« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد استاد حسینعلی سعدی

1404/07/07

بسم الله الرحمن الرحیم

بیان آقا ضیاء عراقی ره در برائت عقلیه در دوران بین المحذورین و نقد امام ره بر آن/أصالة التخيير /الأصول العملية

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة التخيير /بیان آقا ضیاء عراقی ره در برائت عقلیه در دوران بین المحذورین و نقد امام ره بر آن

بحث در اصول عقلی جاری در دوران الامر بین المحذورین بود که فرمایش مرحوم نائینی را تقریر کردیم. آیا قاعده قبح عقاب بلابیان می‌تواند جریان داشته باشد یا نه؟ خلاصه فرمایش ایشان این بود که ما قاعده قبح عقاب بلابیان را نمی‌توانیم جاری کنیم، به خاطر این که «لِحُصُولِ المومن». ما در امان هستیم، مومن وجود دارد. وقتی مومن وجود دارد، دیگر نیازی به اجرای قاعده قبح عقاب بلابیان نخواهد بود. نقد مرحوم امام به فرمایش مرحوم نائینی را هم عرض کردیم در جلسه گذشته و فارغ شدیم.

 

اشاره به نظر مرحوم آقاضیا و برنامه بحث امروز

امروز هم یک اشاره عابره داریم به بیان مرحوم آقاضیا رحمت‌الله علیه که ایشان هم جریان قاعده قبح عقاب بلابیان را بلا موضوع می‌داند و می‌گوید جاری نمی‌شود. از پاسخی که دیروز امام به مرحوم نائینی دادند، پاسخ آقاضیا هم روشن می‌شود. ولکن ما مختصراً عرض می‌کنیم که بحث تمام باشد به لحاظ کلمات اعلام، بعد وارد بحث بعدی‌مان بشویم.

 

تقریر استدلال مرحوم آقاضیا (عراقی) از کتاب نهایة الأفکار

مرحوم آقای آقاضیا عراقی در «نهایة الأفکار»[1] [2] صفحه ۲۹۳ به بعد می‌شود (جلد ۳). استدلالی که دارد را خوب عنایت کنید. من استدلال را تقریر کنم. تقریرش اهمیتش بیشتر است از نقدش؛ چون نقدش را از کلمات دیروز هم روشن می‌شود. ایشان می‌فرمایند که شما در دوران الامر بین المحذورین (که این دفن واجب یا دفن کافر مثال ما بود) وقتی می‌توانید قبح عقاب بلابیان را جاری کنید، به تعبیر فنی‌تر بگوییم که شبهه دور درست بکنیم، بگوییم جریان قاعده توقف دارد بر سقوط العلم عن التأثیر. تو می‌دانی ما یک علم اجمالی به هر حال اینجا داریم. علم اجمالی به الزام وجود دارد. اگر بخواهید قبح عقاب بلابیان درست بکنید، این علم را باید لابیان کنید. از این کلمات مرحوم آقای آقاضیا ای بسا مرحوم آقای خویی رحمت‌الله علیه خیلی استفاده کرده. می‌گوید این علم، علم در دوران بین المحذورین لابیان است، بیان نیست. چطوری می‌شود علم را بیان باشد؟ وقتی علم از تاثیر و تنجیز بیفتد، وجود او کعدمه. شما علمی برایتان علم است که بتواند تنجیز و تحریک داشته باشد. اگر علمی نتواند تنجیز و تحریک داشته باشد، مهمترین اثر خودش را از دست داده، منسلخ از مهمترین اثر خودش شده. پس وجود او کعدمه. این البته ما یک نقد اجمالی جلسه اول کردیم. تو جمع‌بندی‌مان به آن خواهیم پرداخت. ولی پس اولین محوری که آقای آقاضیا مطرح می‌کنند این است که جریان قبح عقاب بلابیان وقتی است که این علم از اثر و بیانیت (از تاثیر و بیانیت) سقوط کند. این فرمایش درست است؛ چون اگر بخواهد سقوط پیدا نکند، شما نمی‌توانید قبح عقاب بلابیان را جاری کنید. در شبهات اطراف علم اجمالی، علم اجمالی از تاثیر سقوط نکرده. شما علم دارید که یا قبا نجس است یا عبا. آیا علم سقوط می‌کند به خاطر اجمالی شدن اینجا از تاثیر؟ نه. پس آنجا می‌توانید قاعده برائت و قبح عقاب بلابیان جاری کنید. نه چرا؟ چون علم مانع قبح عقاب بلابیان (بیان) هست. پس این فرمایش ایشان متینه و قابل دفاع که اگر قاعده قبح عقاب بلابیان بخواهد جریان داشته باشد، توقف دارد بر این که تاثیر و بیانیت علم از بین برود.

 

تحلیل شرط سقوط تاثیر علم و طرح دور در کلام آقاضیا

سوال: تاثیر و بیانیت این علم سقوط می‌کند. این اثر علم کی سقوط می‌کند؟ علم مگر می‌تواند اثرش ازش ساقط بشود؟ جدا کنیم؟ می‌گوید بله، در یک جایی اثری ساقط می‌شود. آن جا کجاست؟ به عبارت ایشان این است: آنجاییست که عقل حکم به تخییر می‌کند به مناط الاضطرار. اینجا علم از تاثیر می‌افتد. بفرمایید از فعلیت می‌افتد. عقل حکم به تخییر می‌کند به مناط الاضطرار. من عقل می‌بینم می‌گویم شما مضطرید بین الفعل و ترک؛ در مسئله دفن عقل می‌گوید اضطرار دارید بین الفعل والترک. عقل حکم به تخییر می‌دهد. وقتی حکم به تخییر داد به مناط الاضطرار، اضطرار برای شما این علم را از تاثیر می‌اندازد. اضطرار است که تاثیر العلم ساقط می‌کند. سقوط تاثیر به خاطر اضطرار است. من اگر اضطرار نداشتم، این علم تاثیر می‌کرد (مثل نجاست عبا و قبا). چون آنجا اضطرار نیست، علم تاثیر می‌کند. پس علم اجمالی به مناط الاضطرار اینجا از تاثیر سقوط کرد

می‌گوییم.

خوب عنایت کنید دور پیش آمد. در بعضی از کلمات ایشان هست، بحث دوره. اگر بخواهد قاعده قبح عقاب بلابیان جاری بشود، متوقف است بر سقوط العلم عن التأثیر. سقوط العلم عن التأثیر بخواهد اتفاق بیفتد، منوط است بفرمایید بر این که عقل به مناط الاضطرار حکم بدهد به تخییر. خوب مولانا چرا داری دور می‌زنی؟ اگر عقل به مناط الاضطرار حکم بدهد و تخییر، این مومن است، یعنی قبل از قاعده دفع عقاب (قبح عقاب بلابیان)، قبل از قاعده شما تامین برایتان حاصل شده. وقتی چیزی حاصل شده، چطور می‌خواهید برید دوباره بگردید با یک قاعده تحصیل کنید حاصل را؟ دقت کردید؟ می‌گوید شما قاعده را اینجا بگذارید. می‌خواهید بگویید ای‌ها الناس ما با قاعده قبح عقاب بلابیان می‌خواهیم مومن ایجاد کنیم (برائت عقلیه ایجاد کنیم). می‌گوید خیلی خوب، این قاعده را اینجا می‌گذارید. قبل از این که این قاعده جاری بشود شرطی دارد: شرط شیرین علم اجمالی از تاثیر بیفتد تا این قاعده جاری بشود. کی این علم از تاثیر می‌افتد؟ وقتی که عقل به مناط الاضطرار فتوا به تخییر بدهد. اگر عقل حکم را به تخییر داد، همین یعنی تحصیل المومن. عقل که تخییر می‌گوید یعنی چی؟ تخییر را بازش کنیم. تخییر قاعده فقه اصولی که نیست. تخییر یعنی می‌گوید آقاجان عقل می‌گوید به مناط الاضطرار مخیر هستید. به مناط الاضطرار می‌توانید فعل را انجام بدهید. یعنی تامین. می‌توانی انجام بدی یعنی چی؟ یعنی شارع نمی‌تواند یقه‌اتو بگیره که چرا انجام دادی. به مناط الاضطرار می‌توانید ترک کنید. یعنی شارع نمی‌تواند یقه‌تونو بگیره. این به مناط الاضطرار مومن حاصل شد. وقتی مومن حاصل شد به مناط الاضطرار، تموم شد. این کلمه‌ای که مرحوم شیخ اعلی‌الله مقامه در رسائل فرمود، ببینید ما الان دو سه روز اعلام شاگردان آخوند، عنایت کنید می‌بینید که همین کلمه شیخ را دارند توضیح می‌دهند که شیخ فرمود: «لتحصیل الحاصل». پس آقای آقاضیا هم فرمود که اینجا ما مومن قبل از قاعده قبح عقاب بلابیان، حاصل است.

 

ما صفحه ۲۹۳ را که آدرس دادیم طرح بحث مرحوم آقای عراقی در «نهایة الأفکار» جلد ۳ است. ولی این کلمه می‌خواهم بخوانم صفحه ۲۹۵. بحث‌شان طولانی ایشان. آخر عبارت این‌طوری می‌گوید: « مع حكم العقل بالتخيير » بمناط الاضطرار گفت تخییر دارید بین الفعل والترک، « لا موقع لجريان ادلة البرائة ».[3] دیگر جایی برای ادله برائت وجود نخواهد داشت. همین‌طور تخییر شرعی را هم می‌توانیم نفی کنیم که هول ان‌شاءالله به جای خودش خواهیم رسید.

پرسش: ...

پاسخ: تحصیل الحاصل می‌شود. یعنی می‌خواهم بگویم دو قرائت است از تقریر مرحوم شیخ که فرمود ادله برائت جریان ندارد به تحصیل الحاصل، به دو بیان عرض کردیم که می‌شود مطرحش کرد.

 

تقریر نقد امام بر نظر آقاضیا

مرحوم امام اینجا یک بحثی را مطرح کرده در پاسخ آقای آقاضیا (در همین انوارالهدایه). مرحوم امام بیانی را مطرح می‌کند. اجمالاً این است دیگر. من تفصیل بحث امام را ندارم. چون فرمایش مرحوم امام در نقد مرحوم نائینی گذشت. ایشان می‌فرماید که این اول و دوم بودن را آقای آقاضیا بعد شما دارید تحلیل می‌کنید. می‌گویید عقل اول به مناط الاضطرار به تخییر حکم می‌کند. چون عقل اول به تخییر حکم می‌کند ، پس نوبت دیگر به قاعده قبح عقاب بلابیان نمی‌رسد. تحصیل الحاصل وقتی است که اول تامین بشود، بعد شما بخواهی دوباره حصول مومن داشته باشید. ولی بد معنا می‌کنید. بین اول و دوم بودن بالعکس باید بگویید: عقل اول قاعده قبح عقاب بلابیان را جاری می‌کند. وقتی که جاری کرد، به تخییر فتوا می‌دهد. چرا داری برعکس؟ چرا عقل اینجا حکم به تخییر می‌کند؟ آقای آقاضیا چرا؟ خوب دقت کنید چرا عقل حکم به تخییر می‌کند در دوران الامر بین المحذورین؟ علتش این است که می‌رود در خصوص وجوب، می‌گوید آیا این وجوب و دفن الان یقه منو گرفته یا نه؟ قبح عقاب بلابیان جاری می‌کنم در خصوص وجوب که بیانی من ندارم. بله، در خصوص وجوب که بیانی ندارم. خوب در اطراف می‌رویم. در دوران الان بین المحذورین خصوص وجوب را قاعده قبح عقاب بلابیان جاری می‌کنیم. می‌رویم در خصوص حرمت. عقل می‌گوید در خصوص حرمت هم بیان محقق نیست. پس قاعده قبح عقاب بلابیان اینجا جاری می‌شود. چون در وجوب و حرمت قاعده قبح جاری می‌شود (که یک قاعده عقلیه است)، نتیجه‌اش می‌شود تخییر. چرا برعکس می‌گی آقای آقاضیا؟ تخییر که یک حکم عقلی نیست مولانا. چرا؟ ببینید تخییر متاخر است از قاعده قبح عقاب بلابیان. اشکال آقای آقاضیا این بود که توقف دارد. دقت کردید؟ توقف را مطرح می‌کرد، می‌گفت قاعده قبح عقاب بلابیان توقف دارد بر تخییر. قبح عقاب بلابیان را عقل در دو جا جاری می‌کند: یک جا در جایی که دوران بین المحذورین ما نداریم، مثل حرمت توتون. شما نسبت به حرمت توتون می‌گویید بیان داریم یا نداریم؟ اینجا عقل می‌گوید قبح عقاب بلا بیان دارد. شما نسبت به حرمت توتون آزادید.

مورد دوم در دوران بین المحذورین. سوال این است آیا در اجرای قاعده قبح عقاب بلابیان در مسئله توتون شما منوط بود به عواملی؟ نه. هرجا که لابیان باشد، دقت می‌کنید قاعده قبح جریان دارد. در دوران بین المحذورین هم همین است. آقاجان شما و انصافتون. نسبت به خصوص وجوب دفن بیان دارید؟ قبح عقاب بلابیان جاری. خصوص حرمت دفن بیان دارید؟ قبح عقاب بلابیان جاری می‌شود. وقتی دو تا جریان قاعده داشتید (قبح عقاب بلابیان)، نتیجه‌اش می‌شود تخییر عقلی. این که نه الزام باشد نه تحریم، نتیجه‌اش می‌شود نه وجوب باشد نه تحریم. پس چرا دارید بالعکس تحلیل می‌کنید؟ توقف و شبه الدور و این‌ها را مطرح می‌کنید؟

 

تأکید امام بر جریان داشتن قاعده و عدم تحصیل حاصل

اصرار امام در نقد مرحوم نائینی و در نقد مرحوم آقای آقاضیا، اصرار امام بر این است که تحصیل الحاصل نمی‌شود. ما نیاز به مومن داریم و این مومن هم قاعده قبح عقاب بلابیان است. لذا امام و مرحوم آقای خویی این آقایان قائلند به این که قاعده قبح عقاب بلابیان (برائت عقلیه) در ما نحن فیه جریان پیدا می‌کند و این اشکالی که این آقایان مطرح کردن وارد نخواهد بود. هذا تمام الکلام در جریان قاعده عقلیه در دوران الامر بین المحذورین. منتها ما نقد امام به فرمایش آقای آقاضیا یک اوریزی داریم. ای بسا بشود این اشکال را پاسخ داد. یعنی فرمایش امام را بر آقاضیا وارد ندانیم. اجمالش را من طرح می‌کنم. تفصیلش ان‌شاءالله اگر توفیقی بود در رای مختار عرض خواهیم کرد. اجمالش این است که ما بیایم لابیانیت را کما این که لابیانیت را معذر می‌دانیم، عدم القدرة علی الامتثال را هم معذر بدانیم. یعنی کی گفته در این عالم وجود فقط لابیانیت است که تاثیر دارد؟ عدم القدرة، ولو بیان هم باشد، عدم القدرة هم معذریت دارد. اگر دقت کرده باشید در فرمایشات مرحوم آقای کمپانی عبارتی شبیه به این عرضی که ما داریم. فرمایش ایشان بود.

پرسش: ...

پاسخ: بیان اینجا نصف سقوط کرده المن تاثیر. فرمایش مرحوم خویی این است دیگر می‌گوید اصلاً اینجا بیان نیست. عبارت آقای خویی دقت کنید. آقای خویی صفحه ۳۳۲ در «مصباح الاصول»: و ظهر بما ذكرناه ضعف ما في الكفاية من منع جريان قاعدة قبح العقاب بلا بيان لأن العلم الإجمالي بيان، و ذلك لأن العلم الإجمالي غير القابل للباعثية لا يعد بيانا.[4] یعنی چی؟ بیان یعنی چی؟ ما این را تو ادله شرعیه خواهیم.

پرسش: با بیان یعنی...

پاسخ: معنی جایی که بعثی باشد که کن الانبعاث باشد. فرمودید.

پرسش: من...

پاسخ: ولو این که قدرت بر انبعاث نباشد.

پرسش: عمل...

پاسخ: نه، بیان به هر حال شما می‌خواهید بگویید اگر جنس الالزام را مولا گفت ولی نوع الالزام مشخص نشد، این بیان است؟ نه،

تمام حرف امام همین است.

پس عنایت کنید من دوباره حرف امام را تکرار کنم. امام می‌فرماید نگویید بیان هست یا بیان نیست. تفصیل بدیم نسبت به جامع و نسبت به نوع. به اصل الالزام (جنس الالزام) بله بیان.

پرسش: فرد اصلا...

پاسخ: این تموم شد، این تموم شد. ولی در خصوص دفن چطور شما ادعا می‌کنی که

پرسش: بیان... تغییر بگی دارند تحریر می‌کنن مح...

