1404/07/29
بسم الله الرحمن الرحیم
نقد أدله قائلین به تخییر بدئی در دوران بین المحذورین در تعدد وقایع/أصالة التخيير /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة التخيير /نقد أدله قائلین به تخییر بدئی در دوران بین المحذورین در تعدد وقایع
مقدمه: طرح مسئله و اقوال موجود
بحث در خصوص «دورانالأمر بین المحذورین» بود و عرض شد که ما اقوال و وجوه احتمالی را در فرض «واقعهٔ واحده» تفصیلاً بحث کردیم. از دیروز وارد مورد «تعدد وقایع» شدیم که اگر وقایع متعدد باشند، آیا آن وجوه و احتمالات جریان دارد یا مسئله تغییر میکند.
مثالی که زدیم این بود: ما در روز جمعه، بین وجوب صلاتالجمعه و حرمت صلاتالجمعه علم داریم و «دورانالأمر بین المحذورین» است؛ یعنی یا وجوب دارد یا حرمت دارد. با فرض تعدد واقعه (تکرار جمعهها)، صورت مسئله اینجا تغییر میکند که در هر جمعه برای شما این مسئله «دورانالأمر بین المحذورین» بهوجود میآید. سؤال این است: آیا تخییر، تخییر بدوی است یا تخییر استمراری؟ یا قائل به تفصیل میشویم؟
سه رأی در مسئله وجود دارد:
1. رأی اول: تخییر، استمراری باشد؛ یعنی شما در هر جمعهای بگویید: «روز از نو، روزی از نو». ما الان دورانالأمر بین المحذورین داریم و تخییری که عقل میگفت و شرع میگفت، ما نسبت به این واقعه داریم. در جمعهٔ اول شما فعل را اتیان میکنید (صلاتالجمعه را اتیان میکنید)، در جمعهٔ دوم تارک میشوید. اختیار شما استمراری است. که ادله را باید طرح کنیم و تحلیل کنیم.
2. رأی دوم: تخییر را بدوی بدانیم؛ یعنی شما ابتدا، هنگام بلوغ و رسیدن به تکلیف، باید تعیین تکلیف کنید و بگویید: «آقاجان! من یا فاعلام یا تارک». اگر وجوب را انتخاب کردید، در دورانالأمر بین المحذورین تا آخر باید این خط را بروید. (اجمالاً گفتیم اگر زیگزاگی بروید و این هفته بگویید وجوب را میگیرم و هفتهٔ بعد بگویید حرمت را میگیرم، اشکالش این است که بعد از دو هفته، در هفتهٔ دوم شما علم به مخالفت قطعیهه پیدا میکنید؛ چرا که قطعاً مخالفت کردید؛ چون اگر حرام باشد مرتکب شدید و اگر واجب باشد تارک شدید. پس یک علم اجمالی انتزاعی یا متولدشده – این دو کلمه را امروز میخواهیم بحث کنیم – برای ما بهوجود آمده و ما مخالفت قطعیه داریم میکنیم و عقل هم مخالفت قطعیه را قبیح میداند و عقاب برایش قائل است. پس حق ندارید این مدل را عرض کنید که تخییر را جریان دهید. تخییر، تخییر بدوی است: اول انتخاب کن، تا آخر برو. حسنش این است که مخالفت احتمالی میشود (البته موافقت هم احتمالی است)، ولی بههرحال، قدرمُسلَم این است که دهنکجی قطعیه به مولا نکردی. وجوب را گرفتی، تا آخر برو و در نماز جمعه شرکت کردی. حالا حساب به واقع کرد یا نکرد، مخالفت شما اینجا میشود احتمالی).
