1404/07/26
بسم الله الرحمن الرحیم
بیان انظار مختلف در دوران امر بین المحذورین در تعبدیین یا أحمدهما المعین/أصالة التخيير /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة التخيير /بیان انظار مختلف در دوران امر بین المحذورین در تعبدیین یا أحمدهما المعین
بحث در خصوص دوران الأمر بين المحذورين بود. که چه اصول عقلی و چه اصول شرعی در این جریان دارند ما – اگر خاطرتان باشد – مورد بحث را محدود کردیم: که دوران الأمر بين المحذورين توصلیین باشند أولاً، و ثانیاً با وحدت واقعه باشد. طبیعی است که الان باید صور دیگر را هم بحث بکنیم؛ یعنی جایی که محذورین ما توصلین نباشد. توصلین نباشند هم شقوقی دارد: یک تعبُّدیین باشند – هر دو یعنی هم حرمت تعبُّدی و هم وجوب تعبُّدی – یعنی دوران الأمر بين المحذورين التعبدین باشد. یا احدهما المعین تعبدی باشد. مثلاً دوران دارد بين الوجوب والحرمة که اگر وجوب باشد، این وجوبش تعبُّدی است – باید قربی باشد. این میشود احدهما المعین. این را امروز ما ورود میکنیم که اگر فرصت اقتضا بکند إنشاءالله به جمعبندی برسانیم. در جلسه بعد وارد وحدت واقعه و تعدد واقعه میشویم که در مواردی که وحدت واقعه هست، ما تا حالا بحث کردیم گفتیم: جنازهایست امرش مردد است بین اینکه وجوب دفن دارد یا حرمت دفن. این وحدت واقعه است. اما اگر جای تعدد واقعه بود، آیا میتوانید این هفته نماز جمعه بخوانید، هفته بعد نماز ظهر بخوانید یا جوری در تکرار وقایع عمل بکنید که قطعاً مخالفت قطعیه برایتان حاصل بشود؟ میتوانید این کار را بکنید یا نه؟ آن هم یک بحث دیگری دارد إنشاءالله هر وقت فرصت شد ورود میکنیم.
تفاوت توصلین و تعبُّدیین
تفاوت اینکه ما گفتیم توصلین باشند – تا حالا چند جلسه بحث کردیم – با امروز که میگوییم تعبُّدیین باشند أو احدهما المعین تعبدی باشد، تفاوتشان در چیست؟ در اینکه موافقت قطعیه نمیتوانیم بکنیم، همهشان مشترک هستند. هر دو تعبُّدیین باشد، شما موافقت قطعیه نمیتوانید بکنید: دوران الامر بین المحذورین است یا الف را عمل میکنید أو ب را عمل میکنید. پس موافقت قطعی امکان ندارد. امکانش در مخالفت قطعیه است. مخالفت قطعیه در توصلین امکان ندارد: شما یا این جنازه را دفن میکنید یا تارک هستید و دفن نمیکنید. چه وجوب داشته باشد چه حرمت داشته باشد، مخالفت قطعیه صورت نگرفته. چون هر دو توصلی است. شما کما اینکه موافقتتان احتمالی است، مخالفتتان هم احتمالی است. این جنازه را دفن میکردید، ۵۰ درصد احتمال دارد همین بوده که واجب دفن بوده و شما انجام دادید. پس مخالفت قطعیه هم نکردید – البته موافقت قطعیه هم نکردیم. اما در تعبُّدیین – آنجایی که اگر حرام باشد حرام تعبُّدی است، اگر واجب باشد واجب تعبُّدی است – یا در احدهما المعین اگر آن قسمت تعبُّدی – احدهما المعین واجب باشد – شما اینجاها امکان مخالفت قطعیه دارید، یک طرف نماز است– فرض کنید نماز حائض – مثال میزنند. حالا اینجا هم بعضی از آقایان ورود کردند که ما حرام تعبُّدی داریم. حرام تعبُّدی یعنی چه؟ شما میگویید امر دائر است بین وجوب و حرمت تعبُّدیه. حرمت تعبُّدی یعنی چه؟ آقایان معمولاً مثال میزنند به تروک صوم و تروک احرام. و میشود مثالهای فقهی درست کرد، مخصوصاً در تروک احرام میشود حرام تعبُّدی درست کنیم – یعنی علی وجه قربی باید ترک بکنید، نه ترک مطلق. مثالهای فقهی هم زدند در نقای مُتَخَلِّل – اگر در ۱۰ روز باشد که امکان حیض باشد، و این وسط خانم فرض کنید یک روز طاهر شده باشد. آیا اینجا حائض است؟ چون اختلاف رأی هم هست در نقای مُتَخَلِّل در فقه – چون میدانید قاعده امکان تا ۱۰ روز را میگوید، میشود حیض باشد. اگر این وسط روز پنجم طاهر شد، این را میگوییم نقای مُتَخَلِّل. اگر طاهر باشد، واجب است اعمال طاهر را انجام بده. اگر نقای مُتَخَلِّل را شما به حکم حیض بدانید، حرام است برخی از افعال. دقت میکنید یک حرمتی دارد. حالا تروک را در احرام و تروک را همینطور در صوم بعضاً تحلیل کردند به اینکه این تروک حرمت تعبُّدیه باشد علی وجه القربی ترک شود نه مطلق. ما با مثال فعلاً کاری نداریم – بحث فقهی به دو جهت باید آنجا بحث بشود: هم بلحاظ فقهی باید دید که نقای متخلل را چه باید کرد؟ هم به لحاظ کبروی که آیا این تروک تروک تعبُّدیه هست یا تروک تعبُّدی نیست. حالا فرض بفرمایید ما امرمان دائر شده بین اینکه این خانم باید این صلاة را اتیان بکند – وجوب دارد چون اگر طاهر باشد صلاة برای این خانم وجوب دارد – یا طاهر نیست که این صلاة برای این خانم حرمت داشته باشد. دوران الامر بین المحذورین شد، و احدهما المعین حداقل اینجا تعبُّدیه است – اگر واجب باشد تعبُّدیه – یعنی علی وجه قربی باید اتیان بکند. آیا میتوانید در اینجا مخالفت قطعیه بکند؟ امکان مخالفت قطعیه هست؟ بله: علی وجه قربی اتیان نکند. یعنی صورت صلاتیه را اتیان کند بدون قصد قربت: چون بحث است این صلاة حرمت ذاتی دارد بر حائض یا حرمت تشریعی. عنایت کردید این بحثها اختلاف مبنا دارد. اگر حرمت ذاتی داشته باشد، فعلش هم حرام است. اثرش هم این است: این خانم حائض، یک صلاة تمرینی برای بچۀاش بخواهد بکند. صلاة تمرینی نیاز نیست به داعی و قربی باشد. صلاة تمرینی دیگر اسمش تمریناً دارد برای بچه؛ صلاة را انجام میدهد – یعنی فعل صلاة را دارد – اما علی وجه قربی نیست. خب اینجا ما بیایم بگوییم امکان مخالفت قطعیه هست: صلاة را أولاً فعل صلاة را انجام داده، به قصد قربت هم نبوده. اگر واجب باشد، تارک شدی چون آنی که وجوب پیدا کرده صلاة قربی هست، انجام دادی که صلاة قربی انجام ندادی. اگر حرام باشد هم که خب انجام بدی. دقت کردید؟ پس امکان مخالفت قطعیه هست. این صورت را ما چه بکنیم؟
مناقشه بین مرحوم شیخ و مرحوم آخوند
یک دعوایی هست بین جناب شیخ و جناب آخوند رحمه الله علیهما. اینی که ما گفتیم دوران الأمر بين المحذورين مورد وجوه خمسه قرار میگیرد –که ما این وجوه خمسهاش را مفصل بحث کردیم – تخصیص پیدا میکند: مورد به جایی که وجوب و حرمت ما توصلین باشد. اگر تعبُّدیین باشد أو احدهما المعین که در مثال توضیح دادیم تعبُّدی باشد، دیگر به تعبیر شیخ مورد وجوه خمسه قرار نمیگیرد. شما اگر این وجوه خمسه را میخواهید محل و موردی برایش ارائه کنید، لزوماً باید بگویید توصلین باشند. چرا؟ چون حداقل دو وجه از این وجوه خمسه در تعبُّدیین أو في احدهما المعین تعبُّدی باشد نمیتواند جریان پیدا کند. آن دو وجه کجاست؟ یکی برائت، یکی إباحه. پس مورد عبارت این است: مورد هذِهِ الوجوه إذا کانا الأمران توصلین باشند، نه تعبديين نه أحدهما المعينّ. چرا؟ من اول عبارت آخوند را میخوانم، بعد عبارت شیخ، و بعد عریضی داریم به فرمایش معاصرین.
