1405/07/06
بسم الله الرحمن الرحیم
جایگاه علم اصول در بین علوم اسلامی/علم الأصول /المقدمة
موضوع: المقدمة/علم الأصول /جایگاه علم اصول در بین علوم اسلامی
مرور مباحث پیشین
جلسه اول بیان کردیم که جایگاه علم اصول در هندسه معارف اسلامی کجاست. این خیلی نکته مهمی است که شما هر علمی را مورد تحقیق و بحث قرار میدهید، کاملاً جایگاهش را در هندسه علوم و معارف اسلامی بدانید. فقه میخوانید، ببینید فقه کجاست، در چه هندسهای، در این جغرافیای علمی کجا قرار دارد. خیلی مؤثر است، چون ارتباط این علم با دیگر علوم برای شما مشخص میشود و یک دو جایگاه تأثیرش هم مشخص میشود.این علم برای چیست؟.
بیان شد که معارف اسلامی فرمودند سه بخش است: اعتقادی، رفتاری، اخلاقی. اعتقادی متکفل پردازش نظام باطنی انسان است در رابطه با جهانبینی. رفتاری متکفل رفتارهای انسان در فضای خارجی است. اخلاقی متکفل بیان نظام تعاملات انسان با خودش، با خانواده، با جامعه است. لذا انسان وقتی به ذات خودش نگاه میکند، میبیند این معرفت است که پردازش شخصیت باطنی، جهانبینی، رفتاری عملی و نوع تعاملات اجتماعی را مشخص میکند. علم کلام، علم فلسفه، عرفان نظری، اینها متکفل حوزه اعتقادی است. دانش فقه متکفل بیان رفتار است، رفتارهای الهی است. و علم اخلاق و مقداری اخلاق عرفان نظری متکفل بیان آن معارف اخلاقی است.
فقه که علم متکفل بیان رفتارهای الهی انسان است، یک علم «اصالی» است، یعنی علمی است که علوم پایه هم دارد، علوم آلی هم دارد. مهمترین علم آلی آن «اصول فقه» است. به همین خاطر به آن میگویند اصول فقه، یعنی ریشه فقه، پایه فقه. اگر خواستید در این رابطه مطالعه کنید، به صفحه اول قوانین، کتاب میرزای قمی مراجعه کنید. این یک بحث بسیار زیبایی دارد که میفرماید اگر ما بخواهیم اصول فقه را تعریف کنیم، این وقت تعریف اضافه میکنیم که این اصول فقه یعنی چه.
جایگاه علم اصول فقه
پس بنابراین علمی که ما میخواهیم بحث کنیم این است که جزء علوم پایه، بلکه آخرین علم علوم پایه فقهی است که متکفل بیان رفتارهای الهی انسان است، یعنی جایگاهش کاملاً روشن شود. در رابطه با اهمیتش این است که اگر انسان علوم پایه فقه را بداند، مثلاً ادبیات مسلط باشد، حالا چه لغت و صرف و نحو و بلاغت، گونه بلاغت، منطق مسلط باشد، رجال مسلط باشد، درایه مسلط باشد، تفسیر مسلط باشد،تمام آن علوم پایهای را مسلط باشد، اما این علم «اصول فقه» مسلط نباشد، یعنی آن آخرین علم پایه فقه مسلط نباشد، نمیتواند از آن علوم نیز استفاده کند و در منابع فقهی ورود پیدا کند و استنباط کند. لذا میگویند مهمترین علم از علوم پایه فقه اصول فقه است که میآید همه آن علوم قبلی را برای یک فقیه تجمیع میکند، ضمیمه میکند دانش خودش را به آن علوم و فقیه را مسلط میکند که استنباط کند. لذا گفتند: قواعد الممهدة لاستنباط الأحکام الشرعیة.
به همین خاطر گفتند، خیلی دقت کنید، علم اصول فقه حکم آخرین پله طویل علوم پایه فقه برای رسیدن به فقاهت را دارد. چرا گفته اند آخرین؟ چون آنها مقدمه هستند و علم اصول فقه جزء اخیر است، باید آنها را جمع کند و واسطه شود. چرا میگویند طویل؟ چون میگویند اگر این نبود، آن پلهها پلههای کوتاهی هستند. این علم، علم اصول فقه، پله طویلی است که اگر نبود، نمیرسد انسان بدون این علم به بام فقه. لذا باید وجود داشته باشد، جزء اخیر علت است و بسیار مهم است. لذا اسمش را گذاشته اند اصول فقه.
نکته مهم دیگری که اینجا وجود دارد: اساساً در نظام فقاهت به مرور بزرگان کشف کردند، حضرات معصومین عنایت داشتند که چنین مسائلی اتفاق میافتد، و با احادیثی که حضرات معصوم بیان کردند و علما مطالب دیگری را جمعآوری کردند، منبعث از نظام دینی آمدند یک علمی برای استنباط ایجاد کردند. لذا علم اصول فقه مترتب بر نیاز علمای اسلام برای استنباط بوده، یعنی آمده رفع نیاز کرده، نیاز ایجاد شده، این آمده رفع نیاز کرده. لذا میگویند علمی ثانیاً و بالعرض، علمی است که اولاً به ذات فقه بوده، احادیث بوده، روایات بوده. حالا برای اینکه ما استنباط حکم کنیم و حکم شرعی را بدانیم، علم اصول فقه تأسیس شده. تأسیس آن نیز کاملاً از مجموعه روایات بوده. مثلاً استصحاب: «لا تنقض الیقین بالشک» و برائت: «رفع ما لا یعلمون» و تا آخر آن مقداری که نیاز است. این نشان میدهد دارای جایگاه فوقالعاده مهمی است.