3. رأی سوم: قول به تفصیل که برخی از اعاظم، مانند جناب آخوند، مطرح کردند. دیروز خدمت شما عرض کردم رأی مرحوم آخوند در کفایه در مورد تعدد واقعه وارد نشده است. ایشان حاشیهای دارد که امروز آوردم. جناب آخوند بر رسائل – فهم آخوند هم بر رسائل از سوی اعاظم، مرحوم آقای کمپانی (رحمهاللهعلیه) – میفرماید ایشان قائل به تخییر استمراری است. برخیها در این فهم تشکیک کردند. من امروز عبارتی را برای شما آوردم از تقریرات اصول آخوند که چاپ شده با عنوان «البحوث الاصولیه». (البته در اینکه این تقریرات حالا چطور بوده و آیا فهم خود مقرر کلاس آخوند بوده، بحثهای مطرح است، ولی بههرحال این «البحوث الاصولیه» تقریرات آخوند است). در این تقریرات، امروز آوردهام تا برایتان بخوانم. آخوند مفصل به این مسئلهٔ تعدد وقایع میپردازد و تصریح میکند که تخییر ما تخییر استمراری است. این میشود مؤید بر اینکه فهم امثال مرحوم محقق اصفهانی از حاشیهٔ آخوند بر رسائل – که آقایان خیلی برخیها تشکیک میکنند – شاید قابلفهم و قابلقبول نباشد.
تفصیل چه میگوید؟ تفصیل میگوید: آقاجان! ما ببینیم. اگر مکلف، عالم و عامد باشد، تخییرش تخییر بدوی باشد (الان تعیین تکلیف کند). ولی اگر حواست نبوده و حالا جوگیر شده و امروز به نماز جمعه رفته (مثلاً فرض کنید)، فردا یا هفتهٔ بعد میبینیم تخییرش از بین رفته یا نه؟ اینجا میگوییم اشکال ندارد، تخییرش وجود دارد.
اگر قول استمراری و بدوی را تحلیل کنیم، قول به تفصیل دیگر خودبهخود روشن میشود و نه نیاز به توضیح زیادتری دارد و نه نیاز به تحلیل بیشتری.
این، اقوالی بود که ما در مسئله مطرح کردیم. عجالتاً عرض میکنم که ما تبعاً للشیخ، تخییر استمراری را – سه دلیل عرض میکنم که برای تخییر ابتدایی (تخییر بدوی) جلسهٔ قبل مطرح کردیم و نقدش و به تحلیلش نرسیدیم) – من اول ادلهٔ تخییر ابتدایی را تحلیل میکنم، بعد ادلهٔ تخییر استمراری را میگویم؛ چون تخییر استمراری را میخواهیم بهعنوان رأی مختار توضیح دهیم، بگذاریم آخر جلسه باشد.
بررسی ادلهٔ قائلین به تخییر بدوی (ابتدایی) و نقد آنها
آقایان فرمودند که اولین دلیل بر تخییر ابتدایی، «احتیاط» بود. من اینها را تقریر کردم (جلسهٔ قبل) و میخواهم نقد اجمالی کنم (نه تفصیلی). اولین دلیل، احتیاط بود. احتیاط میگفت: آقاجان! شما که فاعل شدید (در روز جمعه فعل صلات را انجام دادید)، احتیاط اقتضا میکند که دیگر زیگزاگی عمل نکنید و به اینطرف و آنطرف نروید؛ بههرحال مخالفت قطعیه با مولا نکنید. این عرض بکنم که به حکم احتیاط، ما تخییر را تخییر ابتدایی بدانیم.
پاسخ: پاسخش این است که ما اگر مسئلهٔ تخییر استمراری را مطرح کردیم، حکمُالعقل به تخییر است. و عقل در جایی که ابهام باشد حکم نمیدهد. موضوع عقل منقَّح است. (این یک بحثی است که امروز رویش خیلی تأکید داریم). اهمال و اجمال در عقل راه ندارد. این اهمال و اجمال در ادلهٔ نقلیه است. عقل، پیش خود شماست. من دلیل شارع را – ارادهٔ شارع را که نمیدانم؛ شارع فرمودیم «احلَّ اللهُ البیع» نمیدانیم؛ مجمل گفت؟ مهمل گفت؟ مطلق گفت؟ – شارع را من فهم نمیکنم. لذا بعضی از ادلهٔ نقلیه میگویید گرفتار اجمال است، بعضی گرفتار اهمال است، نمیتوانید بهآن تمسک کنید. ولی عقل، حاکمش خودِ شماست. عقل روی اجمال و اهمال حکم صادر نمیکند. احتیاط یعنی چه؟ شمابله! دلیل آقایان در تخییر استمراری را – دلیلشان را – نقد کن! یعنی خوب عنایت کنید! بگو: «مناط حکم عقل به تخییر نیست و حق ندارد عقل حکم به تخییر بکند». نگو: «ما اقتضای احتیاط این است». اقتضای احتیاط در عقل مطرح نیست که نگویید: «آقا! ما یک احتیاط عقلی هم داریم». خوب توجه کنید! نگویید: «آقا! ما در ادلهٔ اصولی عقلی که میگفتیم احتیاط عقلی داریم»؛ احتیاط عقلی، موضوعش حکم عقل نبوده. یک جایی شارع در دَمَا حرفی را زده، عقل به شما میگوید: «احتیاط کن». اینجا که دَمَا شارع گفته «احتیاط کن»، احتیاط عقلی که در موضوعش برای خودش مبهم باشد نداریم. این چه حرفی است که شما میزنید؟ پس این یک دلیل مستقل نشد که اخافتالناس کنید که شما قائل به تخییر استمراری نشوید. این پس همان موضوع اصلی میشود این که ببینیم مناط حکم عقل وجود دارد یا نه. این، دلیل اول.
دلیل دوم: استصحاب. استصحابشان این بود که میگفت: شما که آمدید و در جمعهٔ اول رفتید و گفتید: «من اخذبالوجوب میشوم» و این صلات را قربتاً الیالله و قصد وجه هم کردید (گفتید که من این فعل را، این صلات را وجوباً قصد وجه هم کردید)، هفتهٔ دوم اگر شک کردید چه بکنید؟ حق دارید بروید سمت حرمت؟ ارکان استصحاب تمام است. شما اخذبالوجوب کردید، الان شک میکنید در مُتِیقَن سابق که آیا تداوم داشته باشد یا نه؟ ما میگوییم استصحاب کنید. «الحکم المختار» را – همان وجوب مختار را که در جمعهٔ اولی انتخاب کرده بودید – همین را ادامه دهید. چرا زیگزاگی میروید؟ امروز قائل به حرمت شوید؟
عدة اشکالات بر این ادعا وارد است. من فقط لیست میکنم؛ چون اگر بخواهیم وارد بحثهایش شویم، کلاً باید یکی دو جلسه مبانی بحثهایمان در استصحاب را بگوییم. فقط ارجاع میدهم.
اشکال اول (این اشکال فنی است): استصحاب در فرض شک است. این اشکال فنی است. (بعضی از آقایان دیروز هم یک بحثهای دیگری را مطرح کردند). اشکال فنی این است: استصحاب در فرض شک است. یعنی خوب عنایت کنید! من طهارت صبح را بهآن علم داشتم، شک میکنم در تَنجُّسش. در فرض شک میگویم: «ابقا کنید ماکان را»؛ طهارت سابقه را ابقا کنید. درست. اگر الان علم داشته باشم، در ظرف علم، احدی گفته اینجا جای جریان استصحاب است؟ یعنی من علم پیدا کردم این صبحم متنجس است، شما میگویید استصحاب میکنم طهارت سابق را؟ آقا! روایت میگوید لا تنقض اليقين بالشك بل انقضه بيقين آخر[1] [2] یقین سابق از بین میبرد. عنایت کردید؟ پس اجمالش این شد: ما استصحاب را محترم میدانیم در فرض شک. آقایان قائل به تخییر استمراری میگویند: ما شکی نداریم؛ مناط عقل به تخییر وجود دارد. شما میگویید: «الحکم المختار» را ما شک میکنیم از بین رفته است یا از بین نرفته استصحاب میکنیم، کی گفته شک میکنی؟ ما یقین داریم الان هم شما اختیار دارید در جمعهٔ دوم. یقین داریم که حکم عقل به تخییر در دورانالأمر بین المحذورین وجود دارد. پس شما چه میگویید در ظرف شک داریم استصحاب میکنیم؟ اشکال فنی این است.
