1404/07/28
بسم الله الرحمن الرحیم
دوران أمر بین المحذورین در تعدد وقایع، بیان أدله قائلین به تخییر بدئی/أصالة التخيير /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة التخيير /دوران أمر بین المحذورین در تعدد وقایع، بیان أدله قائلین به تخییر بدئی
طرح مسئله تعدد وقایع
بحث در خصوص اصول جاری در دورانالأمر بین المحذورین بود که عرض کردیم ما دورانالأمر بین المحذورین توصلیین را در قبال تعبدیین بحث کردیم و امروز هم یک قید دیگر را بررسی میکنیم. اگر خاطرتان باشد، گفتیم دورانالأمر بین المحذورین مع الوحده الواقعه؛ تا حالا بحث ما در جایی بود که واقعه واحده بود. امر دائر بود بین این جنازه و حرمت دفن این جنازه، مع وحدت الواقعه؛ یعنی یک علم اجمالی شکل گرفته و یک امتثال یا یک عصیان قابلتصور است. امروز بحثی را که مطرح میکنیم مع تعدد الواقعه است. یعنی این وجوهی را که شما در دورانالأمر بین المحذورین مطرح کردید، اگر آمد با تعدد واقعه مواجه شدیم، آیا حکم مسئله، وجوهی که در مسئله مطرح کردید فرق میکند یا همان وجوه و همان ادله نسبت به تعدد واقعه هم مطرح است؟
حالا مثالی را هم میشود برایش زد که جمعه در عصر غیبت، امرش دوران داشته باشد بین الوجوب والحرمه؛ کما اینکه قائل به حرمت در عصر غیبت هم هست. ملاحظه کردید گرچه که ضعیفه است ولی بههرحال و قیل بحرمتها. تعدد واقعه را صور مختلفی آقایون برایش مطرح کردند. ما اگر بخواهیم در همه این صور تفصیلی ورود بکنیم، خیلی وجه هم ندارد. ملاحظه هم بفرمایید آقایان معاصرین، مرحوم امام(ره) شاید یک نصف صفحه، مرحوم آقای خویی مختصر، صور این است که باز دوباره بیاییم بگوییم در تعدد وقایع آیا کل وقایع توصلی هستند یا تعبدی هستند یا احدها تعبدی باشد، یکی توصلی باشد؟ یا آقایان آمدند گفتند که این تعدد، تعدد عرضی باشد یا تعدد طولی باشد. صور مختلفی مطرح کردند. یک جهت مهمی دارد که ما عرض میکنیم بحث را میبریم جلو و آرا را تحلیل میکنیم. به این تحلیلی که عرض میکنیم، بقیه صور را با توجه به بحثهای گذشته خود آقایون میتوانند تعیین تکلیف بکنند.
این جمعه ما مخیریم بین المحذورین: یا جمعه را بخوانیم یا ظهر را بخوانیم؟ یا جمعه را اتیان بکنیم؟ جمعه بین المحذورین، وجوب ظهر جمعه میشود. وجوب تخییری بین المحذورین نیست. بین المحذورین، ما در جمعه که میخواهیم اقامه کنیم، امرش دائر بین الوجوب والحرمه است. این جمعه بروید نماز جمعه در دورانالأمر بین الوجوب والحرمه. بههرحال شما یا فاعلید یا تارکید. این هفته شدید فاعل (نماز جمعه را اتیان کردید). تعدد الواقعه معنایش این است که هفته بعد دوباره مردد هستید نماز جمعه را بخوانید یا نخوانید؟ آن هفته خوانده بودید. اگر این هفته نخوانید (بگویید ما برویم سمت گزینهای که حرمت دارد، سمت ترکش بریم)، میتوانید؟ تخییر شما استمراری است (آن تخییری که در دوران معذورین میگفتیم، هر جمعه شما مخیرید که فعل را انتخاب کنید یا ترک را) یا نه تخییر بدئی است، تخییر بدوی است؟ حالا اصطلاح معمولاً استفاده میکنیم منتها بدوی، تخییر تخییر بدوی باشد: آقا اولالأمر تعیین تکلیف کن. شما نسبت به جمعه در عصر غیبت میخواهید تارک باشید یا آخذ به وجوب باشی یا آخذ به حرمت. اگر آخذ به حرمتی دیگر حق ندارید زیگزاگی، هر هفته یک طرفی بروید. چرا؟ چون اشکالش این است: شما این هفته جمعه را بخوانید، هفته بعد جمعه را تارک بشوید، علم پیدا میکنید به مخالفت قطعیه. اتفاقاً بحث ما در تنجیز العلم الاجمالی نسبت به مخالفت قطعیه، موافقت قطعیه در دورانالأمر بین المحذورین مع الوحده واقعه که جنازه را مثال میزدیم، نه موافقت قطعیه امکان دارد، نه مخالفت قطعی. اما تعدد الواقعه یک تخییری در صورت مسئله ایجاد میکند و آن این است که اگر شما این جمعه ترک کردید، آن جمعه فاعل شدید، در اینکه مخالفت قطعیه کردید، مسلم است. میخواهیم ببینیم میتوانید تخییر را استمراری بگیرید (هر هفته ما تخییر داریم) یا نه، تخییر تخییر بدوی است (انتخاب بکنید تا آخر برید). چون بههرحال آنجا احتمالی میشود. شما نگویید تراکم احتمالات میشود. بههرحال من جمعه را انتخاب میکنم تا آخر با فعل جمعه میروم جلو. پنجاه درصد احتمال دارد شما ممتثل باشید، پنجاه درصد احتمال دارد عاصی باشید. اما اینکه زیگزاگی بروید، قطعاً مرتکب حرمت شدید. دقت: این «قطعاً مرتکب حرمت شدید» مانع ایجاد میکند یا نه؟ دو رأی اینجا وجود دارد. ما اول آرا را بگوییم، ادله آرا را بگوییم تا بعد، دیگر به تحلیل انشاءالله فرصت اقتضا بکند برسیم.
اینجا آخوند در کفایه ورود نکرده. شما اگر بحث کفایه را ملاحظه کنید، مع تعدد الواقعه را جناب آخوند اصلاً متعرض نشده. وجه این باشد، بسا این باشد که از مباحث گذشته روشن میشود. ولی حالا در عین حال جایش بود یک اشاره ولو در حد یک خط (همینطور که رجحان احد الاحتمالین یک دو خطی را بحث و مطرح کرد)، یک دو خطی مطرح بکند. ایشان در حاشیه رسائل یک فرمایشی را دارد که در تعدد وقایع نظر من چیست؟ فهم نظر آخوند در حاشیه بر رسائل خودش محل مناقشه است که رأی آخوند چیست در حاشیه بر رسائل. و مرحوم آقای کمپانی مطلبی را استظهار میکند از حاشیه آخوند بر رسائل و اسناد میدهد که این حرف به رأی آقای آخوند این است. در استظهار خود مرحوم محقق اصفهانی هم جای بحث است. دقت میکنید؟ این بخواهد ورود بشود، اینها جای بحث است. از معاصرین، اعلام ثلاث اینجا متفقند. مرحوم امام(ره) هم در همین طیف قرار میگیرد. طیف مقابل ما مرحوم آقای خویی است. که باید فرمایش آقایون را گوش کنیم، تحلیل کنیم ببینیم که جمعبندی چه میشود.
دو رأی وجود دارد. حالا فارغ از اینکه آخوند را ما در کدام دسته معرفی بکنیم، دو رأی وجود دارد:
1. تخییر، تخییر ابتدایی است. شما اول کار، ابتدا مخیر هستید. این حکم به تخییری که گفتیم در تعدد واقعه ابتدایی: روز اولی که به بلوغ رسیدید، تصمیم بگیرید میخواهید سمت وجوب الجمعه بروید یا میخواهید سمت حرمت الجمعه بروید. دیگر اگر انتخاب کردید باید بروید جلو. تخییر یکباره. اگر انتخاب کردید دیگر هفته بعد نمیتوانید بگویید آقا ما امروز هم دورانالأمر بین المحذورین است با جمعه قبلی چکار دارد؟ امروز هم دورانالأمر بین المحذورین است و عقلی که حاکم به تخییر بود هیچ فرقی نمیکند مع الوحده الواقعه باشد مع تعدد. تغییر صورت مسئله ایجاد نمیکند. هر تعددی وحدت است. شما از بالا نگاه میکنید میگویید تعدد وقایع، ولی هر جمعه که ما میرویم، این جمعه یک روز است و یک تکلیف است و ما هم بههرحال دوران امر بین المحذورین داریم.
2. بگوییم نه، تخییر تخییر بدوی نیست، تخییر تخییر استمراری است.
دو رأی: پس یک: تخییر بدوی. دو: تخییر استمراری.
