1405/07/05
بسم الله الرحمن الرحیم
جایگاه علم اصول در هندسه علوم اسلامی/علم الأصول /المقدمة
موضوع: المقدمة/علم الأصول /جایگاه علم اصول در هندسه علوم اسلامی
یاد و خاطره رهبر عزیز و بزرگوار و شهیدمان را گرامی میداریم؛ شخصیتی که اندیشههای او صد سال از زمان جلوتر بود و مظهر همه خوبیها بود.
هزار مرتبه شویَم دهان به مشک و گلاب
هنوز نام تو بردن کمال بیادبی است
و برای رهبر عزیز ما صحت و سلامت و طول عمر و سرافرازی روزافزون از خدا مسئلت داریم؛ و برای حوزههای علمیه صیانت و سلامت و عزت و توفیق روزافزون؛ و برای اسلام و مسلمین و ایران عزیز و جبهه مقاومت، پیروزی نهایی بر جهان استکبار.
علم اصول، یا به تعبیری علم «اصول فقه» ، یکی از مباحثی است که در مورد آن مطرح است جایگاه این علم در هندسه علوم اسلامی است. علم اصول در کجای این هندسه علوم اسلامی قرار دارد؟ این نکته بسیار مهمی است؛ زیرا هر علمی را که بحث میکنید و کار علمی پیرامونش انجام میدهید، کاملاً باید بدانید این علم در هندسه علوم اسلامی در کجا قرار دارد. آن وقت میدانید که این علم در چه مرتبهای است و چه ارتباطی با دیگر علوم دارد و ارزش آن چقدر است.
علما معارف اسلامی را بر سه بخش تقسیم کردهاند:
۱.علوم اعتقادات : علوم اعتقادی مثل کلام و فلسفه و عرفان (نظری).
۲. علوم رفتاری : که متکفل امور رفتاری اسلامی فقه است. فقه میگوید تکلیف چیست، چه کار کنیم و چه کار نکنیم.
۳. علوم اخلاقی : معارف اخلاقی، و عرفان عملی برخی بیان کرده اند، که ما باید دارای چه شاکله باطنی در رابطه با تعاملات فی نفسه و فی غیره باشیم، که علم اخلاق متکفل آن است.
برخلاف معارف رفتاری که علم فقه متکفل آن است، فقه یعنی فهم دقیق تکالیف شرعی از منابع معتبر شرعی، مثل عقل و اجماع و کتاب و سنت. این فهم که فهم دقیق معارف شرعی است، از این منابع، باید شخص یک توانمندی داشته باشد که بر این منابع وارد شود و کشف حکم شرعی کند. چون عربی است، مثلاً ادبیات عرب لازم است بلد باشد. چون میخواهد استدلال کند از کتاب و سنت استفاده کند و زبانش عربی است، از عقل استفاده کند، باید اعتقاد داشته باشد که قرآن کلام خداست، ثابت کند کلام اهل بیت علیهم السلام منبعث از عصمت آنهاست؛ باید ثابت کنیم. پس در این رابطه علم کلام هم لازم است که اول اینها را ثابت کند؛ اینها حجت [باشند]. پس علم کلام هم لازم است. در روایات سلسله سند که هست، باید ما بدانیم چه کسی موثق است یا چه کسی موثق نیست؛ پس رجال لازم است. متن روایات را باید بدانید دارای چه ویژگیهایی هستند: ضعیف است، حسن است، چه نوعی است؛ علم درایه لازم است. پس دیدید که فقه یک سری علوم پایه دارد.
خب، من ادبیات عرب مسلط بودم، منطق هم بلد بودم، کلام هم بلد بودم، رجال و درایه هم بلد بودم، [علوم] حدیث هم برای فهم روایات بلد بودم، فقه الحدیث و حدیثفهمی هم بلد بودم. همه اینها را بلد بودم. حالا میتوانم بروم در آیات و روایات استنباط حکم کنم. و یا اگر جایی دلیل نداشتم، منبعی نداشتم در دسترس،چه کار باید بکنم که تکلیفم را بدانم.
گفته اند: تمام این علوم که یاد گرفته اید، اینها نیاز دارد به یک علم آخرین در علوم پایه فقه، به نام اصول فقه؛ که به شما، به واسطه این تسلطی که بر علوم پیدا کردید، یک توانایی استنباطی بدهد که وارد بر منابع بشوید، کشف حکم کنید، یا اگر منابع دچار تعارض بود و شرایط دیگری داشت که نمیشد از آن استفاده کرد، در مقام عدم وجود منابع و حجج، شما تکلیف را مشخص کنید. پس علم اصول [این نقش را دارد].