آن دو اشکال دیگر را که طرح میکنیم، آنها علیالمبنا میشود و احتمال فرار مستشکل است. شما مستشکل را چنان باید ببری گوشه رینگ که نتواند نفس بکشد، این اشکال، اشکال فنی است: شما در ظرف اِبقاءِ ماکان، در ظرف شک، اِبقاء میکنید. ما ظرف شک نداریم. شما میگویید: آقا! ما یقین به تخییر نداریم. میگوییم: خب! بحث مبنایی که ما برایتان آخر میخواهیم بگوییم
پس فَتحَصَّلَ: آقایانی که استدلال به استصحاب «الحکم المختار» کردند، استصحاب در ظرف شک است و ما شکی نداریم؛ یقین داریم مناط حکم عقل وجود دارد. وقتی مناط حکم عقل وجود داشت، دیگر جای شک نیست. این، اشکال فنی قول استصحاب حکم مختار است
دو تا اشکال دیگر هم میکنیم (حالا که بازار داغ است). دو تا اشکال دیگر هم میکنیم. (یعنی دو). باید بگوییم:
اشکال دوم: این اشکال، سببی و مسببی است (که دیروز من اشارهٔ اجمالی هم کردم). آقایان! در جایی که دو تا استصحاب – سببی و مسببی –استصحاب سببی بر استصحاب مسببی حکومت دارد، تقدم دارد بالحکومة. تقدم دارد بالحکومه یعنی چه؟ یک آبی اینجا، من با این آب مشکوک، لباسم را رفتم تطهیر کردم (با آب مشکوک). شما میگویید: خیلی خوب! ما میرویم استصحاب را در ناحیهٔ سبب جاری میکنیم (که آن آب است). استصحاب طهارت میکنیم و طهارت الماء (بالاستصحاب) را ثابت میکنیم. به برکت استصحاب، آب طاهر شد. حالا شما بفرمایید! شما میگویید: من شک میکنم این نجاست عبایم را که با این آب شستم، برطرف شد یا نشد؟ استصحاب کنیم بقای نجاست را؟ میگوییم: نه! استصحاب نجاست، مسبب است. از جریان استصحاب طهارت الماء، آب اگر طاهر شد و برکت، لباست را طاهر کرده. دیگر لباس، شکی ندارید. «لحکومة متقدم است» این از ابداعات شیخ انصاری (رحمهالله) است. ما نحن فیه هم بشرح ایضا، شما میگویید که «الحکم المختار» را میخواهیم استصحاب کنیم. میگوید: آقاجان! «الحکم المختار» مسبب است. ما میرویم در ناحیهٔ سببش. سبب چیست؟ آیا مناطُالاختیار هست یا نیست؟ مناطُالاختیار را شک فرض کنید! تسلّم کردیم (نسبت به اشکال شما یک ذره کوتاه آمدیم). در جمعهٔ اول، مناطُالاختیار بود. من اختیار کردم و رفتم نماز جمعه. در جمعهٔ ثانیه، شما شک میکنید مناطُالاختیار هست یا نیست؟ میگوییم: مناطُالعقل به تخییر، مناط را بهعنوان سبب، حاکم میشود بر استصحاب «الحکم المختار». شما و این، مقدم جریان ندارد. این تقریر
لِقائل أن یقول: احتمال دارد اشکال کنید اینجا جریان استصحاب سببی نیست. این اشکال جای بحث دارد. چطور مسببی نیست؟ آقایانی که این را عرض کردم، اگر بخواهیم خیلی تفصیلی ورود کنیم، میمانیم از بحث. اشکال این است که ما در سببی و مسببی، هر سبب و مسببی را سببی و مسببی در باب استصحاب نمیدانیم. آنی که سببیت شرعیه دارد را ما سببی و مسببی را مقدم میکنیم. اینجا تلازم عقلی است؛ سببیت شرعیه نیست. استصحاب کنید مناط حکم عقل را بهعنوان سبب و بخواهید ترتب الحکم بر مناط را ببرید، این ترتب الحکم شرعیه نیست. احتمال داریم اشکال کسی مطرح بکند. اشکال فنی جای بحثش در استصحاب است. ما فرض میکنیم اینجا بحث سببی و مسببی تمام باشد. اگر تمام باشد، این اشکال به استصحاب حکم مختار وارد است. این هم اشکال دوم ما به استصحاب «الحکم المختار»ی که شما کردید. این را من در پرانتز گفتم. اگر حیاتی بود و توفیقی بود، ما یکی از بحثهایی که تفصیلی باید خدمتتان باشیم در استصحاب، همین سببی و مسببی است. در فقه هم خیلی محل ابتلا میشود. یک جاهایی گفته کجا گفته؟ کجا جریان دارد؟ چرا جریان دارد؟ همین که ما تأکید میکنیم جریان بالحکومة مقدم است، واقعاً مقدم است، باید بگوییم حکم مختار آقایون! بحث نکنید! ما داریم ادلهٔ قائلین به تخییر بدوی را میفرمایید.
عرض کنیم: دلیل اولشان احتیاط بود. دلیل دومشان استصحاب حکم مختار بود. سه اشکال به استصحاب کردیم. اشکال اول را مفصل توضیح دادیم (اشکال فنی و وارده بود). اشکال دوم هم که سبب و مسببی بود.
اشکال سوم: یک کسی بیاید بگوید (لِقائل أن یقول): یک تمایز موضوعی میتوانیم تصور کنیم؛ چون در استصحاب، وحدت موضوع باید باشد. یعنی بگویید: این قبا نجس بود، الان در طهارتش داریم شک میکنیم. اگر آمد موضوع اختلاف پیدا کرد، شما در نجاست عبا یقین داشتید، الان در بقا نمیدانم (قبا شک میکنید)، اینها دو تا موضوعه. عبا به قبا ربطی ندارد؟ یک کسی بیاید بگوید: تنزیر کنیم. تخییری که اینجا شما میگویید را به تخییری که در روایات متعارضه مطرح است تنزیر کنیم. در روایت متعارضه به حضرت عرضه میکنند: آقاجان! چکار کنیم؟ (البته ما نپذیرفتیم. مقبول ما نیست. بعضی از دوستان فرمودند رأی مختار هم بگویید. ما این را نپذیرفتیم. علیالمبنا، این جواب با مبنا سازگار نیست). ولی آقایونی که فرمودند، میتوانند این جواب را بدهند و آن این است: تنزیرکنیم با «نحن فی را» محذورین را به تعارض خبرین. ما به تزاحم تنزیر کردیم، نه به تعارض. دو تا خبران متعارضان، يأتي عنكم الخبران أو الحديثان المتعارضان[3] چه کار کنیم؟ حضرت فرمود که در صورت عدم ترجیح، فرمود تخییر دارید. إذن فتخير أحدهما[4] به هر کدام تخییر دارید. حالا فردا دوباره میخواهید این را فتوا دهید، چکار کنیم؟ میگوییم: نه دیگر! تخییر ابتدایی بود. چرا تخییر ابتدایی بود؟ چون موضوع تخییر، متحیر بود. تو تحیر داشتی چکار کنی. حالا که به یکی اخذ کردی، رفعالتحیر شد. پس موضوعاً دیگر آن چیزی که برای تخییر امام(ره) فرموده بود محقق نیست. امام(ره) فرموده بود ایها المتحیر مخیر هستی. شما که اخذ کردید، دیگر متحیر نیستید. خب! من فتوا دادم به این روایت وجوب. تموم شد. وقتی متحیر نیستید، دیگر تخییر استمراری نیست؛ چون موضوع متفاوت میشود.