بررسی ادله قائلین به تخییر بدوی (ابتدایی)
تخییر ابتدایی را ما سه تا دلیل (کلمات اعلام را که نگاه کردیم دیدیم برایش ذکر کردند). عمده ادله، حالا میشود ادله دیگر هم مطرح کرد.
اولین دلیل: قاعده الاحتیاط است که احتیاط اقتضا میکند شما زیگزاگ نزنید. احتیاط اقتضا میکند گرفتار حرمت قطعی نشوید. اگر بخواهید تخییرتان استمراری باشد (عرض کردم: هفته پیش صلات جمعه را فاعل بودید، این هفته تارکید)، وقتی که دیگر تارک شدید، من میتوانم قسم جلاله بخورم که شما مرتکب حرام شدید. یعنی درست است. خوب عنایت کنید! در ادله تحلیلی میگوییم: درست است، علم اجمالی در دورانالأمر بین المحذورین تنجیز نداشت (جمعه اول تنجیزآور نبود، منجز نبود، شما تخییر داشتید). علم اجمالی را عبارت این بود: وجود العلم الاجمالی کعدمه. این را بگذارید کنار. ولی علم اجمالی در بیان امثال آقای خویی میآید یک علم اجمالی ثانی میتوانیم متولد بکنیم. نسبت به آن علم اجمالی ثانی شما بخواهید احتیاط بکنید. علم اجمالی ثانی این است که از افق بالا شما دارید از جامع بین الالزامین انتزاع میکنید یک لزومی را و آن لزومه را اگر بخواهید احتیاطتان را – تخییرتان را – استمراری در هر هفته جاری کنید، نسبت به آن علم جامع متولدشده نسبت به آن دارید عصیان میکنید. این جمعه اول بله، من علم اجمالی دارم به اصل الالزام، نمیدانم الزام وجوبی دارد یا الزام تحریمی. ولی تو که رفتی سراغ الزام تحریمی، گفتی من نماز جمعهای نیستم، اهل نماز جمعه نیستم. هفته دوم هم یک جامعی میتوانیم انتزاع بکنیم. شما فاعل شدید. نسبت به آن جامعی که از این الزامهای هفتههای مختلف انتزاع میکنید، شما آن علم اجمالی را مخالفت قطعیه کردید. خب این میشود عصیان. این میشود ترخیص در مخالفت قطعیه نسبت به علم اجمالی و این قبح دارد. دقت کردید؟ و لذا شما احتیاط اقتضا میکند یک بند را بگیرید، یک خط را بگیرید: یا فاعل باشید یا تارک، زیگزاگی نرید. این، اجمال دلیلی که آقایان اقامه کردند.
دومین دلیل: استصحاب حکم المختار. به چه بیان؟ میگوییم: آقاجان شما اول، هفته اول جمعه گفتید من میروم. من بله دائر بین محذورین هستم، احدهما را تخییر میکنم و میگویم قائل به وجوب جمعه شدم. هفته بعد خب، ارکان استصحاب در این وجوب جمعه هفته پیش وجود دارد. همان حکم مختار را که ابقاء ماکان میتوانید بکنید. استصحاب حکم المختار میآید به شما میگوید هفته دوم دیگر حق ندارید اختیار کنید یک گزینه دیگر را. دقت کردید؟ این تبعیض که نمیشود قائل شد. پس ارکان استصحاب به این بیان که استصحاب کنیم حکم المختار را، اگر ارکان استصحاب تمام بود، این میشود دلیل دوم ما بر اینکه بگوییم تخییر، تخییر ابتدایی است. این را باید تا آخرش استصحاب کنید.
(شاگرد)
(استاد) نه، حالا استصحاب، اشکالش سببی مسببی است، ارکان تمام، اشکال مسببی بهش میرسیم. ارکان تمامه. ارکان: شما اخذ کردید. همینطور در متعارضین که شما کدام را اخذ کردید؟ اخذ کردید. آنجا هم همین بحث مطرح میشود. شما یک تخییری داشتید ولی وقتی اخذ کردید به مقتضای تخییر اخذ کردید جانب وجوب را. یعنی ملتزم شدید به وجوب الجمعه.
