بیان شد در جلسه قبل که یکی از رئوس ثمانیه هر علم، و از جمله علم اصول «شناخت فهرست» است. فهرست یعنی جغرافیا و هندسه یک علم را دانستن. مثلاً شما نقشه ایران را نگاه می‌کنید، استان‌ها را همه می‌بینید، استان‌های مرزی را می‌بینید، استان‌های مرکزی را می‌بینید، استان‌های ساحلی را می‌بینید، بعد می‌آیید روی هر کدام از این‌ها تفصیلی کار می‌کنید؛ این استان، مرکزش کجاست، چه ویژگی‌هایی دارد؟ فهرستگان به شما یک بصیرت اجمالی ابتدایی می‌دهد و در زمان تحصیل شما تفصیلش می‌دهید.

نکته دوم ؛ آگاهی به علت ترتّب مباحث

نکته دیگر در رابطه با فهرست علوم، شناخت ارتباط مباحث با هم است. مباحث صیَغ، صیغه امر و نهی، عام، خاص، این‌ها را ارتباطاتشان با هم می‌دانید؛ که این‌ها همه در مباحث الفاظ مطرح‌اند و بحث روی چیست؟ ظاهر این‌ها است و بحث ظاهر هم روی «هیئت» این‌ها است، نه روی «ماده » و هیئت ها نیز همه معنای حرفی‌اند .یا ارتباط اصول عملیه با اصول لفظیه (اصول غیر عملیه ) را می‌دانید. شما اصول عملیه را وقتی انجام می‌دهیم که از اصول غیر عملیه، مثل لفظی، عقلی، اجماع، دستمان کوتاه باشد، شما این ارتباطات را می‌دانید.

نکته سوم ؛ آگاهی به کابرد مباحث در ابواب فقه

وقتی بر فهرست علم مسلط شدید می‌دانید، این است که همیشه علوم، علوم پایه بر دو قسم اند ؛ یک قسم علوم بوده است مثل علم «ادبیات» که قبل از «فقه» بوده است؛ الآن ما چرا می‌خوانیم؟ چون زبان منابع ما عربی است. اما گاهی یک علم پایه به خاطر بحث در علم دیگری تأسیس شده است ]علم آلی[، مثلا علم مورد بحث ما فقه است و برای آن علم اصول تاسیس شده. حالا چون برای علم اصالی ما که فقه است تأسیس شده، بنابراین تمام فهرستگان علم «اصول فقه» رافع نیاز آن علم بالادستی خودش هست – علم اصالی-که آن علم فقه است. لذا شما هر چه در اصول می‌خوانید، تمامی ابوابش که شما فهرست کنید، برای رفع نیاز علم فقه است. لذا مقدماتی که می‌خوانید برای رفع نیاز، مباحث اصلی‌اش که می‌خوانید: اصول لفظیه، اصول غیر لفظیه، اصول عملیه ، بحث تعادل و تراجیح برای رفع نیاز فقیه است. لذا علم اصول این‌قدر با علم فقه عجین است و فهرستگان را که شما ملاحظه می‌کنید چنان پیوندی دارد که به آن نمی‌گویند یک علم دیگر؛ می‌گویند علم «اصول فقه» یعنی ریشه فقه. لذا گفته اند( لولا الأصول لهدم الفقه) ، شناخت فهرستگان چنین توانی به شما میدهد و شما دیگر می‌دانید بحث صحیح و اعم که می‌خوانید، بحث صیغه امر که می‌خوانید، بحث استصحاب که می‌خوانید، هر بحث دیگری که می‌خوانید، اولاً چه نحوه ارتباطی با هم دارند و ثانیا چه نحو ارتباطی این مباحث با حوزه کاربردش در فقه دارد. به همین جهت است علمای مُتضلِّع، علمایی که اهل فن‌ هستند، کار بزرگی که انجام می‌دهند، طلاب را که پای درسشان هستند را متوجه می‌کنند که ارتباط وثیق مباحث در علم اصول با هم چگونه است و نحوه کاربرد این مباحث برای فقیه به چه ترتیب است. آن وقت علم اصول، درس خارج علم اصول، ارزشمند می‌شود. والّا یک شخصی بیاید اینجا مباحث مطرح بکند، ما هم بشنویم، بنویسیم؛ نه ارتباطشان با هم بمانیم، نه کاربردشان در حوزه فقه بدانیم، از این درس کسی سودی نمیبرد، این بخش ] شناخت فهرستگان[مهم است. لذا بزرگانی که در این عرصه مشهور هستند، به این سبک درس دارند، شاگردپرور بودند، و از آن طرف توان اجتهاد در این حضرات طلاب حاصل شد.

تاریخ اصول

بحث دیگر در علم اصول، تاریخ آن هست که قبلاً گوشه‌ای بیان کردیم؛ که مؤسس آن حضرات معصومین علیهم السلام هستند اصلاً یعنی از جهت بنیان گذاری ، اما از جهت تدوین علما اهل سنت در تدوین مقدم بر ما شدند، اما در تفصیل و تحقیق و پژوهش و ارتقا سطح و تعمیق آن، الآن اصول شیعه فوق‌العاده است نسبت به اصول دیگران.