اگر کسی این حرف را بزنه (که گفتند دیروز هم اجمالاً عرض کردم)، این حرف فنی نیست؛ چون اگر ما تحلیل کنیم، مناط عقل را – عقل در واقعیت دوم هم تحیر را ثابت دارد، یعنی وحدت موضوع منسلخ نشده است
(شاگرد)
(استاد) توضیح بدهم این را. بازش میکنیم. عرض بکنم که آقایان استمراری، این را آنجا بگیرند.
(شاگرد)
(استاد) بله. آقایون! اگر بپذیرند، باید اینجاها را بپذیرند
شاگرد:
استاد: نه! عقل در خبرین متعارضین تساقط است، خبرین متعارضین گفتیم اصل اولی است. اصل اولی تساقط هستند. تخییر خلاف اصل است، اینها را مفصل بحث کردیم.
امروز تا اینجا شد مقدمهٔ تحلیلی نسبت به آقایان تخییر بدوی. خوب عنایت کنید! امام(ره) را و آقای خویی را و مرحوم کمپانی و مرحوم آقای آقاضیاء را (رحمهاللهعلیهماجمعین) این اعاظمی که زحمت کشیدند، وقت ما هم تقریباً رو به اتمام است. یک محور فنی – این را من زحمت کشیدم. خواهشم این است رویش عنایت کنید – یک محور فنی استخراج کردم. روی این محور فنی باید به جمعبندی برسیم. اگر به جمعبندی برسید، خودتان میتوانید اظهار رأی کنید (یعنی رأی اجتهادی دهید). آن محور فنی این است:
محور فنی اصلی بحث: بررسی علم اجمالی در هر واقعه و مسئلهٔ تنجیز
دعوا روی محور فنی را من توضیح بدهم: ما یک علم اجمالی فیکلِّ واقعه داریم. این را اسم بگذاریم علم اجمالی اول: یعنی امروز جمعهٔ اول، من علم اجمالی دارم به اصل الزام و دورانالأمر بین المحذورین (یا حرمت دارد جمعه یا وجوب دارد). شما آمدید گفتید که اینجا عقل حکم میکند به تخییر. چرا؟ چون ترجیح بینشان نیست. چرا؟ چون امکان امتثال قطعیه و البته مخالفت قطعی وجود دارد، شما که نماز جمعه بروید چه، نماز جمعه نرید، پنجاه درصد احتمال امتثال میدهید، پنجاه درصد هم احتمال عصیان میدهید. پس نه موافقت قطعیه امکان دارد، نه مخالفت قطعیه. بیانیت علم نسبت به جامع را پذیرفتیم؛ اما گفتیم در افراد، این علم تنجیز ندارد بهخاطر اینکه امکان موافقت وجود ندارد.