(شاگرد)
(استاد) نه، ببینید! متعلق یقین چیست؟ نه، حکم بگویید. الحکم المأخوذة. الحکم، تخییر را شما اشکال جور دیگر باید بگویید. شماره کنیم. اینطوری باید بگویید. بگویید اینجا جای استصحاب سببی و مسببی است. ما یک سبب داریم: تخییر است. اخذ به تخییر که اگر اخذ کردید، مسببی دارد یتولد منه حکم. اگر ما بخواهیم برویم در ناحیه سبب، یک کسی بگوید آقاجان چرا شما میگویید حکم مختار را استصحاب کنید؟ بروید بگویید که من در جمعه اول اختیار داشتم احد الأطراف را اخذ بکنم. عنایت کنید! اختیار داشتم. حالا این اختیارم را شک میکنم در هفته دوم از بین رفت به خاطر اخذی که کردم یا نه؟ پس من اخذ کنم آن تخییر عقلی را. و اتفاقاً اگر تعارض بشود ما جایش در اشکالات ادله بود میبایست میگفتیم اگر من استصحاب کنم بقای تخییر عقلی را، سبب میشود و مقدم میشود بر حکم مسببی. حالا اشکالات عدیدهای دارد میگوییم این سببی مسببی، اشکال فنیتره. اشکال فنیتره که ببین اینطوری بگوییم: الحکم المختار مسبب عن التخیر ان اخذ المکلف باحد الأطراف. و اگر در ناحیه سبب ما بخواهیم استصحاب را جاری بکنیم، دیگر نوبت به ناحیه مسبب که مختار است نمیرسد. حالا این هم البته خودش اشکال دارد. این تقریباً خودش اشکال دارد. ولی این اشکال فنیتره نسبت به دلیل دوم.
دلیل سوم چیست؟ عرض کردم در کلمات اعلام سه دلیل مطرح شده. دلیل سوم چیست که مرحوم آقای خویی (رحمهالله علیه) روی این دلیل سوم مانور داده؟ استلزامه للمخالفة العملیة. یعنی این را تفصیلش را نمیدانم فرصت بکنیم امروز یا نه؟ باید ببینیم. آقایان! این بحث را مراجعه کنید. بحث بسیار فنی است. من عنوانش را میگویم. مرحوم شهید صدر هم در بحوث هم در مباحث خیلی فنی تحلیل کرده تحت عنوان «توسط در تنجیز». این را چند جا بحث میکنند. ما در اشتغال انشاءالله بهش میپردازیم. ولی جای فنی کجاست؟ در قطع است، توسط در تنجیز را بپذیریم یا نپذیریم. یک خط اجمالاًش را بگویم چون امروز کارش داریم. تفصیلش عرض کردیم بعداً. آقایان میگویند یا علم منجز است یا میگویند منجز نیست. ما نحن فی در دورانالأمر بین المحذورین، ما گفتیم که این علم منجز نیست. عدم التنجیزش فنی بحث کردیم به خاطر قصور در بیان یا به خاطر اینکه تعذر در امتثال است، عدم امکان اطاعت است، هر دو جهت بحث کردیم تفضیلاً. اما سؤال این است اگر یک علمی به جهتی از تنجیز افتاد، مطلقاً از تنجیز میافتد یا ما توسط در تنجیز را قبول بکنیم؟ بگوییم آقاجان موافقت قطعیهاش امکانپذیر نیست (حالا به هر دلیلی)، ولی در خصوص مخالفت قطعیه، علم چطوری؟ مخالفت قطعیه را هم تنجیز داشت؟ مخالفت قطعیه حرام بود. این را میگوییم توسط در تنجیز. عرض کردم یک بحث فنی تحلیلی دارد. ما توسط در تنجیز را بپذیریم یا نپذیریم علی المبنا باید بحث بکنیم.
عجالتاً اینجا اینطوری بحث را مطرح میکنیم که آقاجان حکم استلزامه المخالفة العملیة: اگر ما به شما بگوییم تخییرتان استمراری است، در جمعه اول صلات جمعه را اتیان کردید، در جمعه دومش ترک کردید، استلزام دارد. این تخییر استمراری استلزام دارد للمخالفه العملیه. قطعاً با این جامع شما مخالفت کردید. با این حکم شرعی قطعاً مخالفت کردید. یا آن هفته فاسقید یا این هفته. عنایت کنید!
(شاگرد): اگر قائل به وجوب باشد
(استاد) تو هفته دوم داریم صحبت میکنیم. هفته اول بله، شما حکم الجمعه یا وجوب است یا حرمت است. اگر یک خط بگیری تا آخر بری، نمیتوانم قسم بخورم فاسقی؛ چون احتمال دارد این خطی که گرفتی همین منطبق با واقع باشد.
(شاگرد)
(استاد) اگر ترک هم بکنید، محتمل الفسقید. یعنی چه؟ یعنی احتمال دارد حرمت جمعه باشد. بههرحال شما هم تارک شدید. اما اگر زیگزاگی برید: یک هفته فاعل، یک هفته تارک، دو هفته دوم من قسم میخورم که فاسقی؛ چون اگر وجوب داشته باشد فیالواقع، شما هفته قبل تارک بودید و اگر حرمت داشته باشد، هفته دوم فاعل شدید. این که میگویم علم اجمالی نسبت به موافقت و مخالفت، اینجا نسبت به مخالفت قطعاً شما مخالفت قطعیه کردید با آن حکم واقعی. خب آقاجان من که نمیتوانم به عنوان شارع ترخیص بدهم در ارتکاب قبیح و ارتکاب حرام. من که نمیتوانم ترخیص بدهم. و لذا قائل بشویم تخییر، تخییر استمراری نیست، تخییر تخییر بدویه: آقاجان اول کار انتخاب کن. انتخاب کردی تا آخر باید بری.
خوب این را عرض بکنم بعضی از اعلام فرمودند. منتها برای اینکه آن قبلیه را یک اشکال اجمالی هم کردیم، این هم یک اشکال اجمالی کنیم که فکر نکنید ادله محکمه؛ چون ما میخواهیم تخییر استمراری را به کرسی بنشانیم. کما ادلة الاعلام، یعنی بگوییم هیچ واهمهای نسبت به این ادله نداشته باشد.
بگوید «قطعاً فاسق است» یعنی چه؟ کی گفته هم فاسقی! کی گفته قطعاً فاسقید؟ یک هفته جمعه بخوانیم، یک هفته نخوانیم، کی گفته قطعاً فاسقید؟ یا استصحابی که گفتید یا احتیاط که گفتید، این ادله همشون علیل است، افاده مطلوب نمیکند، اثبات مدعا نمیکند.
یک اشکال نقضی فعلاً بگوییم تا برگردیم. این ادله را باید تحلیلی بحث کنیم. اشکال نقضی این است: شما در احکام ظاهریه که قطعاً مرتکب خلاف واقع شدید، احدی حکم به فسقتون نمیکند. در تبدل رأی مجتهد چی میگویید؟ شما در تبدل رأی مجتهد چی میگویید؟ ما همین مسئله را فرض میکنیم. دقت کنید! ما همین مسئله را فرض میکنیم با تبدل رأی مجتهد. مرجع شما نماز جمعه وجوب دارد، شما یک ماه دو ماه رفتید خواندید. تبدل رأی برای مجتهد به وجود آمد (وجوب ندارد)، حرمت دارد. چه دلیلی دارد؟ احکام ظاهری است.
(استاد) نه، احکام ظاهریه. حالا ما یک اشکال نقضی بگوییم
شاگرد:
استاد: بله اشکال ندارد. اشکال نقضی را فعلاً استماع کنید ببینیم وارد است یا نه. آن یک بحث دیگر است. ما در مقام تقریریم هنوز. دقت میکنید؟
در تبدل رأی یعنی احکام ظاهریه. شما در جمع بین احکام واقعی و احکام ظاهریه مبنا را پذیرفتید که اگر دستتان از واقع کوتاه شد به هر دلیلی، حکم ظاهری امد حجیت دارد. هیچ تفاوتی نمیکند. چه تفاوتی میکند؟ اینجا هم من به حکم عقل رفتم سراغ این تخییر عقلیه و ایبسا آقایانی که قائل به تخییر شرعی هم شدند. قائل به تخییر شرعی میشوند. حجت شرعی تولید شده اینجا. من بر اساس حجت شرعی اخذ کردم به اطراف که وجوب فرض کنید با مبنایی که آقایون قائل به تخییر شرعی هم بودند.
(شاگرد)
(استاد) نه، عرضم عنایت کنید کجاست؟ بحث سابقه که تخییر جریان دارد یا ندارد در هفته اول است، ببینید در هفته اولی شما تخییر را به عنوان یک حکم ظاهری مبنا قرار دادید، اخذ به جانب وجوب کردید. این میشود حکم ظاهری وجوب. درست شما عمل کردید. در هفته دوم نیاز نیست تحیر، اینجا بین دور روایت متعارض که نیستیم. تحیر باشد، شما در تخییر عقلی تو هفته دوم موضوع را تمام میدانید. اگر موضوع تمام بود، اشکال صغروی نکنید. این را ما آنجا بحث تخییرش را مطرح کردیم. اگر تخییر بود، از این تخییری که در هفته دوم دارید که الان اثبات میکنیم هفته دوم تخییر دارید. دیگر حکم ظاهری تولید میشود. این جهت بحث، محل بحث ما نیست. این جهت را بگذارید کنار. بهش میرسیم. بحث این است: بنده در مقام عمل به دو حکم ظاهری، آیا اگر علم جامع فوقانی داشته باشم به مخالفت با واقع، فسق برایم ایجاد میشود؟ نه، فسق ایجاد نمیشود. من مجتهد، یک روایتی را مبنای عمل خود قرار میدهم، نگویید حجتین است آنجا حجتین بود، شما یک چیز دیگر در ذهنتون هست، هفته دوم میخواهید این تخییر را از آقای مکلف بگیرید، این شد علی المبنا و این را بحث میکنیم، میخواهید بگویید تخییر نداریم، این شد مصادره به مطلوب: تخییر ندارید، چرا تخییر ندارد؟ من هفته اول تخییر دارم. فرض کنید هفته دوم تخییر دارم که الان اثبات میکنیم. هفته دوم تخییر دارید. پس جهت آن جهت جامع را ببینید. جهت جامع این است: شما عمل به حکم ظاهری کردید ولو هم شما به خاطر یک علم جامعی که آقای خویی میگوید یتولد منهما، ما علم پیدا بکنید که در طول عمرتان مرتکب حرام شدید. این مرتکب حرام، علم پیدا میکنید که واقعاً مرتکب حرام شدید. ولی ظاهراً هر هفته من بر اساس حجت شرعیه عمل کردم. دقت کردی؟ ما پنج سال مقلد فلانی بودیم، فلان کار را میکردیم. امروز مقلد فلانی شدید، یک کار دیگر میکنید. قطعاً یک کدامتان خلاف است. شما هم نفرمایید به راحتی تبدل رأی حجت بوده. ما این را در اجتهاد و تقلید مفصل بحث کردیم. خیلی از آقایون در بحث تبدل رأی مبناهای دیگری دارند، میگویند اگر انکشاف خلاف بشود آیا انکشاف ظنی است؟ آن حکم قبلی قطعیه یا انکشاف قطعیه حکم قبلی ظنی نیست صور مختلفی دارد. خیلی ها در تبدل رای موافقت نمیکنند به کفایه. اینها مفصل در اجتهاد و تقلید بحث شده.
از اینجا میخواهیم وارد تحلیل فرمایش امام(ره) و آقای خویی بشویم. اینکه شما میفرمایید لاستلزامه المخالفة العملیة، این را بازش کنید. اگر شما علم اجمالی روی میزتان بود، خوب عنایت کنید! این سه تا رأی را میخواهم در این عبارت بگویم و مبنا و محور هم فرمایش محقق اصفهانی در «نهایه الدرایه» است.
اگر گفتیم علم اجمالی نسبت به مخالفت قطعیه تنجیز دارد (که درست هم هست). علم اجمالی نسبت به تکلیف نه. علم اجمالی توهمی انتزاعی، این را باید فردا حلش کنیم. آقای خویی میگوید: یتولد منهما یک علم اجمالی فوقانی که شما اگر زیگزاگی رفتید با آن علم اجمالی مخالف است. آن علم اجمالی توهمی است، انتزاعی است. ما علم اجمالی نسبت به تکلیف را منجز میدانیم این را مفصل در تنجیز جامع بحث کردیم. یعنی الان وجوب الجمعه و حرمت الجمعه، این در امروز برای ما هست. دورانالأمر بین المحذورین است. تمام شد. ما تخییر داریم. و ادلهای که عرض کردیم. هفته بعد هم وجوب الجمعه و حرمت الجمعه تکلیف این است. علم به تکلیف این است ، آن علم جامعی که شما میگویید. حضرت آقای خویی و من تبع، آن علم جامع، علم جامع انتزاعی مدرسهای است. علم جامع شارع نیست. نسبت به جعل شرعی نیست. شما میگویید کلی حیوان را انتزاع میکنیم. کلی حیوان که مجعول شرعی نیست. دقت میکنید؟ کلی که مجعول شرعی نیست. شما علم اجمالی که برایتان تنجیز دارد، علم به وجوب و حرمت است. علم به وجوب و حرمت هم تعدد بردار است، هیچ عصیان هم نکنید که ما علم پیدا میکنیم بههرحال در یکی از این وقایع، با نظر مبارک شارع مخالفت داشته باشد، هیچ ابایی نداشته باشد. آن نظر شارع تو هم در کتمان واقع میماند و اصلاً دیگر در ظاهر برای شما فعلیت هم پیدا نمیکند. خیلی از احکام در زمان حضرت حجت (سلاماللهعلیه) به فعلیت میرسد. ما چه میدانیم چه خبر است، عنایت کردید؟ من در مقام تقریرم، ادله را میگویم هر دو طرف را. ادله را میگویم.
اجازه دهید من یک عبارتی را برایتان بخوانم. وقت ما امروز گذشت.
شاگرد:
استاد: برمیگردیم. برگشتن اثباتی نه، برگشتنی که بخواهیم نپذیریم. دقت میکنید
این عبارت امام(ره) أنوار الهداية في التعليقة على الكفاية[1] را عرض کردم. مرحوم محقق اصفهانی هم آوردیم برایتان بخوانیم. حالا اگر وقت شد هل التخيير في المقام بدويّ أو استمراريّ تتميم: یعنی آنجایی که تعدد واقعه باشد، بدوی است یا استمراری؟ تتميم: إذا تعدّدت الواقعة في دوران الأمر بين المحذورين، فهل التخيير يكون بدويّاً أو استمراريّاً؟ الأقوى هو الثاني؛ رأی من امام(ره) این است که کما علیه الاعلام الثلاث. کم جایی پیدا میشود اعلام ثلاث با هم هم رأی بشوند. اگر خاطرتان باشد ما معمولاً آرا را که میخوانیم، قدر متیقنش این است نائینی با آخوند مخالفت کند. این دیگر البته حرف فنی است، شما هم میتوانید بگویید این طرف هم بزرگی مثل مرحوم آقای خویی است. این هم معنایش این نیست که حرف این طرف هم قائل نداشته. الاقوی هو الثانی. الثانی یعنی تخییر استمراری یعنی هر هفته شما تخییر دارید. این هفته حال ندارید بگویید حرمتها. آن هفته حال داشتید بگویید وجوب لأنّ این استدلال را یک خط و دقت کنید: لأنّ في الواقعة الثانية (در جمعه دوم) إذا أتى بخلاف الواقعة الأُولى اتیان کنید (خلاف هفته قبلی را آن هفته ترک کردی، هفته فعل داشته باشی). درسته که اینجا یعلم جنابعالی علم پیدا میکنید بمخالفة قطعيّة و موافقة قطعيّة، هر دو طرف است. من یا موافقت قطعیه دارم هم مخالفت قطعیه. اگر وجوب داشته باشد، یک موافقت و یک مخالفت. اگر حرمت داشته باشد، یک موافقت، یک مخالف. و ليس في نظر العقل ترجيح بينهما، عقل هم که بین این دو تا هیچ ترجیحی نمیدهد. فصرف لزوم المخالفة القطعيّة شما میگویید آقا من قسم میخورم مخالفت قطعیه کردهام. پس حق ندارید زگزاگی عمل کنید. خب من هم به شما پاسخ میدهم. ای کاش شما این رو میگفتید. دقت میکنید؟ ای کاش این طرف را میگفتید. میگفتید آقاجان شما میگویید اگر زیگزاگی بریم میگوییم به حضرت عباس امر مولا عصیان شد. میگویم به حضرت عباس امر مولا هم اتیان شد؛ چون یک هفته نخواندم، یک هفته خواندم. اگر حرام باشد اگر واجب باشد، این هفته اگر حرام باشد آن هفته این طرف هم هست، هست. فصرف لزوم المخالفة القطعيّة لا يمنع عن التخيير. این را ببینید: لا يمنع عن التخيير بعد حكم العقل بعدم الفرق بين تحصيل تكليف قطعاً و ترك تكليف قطعاً. فلو علم بوجوب صلاة الجمعة أو حرمتها في كلّ جمعة، شما علم دارید به لزوم صلات جمعه در یکی اتیان میکنید در یکیاش ترک میکنید. اینجا و أتى بالجمعة في جمعة، و تركها في جمعة أُخرى، يعلم بموافقة التكليف الواقعيّ في يوم و مخالفته في يوم آخر، و ليس في نظر العقل فرق بينهما، فيحكم عقل بالتخيير الاستمراريّ. عدم ترجیح شد بین موافقت قطعیه و مخالفت قطعیه. ليس في نظر العقل فرق بينهما، فيحكم عقل بالتخيير الاستمراريّ تخییر بدوی وجهی ندارد. و أمّا ما في تقريرات بعض أعاظم العصر (رحمه اللّه) رفته سراغ فرمایش مرحوم نائینی. عرض بکنم که فرمایش مرحوم نائینی را هم ما دیگر وقتمان گذشت باید تفصیلا بگوییم.