بیان عبارت مرحوم آخوند و مرحوم شیخ
دوستان، بحث امروز ما شکلی هست؛ بحث محتوایی نیست. میخواهیم ببینیم مورد بحث را محصور بکنیم به توصلین، یا اگر تعبديين هم بود میتواند در مورد بحث ما وارد بشود؟ عبارت آقای آخوند این است: « ثم إن مورد هذه الوجوه ، » – کفایه صفحه ۳۵۶ – این طبع آل بیت میشود. معمولاً فرمایش جناب آخوند ناظر به فرمایشات استادشان شیخ اعظم است؛ یعنی عبارت رسائل هم ما امروز آوردیم بخوانیم. شما ببینید در کفایه معمولاً بحثها را ناظر بر رسائل مطرح میکند، و معمولاً هم حالا نقد کرده. از جمله همین جا: ثم إن مورد هذه الوجوه – این وجوه خمسه را که مفصل بحث کردیم که منها الإباحه بود و منها البرائة بود، خاطرتان هست – اباحة و برائت را و دو موردش اینجا اصلاً جریان نداره: « وأنّ كان مورد ما [ إذا ] لم يكن واحدٌ من الوجوب والحرمة على التعيين تعبدياً ،– نباید احدهما المعین تعبُّدی باشند – و به طریق أولی نباید هر دوشان تعبُّدی باشند. به طریق أولی اگر هر دو تعبُّدی باشند، بحث خارج میشوند. چرا؟ چون شیخ یک اشکالی را مطرح کرده. اشکال شیخ این است که اگر احدهما المعین تعبُّدی باشد، شما نمیتوانید اصل إباحه را جاری کنید. خوب عنایت کنید: اصل إباحه را نمیتوانید جاری کنید، اصل برائت نمیتوانید. پس حداقل دو وجه از وجوه خمسه در این مورد جریان ندارد. پس موضوع را ما باید قید بزنیم اذا کان متوصلیین، در احدهما المعین نمیتوانید مخالفت را جاری کنید، چرا؟ چون مخالفت قطعیه میآورد.إذ لو كانا تعبديين أو كان أحدهما المعينّ كذلك ، »
ضابطه کلی: مخالفت قطعی مانع جریان است
دوستان، یک ضابطه دستتان باشد: هر جا مخالفت قطعیه بود، نمیتوانیم ورود کنیم. مخالفت قطعیه یعنی ترخیص شارع به معصیت. شما اینجا دو تا – سه تا ظرف – علم اجمالی دارید، یکیاش خمر است، شارع میتواند اینجا ترخیص دهد، که شما این را تدریجا بخور یکی را صبح و یکی را ظهر و یکی را شب؟ چون بعد بحث تدریج داریم، قطعاً نمیتواند. چرا؟ چون ترخیص اگر جعل حلیت و إباحه بکند برای شما، ترخیص قطعی در معصیت داده. غروب که شد هر سهتا را خوردی. درست است الان صبح که میخوری ترخیص قطعی نشده، ولی غروب که هر سهتا را مرتکب شدی، میتوانی قسم بخوری من مرتکب معصیت شرب خمر شدم. پس ترخیص چه دفعی باشد چه تدریجی باشد، قوی است. در «ما نحن فیه» احدهما المعین تعبدی هست. این خانم میتواند بگوید اصلی صلاة الظهر قربة إلی الله که اگر واجب بود – لااقل بفرمایید لااقل قسمت وجوبش را عمل کرده باشه – یا این خانم ترک کند اصلاً سراغ نماز تمرینی هم نرود که اگر حرام بود صلاة بر حائض این اصلاً مرتکب نشده باشه. پس موافقت قطعیه کرده و موافقت احتمالی کرده، مخالفت و موافقت احتمالی کرده، چون اگر نماز را به قصد قربت خواندی ۵۰ درصد احتمال دارد موافقت کرده باشی، نخواندی هم ۵۰ احتمال دارد موافقت کرده، اما اگر به غیر قصد قربة خواندی آمدی تمرینی خواندی، قطعاً مخالفت کردی. چون گفتیم یک طرف تعبُّدی باشد، امکان مخالفت قطعیه است. شما قطعاً مخالفت کردید. خوب اگر من بخواهم جعل إباحه بکنم یا برائت جعل بکنم – که دو صورت قبلی بود – بگوید خانم نسبت به حرمت برائت جاری کن، نسبت به وجوب برائت جاری کن – یعنی اذن دادم به ترخیص در گناه. عنایت کردید؟ یا اگر بخواهم جعل اباحه بکنم – که یک مبنایی بود آخوند – یعنی به این خانم ترخیص دادید در معصیت قطعیه. خب پس نمیتواند إباحه و برائت برای این خانم که أحدهما المعينّ تعبُّدی هست جریان پیدا بکند. پس مورد هذه الوجوه الخمسه – برایتان خواندیم – جایی است که توصلین باشند – مثل همان دفنی که مثال میزدیم – نه احدهما المعین تعبُّدی.
