1404/11/11
بسم الله الرحمن الرحیم
نقد ادله قائلین به وجوب تخییری نماز جمعه/صلاة الجمعة /كتاب الصلاة
موضوع: كتاب الصلاة/صلاة الجمعة /نقد ادله قائلین به وجوب تخییری نماز جمعه
بررسی دلیل قائلان به وجوب تخییری
1- « مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: لَا بَأْسَ أَنْ تَدَعَ الْجُمُعَةَ فِي الْمَطَرِ.»[1]
در حدیث «مطر» مرحوم صدوق از « عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (بصری) » نقل میکند ، این طریق صحیح است و عبارت است از ؛ عن احمد بن محمد بن عیسی الاشعری عن حسین بن سعید اهوازی عن فضالة بن ایوب عن ابان ( بن عثمان احمر) عن عبدالرحمن بن ابی عبدالله بصری) ، طریق درست است اما از جهت متن دلالت بر عدم وجوب تعیینی نمیکند بلکه بیانگر یکی از موانع است.
2- «وَ روى ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنِّي لَأُحِبُّ لِلرَّجُلِ أَنْ لَا يَخْرُجَ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى يَتَمَتَّعَ وَ لَوْ مَرَّةً وَاحِدَةً وَ أَنْ يُصَلِّيَ الْجُمُعَةَ فِي جَمَاعَةٍ[2] »[3] .
طریق شیخ به «ابی عمیر» صحیح است و ابن ابی عمیر نیز از سه نفر به نام «هشام» نقل میکند، لذا این هشام که از امام صادق (ع) نقل میکند و مردد میشود بین این افراد؛ « هشام بن حکم »، « هشام بن سالم » و « هشام .....الهناد» است و همه اینها موثق اند.
اشکال : اگر شیخ گفته بود « رَوَی» درست بود ، اما گفته « رُوِی» به شکل مجهول آمده، لذا ما نمیتوانیم اطمینان کنیم که او حتما از ابن ابی عمیر نقل میکند !
جواب : در مورد شیخ طوسی اشکالی ندارد که فعل معلوم یا مجهول بکار ببرد ، زیرا طرق او به «ابی عمیر» مشخص است و وقتی که از او چیزی نقل میکند حتما با یکی از این طرق است. اشکال مانیز در سند نیست بلکه به مفاد است که عبارت « انی لاحب» نمی تواند دال بر وجوب تخییری باشد به همان تقریری که جلسات قبل گذشت.
تقریر استدلال بر وجوب تخییری با تمسک به روایات « من کان علی راس فرسخین »
1.تعبیر «عَلَى رَأْسِ فَرْسَخَيْنِ» (در فاصله دو فرسخ) قرینهای است که نشان میدهد نماز جمعه وجوب تعیینی ندارد. از طرفی حرمت نماز جمعه نیز ثابت نشده است. پس با رد شدن دو قول از مثلث اقوال مهم (حرمت و وجوب تعیینی)، قول سوم (وجوب تخییری) ثابت میشود.
2. کسی که بیش از دو فرسخ از محل نماز جمعه فاصله دارد، نماز جمعه بر او واجب نیست. اگر وجوب تعیینی داشت، میبایست حتی با مشقت نیز شرکت میکرد. بنابراین، وجوب تعیینی ندارد.
3. ممکن است گفته شود: شاید در آن محل امام جمعه وجود نداشته است. در پاسخ به این اشکال، مرحوم آیتالله خویی (ره) میفرمایند: امام جمعه شرایط ویژهای ندارد؛ همین که شخصی بتواند امامت جماعت را بر عهده بگیرد و حمد، استغفار، صلوات و توصیه به تقوا را بیان کند، کفایت میکند.
نقد استدلال
نکتهای که در این روایت مطرح شده (حدود دو فرسخ) بیانگر این است که نسبت به این نماز جمعه خاص که شخص دو فرسخ از آن فاصله دارد، وجوب تعیینی برای حضور وجود ندارد؛ زیرا شرکت در آن با مشقت است. اما این روایت درباره نماز جمعهای که خود شخص باید برپا کند (در صورتی که شرایط فراهم باشد) ساکت است. اگر شرایط برپایی نماز جمعه فراهم باشد، باید آن را اقامه کند و اگر فراهم نباشد، نماز ظهر میخواند.
اشکال قائلین به وجوب تخییری بر قائلین به وجوب تعیینی
اگر میگویید نماز جمعه وجوب تعیینی دارد. مقصود از وجوب تعیینی این است که این واجب به طور مشخص بر عهده مکلف است و هیچ عِدل و بدیلی ندارد. در حالی که در روایات آمده است اگر نماز جمعه خوانده نشد، باید نماز ظهر خوانده شود. پس نماز جمعه وجوب تخییری دارد.
شواهد روایی: در باب 26 نماز جمعه در کتاب شریف « وسایل الشیعه » 8 روایت بیان شده که مفاد 6 مورد آن این است که اگر نماز جمعه نخواندید، نماز ظهر بخوانید، درحالیکه اگر وجوب تعیینی باشد و شما نماز جمعه را نخواندید دیگر جایگزینی ندارد و فوت شده و گناه کرده اید !