تعریف اصول ؛ ویژگی «جنس» و «فصل» در علوم اعتباری

بحث دیگری که مطرح هست، بحث تعریف علم اصول است. گاهی ما پدیده‌هایی تکوینی داریم که این‌ها جنس و فصل تکوینی دارند، مثل انسان. در تعریف «انسان» گفته اند : حیوان الناطق. تعریف هم باید جامعیت داشته باشد که «جنس تعریف» متکفل آن است، و هم مانعیت داشته باشد که «فصل تعریف» متکفل آن است. لذا گفته می‌شود «حیوان» جنس تعریف است و جمع می‌کند تمام پدیده هایی که در این خصوصیت مشترک با انسان هستند، «ناطق» فصل تعریف است و تمام پدیده های متفرق و ممتاز با وجود انسان را خارج می‌کند. محصول جنس و فصل باید چطور باشد؟ یک شیء بیشتر نباشد -دقت کنید- ، که همان چیز «معرَّف» هست، یا به آن می‌گویند نوع. حالا اگر دو شیء شد؟ معلوم می شود که یا جنس اشکال دارد یا فصل اشکال دارد، باید یک شیئ باشد. الآن حیوان ناطق یک شیء است، نوع انسان، لذا گفه می شود این تعریف جامع و مانع است.

گاهی پدیده اعتباری است، اعتباریات مثل علوم که این‌ها اعتباری هستند. اعتباریات یعنی به دست مُعتبِر است. مثل ادبیات: « مبتدأ زیدٌ و عاذرٌ خبر / إن قلت زید عاذرٌ من اعتذر ... » جَعل این قواعد به دست معتبِر یا جاعل این علم است. اولی مبتدأ، دومین خبر است؛ یا اینکه مبتدأ و خبر مرفوع‌اند، یا فاعل مرفوع، مفعول منصوب، که به یَد ماست، اینها را می گویند اعتباری. یا «صیغه امر» را واضع وضع کرده برای طلب شدیده ، و «نهی» وضع کرده برای ترک شدیده یا ممنوعیت و حرمت. این‌ها به ید واضع است، به ید معتبِر است.

علم اصول نیز از علوم اعتباری است، لذا جنس و فصلی که آورده می‌شوند- دقت کنید- باید مثل خودش اعتباری باشد ، باید مجموعشان طوری باشد که مؤدّای آن‌ها یک علم بیشتر نباشد، و آن علم چیست؟ علم اصول.

 

اشکال:جنس و فصل در مورد پدیده‌های حقیقی و تکوینی است، نه پدیده های اعتباری!

جواب: بله درست است اعتباریات که جنس و فصل ندارند، لذا اگر دقت کنید از باب مسامحه می گوییم علم اصول جنس و فصل دارد، در واقع « کالجنس » و «کالفصل» است و این تعبیرات برای تشبیه و تقریب به ذهن است. لذا به عنوان مثال در شرح لمعه، مرحوم شهید ثانی وقتی که «طهارت» را تعریف می‌کند، بیان می‌کند:« استعمال طهور مشروط بالنية فالاستعمال بمنزلة الجنس..»[1] . ( استعمال طهور ) به منزله جنس است و ( مشروط بالنیة) نیز به منزله فصل است در تعریف طهارت، جنس و فصل حقیقی نیستند، مثل پدیدهای تکوینی مثل آسمان و زمین. اگر گفته می شود ؛ «علم الاصول: القواعد الممهدة لاستنباط الحکم الشرعی الفرعی». (القواعد الممهدة ) می‌شودجنس و (لاستنباط الحکم الشرعی الفرعی) می‌شود فصل. مجموعه‌ی این دو مؤدّی باید یک مؤدّا بیشتر نباشد، و آن چیست؟ علم اصول.

 

لذا -دقت کنید- اولا ً : جنس و فصلی که برای علم اصول می‌آید اگر مؤدایش یکی باشد، ثانیاً : مؤدایش علم اصول نباشد، یک چیز دیگری نباشد. ثالثاً : این جنس و فصل، یا به تعبیر دقیق‌تر (کالجنس) و (کالفصل) که می‌آید ، باید تمام جغرافیای علم اصول را نیز در بر بگیرد باید توان و شمول باید داشته باشد و همه مباحث را در بر بگیرد.

 

تطبیق

حالا یکی از تعریف‌های مشهوری که از علم اصول ارائه شده را می‌خواهیم تطبیق کنیم: « فأمّا رسمه باعتبار العلميّة فهو : العلم بالقواعد الممهّدة لاستنباط الأحكام الشرعيّة[2] »[3] . طبق آن ضابطه‌ای که گفتیم، (القواعد الممهدة ) کالجنس و (لاستنباط الحکم الشرعی الفرعی) کالفصل، مؤدّای هر دو نباید بیشتر از یک علم باشد که علم اصول است. از آن طرف این دو مجموعاً باید تمام مباحث علم اصول را فرا بگیرد. امّا واقعاً مؤدای این تعریف فقط علم اصول است؟ این تعریف شامل «قواعد فقهیه» هم می‌شود! مثل «اصالة الطهارة »،« قاعده ید » یعنی مانعیت ندارد.از جانب دیگر جامعیت ندارد، شامل اصول عملیه نمی‌شود؛ (لاستنباط الحکم الشرعی الفرعی) یعنی چه ؟ یعنی ورود به دلیل و اعمال قاعده و استخراج حکم. در بحث اصول عملی اصلاً ما دلیل نداریم که استنباط کنیم. پس مباحث علم اصول هم خارج از چنین تعریفی است. پس این دو تا اشکال اساسی.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo