1404/11/05
بسم الله الرحمن الرحیم
ادله قائلین به وجوب تخییری نماز جمعه «تسالم»/صلاة الجمعة /كتاب الصلاة
موضوع: كتاب الصلاة/صلاة الجمعة /ادله قائلین به وجوب تخییری نماز جمعه «تسالم»
معنای لغوی و اصطلاحی «تسالم»
یکی از ادله قائلین به وجوب تخییری تسالم فقهاست ؛ فرق آن با ادله مشابه چیست (عدم خلاف و شهرت فتوایی و....) ، لغت «سلام» در باب «تَفَعُّل» هست یعنی دو فرد یا دو گروه با هم از در سلام در آیند یعنی به توافق برسند و با هم مخالفتی نداشته باشند . در اصطلاح تسالم ، یعنی یکی از آن تعاریف اصطلاحی عبارت است از ؛ «اتفاق و توافق جمیع فقها در طول زمان بر موضوع یا حکم فقهی که اختلاف در آن دیگر ممکن نیست و دلیل بر ثبوت آن حکم یا موضوع است.»
به تعبیری که اگر فقها در سه مقطع زمانی تقسیم کنیم ؛ فقهای قدماء و فقهای متوسط و متاخرین، همه بر سر این موضوع یا حکم توافق داشته باشند به شکلی که اگر کسی مخالفت کند تاریخ این فقها را در مقابل خود میبیند برخی هم میگویند متسالم علیه ( نتیجه تسالم) در حکم ضرورت دینی است. مثل ضرورت تقیه الا فی الدم ، یعنی ضروری بودن تقیه بجز در مواردی که مربوط به هدر رفتن خون کسی گردد. بنابراین تسالم اگر در مذهب بود میشود ضرورت مذهب و اگر در اسلام بود میشود ضرورت دینی. بنابراین «تسالم» یعنی وحدت فتوا و حکم بین جمیع فقها در جمیع اعصار که محصول « متسالم علیه» ثبوت آن در مذهب یا در کل دین ثابت خواهد شد. در تشیّع اولین نفر آقا سید جواد صاحب مفاتیح الکرامه است که آن را مطرح کرد.
سوال : فرق آن با اجماع شهرت عدم خلاف و اتفاق چیست ؟
۱- فرق با اجماع ؛ در اجماع احتمال وجود مخالف هست، مثلاً در یک اجماع دخولی ۲۰ نفر یک نظری دارند ولی یک نفر نظر دیگری دارد. ولی در تسالم اینگونه نیست. همچنین اگر اجماع در یک عصری عددی باشد میتواند در اعصار دیگر مخالف داشته باشد ولی تسالم اینگونه نیست و در همه زمانها همه فقها نظر یکسانی دارند. گاهی میگویند مرادف اجماع است ولی تسالم درجه بالاتری از حجیت دارد.
۲- فرق با شهرت : شهرت یعنی کثر فقها این حرف را زدهاند ولی مخالف نیز دارد ولی در تسالم صد درصدی است [ مخالف ندارد].
۳- فرق با اتفاق : اتفاق یعنی مُعْظَم ولی تسالم یعنی همه.
۴- فرق با عدم خلاف ؛ نه یعنی مخالف اصلاً ندارد، بلکه مخالف غیر معتنابه دارد.
دلیل حجیت «تسالم»
درجه اعتبار تسالم از همه این مشابهها بالاتر است حال حجیت آن از کجاست ؟
۱- آیه نَفْر
۲- روایات متعدد، مثل « أما الحوادث الواقعه فارجعوا الی روات حدیثا ..»
۳- اجماع (طبق قول برخی)
۴- عقل حکم میکند بر تسالم (طبق قول برخی) با وجود اینکه کمتر دیده شده همه علما در یک مسئله نظر واحدی داشته باشند.
پس تسالم با چنین حجیتی دلیل میشود بر صحت متسالم علیه چه حکم باشد چه موضوع. تقریبا جمیع فقهای متقدم و متاخر و معاصر قائل به حجیت آن هستند از بحثهای قائلین به وجوب تخییری نیز برمیآید که استدلال کردند بر تسالم.
با مطالبی که ما بیان کردیم قبلاً که ۱۵ قول در مسئله نماز جمعه وجود دارد و برخی قائل به حرمت شدند و برخی قائل به وجوب تعیینی علی الاطلاق ، برخی قائل به وجوب مشروط (بشرط الانعقاد / وجود حکومت اسلامی )، چگونه تسالم وجود خواهد داشت ؟ یکی از موضوعاتی که معربه خکة الآراء است نماز جمعه در عصر غیبت هست ، لذا تسالم معنا ندارد.
اما میبینیم بخاطر قول برخی از فقها قائل به وجوب تخییری شده اند مانند مرحوم امام خمینی (ره)، ولو تسالم نیست ولی به خاطر جلالت شأن علمای گذشته آنها اینگونه میگویند ، ما جلالت شان را قبول داریم ولی وزانت احکام فقهی چنین نیست و در استدلال شرعی چنین چیزی راه ندارد، ما داریم فقه را بررسی میکنیم نه نظر فقیه را ، بله اگر فقیه عظیم الشأن بود به مطالب ایشان توجه و دقیتری میشود ولی اگر استدلال خدشه داشت نمیتوان آن را پذیرفت.
دلیل دیگر قائلین به وجوب تخییری «اخبار من حیث المجموع»
دلیل آخر قائلین به وجوب تخییری( عمده دلیل آنها ) ؛ اخبار من حیث المجموع دلالت بر وجوب تخییری دارد برخی اخبار میگویند وجوب نماز ظهر عند الزوال یوم الجمعه و برخی وجوب نماز ظهر و برخی میگویند اگر نخوانید مشکلی ندارد ( ترخیص ) ، مجموع اینها را که میبینیم به این نتیجه میرسیم که تخییر أنصب است . مثل روایت زراره ؛ « حتی ظننت أن ناتیه ..» امام صادق علیه السلام خودشان نماز جمعه نمیخواندند ولی به زراره و فضل بن عبدالملک فرمودند خودتان نماز بخوانید، توصیه میکردند که اگر بخوانید خوب است ، اگر همین روایات را با روایاتی که نهی کرده از شرکت در نماز جمعه دارند جمع کنیم به علاوه اینکه امام نفرمودند بعدا نماز ظهر را به قضا بخوانید، این مطلب برداشت میشود که نماز جمعه واجب تخییری است.
تقریر استدلال
بدین شرح که برخی اخبار، وجوب نماز ظهر هنگام زوال روز جمعه را بیان میکنند، برخی بر وجوب نماز جمعه تأکید دارند و برخی دیگر بیانگر ترخیص و جایز نبودن آن هستند. نتیجهای که از جمع این اخبار گرفته میشود، وجوب تخییری است. به عنوان مثال، در روایت زراره «حَتَّی ظَنَنْتُ أَنْ نأْتِیهَ...» آمده که امام صادق (علیه السلام) خود نماز جمعه نمیخواندند، اما به زراره و فضیل بن عبدالملک اجازه دادند که بخوانند و فرمودند: اگر بخوانید خوب است. همچنین، با جمع این دسته از روایات با روایاتی که از شرکت در نماز جمعه نهی کردهاند و نیز با توجه به این که امام (علیه السلام) دستور قضای نماز ظهر را پس از نماز جمعه نمیدادند، برداشت قائلان به تخییر این است که نماز جمعه واجب تخییری است.