فرمایش شیخ کاملاً روشن است و کاملاً هم حرف حساب است. شما اگر میخواهید مورد این احتمالات خمسه را بگویید، یک طرف نباید تعبُّدی باشد. حالا البته هر دو طرف هم تعبُّدی باشد که دیگر به طریق اولی بحث روشن است.
حال فرمایش شیخ انصاری را عنایت کنید، این عبارت شیخ در رسائل است: « ومحل هذه الوجوه » – عبارت شیخ است – ما لو كان كل من الوجوب والتحريم توصليا مثل همان دفن که مثال زدیم، نه موافقت قطعیه و نه مخالفت قطعیه امکان ندارد – یا شما دفن میکنید یا دفن نمیکنید. چطور میتوانید مخالفت قطعی کنید؟ میگوید امکان ندارد، لایمکن. اصلاً امکان ندارد مخالفت قطعی. ولی خانم میتواند مخالفت قطعی کند. مخالفت قطعیش این است که صلاة تمرینی را اتیان بکند. دقت کردید؟ این مخالفت قطعیه است– چون اگر این صلاة حرام بود خب ایشان اتیان کرده – با فرض اینکه حرمت ذاتیه باشد
شاگرد:
استاد: – اگر آن توضیحی که اول عرض کردم – به خاطر همین است اگر صلاة حرمت تشریعیه داشته باشد، فعلش هم حرمت دارد. مثال تشکیک میکنید اشکال ندارد شد.
این خانم اگر صلاة حرمت ذاتیه تشریعیه داشته باشد، قائل داره که فعل الصلاة را ، صورت صلاة است اگر اتیان کند حرام است. دقت میکنید – حالا ما مبنا را که داریم – وقتی مبنا داریم به عنوان مثال داریم ذکر میکنیم. پس اگر حرام باشد قطعاً اتیان کرده، اگر واجب هم باشد قطعاً ترک کرده. چرا؟ چون اگر واجب باشد – حالا شما بگویید – اگر واجب باشد قربی واجبه؛ اینکه تمرینی علی وجه غیر قربی اتیان این خانم کرده ، از مثال بیرون بیایید مثال جایش در فقه است، اینکه گفته میشود نقای متخلل چیه؟ ترک صلاة حرمت ذاتی دارد یا ندارد، اینها را بگذاریم در فقه بحث کنیم، مهم مثال است فرض میکنیم باشد، این خانم پس در این صورت قطعاً مخالفت کرده. مخالفت قطعیه کرده.
بررسی دقیقتر تفاوت دو صورت
اینجا فرقش با صورت قبل این شده: آنجا مخالفت قطعی نبود. اینجا بوده است، از عبارت شیخ کامل کنیم: « ومحل هذه الوجوه ما لو كان كل من الوجوب والتحريم توصليا بحيث يسقط بمجرد الموافقة، » آن دفنه إذ لو كانا تعبديين محتاجين إلى قصد امتثال التكليف أو كان أحدهما المعين كذلك، لم يكن إشكال اینجا اشکالی ندارد. في عدم جواز طرحهما والرجوع إلى الإباحة، لأنه مخالفة قطعية عملية. چرا نمیتوانید؟ چون برگردیم به اصل بحث و مبنا: آقاجان ترخیص در معصیت به نحو قطعی قبح دارد. من شارع برای این خانم دو تا برائت بخواهم اجرا بکنم – یعنی اجازه بدم بهش که اجرا کند –یا إباحه را بخواهد اجرا بکند، خانم اذن دادم در ترخیص و در مخالفت قطعیه با گناه. این اذن قبیح است. پس فرق گذاشتیم بین توصلین و تعبُّدیین.
نقد فرمایش شیخ توسط مرحوم آخوند
اشکال هنوز: فرمایش شیخ لم يكن إشكال في عدم جواز طرحهما والرجوع إلى الإِباحة ، در توصلین میتوانست رجوع به اباحه کند، اینجا نمیتواند لأنّها مخالفة عملية قطعية. اگر اینجا ما جعل اباحه کنیم، مخالفت قطعی عملی برایش به وجود آمده. عملاً گرفتار حرام شده – وجوب باشد ترک کرده، حرمت باشد مرتکب شده. خب چه کار کنیم؟ شیخ میفرماید: وقتی میبینید تعبُّدیین باشند أو احدهما المعین تعبُّدی باشند، محل إباحه و برائت نمیتواند باشد. پس میگوید: « ومحل هذه الوجوه »[1] توصلیین باشد، همان اول قید زدیم متوصلین باشد البته یک قید دیگری زدیم که فی الواقعة الواحدة باشد، واقعة الواحدة را فردا بحث میکنیم، آقای آخوند حرف شیخ را قبول میکنید؟ حریت علمی این نیست که همیشه مقابل حرف حساب آدم وایستد که حرف حساب آدم باید گوش کند. میگوید بله، فرمایش کاملاً درست است على ما أفاد شيخنا الأستاذ قدسسره ،[2] فرمایش استاد حرف حساب خوبی است. اما من موافقت تمام هم ندارم با این حرف. خوب دقت کنید: من صد در صد با شیخ همراه نیستم. چرا؟ اینکه شما فارقی بین المسئلتین بگویید – خوب عنایت کنید به لحاظ روش تحقیقی بحث مهم است – یک فارقی بین المسئلتین بخواهید عنایت کنید ارائه دهید خیلی خوب است. اما این است: فارق از حیث بحث و از حیث ترتب ثمره بگویید. من یک مثال عرفی خیلی روشن بزنم تا بعد فرمایش آخوند روشن بشود: آقا میخواهد شهریه بدهد. میگوید خب یک فارقی میگذارم بین سادات و بین غیر سادات. از حیث ترتب ثمره این است که میتوانیم سهم سادات بدهیم – فرض کنید – به آنها نمیتوانیم بدهیم بعد بگویی یک فارق دیگری هم پیدا کردمی فارق لاغری. درست است. چاق و لاغری فارق بود. اگر تو باشگاه میخواست آقا ثبتنام کند، از رئیس چاق و لاغری فارق بود. ولی الان تو شهریه اثری ندارد. عنایت کردی؟ این نکته مهم است. آقای شیخ از حیثی که ما بحث را مطرح کردیم و فارقی بین تعبُّدیین و توصلیین نیست، از حیثی که بحث مطرح شده، والا فرمایش شما درست است. این آقا لاغری، یک جای دیگر اگر میخواستید فرق بگذارید فرق میشد. پس به تعبیر آخوند این است که از نظر ما در این مسئله مهمه ندارد. چرا؟ خوب فرمایش گوش کنید: آخوند میفرماید که بحث ما این است که عقل در دوران بين المحذورين که میخواهد حکم به تخیر بکند، کجاها حکم به تخیر میکند؟ دو تا امر مقابل عقل میگذاریم، میگوییم این دفنش و عدم دفنش هیچ، در موازنه هیچ، وزنشان نسبت به هم فرق نمیکند. بحث کنیم: اگر أَحَدُهُمَا ترجیح داشت آیا عقل باز هم تخیر میشود یا نه؟ پس جهت بحث این است: «فِيمَا هُوَ الْمَهْمُ» این است که اگر دو واجب توصلی محذور – یعنی واجب الحرام – دو الزام بود که بینشان وزنشان تفاوت نکرد، آیا عقل قائل به تخیر میشود یا نمیشود؟ فرض کنید ما گفتیم عقل حکم به تخیر میدهد. پس فیما هو المهم این است: الحکم بالتخیر عقلا – عقل میفهمد تخیر یا نمیفهمد. این را داریم بحث میکنیم.
تأیید نسبی فرمایش شیخ و تحلیل مرحوم آخوند
حالا الحق والإنصاف جناب استاد جناب شیخ اعظم: «ما نحن فیه» اگر احدهما المعین تعبُّدی باشند، تفاوتی میکند؟ نه. ما میآییم این خانمی که نقای مُتَخَلِّل مسئلهاش مردد شده، مبهم شده، بهاش میگوییم خانم خوب عنایت کنید: دو طرف میز، دو تا گزینه داری. یک گزینه این است که صلاة را اتیان کنی – صلاة البته علی وجه قربی دیگر – چون صلاة یک طرفش أَحَدُهُمَا تعبُّدی – این واجب تعبُّدی را اتیان کنی. یک گزینه این است که تارک بشوی. عقل چی میگوید؟ اگر یک لنگه واجب تعبُّدی شد، یک لنگه حرمت توصلی شد، – در تخیر عقلی تفاوتی ایجاد میکند؟ نه. جهت بحث ما: شما نرو. این بحث را باید در قطع میخواندی – حالا إنشاءالله در اشتغال هم ما مجدد میگوییم که علم اجمالی اینجا جهت مخالفت قطعیش میتواند تنجز داشته باشد، جهت موافقتش نمیتواند. آن تفصیل یک جای دیگر باید بحث بشود. این سؤال خوب جواب دهید: اگر ما به این خانم بگوییم این طرف واجب قربی عبادیست – صلاة مع القربه – و این طرف هم ترک است. حالا عقل شما خانم حائض چی میگوید؟ عقل حکم تخیر میدهد. پس احدهما المعین تعبُّدی شد، بفرماییدفرقی فی ما هو المهمّ في المقام نمیکند، قبول. فرمایش شما به یک جهت درست است. ما میگوییم محل هذِهِ الوجوه الخمسه در توصلین – ۵ احتمال مطرح است. ولی در خصوص تعبُّدیین یکی از این احتمالات قابل طرح نیست. اینکه قابل طرح نیست دلیل نمیشود ما موضوع مسئله را تخصیص بزنیم. نه آقا، موضوع مسئله را ما مطلق بیان میکنیم. دقت میکنید؟ هیچ اشکالی هم فی المهم ایجاد نمیکند. عنایت کردید؟ خوب.
جمعبندی و تحلیل نهایی
این فرمایش آقای آخوند که همان بحثی که گفتیم: اگر جایی بلامرجح بود – دو تا گزینه مقابل این خانم: این است یا صلاة علی وجه القربی یا ترکش. و عدم ترجیح بین اینها. عدم ترجیح هم شد، عقل میگوید قبح ترجیح بلا مرجح. این عبارت آخوند است لعدم الترجيح وقبحه بلا مرجح. عقل: یا نماز بخوان یا ترکش کن. درست مثل جنازه: یا دفنش کن یا ترکش کن. هیچ فرقی نکرد. هیچ فرقی در این جهت نکرد. بله، دوباره تکرار میکنیم بلی، این خانم إباحه را نمیتواند جاری کند. چون اگر إباحه را جاری کند، قطعاً یک مخالفت قطعیه به وجود میآید. حالا آن یک داستان دیگر هست. ما قبول داریم؛ ما منکر نیستیم. ولی محل را و مورد عرض بکنیم، صورت مسئله را محدود نکنیم.
مناقشه نهایی و نقل دیدگاه محقق ایروانی
خب این منازعه بین العلمین و حرف هم تمامه. منتقی الاصول[3] عبارتی دارد. اجازه بدهید من این هم عرض بکنم: جلد ۵ صفحه ۳۶ – و مرحوم محقق ایروانی در این نهایة النهایة[4] جلد ۲ صفحه ۱۲۱ عبارت دقت کنید. ما آقای آخوند حق را به شیخ میدهیم، فیما هو المهم که تخیر باشد. تفاوت آقا مخیر بود عقلاً اینجا همین خانم تخیر عقلی دارد. مهم تفاوتی ندارد؟ مهم تفاوت دارند. یعنی در تخیر ما تفاوتی ایجاد بکنیم؟ چطور تفاوت ایجاد بکنیم؟ بگوییم آقاجان تخیر در دفن برای آن آقا، و تخیر در صلاة برای این خانم حائض اسمشان تخیر است ولی به ملاکهای متفاوتینه. شما چطور تخیر شرعی را غیر تخیر عقلی میدانید؟ کل اصول بحثش این است که تخیر عقلی جریان دارد، تخیر شرعی جریان دارد. ملاک متفاوت است، پس اگر ملاک تخیر متفاوت شد با آن تخیر فرق میکند. پس فیما هو المهم که تخیر است تفاوت قائل بشویم. اگر تفاوت قائل بشویم، حرف شیخ درست میشود. تفاوت چیه؟ تفاوت این را خوب دقت کنید، در دفن که توصلیین بود، ملاک تخیر چی بود؟ عدم امکان موافقت و مخالفت. چرا؟ در دفن شما مخیر بودید بین دفن و عدم دفن؟ چون موافقت قطعیه و مخالفت قطعی امکان نداشت. به تعبیر فنی بعضی از آقایان فرمودند: الا حرجیه فی الفعل بود، مطلق بود؛ مجبور بودیم یا دفنش کنیم یا دفنش نکنیم. راه دیگری نبود. پس عدم امکان موافقت و مخالفت قطعیه ملاک تخیر بود در آنجا در توصلیین. ولی اینجا برای این خانم ملاک تخیر چیه؟ بفرمایید به ملاک علم اجمالی، تنجیزعلم اجمالی، چطور؟ این خانم میگوید من علم اجمالی دارم. موافقت قطعیش امکان ندارد، ولی مخالفت قطعیش که امکان دارد. اگر علم اجمالی در یک جهت تنجیز نداشت، ما در جهت دیگر تنجیز را بپذیریم، در بخش موافقت اگر علم اجمالی از تنجیز افتاد، کلاً از مردانگی افتاده؟ نه آقا، موافقت قطعیه برای علم – برای این خانم – وجود ندارد، بله قبول – از تنجیز در این ناحیه افتاد. اما در مخالفت که امکان دارد، علم را گوش کند یا جعل اباحه کند و مخالفت قطعی کند. خانم در حیث مخالفت که علم میتواند اثر داشته باشد. به چه دلیل اگر در موافقت تنجیز نداشت، در مخالفت تنجیزش را بندازید؟ پس تخیری که برای این خانم قائلیم به ملاک تنجیز علم اجمالی است. تخیری که برای آن آقا در دفن توصلی قائل بودیم به ملاک استحاله موافقت و مخالفت بود. شما نمیتوانید بگویید مورد هذِهِ الوجوه در احدهما المعین تعبُّدی هم باشد جریان دارد.
جمعبندی نهایی مرحوم آخوند
خب این بیان بد نیست. اما خود منتقی الاصول هم استدراک کرده: احتمال دارد بگوییم آقاجان چون تخیر اولی که توصلیین بود، وقتی بهاش میگوییم تخیر داری، دیگر خیلی تفاوت قائل نیست که ملاک تخیر چه باشد. ما میرویم به عرف میگوییم آقاجان شما نسبت به توتون برائت داریم – دست شما درد نکند – خاطر قلیون بکشیم، زهرمان نشود. حالا ما تو مدرسه بحث میکنید: این ملاک برائت چیه؟ آیا عدم العلم است یا علم به جامع تنجیز ندارد یا استحاله نمیدانم تعبُّدی دارد دیگر. برائت برای من تمام کردید، تمام کردید. یک کسی بیاید بگوید آقاجان تخیر تخیر است، میپذیرم. در مورد توصلین تخیر به ملاک استحاله موافقت و مخالفت بود، و تخیر در این قسمتی که برای خانمها حائض قائل شدید به ملاک تنجیز علم اجمالی است. دو ملاکها متفاوت است. به تعبیر ثانی اینطوری بگوییم: تمایز در ملاک، تمایز در فتوا ایجاد نمیکند. فتوا در هر دو تخیر شد. مورد هذه الوجوه تخیر باشد. پس این هم شاملش میشود. و این انتصاری که برای شیخ داشتیم در نهایت نپذیریم، و حق با جناب آخوند رحمه الله علیه باشد.
فتحصل مما ذکرنا: تفاوتی بر توصلین و تعبُّدیین أو احدهما المعین تعبُّدی باشد فی ما هو المهم یعنی از آن حیث که ما بحث میکنیم، تفاوت آنچنانی ندارند و اینها را یک کاسه میبریم جلو.
اما اینکه عرض بکنم که وحدت واقعه باشد یا نباشد، دیگر إنشاءالله میماند برای جلسۀ بعد.