این حرفهای سابق را میگوییم، حالا در علم دوم چی؟ در هفتهٔ دوم چی؟ خوب عنایت کنید جان حرف آقای کمپانی و آقای عراقی و آقای خویی را میخواهم بگویم. عبارت امام(ره) دیروز خواندیم برایتان. در هفتهٔ دوم چه اتفاق میافتد؟ دوستان! میگوییم: هفتهٔ قبل ما نماز جمعه را رفتیم (شرکت کردیم). این هفته میخواهیم قائل به حرمتش شویم (شرکت نکنیم). یک علم ثانی مُنتَزَع میشود (علیرأی کمپانی) یا مُتولَّد میشود (علیرأی مرحوم آقای خویی). شما این علم انتزاعی یا تولدی دوم را منجز میدانید یا منجز نمیدانید؟ اصل بحث این است. اصل بحث این است. اگر منجز دانستید، تخییر استمراری نخواهید داشت. چرا؟ چون مخالفت قطعیه پیدا میکنید. شما میگویید: جمعه یا وجوب دارد یا حرمت. به جامع الزامش علم دارید. الان این هفته جمعه را انجام دادم، هفتهٔ بعدش ترک کردم. پس به حضرت عباس قسم جلاله میخوریم این که من عصیان کردم: اگر حرام بود، هفتهٔ پیش شرکت کردیم؛ اگر واجب بود، این هفته خوابیدیم (نرفتیم). دیگر اینجا علم دارید به مخالفت قطعیه. آیا توسیط در تنجیز را در این علم دوم میپذیرید؟ آیا میپذیرید که این علم انتزاعی – در از بالا نگاه میکنیم میگوییم: در این واقعه و آن واقعه، من که از بالا که نگان میکنم میگویم شما دهنکجی کردی به مولا – نگاه میکنیم میگوییم: شما دهنکجی مولا (عصیان قطعیه) کردید یا نه؟
مرحوم آقای کمپانی، اصل استدلالش این است. اصل استدلالش این است که میگوید: آقاجان! این چه حرفهای عوامانهای دارید میزنید؟ ما انبعاث مقابلهٔ بعث مولا داریم. انتزاع، توهم است. الان جمعهٔ اول یا مولی گفته صلات واجب است، صلاتالجمعه یا گفته صلاة الجمعة محرمة، عقل به من میگوید مناطالعقل اینجا به تخییر هست. هفتهٔ بعد هم مولا دوباره نسبت به هفتهٔ دوم به من میگوید: یا این صلاةالجمعه واجب، یا این صلات جمعه محرّمة. اینی که شما انتزاع میکنید، آن جامعهٔ انتزاعی توهمی که مجعول شرعی نیست که برای تو بعث درست بکند. ما مخالفت کردیم به آن جامعهٔ انتزاعی، مخالفت به مولا نکردی. جامعهٔ انتزاعی، توهم است. تأکید میکنم: مانور مرحوم محقق اصفهانی روی کلمهٔ «انتزاعیه» است. ذهن شما دارد خلق میکند یک چیزی را. اینجا یا پشه است یا فیل است. شما میگویید: ما کلی حیوان. کلی حیوان یعنی چه؟ این انتزاع ذهن شماست و امر انتزاعی که مجعول شارع نیست. نه بعث ایجاد میکند، نه زجر ایجاد میکند. لذا شما منزجر نسبت به این زجر نشدید. گرفتار هیچ نشدید. این، فرمایش مرحوم آقای کمپانی است.
فرمایش مرحوم کمپانی، ما یک مقدار اشکال وارد میکنیم. فرمایش آقاضیاء اینجا فنیتر است در اثبات تخییر استمراری. ولی آقای خویی چه میگوید؟ مرحوم آقای خویی (رحمهاللهعلیه) میگفت: تخییر استمراری ندارید، حق ندارید یک جا زیگزاگی بروید استدلالش این است که میگوید: آقایانی که میفرمایید علم دوم انتزاعی است، نگویید! بگویید علم دوم متولد از علم اول میشود. و در اصول مفصل بحث کردید: اگر علمی، یک علم دیگر یتولد منه (علم ثانی)، آن علم ثانیه متولدشده، علم است و تنجیزآور است. در علم متولدشده که ما تنجیز را انکار نمیکنیم. خب! شما چرا این حرف را میزنید؟ آقا! ما اول علم داشتیم. در هفتهٔ اول، این علممان گرفتار دوران بین المحذورین شد، گفتیم تخییر. هفتهٔ دوم هم بگوییم تخییر. یک علم دومی متولد میشود. آن علم دوم میگوید: به حضرت عباس! دارید عصیان میکنید مولا را. این علم میتواند نسبت به مخالفت قطعیه، زجر درست بکند که آقا مخالفت قطعیه نکن! یک ظرف آن وره، یک ظرف این ور است. حالا این مثال مع الفارق است، میدانم مع الفارق است، مثالها میدانم: این شراب است یا آن شراب است. اصالت الحل جاری کن ما یک علم اجمالی داریم. حالا اگر تولد پیدا بکند، یک کسی بگوید: آقا! این کاسههای سفید که طرف بود، آن کاسهها زردِه و کاسههای سفید این شراب است، یک تولد یک علم دیگری شد. علمی که یتولد از علم اجمالی سابق، علم ثانی که یتولد، این علم ثانی تنجیزآور است و شما نمیتوانید مخالفت قطعیه با این علم ثانی بکنید. این، فرمایش مرحوم آقای خویی است.
