1404/07/14
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل مراد از موافقت التزامیه و تنافی یا عدم تنافی اش با جعل اباحه شرعی در دوران بین المحذورین/أصالة التخيير /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة التخيير /تحلیل مراد از موافقت التزامیه و تنافی یا عدم تنافی اش با جعل اباحه شرعی در دوران بین المحذورین
بحث ما در خصوص جریان اصول شرعیه بود در دوران الأمر بین المحذورین است. فرمایش مرحوم آخوند را بررسی میکنیم که آیا میتوانیم اصالة الإباحه را در دوران الامر بین المحذورین جاری بکنیم یا نه؟
امروز آخرین اشکال بر فرمایش آقای آخوند را مطرح میکنیم، إنشاءالله فرصت اقتضا کند بتوانیم جمع کنیم.
آخرین اشکال: منافات با لزوم موافقة التزامیه
آخرین اشکال این است که خود آخوند هم در کفایه به این پرداخته است، اگر بخواهید اصالة الإباحه را در دوران الأمر بین المحذورین جاری کنید، موافقة التزامیه با اشکال مواجه میشود، با لزوم موافقة التزامیه منافات دارد. و اگر کسی مبنایش این باشد که ما در امتثال غیر از امتثال عملی، موافقة التزامیه هم باید داشته باشیم، این موافقة التزامیه را شما با جعل إباحۀ ظاهریه زیر سؤال میبرید. ما در صلاة به وجوب صلاة علم داریم. هم یک موافقة التزامیه داریم؛ یک عقد قلبی ایجاد میشود به اینکه وجوبی دارد صلاة، و هم یک امتثال فعلی و عملی در خارج انجام میدهیم. اگر آمدیم گفتیم که موافقة التزامیه شرط است، شما در دوران الأمر بین المحذورین که یا این دفن واجب است یا این دفن حرام است، میخواهید إباحۀ ظاهریه را جعل کنید. بیان آقای آخوند این بود: «مع الحکم بالإباحة شرعاً ظاهراً ». این إباحه را اگر بخواهیم – و لو إباحۀ ظاهریه – جعل کنیم، منافی است؛ مناقض است با لزوم موافقة التزامیه. التزام به ما هو صادرٌ من الشارع؛ شما باید عقد القلب داشته باشید، التزام داشته باشید. چطور میشود الزام صادر از شارع شده، شما حکم به إباحه کنید؟ پس الحکم بالإباحه با موافقة التزامیه منافات دارد.
بررسی عبارت مرحوم آخوند
من اجازه بدید عبارت آقای آخوند را بخوانم. امروز این موافقة التزامیه را یک مقدار با هم بررسی کنیم و از کنارش زود رد نشویم. این موافقة التزامیه چیست؟ چون یک پاسخی که به این اشکال مرحوم آخوند میدهد ، این است که ما بیاییم مبنا را منکر بشویم؛ بگوییم موافقة التزامیه لازم نیست. شما یک شعری گفتید که در قافیۀاش ماندید. کی گفته موافقة التزامیه لزوم دارد که شما بگویید اگر ما جعل إباحۀ ظاهریه بکنیم، موافقة التزامیه با مشکل مواجه میشود؟ بشود. لزوم موافقة التزامیه، این لزومش را از کجا گفتید؟ عبارت آقای آخوند عنایت کنید. مرحوم آقای آخوند در کفایه – عرض بشود که عبارتشان این است – اگر کسی بخواهد – یعنی این اشکال را مطرح کند که إباحۀ ظاهری را معتقد بشود که در اینجا وجود دارد، این با موافقة التزامیه ناسازگار است. ایشان میفرماید: ما به این معنا پاسخ میدهیم.
در کفایۀ طبع آل البیت، صفحه ۲۶۸، الأمر الخامس در بحث قطع، موافقة التزامیه را مطرح کرده. بعد ذیل آن امر خامس در موارد تعذر آمده که الان دوران الأمر بین المحذورین واقعاً تعذّر دارد. شما چطور میخواهید موافقة التزامیه داشته باشید؟ یا فاعلید یا تارکید؛ یا دفن میکنید یا ترک دفن میکنید. چطور میخواهید ملتزم باشید؟ حالا اگر ما آمدیم گفتیم جعل إباحه میکنیم. قدر مسلم، این جعل إباحه با آن الزامی که صادرٌ من الشارع ناسازگار است. این را چگونه حل میکنید؟ این را ایشان سه پاسخ به این اشکال میدهند.
پاسخ اول، پاسخ کبروی مبنایی است که این را عرض کردم باید تحلیل بکنیم. میگوید ما معتقد میشویم که اصلاً موافقة التزامیه در امتثال شرط نیست. آن که امتثال امر مولی بر دوش ما میگذارد و بعد امتثال میکنیم، امتثال فعلی است. ما به شما میگوییم این فرض کنید که لباس باید شسته بشود، نماز باید خوانده بشود. حالا اگر در دل خود غر غر هم بکنید، نگویید این با قربی بودن ناسازگار است. این را من تحلیل میکنم. التزامیه معنایش چیست؟ آیا معنایش قصد قربت است؟ یک عبارتی در شیخ در رسائل دارد. گویا گفته موافقة التزامی، همان قصد قربت است. قصد قربت ببینید: شما لباس را – آقا به شما دستور میدهد طهارت لباست امروز بشود – اصلاً هم به آن اعتقاد ندارید، ولی در فعلش را انجام میدهی. این تطهیر طهارت ثوب را در پی دارد، اما صلاة را که قربی است؛ میشود بدون موافقة التزامیه انجامش داد. یک عبارتی شیخ در رسائل دارد. گویا مساوات قرار داده بین التزام قلبی، التزام باطنی.و قصد قربت. میخواهیم بگوییم نه، التزام اعم از اعمال قربی است؛ یعنی در عمل قربی هم میشود قربی باشد و عقد القلب نباشد. مثلاً یک آقایی هست – احتمال نماز میخوانیم هیچ التزامی هم ندارد و میگوید اینها درست کردند، ولی ترس از عقاب نماز هم میخواند – میخواهیم بحث کنیم که قربی با التزام اینهمانی دارد. مساوات دارد یا مساوات ندارد؟ مرحوم آقای آخوند میگوید التزام، موافقة التزامی لازم نیست. این شعر بلاضروره است؛ کی گفته است موافقت التزامی لازم است؟ لازم نیست. اگر ما گفتیم لزوم موافقة التزامیه را نمیپذیریم – که اثبات میکنیم – پس این اشکال شما منتفی است. اصل اشکال شما مبتنی بر یک بنای غیر مسلم است. این پاسخ اول جناب آخوند رحمه الله علیه است: که شما به من اشکال نکنید که ناسازگار با موافقة التزامیه است.
پاسخ دوم: تسلّم میکنی؛ میگوییم آقاجان، قبول سلم، موافقة التزامیه لازم است. اما کی گفته موافقة التزامیه باید تفصیلی باشد؟ خوب دوستان عنایت کنید: ما آمدیم اینجا گفتیم که التزام کسی پیدا بکند، التزام اجمالی باشد. اما اگر شما گفتید تفصیلی؟ بله، ناسازگار است. التزام تفصیلی یعنی باید من الان ملتزم بشوم که این الزام وجوبی بوده یا الزام – عرض بکنم – تحریمی بوده؛ چه بوده. در مواردی که اجمال دارد «ما هو صادرٌ من الشارع»، نمیتوانید ملتزم بشوید. اما اگر آمدیم گفتیم التزام اجمالی کفایت میکند، خوب اینجا هم مفری پیدا میشود.
پاسخ سوم: اگر شما اصرار بکنید به اینکه ما در التزام، التزام تفصیلی میخواهیم؛ التزام، موافقة التزامیه باید تفصیلی باشد – آقای آخوند میگوید التزام تفصیلی لولم یکون التشریع محرما، اینجا قطعاً تشریع محرم دارد، در دوران الأمر بین المحذورین، موافقة التزامی تفصیلی قطعاً تشریع محرم است. یعنی شما بگویید من که ترک میکنم – یک تخییر عقلی داشتیم، دیگر تخییر تکوینی داشتیم – من که ترک میکنم این دفن را، ملتزم میشوم که این حرمت صادرٌ از شارع است. این قطعا تشریع محرم است، یا بگویید منی که دفن میکنم، ملتزم میشوم به اینکه صدر عن الشارع، قطعاً تشریع محرم وضع التزام تفصیلی را که قطعاً نمیتوانید بپذیرید؛ تشریع محرم است. دقت میکنید. لم یکن دلیل علی وجوبه کی گفته التزام تفصیلی لازم است؟ این یک مبنای درست کرده التزام تفصیلی، التزام تفصیلی بعید وجهی برای وجوبش داشته باشیم. بالا اصل موافقة الزامی را نپذیرفتیم اینجا هم التزام تفصیلی را نپذیرفتیم. این بیان جناب آقای آخوند است. منتها یمکن کسی اینجا ان قلتی بیاورد، جاش بود ان قلت شود و دوستان مطرح کنند و آن این است که اگر موافقة التزامیه– التزامیه اجمالی – را پذیرفتید، واقعاً جعل إباحۀ ظاهریه باید با موافقة التزامی اجمالی سازگاری دارد؟ مفری پیدا میکنی. با التزام اجمالی هم ناسازگار است. چرا؟ التزام اجمالی یعنی من میدانم یک لزومی از طرف شارع، ضرورتی از طرف شارع صادر شده؛ نمیدانم تحریمی است یا وجوبی. پس جعل إباحه با همان التزام اجمالی هم ناسازگار است. شما مفر هم نمیتوانید درست کنید. التزام اجمالی را درست کنیم پس اگر ما آمدیم موافقة التزامیه را لازم دانستیم – ولو اجمالاً – این اشکال، اشکال فنیه است که جعل إباحه با التزام ناسازگار است. حالا فعلاً این را عجالتاً داشته باشید.
بررسی مفهوم موافقة التزامیه
من یک بحثی را باید مطرح بکنم در موافقة التزامیه. معمولاً آقایان – معمولاً حالا اینکه داریم عرض میکنیم – یک مقدار عجله میکنیم در درس و بحثها؛ اینها مبسوط به طلبهها ارائه نمیشود. اجازه بدید من موافقة التزامیه را اول بحث بکنم. موافقة التزامیه یعنی چه؟ منظور مبارک آقایان اعلام چیست؟ تا بعد ببینیم که این مبنا را بپذیریم که موافقت التزامیه لازم است یا لازم نیست؟ جای این بحث در تنبیه خامس بحث قطع کفایه است. ولی عرض کردم معمولاً یک مقدار عجله میشود. بحثها مبسوط گفته نمیشود.
دو تا بحث را – دو تا محور را – من امروز خدمت شما حسب وقت إنشاءالله عرض میکنم:
۱. تعریف موافقة التزامیه: موافقة التزامیة یعنی چه؟ اینکه در اصول میگوید موافقة التزامی لازم است. موافقة التزامیه یعنی چه؟ این را یکبار تعریف کنیم
2.لزوم موافقة التزامیه: آیا موافقة التزامیه را که برایتان معنا کردیم، لازم است ما رعایت بکنیم یا نه؟ جلّ لولاالکل، اصولیین غیر امام از معاصرین رحمه الله بحث را اثباتی پیگیری کردند؛ یعنی گفتند ما ادله را که نگاه میکنیم، گفته صلی و این صلی را میخوام، من موافقت التزامیه را میخواهم چکار، اطلاقات ادله لزوم موافقة التزامیه را نفی میکند. عنایت کنید؛ بحث را اثباتی جلو میبرند و حسب ادله و حسب دلالت
مرحوم امام رحمه الله علیه هم در تهذیب هم در انوارالهدایه بحث را ثبوتی کرده: موافقة التزامیه به یک معنا امکانپذیر نیست. اگر چیزی امکانپذیر نیست، اصلاً نمیتواند متعلق امر شارع باشد. شارع امر کند موافقة التزامی داشته باشید، به یک معنا هم حاصل است یعنی ایشان تحلیلش یک تحلیل ثبوتی است؛ اینکه امکان دارد یا استحاله دارد؛ ما موافقة التزامیه را هم بکنیم یا نکنیم؟
تعریف موافقة التزامیه از دیدگاه بزرگان
در تعریف، بعضیها مثل مرحوم کمپانی رحمه الله علیه در جلد ۳ نهایة الدرایه صفحه 76: «لا يخفى عليك أن تحقيق حقيقة الالتزام الباطني لا يخلو عن خفاء وغموض ». کمپانی فرموده: غموض دارد. التزام باطنی – التزام، موافقة التزامی – در این کلمات آمده یعنی چه؟ « لا يخلو عن خفاء وغموض ».[1]
2.مرحوم میرزاعلی ایروانی – که من هم در مکاسب هم در کفایه ذکر خیر این محقق بزرگوار را مکرر برای شما داشتیم– در نهایة النهایة جلد ۲ صفحه 34– ایشان هم خدا رحمتش کند – ایشان میگوید: « قوله: يقتضي موافقته التزاما: لم أفهم المراد من الموافقة الالتزامية، ».[2] من نمیفهمم اینکه آقایان میگویند ما فقط التزامی یعنی چه؟ علم را میفهمم، اراده را میفهمم، عزم را میفهمم. شما میگویید علم دارم به وجوب صلاة؛ این را میفهمم. اراده را میفهمم؛ من اراده میکنم صلاة را. ایشان اراده نمیکند صلاة را. حکم را میفهمم، عزم را میفهمم، جزم را میفهمم، شما تحلیل کنید حقیقت التزام قلبی را. این حقیقت التزام قلبی چیست؟ موافقة التزامیه میگویید
عناوین را بگویم تا به تفسیر برسیم. آخرش میگوید کما موافقة التزامیه را شیئاً وراء این عناوین و صفاتی که مطرح کردیم مطرح میکنند؛ شبیه به کلام نفسی اشاعره. اشاعره ان کلام نفسی را مطرج کردند و خودشان نفهمیدند چی گفتند. کلام نفسی یعنی چه؟ یکی از اشکالاتی که به اشاعره میگیرند، فرض کنید خیلی بیربط هم نباشد: میگویند این کلام نفسی را خودشان هم نفهمیدند. یعنی چه؟ چون میدانید اشکال کلامی بوده؛ دیگر کلام خدا را در حدوث و قدمش گیر بودند. اگر این وحی را – ما این وحی که جبرئیل قرآن را آورد، این کلام حادث است یا قدیم است؟ حدوث و قدم کلام گیر کردند. یک چیزی درست کردند به نام کلام نفسی. برای کلام نفسی هم واقعاً متکلمین زبردست گفتند خودشان هم حالیشان نشده کلام نفسی یعنی چه. إنَّ الْکَلامَ لَفِي الفوائد. آنی که لفی الفوائد است، این همان علم است، اظهار بشود میشود کلام. کلام نفسی یعنی چه؟ اینجا هم همین است. التزام آقا، موافقة التزامیه یعنی چه؟ موافقة التزام یعنی التزام قطعیه در کنار این آقایان نافین – مثل مرحوم محقق کمپانی که حالا عرض میکنم فرمایش ایشان را تفصیلی میخوانم – بزرگانی داریم. من اول از مرحوم محقق مشکینی عرض میکنم، بعد از معاصرین مرحوم آقای خوئی را و مرحوم حکیم را به این طیف عرض میکنم. امام را میگذاریم بعد از تحلیل راه مرحوم کمپانی میگوییم.
مرحوم مشکینی در این حاشیه بر کفایه،[3] صفحه ۱۰۱ جلد3 الأوّل: أنّ المراد من الالتزام ایشان التزام را معنا کرده. آقا موافقة التزامیه که میگویند، بگذارید من برایتان معنا کنم این التزام یعنی چه؟ «لا بدّ من التكلّم في أمرين: الأوّل: أنّ المراد من الالتزام بالحكم» – میگوییم التزام داشته باشید یعنی چه؟ – «عقد القلب عليه،». خوب عنایت کنید: عقد القلب عليه، عقد القلب میخواهیم نسبت به وجوب این صلاتی که میخواهیم التزام کنیم و این عقد القلب چیست؟ و هو شيء وراء العلم به، آیا آن علم است؟ میگوید: نه، عقد القلب علم نیست. اینها را دقت کنید برای فهم کلمات کمپانی مهم است. «وَجْهَدُوا بِها وَ صَغَّنَتُها أَنْفُسَهُمْ». میشود علم و یقین داشته باشیم ولی عقد قلب نباشد. بله، ما علم داریم. مرحوم کمپانی مثال آخوندی زده: ما علم داریم این آقا اهلیت برای این منصب دارد، اما زیر بارش نمیرود. « شيء وراء العلم به و وراء الرضا بجعله، عقد قلب رضایت نیست. ما رضایت به جعل این جاعل و قانونگذار داریم، اما عقد قلب نداریم. و وراء العزم على الطاعة، و وراء التقرّب المعتبر في العبادة، با التزام را عین قصد قربت نمیدانیم. حقاً با مرحوم محقق مشکینی است، نگویید التزام یعنی قصد قربی. نه آقا، در توسلیات هم التزام مطرح میشود. اینکه آب مطهر است، عنایت میکنی؟ و فلان چیز مطهر نیست. مثلاً فرض کنید که گلاب مطهر نیست، آبمیوه مطهر نیست. عقد القلبی دارد؛ قربی نیست. اما عقد القلب دارد، شما نسبت به این تشریع عقد القلب داشته باشید که آقا ﴿وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا﴾ [4] یک حرف مهمی ایشان زده: وراء التقرّب المعتبر في العبادة، ،و هو مقابل التشريع الّذي عبارة عن عقد القلب بخلاف ما علم أو بالمشكوك
این فرمایش آقای شیخ که التزام را مساوی قصد قربت گرفته. لا وجه له
آقای مشکینی چه شد؟ التزام چی شد؟ التزام منظور ما این است: « و هو مقابل التشريع الّذي عبارة عن عقد القلب بخلاف ما علم أو بالمشكوك » شما ملتزم بشوید. عنایت کنید: قلب را معنا کنیم. من ملتزم میشوم که آب مطهر نیست. بخلاف ما علم یا بالمشكوك، ملتزم به مشکوک بشوید. اینجا عقد القلب شکل نمیگیرد. اما اگر نسبت به یک حکمی که صادر از شارع شده معتقد شدید اعتقاد عقد القلب آمد این میشود التزام. میشود موافقه التزامیه
این تعریف مرحوم محقق مشکینی رحمه الله علیه است. مرحوم آقای حکیم در حقائق الأصول این عبارت را آورده. مرحوم آقای خویی رحمه الله علیه هم در مصباح همین فرمایش آورده. مرحوم آقای خویی هم عبارتشان همین است: « بل المراد هو الالتزام القلبي بالوجوب المعبّر عنه بعقد القلب، ».[5] این آقایان التزام عملی را پس موافقة التزامیه را روشن کردند که ما عقد القلب داشته باشیم.
بررسی ادلۀ لزوم موافقة التزامیه
الان ما معنا را روشن کردیم. در بخش دوم: آیا دلیلی داریم در امتثال شما عقد القلب هم لازم دارید؟ معمول آقایان فرمودند این حضراتی که مطرح کردیم: نه. چرا دلیل نداریم؟ میگویند ادلۀ اثباتی قصور دارد از اثبات چنین چیزی. ما که ادله را نگاه میکنیم، میگوید: تطهیر کن ثوبت را، کجا گفته التزام قلبی هم داشته باشید؟ در صلاة هم گفته «صَلّ»، کجا گفته صلی مع عقد القلب؟ اگر شک کردید در وجوب به تعبیر آقای آخوند این است: « الاطاعة و العصیان الحاکم فیهما هو العقل». در باب اطاعت و عصیان، عقل حاکم است. ما وقتی مراجعه میکنیم به عقل، میبینیم عقل چیزی وراء از امتثال از ما نمیخواهد. امتثال توسلی، توسلی؛ امتثال قربی، قربی است. اما غیر از این امتثال توسلی و قربی که بالفعل است، چیز دیگری هم میخواهد؟ نه. شما در عقاید، احتمالا این حرف را بزنید، در بحث امام میگوییم: شما باید عقیده داشته باشید به عصمت امام، عقیده داشته باشید به توحید. اینجا عقد القلب میخواهیم. عنایت کردید؟ نمیشود بگوید ما اگر معصوم امری کرد امتثال میکنم، ولی عقد القلب، التزام قلبی ندارم؛ باور ندارم به عصمتش. نه، آن حوزه عقاید احتمال دارد مطرح بکند در حوزه عقاید عقل و قلب میخواهیم. اما در حوزه فروع فقهی به چه دلیل شما میگویید ما عقد القلب میخواهیم؟ این عقد القلب وجهی برای وجوبش وجود ندارد؟ پس به این معنا، ما موافقة التزامیه را که معنا کردیم، به اطلاق ادلۀ تکالیف، نفی میکنیم چنین وجوبی را. اگر نفی کردیم، حرف آخوند درست میشود. آخوند در کتاب القطع این کار را کرده است. ما میآییم امروز به شما میگوییم آقاجان، موافقة التزامیهای که قلبمان هم معتقد باشد به ما صادرٌ من الشارع، چنین چیزی لازم نیست. حالا در دوران الأمر بین المحذورین إباحۀ ظاهریه را جعل میکنیم، با اشکال مواجه هستیم؟ قطعاً با اشکال مواجه نیستیم. عنایت کردید؟ این ما محور کسانی را که عقد القلب را بردند جلو خدمت شما عرض کردیم،
پرسش: مقابل... یعنی دلیل عقل حمایت نمیکند، پشتیبانی نمیکند. نه نه، اطلاق دلیل...
پاسخ: یعنی دلیل العقل، دلیل العقل پشتیبانی نمیکند از لزوم موافقة التزامی. دلیل العقل چنین حکمی ندارد، لا یحکم
حالا با اطلاقش هم مناقشه لفطیه دارید میشود لا یحکم،
اطلاق حکم عقل درست است. اطلاق به این معنا، اطلاق در ادلۀ لفظیه است، نیست. منتها وقتی عقل به اطاعت حکم میکند، اضافه بر اطاعت فعلی چیزی را بر عهده ما نمیگذارد؛
پرسش: قید باشد این قید میتواند اضافه باشد
پاسخ: نه اطلاق از کلماتی است که در حوزه دلالت لفظی استعمال میشود دقت میکنی؟ منتها اطلاق لغوی بر ادلۀ لبیه. مثلاً میگویند آقا، مثلا میگویند معقد اجماع نسبت به اینجا شمول ندارد. نگو شمول مال ادلۀ لفظیه است؛ یعنی در بر نمیگیرد. لغوی است
فرمایش مرحوم کمپانی رحمه الله علیه فوقالعاده دقیق است. در این نهایة الدرایه ایشان میفرماید که بگذارید من موافقة التزامیه را برای شما باز بکنم. موافقة التزامیه یعنی چه؟ بعد برایتان روشن بشود که آیا ما چنین موافقتی را میخواهیم یا نمیخواهیم.
عرض کردم نهایة الدرایه، این طبع جدید، جلد ۳ صفحه ۷۶: «لا يخفى عليك ».[6] این عبارت چون فنیه است، میخوانم و توضیح میدهم.
«أن تحقيق حقيقة الالتزام الباطني لا يخلو عن خفاء وغموض ،». چرا؟ لأنه خارج عن المقولات التي هي أجناس عالية للماهيات شما اگر بخواهید حقیقت یک شیء را فهم کنید، برایتان روشن بشود، ما باید ذیل جنسی که قرار میگیرد برای شما توضیحش بدهیم. علم چیست؟ میبریم ذیل مقولۀ کیف برای شما توضیح میدهیم؛ میگوییم این ذیل مقولۀ کیف قرار میگیرد؛ این کیف نفسی است. حالا یا فعل است یا انفعال است یا... توضیح میدهیم چون در علم بحث است از مقولۀ فعل است یا از مقولۀ انفعال. ولی داستان این التزام باطنی که ما مطرح میکنیم، «ولا شيء من موجودات عالم الإمكان كذلك.»؛ اصلاً یک چیز عجیبی است. خارج از اجناس ماهیات قرار میگیرد. وقتی خارج از اجناس قرار گرفت، نمیتوانیم توضیحش دهیم « معرف الوجود شرح الاسم. و لیس بالحد و لا بالرسم »[7] محقق سبزواری میفرماید. چرا؟ چون وجود تحت اجناس ماهوی قرار نمیگیرد. تعریف، جنس میخواهد، فصل میخواهد. اگر فصل و جنس نباشد چطور برای شما تعریف کنم، یک چیزی امام حالا این را در ذهنتان فعلاً به فکر اشکال نباشید؛ فعلاً ببینیم مرحوم کمپانی چه میخواهد بگوید. امام اینها را مفصل نقد میکند. به جایش إنشاءالله چرا آقاجان، التزام باطنی را شما از اجناس عالیۀ خارجش کردید؟ ووجه الخروج أن المقولة المناسبة له التزام نفسانی دارم. این تحت کدام مقوله است؟ یا باید مقولۀ کیف باشد – کیف نفسانی است – التزام کیف نفسانی باشد، یا مقولۀ فعل باشد. مقولۀ دیگرۀ ما نداریم که. مقولة الكيف النفساني أو مقولة الفعل وهو خارج عن كلتيهما : وقتی اثبات کردیم این التزام نه مقولۀ کیف است، نه مقولۀ فعل، خارج است. أما عن الأولى ، فلأن المفروض أن نسبة النفس إليه بالتأثير والإيجاد لا بالتّكيّف والقبول ». کیف، رابطۀاش با نفس این است که نفس تکیف دارد نسبت به کیف. به تعبیر دوم ایشان کنار تکیف میگوید: «قَبُول میکند». مثلاً حزن یک کیف است. نفس متکیف به این کیف میشود؛ حزن را قبول میکند. این رنگ را قبول میکند. اما این مقوله التزام را که شما نگاه میکنید، نمیتوانید ذیل تکیف درستش کنید، چرا؟ « المفروض أن نسبة النفس إليه بالتأثير والإيجاد ». نفس این بحث التزام را ایجادش میکند، نه اینکه قبولش بکند و متکیف باشد. مع أن الكيفيات النفسانية مضبوطة محصورة ليس بشيء منها كما لا يخفى على الخبير بها. اشکال بعدی این است: کیفیت نفسانی مضبوطه محصور است. آقایان متکلمین حکما زحمت کشیدند کیفیت نفسانی را حصر کردند. التزام قلبی جزو کیفیت نفسانی است این هم اشکال بعدی اما از مقولۀ ثانیه خارج. از مقولۀ فعل و اما عن الثانیه... مقولۀ فعل چیست؟ مقولۀ فعل را در حکمت خواندیم. وأما عن الثانية ، فلأنها عبارة عن الحالة الحاصلة للشيء عند تأثيره التدريجي في غيره ، كالتسخين للنار ما تسخین را از مقولۀ فعل میدانیم برای آتش. یعنی شیئاً فشیئاً دارد اثرگذاری میکند در آب و آب را گرم میکند. این مقوله فعل است آن انفعاله برای آب از مقولۀ انفعال عرض میکنم انفعاله این مقولۀ فعل در مقابل مقولۀ انفعال است شما این مقولۀ فعل در مقابل مقولۀ انفعال في قبال مقولة الانفعال. ومن البين أنه ليس هنا شيئان لأحدهما حالة التأثير التدريجي وللآخر حالة التأثر التدريجي كالنار شما در بحث التزام باطنی، آیا میتوانید مثل آتش بگویید این شیئاً فشیئاً دارد حرارت را فعل میکند؟ آب دارد انفعال میکند این حرارت را. آیا در التزام قلبی میتوانید همچین حرفی را بزنید؛ بگویید نَفس شیئا و شئیا التزام را دارد خلق میکند؟پس مرحوم آقای کمپانی رحمه الله علیه میگوید: لا يخلو عن خفاء وغموض حقیقت التزام قلبی – موافقة التزام – چون تحت مقولات نمیتوانیم توضیح دهیم، نه مقولۀ کیف هست، نه مقولۀ فعل است، تو مقولات دیگر هم نمیگنجد.
وقت ما گذشت. به نقد امام نمیرسیم، گرچه من اصرار داشتم پیش خودم که حتماً این بحث جمع بشود ولی ماند، ما نقد امام را فردا هم از انوارالهدایه هم از تحریر خدمت شما عرض میکنیم و تحلیل فرمایش... هی ببینیم این موافقة التزامیه چیست. آقایان اصولین انداختن وسط که ما در کنار امتثال و موافقة عملی، التزامی پاش باز بشود. یک اشکالش این است که اصول ظاهریه در دوران الأمر بین المحذورین دیگر نمیتوانید جاری کنید. جاهای دیگر از علم اصول با شوک مواجه میکند که آن را إنشاءالله اگر فرصت شد فردا خدمت شما عرض خواهیم کرد.