1405/07/07
بسم الله الرحمن الرحیم
فهرستگان علم اصول فقه ( تبویب اصول فقه)/علم الأصول /المقدمة
موضوع: المقدمة/علم الأصول /فهرستگان علم اصول فقه ( تبویب اصول فقه)
جایگاه علم اصول در علوم اسلامی
جلسات گذشته در رابطه با جایگاه علم اصول در نظام و هندسه معارف اسلامی نکاتی بیان شد و بیان کردیم که علم اصول جزو علوم پایه علم فقه هست که یک علم اساسی است و علم فقه متکفل تبیین رفتارهای الهی شخصی و اجتماعی انسان هست در مقابل معارف اعتقادی و معارف اخلاقی قرار دارد.
اهمیت و ضرورت علم اصول
در جایگاه ارزشی، علم اصول در علوم پایه فقه است که دارای جایگاه ممتازی است به طوری که اگر کسی بر اصول مسلط نباشد فقاهت او تحقق پیدا نخواهد کرد به همین خاطر گفته اند در علوم پایه فقه علم اصول جز اخیر علّة است برای تحقق فقاهت ( لو الاصول لهدم الفقه).
تاریخ اجمالی
تاریخ را هم بیان کردیم؛ علم اصول از معارف اهل بیت علیهم السلام شروع شده، اهل سنت زودتر از شیعه به تدوین این علم دست زدند و به شکل کتاب درآوردند، اما شیعه به خاطر اینکه خود اهل بیت در دسترس ما بود تا غیبت وجود مبارک حضرت حجت ابن الحسن ( ارواحنا فداه) کار تدوینی نداشتیم چون نیازی نبود و علما مستقیم سوال می کردند اما اهل سنت به خاطر اینکه منقطع کردند خودشان را از منبع شرع، لذا به خاطر اینکه مسائل شرعی و فقهی را درک کنند به زودتر به سمت علم اصول آمدند، آنها مسائل اصولی که اهل بیت فرموده بودند را گرفتند مثل ابوحنیفه و برخی امور دیگری که خودشان اضافه کردند را تدوین کردند، لذا در تدوین مقدم ولی در اصل و تاسیس همه چیز از منبع فیض خاندان نبوت و حضرات معصومین علیهم السلام است.
فهرستگان علم اصول( تبویب)
یک بحث دقیقی است و این بحث یکی از رئوس ثمانیه علم هست در رابطه با فهرست علم اصول هست، شما هر علمی که بخواهید در آن پژوهش و تحقیق کنید و ان شاالله در آن سرآمد باشید باید در ابتدا از تمام ابواب موجود آن علم به شکل اجمالی مطلع شوید، چرا ؟ چون وقتی که از تمامی ابواب به شکل اجمال و طبقه بندی مباحث مطلع شدید ارتباط مباحث را متوجه می شوید کجای بحث هستید از کل مباحث هم متوجه می شوید یعنی با اشراف وارد می شوید اما اگر نه، ندانیم فهرستش را ندانیم، ندانیم دارای چه ضابطه و دارای چه طبقه بندی مباحث است، آن وقت ما در هر بحثی فقط خود آن بحث را می بینیم و در نظام کلان جغرافیای آن علم و هندسه موضوعات آن این بحث را منقطع و جدا می بینیم و توجه نداریم این بحث در چه سازمان و تشکیلات و جغرافیای هندسی یک علم هست، لذا امکان دارد مبتلا به اشتباهات علمی فاحش شویم، مثلا بحث صحیح و اعم در علم اصول، اگر ما ندانیم که کجای علم اصول است و چه مشکلی را می خواهد حل کند؟ یا مثلا صیغه امر دلالت بر وجوب می کند، این کجای مباحث علم اصول است؟ چه چیزی را می خواهد حل کند؟ چه ارتباطی با دیگر مباحث دارد؟. به همین خاطر بزرگان یک علم وقتی که در حوزه تعلیم وارد شدند بعد از اینکه جایگاه آن علم را در کلان نظام علوم معروف و معهود یا یک علم خاص مثلا معارف اسلامی و جایگاه و ارزش وجودی آن را در مجموعه خاص خودش بیان کردند و تاریخ و تطورش را مطرح کردند، در رابطه با فهرست و ارتباط میان مسائل آن بحث می کنند.
لذا یکی از رئوس ثمانیه آغازین هر علم بحث از فهرست است که متاسفانه مدت هاست مورد غفلت واقع شده ، مباحثی مثل؛ ( تعریف و موضوع و مسائل و قاعده و...) هشت مطلب هست که باید انسان مسلط باشد که وقتی وارد بر بحث می شود با بصیرت وارد شود.
اصول علم آلی برای فقه
در رابطه با فهرست علم اصول باید به این نکته توجه کرد که علم اصول، علمی ثانیاً و بالعرض هست یعنی علمیست که به خاطر حل مسائل فقه تاسیس شده ، خودش به ما هو هو تاسیس نشده این به خاطر حل نیازمندی های فقیه برای کشف حکم شرعی تاسیس شده است. بنابراین تمام مسائل و تمام ابواب اصول باید در این راستا باشند. اگر شما چیزی دیدید که به درد فقیه نمی خورد در علم اصول و از علم اصول نیست باید دور ریخت ، به همین خاطر تمام ابواب علم اصول باید در راستای مساعدت به فقیه جهت کشف حکم شرعی تکلیفی باشد حالا نیازهایش چیست ؟
ترتب فهرست مطالب علم اصول
اولین آنها این است که منابع استنباط، منابع کشف حکم شرعی که حجتی است بین من و خدا، این منابع کدامند؟ یا به تعبیری «حُجَج» حجج فقهی چیست؟ پس ما یک بحث مهمی در رابطه با مباحث حجت داریم، مباحث منابع معتبر استنباط داریم پس به این بحث نیاز داریم لذا در علم اصول «باب الحجة» داریم، بحث منابع که در آن از «قرآن» بحث می شود، آیا قابل استفاده است؟ بحث «سنت» شامل سیره قولی و فعلی و تقریری آیا این ها حجت هستند؟ سیره معصومین حجت هست؟ شهرت حجت هست؟ اجماع حجت است؟ عقل حجت است؟ آن منابع که ما باید برای فهم حکم تکلیفی در حوزه رفتار به آن مراجعه کنیم چیست؟ این میشود بحث حجت .