من جان بحث را گفتم. وقت ما گذشت. حیف است این بحث جمع بشود. بههرحال، قوهٔ تحلیل شما را ورز میدهد، نظریهپردازیتان را تقویت میکند.
بعضی از دوستان میفرمایند رأی مختار چیست؟ ببینید آقا! من بعضی جاها تعمداً (حالا پشت تریبون هم بگویم) تعمداً رأی مختار را نمیگویم به چند دلیل: دلیل اول این که در بحث خارج، رأی مختار که دیگر وزنی ایجاد نمیکند. مُقابَلَتِم، مختار مرحوم محقق خویی است، مُقابَلَتِم، مختار مرحوم امام(ره) است. شما چه میخواهید؟ ثانیاً تحلیل مهم است. البته جمعش به این است که ما هم تحلیل را بگوییم و هم تو تحلیلهای مختلف بگوییم چطوری باید به سمت رأی مختار بروید. دقت میکنید که جمعش بکنیم انشاءالله. من حدسم این بود (با برنامه این بود) که بحث امروز جمع کنم به جمع نهایی برسیم. ولی بحث سنگین است. فنی. جایی که بههرحال اعلامتلامذه آخوند هم بحث کردند. و عرض بکنم که بزرگان هم در اینجا اختلاف دارند. به این راحتی نمیشود رفت بیرون. ولی من اجازه بدید حالا یکی دو دقیقه هم اشکال ندارد. ما زمانمان از زمان مقرر گذشته. ولی این کتاب را من آدرس بدهم که اگر جلسهٔ بعد کتاب را نیاوردم، دوستان آدرس بحث را داشته باشند.
این تقریرات آقای آخوند (رحمهاللهعلیه) البحوث الاصولیه جلد سوم میشود صفحهٔ ۷۳. اما این که حالا عرض کردم این تقریر چطور بوده، سر فرصت خدمتتان عرض میکنیم. این عبارت از ۷۳ بحث شروع میشود. این عبارت در صفحهٔ ۷۴ (این عبارتی میخواهم بخوانم، حَصیلةُالبحث جناب آخوند است). مفصل بحثهایش را خواهیم گفت. ثم انه لا فرق حکم العقل بالتخییر بین الابتدا و الاستمرار، اینا را بخاطر این میگویم بعضی از آقایان معاصرین تشکیک کردند که جناب محقق اصفهانی (مرحوم آقای کمپانی) حاشیهٔ آخوند بر رسائل را که استظهار کرده بر تخییر استمراری، استظهارش خوب نبود. لا فرق! تصریخ میکند ، شما تخییر دارید. این هفته تخییر دارید. حال داشتید بگویید قائل وجوب میشویم، حال نداشتید بگویید قائل حرمت. چرا؟ لوحدة الملاک الذی اصل حرف این است: مناط عقل در هفتهٔ دوم مثل هفتهٔ اول وجود دارد و اگر مناط حکم عقل وجود داشت، هیچ دلیلی نداریم ما پای عقل ببندیم، دست عقل را ببندیم و بگوییم: آقا! هفتهٔ اول قبول کردی، تا آخر باید بری.