1. «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا أَدْرَكَ الرَّجُلُ رَكْعَةً فَقَدْ أَدْرَكَ الْجُمُعَةَ وَ إِنْ فَاتَتْهُ فَلْيُصَلِّ أَرْبَعاً.»[4]
2. « مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّنْ لَمْ يُدْرِكِ الْخُطْبَةَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ قَالَ يُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ فَإِنْ فَاتَتْهُ الصَّلَاةُ فَلَمْ يُدْرِكْهَا فَلْيُصَلِّ أَرْبَعاً وَ قَالَ إِذَا أَدْرَكْتَ الْإِمَام قَبْلَ أَنْ يَرْكَعَ الرَّكْعَةَ الْأَخِيرَةَ فَقَدْ أَدْرَكْتَ الصَّلَاةَ وَ إِنْ أَنْتَ أَدْرَكْتَهُ بَعْدَ مَا رَكَعَ فَهِيَ الظُّهْرُ أَرْبَعٌ. »[5]
3. « وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ أَبِي الْعَبَّاسِ الْفَضْلِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ جَمِيعاً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا أَدْرَكَ الرَّجُلُ رَكْعَةً فَقَدْ أَدْرَكَ الْجُمُعَةَ فَإِنْ فَاتَتْهُ[6] فَلْيُصَلِّ أَرْبَعاً. »
در این روایات نیامده است که اگر نماز جمعه فوت شد، گناه کردهای و باید قضای آن را به جا آوری (مانند نماز صبح). بلکه فرموده است: اگر فوت شد، نماز ظهر بخوان. پس وزان نماز جمعه، وزان تعیینی نیست. خواندن آن نیز حرام نیست. بنابراین، وجوبش تخییری است. حتی اگر بخواهیم خیلی مماشات کنیم، وجوب نماز جمعه، وجوب تخییری ترتیبی است؛ یعنی نماز جمعه مقدم است و اگر فوت شد، نوبت به نماز ظهر میرسد. (وجوب تخییری گاهی عرضی و غیرترتیبی است و گاهی ترتیبی).
رد اشکال
این دسته از روایات نه تنها دلالت بر وجوب تخییری نمیکنند، بلکه دلالتی جدی بر وجوب تعیینی دارند؛ تمام این روایات در باب نماز جمعه میگویند: اگر نماز جمعه از شما فوت شد، یعنی نماز جمعه مقدم است. سپس میفرمایند اگر فوت شد، نماز ظهر بخوانید. اینکه میگویند نماز ظهر بخوانید، به این معنا نیست که نماز ظهر در کنار نماز جمعه به عنوان عِدل (چه ترتیبی و چه عرضی) قرار دارد، بلکه به این دلیل است که «الصَّلَاةُ لَا تُتْرَكُ بِحَالٍ» (نماز در هیچ حالی ترک نمیشود). نماز جمعه واجب تعیینی است، اما وقتی در وقت خود فوت شد و شخص هنوز در وقت نماز است، باید نماز ظهر بخواند. در این حالت چه نمازی بجای آورد؟ تنها چیزی که باقی میماند، نماز ظهر است. این نماز ظهر، جابر فوت نماز جمعه است، نه عِدل آن. به همین دلیل است که دستور به خواندن چهار رکعت داده میشود.
علاوه بر این اگر نماز جمعه و نماز ظهر، هر دو به صورت تخییری واجب بودند، اساساً بحث «فوت» مطرح نمیشد. زیرا هر دو واجب هستند و اگر یکی فوت شود، دیگری به عنوان عِدل باقی است. در حالی که در این روایات، آنچه واجب است، نه ذات نماز ظهر است و نه ذات نماز جمعه، بلکه عنوان منتزعی است که یکی از این دو مصداق آن است: «وَاحِدَةٌ مِنْ صَلَاتَيْنِ» (یکی از این دو نماز). در وجوب تخییری، تکلیف مستقیماً بر یکی از این دو نماز قرار نمیگیرد، بلکه بر آن عنوان منتزع است. وقتی شخص نماز جمعه را از دست میدهد، آن عنوان منتزع («وَاحِدَةٌ مِنْ صَلَاتَيْنِ») فوت نشده است، بلکه مصداق دیگر آن (نماز ظهر) باقی است و شخص باید آن را انجام دهد.
جمعبندی
این روایات دلالت بر وجوب تعیینی میکنند. زیرا وقتی یک وجوب تعیینی (مانند نماز جمعه) از دست میرود و شخص هنوز در وقت نماز است، باید نماز را به جای آورد. در اینجا نماز ظهر به عنوان جبران فوت نماز جمعه واجب میشود، نه به عنوان بدیل همتراز. این موضوع مشابه افرادی است که به دلیل عذر (مانند پیری، بیماری یا لنگ بودن) از وجوب نماز جمعه معاف هستند. معافیت این افراد دلیل نمیشود که نماز جمعه وجوب تعیینی ندارد، بلکه نشان میدهد تکلیف از این افراد ساقط شده است.