نکته 1: برخی ها گفته اند - دقت کنید - این بحث باید در «علم کلام» مطرح شود که آیا عقل و کتاب و سنت ( قولی یا فعلی) و شهرت و اجماع حجّت است یا نه.
این اشتباه است زیرا « علم کلام» از یک منظر دیگری به این مسئله نگاه می کنند از منظر فاعلی نگاه می کند که خدایی هست یا نیست؟ پیامبر نبوت دارد یا ندارد؟ اما اینجا از حیث فعلی بحث می کنند، آیا این قرآنی که معجزه و کتاب الهی است [ در علم کلام ثابت شد] آیا حجت هست یا نه؟ آیا ما آن را می فهمیم یا نمی فهمیم؟ مراجعه به قرآن کنیم می توانیم کشف حکم کنیم یا نمیتوانیم؟ مثل اخباری ها که میگویند «.... إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ »[1] لذا حجت نیست. این از منظر فعلیست، از کلام پیامبر و معصومین، رفتار و تقریر آنها بحث می کنیم که آیا اینها حجت هستند؟ برای ما برای کشف حکم شرعی میکند یا خیر؟ نه اینکه بخواهیم پیامبریِ پیامبر یا امامتِ امام را در اصول ثابت کنیم، اینها در علم کلام است. در علم کلام می خوانیم حجت باطنی و ظاهری داریم « ...يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ »[2] حجت باطن عقل است و حجت ظاهر امام است. اما اینجا بحث می کنیم که آیا داده های عقلی (مستقلات عقلی و غیر مستقلات عقلی) آیا اینها حجت است؟. حجیت اجماع که اصلا در علم کلام بحث نمی شود، شهرت و سیره رفتاری و بنا عقلا و قیاس و سد ذرایع و... . بنابراین بحث حجج اصولی از منظر منبعیت کشف حکم شرعی رفتاری و عملی است.
ما در مباحث حجت وقتی نگاه می کنیم می بینیم دو تا منبع هست که اینها لفظی اند قرآن و سنت قولی، از طرفی ادبیات به ما یاد می دهد که معانی این الفاظ چه هستند؟ ما به یک علمی نیاز داریم که بعد از فهم معانی به ما کمک کند حکم را استخراج کنیم بعد از فهم معنا، پس علم اصول باید یک سری قواعد به ما بدهد در حوزه منابع لفظی که ما بعد از فهم معنا از اصل عبارت استخراج حکم کنیم ، پس یک سری «مباحث لفظی» هم می خواهیم در علم اصول.
بعضی از ادله ی ما غیر لفظی اند مثل عقل، اجماع، شهرت ، مصلحت ، سدّ ذرایع پس ما یک سری مباحث اصولی هم لازم داریم که این ها غیر لفظی اند باید قواعدی به ما بدهد که چگونه از این «منابع غیر لفظی» استفاده کنیم برای کشف حکم شرعی.
بعضی مواقع که فقیه وارد شد بر منابع شد هرچه جستجو کرد در رابطه با یک مسئله در منابع شرعی کتاب، سنت و اجماع چیزی پیدا نکرد، فقدان حجت بود، یا اگر پیدا کرد مبتلا به معارض بود و طوری نیست که ترجیحی وجود داشته باشد یا دلیلی پیدا کرد که مبتلا به معارض نبود ولی اجمال داشت و نمی شد آن چیزی فهمید، اینجا چاره چیست؟ مردم می خواهند عمل کنند آیا برای چنینن مواقعی که فقیه حجتی ندارد ، اصول و راهکاری در مقام عمل برای فقیه وجود دارد ؟ بله اصولی وجود دارد که فقیه را از حیرت بیرون میآورد و مشهور به «اصول عملیه» است. شامل برائت و احتیاط و استصحاب و تخییر می شود.
برائت : اگر شک در اصل تکلیف بود.
استصحاب: اگر شک در تکلیف بود و حالت سابقه داشت.
احتیاط: شک در مکلف به.
تخییر: اگر شک در مکلف به و دوران بین محذورین بود.
اگر روایاتی داشتیم که با هم تعارض داشتند آیا قواعدی هست که یکی بر دیگری را ترجیح بدهیم؟ بحث تعادل و تاراجیح مطرح می شود.
تمام فهرست علم اصول را که شما نگاه کنید این ها بود، مترتب شد بر نیاز فقیه، لذا کل علم و فهرستی که علم اصول دارد شامل؛ بحث حجج ، اصول لفظیه و غیر لفظیه ، اصول عملیه و بحث تعادل و تراجیح است. همه این ها برای این است که مشکل فقیه را در تعیین حکم تکلیفی حل کنند، یک سری مقدمات هم دارد در باب تعریف و موضوع و مسائل و فایده که این ها در هر علمی ابتدا تحت عنوان مقدمه مطرح می شود.