آدرس مرحوم آقای خویی را هم یادداشت کنید اگر میخواهید از آن رأی دفاع کنید. فرمایش مرحوم آقای خویی فنی توضیح داده.
شاگرد:
استاد: نه، استدلال است. استدلال بر این است که برای عقل ترجیح احد الطرفین نیست. توضیح میدهم. استدلال است، آقای خویی، مصباح الأصول جلد ۱ صفحه ۳۹۸. و فیه اشکال آقای خویی به رأی مشهور است. این بیان امام(ره)استدلال بود، اجازه دهید من یک دقیقه. وقتمان گذشته، منتها حوصله کنید یک دقیقه بگویم.
این آقایونی که سیاه داشتهاند میگوییم چرا تخییر استمراری نباشد؟ هفته دوم چرا من تخییرم از بین برود؟ میگویند آقا مخالفت قطعیه به وجود می آید. این چه حرفی شد، شما میگویید یک خط بگیر تا آخر برو. یک خط و تا آخر بروم، هم موافقتم احتمالی است هم مخالفتم احتمالی. زیگزاگی بروم، شما میگویید مخالفت قطعیه کردید. میگویم خوب موافقت قطعیه هم کردم.
شاگرد: ما دنبال این نیستیم
استاد: هستیم،
شاگرد: اصلاً دنبال موافقت قطعی نیست. ببینید حاجآقا! آیا یک بخشش این است ..
استاد: آن سه چهار جلسه که ما اول تخییر را توضیح میدادیم تشریف نداشتید؟ عرض بکنم که ببینید الان بحث توسط در تنجیز کنار. خوب عنایت کنید! مستدل چی میگوید؟ مستدل میخواهد شما را بترساند. میگوید آقاجان یک هفته جمعه بخوانید، یک هفته جمعه نخوانید، قطعاً مرتکب عصیان شدید. یعنی یک مخالفت قطعیه آمد. یک خط را بگیر برو. یک خط را بگیریم حسنش چیست؟ هم موافقتش احتمالی است هم مخالفتش احتمالی. میگوید خب مولانا در تخییر استمراری هم اگر مخالفت قطعیه شد، موافقت هم قطعیه شده؛ چون اگر جمعه وجوب داشته باشد، یا آن جمعه خواندی یا این جمعه. و این عبارت امام(ره) استدلال است، تکرار مدعا نیست. میگوید در هفته دوم که شما میگویید مخالفت قطعیه هست، ما میگوییم موافقت قطعیه و مخالفت قطعیه هر دو میآیند روی میز و عقل ترجیحی بین این دو نمیبیند. پس تخییر تداوم دارد، پس تخییر استمرار دارد، مناط حکم عقل به تخییر، عدم الترجیح بود. عدم الترجیح هم هست، این هم بهتر باشد زیگزاگی برو.
حالا من بعد درس خاطره برایتان تعریف میکنم (این ضبط نشود بهتر است). شما هم از این طرف مخالفت قطعیه شد، از آن طرف هم موافقتم قطعیه شده. بین موافقت و مخالفت قطعیه ما یک بحث فنی باید نسبت به تنجیز علم جامع متولد بکنیم. مرحوم کمپانی میگوید که شما آن علم جامع، توهمی است، آن علم جامع انتزاعی است. آن علم جامع را باید حلش بکنیم. الان تو پسذهن آقایون این است. دقت میکنید؟
شاگرد:
استاد: احسنتم، احسنتم. این اشکال شاید کسی مطرح کند ولی پاسخش دادیم آقایون. معلوم میشود که اشکالشان ناظر به آن جلسه ای که نبودند هست. چون یک قولی بود، این حرف درست است، اگر خاطرتان باشد، یک قولی بود، و قیل بترجیح جانب الحرمة، عقل میگوید این جانب حرمت قوی است، جلسه قبل این را بحث کردیم، به ترجیح احتمال و محتمل مفصل بحث کردیم، ترجیح جانب الحرمة هیچ دلیل محکمی پشتش نیست،
مناظ حکم عقل به تخییر عدم ترجیح است