لذا علم اصول در هندسه کلان معارف اسلامی جزء علوم پایه [فقه] است. فقه علمی است که حوزه رفتارها را مشخص میکند؛ نه ربطی به اعتقادات دارد، نه ربطی به اخلاق دارد، هرچند مباحثش به درد آنجا هم میخورد. ولی فلسفه تأسیس آن ، فلسفهای است که جزء علوم پایه و از اصول و ریشههای دانش فقه است. لذا به آن میگویند «علم اصول فقه» اصول یعنی ریشه و پایه. به آن علوم، با اینکه پایه هستند، نمیگویند اصول فقه؛ میگویند ادبیات، منطق، تفسیر، رجال، درایه؛ چون آن علوم برای خودشان تأسیس شدهاند. اما علم اصول اصلاً وضعش برای این است که به فقیه کمک کند تا وارد بر منابع شود، برای کشف حکم تکلیفی از منابع، و در صورت عدم وجود منابع معتبر، تکلیف فقیه را مشخص کند که در این رابطه رفتارها و عمل تکلیفی چگونه باشد.
لذا به این میگویند اصول فقه؛ چون برای همین معنا تأسیس شده، ریشه فقه است.
لذا الان ما جایگاه علم اصول فقه را خوب دانستیم: از علوم پایه فقه است. و علم فقه نیز متکفل بیان تکالیف و رفتارهای الهی انسان در زندگی اوست و در کنار علم کلام و فلسفه و عرفان نظری که متکفل معارف اعتقادی است، و در کنار این طرف، علم اخلاق و عرفان عملی که متکفل امور اخلاقی است. این جایگاه علم اصول است.
نکته : نکته مهم اینجاست که علم اصول فقه علمی است که هم در حوزه الفاظ صحبت میکند، هم در حوزه عقل صحبت میکند، هم در حوزه اجماع صحبت میکند، هم در حوزه سنت صحبت میکند، هم حوزه اموری که وقتی دستمان از دلیل کوتاه بود به اموری مراجعه میکنیم که مسئله را حل بکنیم. لذا علمی است که دارای یک جغرافیای وسیعی است که نیازمندیهای فقیه را برای استنباط و اجتهاد فقهی کمک و دستگیری میکند. لذا گفته اند: «لولا أصول الفقه لهدم الفقه»؛ اگر اصول فقه نبود، فقه منهدم میشد. کما اینکه درخت وقتی ریشه نداشته باشد از پا میافتد و سرنگون میشود؛ بنا وقتی پی نداشته باشد، آن ساختمان و بنا از بین میرود. لذا گفته اند علم اصول فقه خیلی علم مهمی برای فقه است. و شما میدانید هم مسائل اعتقادی و هم مسائل اخلاقی مترتب بر تقواست. تقوا یعنی عمل به فقه؛ وفقه یعنی عمل به تکلیف. ﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ﴾[1] . فقه بسیار علم مهمی است و به تبع، علم اصول فقه همچون ریشه فقه است؛ آن هم مهم میشود. [پس] علم اصول فقه جزء علوم آلی است و فقه از علوم اصالی .
این یک بحثی بود که الان مطرح شد؛ روی آن تأمل بفرمایید. بحث دیگر آنکه در رابطه با علم اصول فقه هست، فهرستگان علم اصول فقه است؛ که علم اصول فقه دارای چه ابوابی است و هر بابی را که علما تأسیس کردهاند به چه دلیل بوده. چون علم اصول فقه آمده دست فقیه را بگیرد که تکلیف را مشخص کند، لذا فقها در طول تاریخ به صورت تدریجی قوانین و ضوابط را جعل کردند یا از روایات این امور را به دست آوردند برای اینکه فقهشان کامل شود. لذا علم اصول فقه به مرور و تحول و تکامل فقه، آن هم همینطور متکامل شده. فردا بحثش میکنیم و بحث فوقالعاده مهمی است.
بحث فردا در رابطه با فهرست است. یک فهرستی ابن حاجب داشت در «مختصر»؛ بعد یک فهرستی مرحوم شهرستانی درست کرد بعد فهرست مرحوم صاحب معالم[2] ، بعد یک فهرستی مرحوم صاحب قوانین[3] ، مرحوم شیخ [انصاری][4] ؛ مرحوم صاحب کفایه[5] ، بعد مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی، بعد مرحوم مظفر، بعد مرحوم آقای صدر. اینها فهرستگانهای مختلفی درست کردند که نظام هندسه علم اصول را بیان کنند که بلوغش را مرحوم مظفر در «اصول فقه»[6] ومرحوم شیخ محمد حسین در نهایة[7] و مرحوم آقای صدر[8] [هم] که ما بر این [هندسه] اشکالاتی داریم. انشاءالله فردا آن هندسه مورد نظرمان را بیان میکنیم که خیلی کمک میکند به تسلط کلان بر حوزه اصول فقه.