لذا گفته اند «لولا الأصول لهدم الفقه»، اگر اصول نباشد فقه نیز نابود است. هرچند برخی از حضرات این را قائل نیستند، میگویند نه، بدون اصول هم ما میتوانیم با ادبیات و با مسائل دیگر مسئله فقاهت را حل کنیم. ولی به واقع این کلام تفریط است، یعنی خیلی کوتاهاندیشی است که ما علم اصول را کنار بگذاریم و بگوییم نه، میشود این کار را کرد. این اندیشه اخباریها و برخی از حضرات در شرایط کنونی هم هست.
اما برخی هم افراط میکنند، میگویند بنابراین هرچه هست اصول است، افتخار میکنند که مثلاً بیست و پنج سال ما اصول گفتیم، بیست سال اصول گفتیم. خب این علم، علم پایه است، علم مقدمی است. اینقدر ما متمرکز رویش بشیم و به اصل نپردازیم، این خلاف فرض ماست. بلکه یک دانش اصول مناسب، عمیق، دقیق، فنی، با حفظ تراث و نوآوریهای اصیل و هرچه میتوانیم آنها را در یک فضای بسیار کاربردی قرار بدهیم این مناسب است. تا اینکه ما بیست سال، بیست و پنج سال صحبت بکنیم در رابطه با یک مسئلهای که آخرش به همان حرف اولمان میرسیم. لذا ، بزرگانی که تبحر فقهی داشتند، اصولشان نوعاً بین هفت سال تا ده سال بیشتر طول نمیداد، برخی از حضرات شش سال بود. به همین جهت به این معنا باید دقت کنیم که افراط و تفریط در تحصیل و تحقیق و پژوهش علم اصول نباشد، آن حالت تناسب و مناسب کار وجود داشته باشد.
تاریخ تاسیس علم اصول فقه
در رابطه با تاریخ تأسیس علم اصول یک اختلافی است که بیان شده که حضرات علما اهل سنت در علم اصول مقدماند و مؤسساند و آنها گام برداشتند. علتش هم این است، میگویند که آنها محروم شدند از حضرات معصومین، استفاده نمیکردند. اما شیعه استفاده میکرد، مستقیم از منبع شرع حکم میگرفت، دیگر نیاز نداشت خودش استنباط بکند.
این حرف صحیح نیست، چون خود حضرات معصومین و ائمه اطهار علیهمالسلام اینها خودشان اصول را بیان کردند. یعنی مؤسس اصول اهلبیت هستند: امام جعفر صادق(ع) است، امام باقر(ع) است. لذا گفتند : «علینا إلقاء الأصول و علیکم التفریع». گفتند ما اصول به شما میگوییم، مبانی را به شما میگوییم، شما بروید آن فروع را از آن استخراج کنید. روایات هم دال بر این معناست. به همین خاطر است که مؤسس علم اصول حضرات معصومین علیهمالسلام هستند. دیگران هم استفاده کردند، چه علما اهل سنت مثل ابوحنیفه که خودشان گفتند «لولا السنتان لهلك النعمان»[1] ، خودشان بیان کردند. لذا این هم از بیت آسمانی و نورانی خاندان پیامبر(ص) است.
تطور علم اصول
حالا شکوفایی به مرور صورت گرفت و حضرات علما اهل سنت در تدوین آنها شدت بیشتری، کوشش بیشتری کردند در تدوین آن، چون نیاز بیشتری داشتند. ولی از زمان مرحوم میرزای قمی که آمدند بحث اصول مطرح کردند، مرحوم سید مرتضی «الذریعة الی اصول الشریعة » نوشت و از این به بعد علم اصول تا مرحوم شیخ واقعاً شکوفا شد. در زمان مرحوم شیخ، با رسائل و المکاسب و مطارح الأنظار و امثال اینها دیگر فوقالعاده تحول پیدا کرد. و الان علم اصولی که شیعه دارد واقعاً از جهت عمق، از جهت پژوهش، تحقیق، نوآوری، واقعاً در طول تاریخ و نظام علمی اسلامی به مراتب در مرتفع و مصعد خیلی بالایی قرار دارد. به همین خاطر شما کتب بسیار زیاد اصولی میبینید، شرحهای زیاد میبینید، حاشیههای زیاد میبینید، مطالب و نوآوریهای اصیل زیاد میبینید. به همین خاطر است که الحمد لله، علمای ما در این رابطه تلاشهای عمیق و بسیاری داشتند و جایگاه علم اصول را کاملاً درک کرده بودند. پس بنابراین هم جایگاهش را دانستیم، هم تاریخش، تأسیسش را بیان کردیم. انشاءالله جلسه بعد وارد تعریف و موضوع و مسائل میشویم