پاسخ: نه ببینید، من از شما سوال می‌کنم. اصلاً فرض کنید که تغییرم داد. نسبت به وجوب آیا شما می‌توانید ادعا بکنید که اینجا بیان داریم؟ تموم شد؟ نه نه، حالا نیاز هست یا نیستش را ما کار نداریم. تموم شد. وقتی که لابیانیت هست، قاعده قبح عقاب بلابیان جریان منوط به هیچ چیزی نیست چرا شما منوطش می‌کنید به تخییر عقلی؟ و بعد می‌گویید تقدم و تاخر و ترتب و این حرفا چیه؟ نسبت به خصوص الوجوب لابیانه. نسبت به خصوص الحرمه کی گفته لابیانی می‌تواند مورد قاعده قبح عقاب بلابیان بشود؟ که لابیان مطلق باشد (یعنی مولا لا باشد). ما کاری نداریم. شما مولا گفته ولی نسبت به طهارت و نجاستش لابیان است. نسبت حلیت و حرمتش بیان است. اشکال ندارد. ما یک چیزی صادر عن المولا باشد، بیانیتش جهتی و حیثی باشد. دقت می‌کنید؟ جهتی و حیثی...

 

اصول شرعی جاری در دوران بین المحذورین

تا اینجا ام عرض بکنم فرمایشاتی که در بحث جریان قاعده عقلیه و حکم عقل است. ام مطالب را و اساس و مطالب را عرض کردیم برمی‌گردیم محور دوم را طرح می‌کنیم. قطعاً امروز به بیان کلمات اعلام نخواهیم رسید که ما بحث شرعی را هم ببینیم: اصول شرعی جاری در دوران الامر بین المحذورین چی می‌تواند باشد؟ و بعد علی‌القاعده در جمع‌بندی نهایی دوباره باید یک تکرار اجمالی بکنیم.

 

دو احتمال مطرح در اصول شرعی و طرح اجمالی تخییر شرعی

در اصول شرعی جاری در دوران الامر بین المحذورین دو احتمال آقایان مطرح کردند که ما این دو احتمال را باید بحث کنیم ببینیم این‌ها جریان دارد یا نه:

۱. اصل تخییر شرعی.

۲. اصل برائت شرعی.

تخییر شرعی را من یک توضیح اجمالی بدهم بعد در کلمات برخی از آقایان مثل مرحوم آقای خویی تفصیلاً به این بحث پرداخته شده.

 

تقریر نظر مرحوم نائینی در نفی امکان تخییر شرعی

در تخییر شرعی یک عبارتی داشت مرحوم نائینی. عبارت‌شان این است که اصلاً ما نمی‌توانیم اینجا بگوییم حکم شرعی داریم (جلد ۳ صفحه ۴۴۴). چون داعویتی نیست. ما در تحلیل حکم آقا، ماهیت و حکم این است که شارع می‌آید حکم را جعل می‌کند به داعی. جعل داعی. غرض شارع این است، داعی شارع این است که برای شما ایجاد داعی بکنیم. اگر من نمی‌گفتم صلی، شارع نمی‌فرمود صلی. احدی از ماها داعی برای بیدار شدن برای صلاة نداشتید. پس حکم شرعی (حالا فعلاً) در جایی است که شما فاقد داعی هستید و حکم شرعی جعل الداعی می‌کند برای شما. این روشن.

در ما نحن فیه اگر بخواهیم بگوییم تخییر شرعی داریم (حکم شرعی داریم، فارغ از این که حالا تخییر است یا چیز دیگری هست)، اگر بگویید داریم یعنی تن دادید به این که شارع می‌تواند برای شما جعل الداعی بکند. حالا بفرمایید واقعاً در دوران الامر بین المحذورین شارع می‌تواند برای شما جعل الداعی بکند؟ جعل الداعی یعنی چه؟ یعنی انبعاث عن البعث پیدا بکنید. جعل الداعی معناش این است. ما برای این دیوار نمی‌توانیم جعل داعی کنیم. لذا اگر خاطرتان باشد در تکلیف الکفار (آیا کفار مکلف به فروع هستند؟) این بحث فنی آنجا مطرح شده. امام همین نظریه خطابات قانونیه را مطرح کرده. کافر مثل دیواره. کافری که اصل دین را قبول ندارد، شما چطور می‌خواهی بهش بگی صلی؟ لغو است. انبعاث عن البعث اگر ایجاد نشه، حکم نمی‌توانید شما بدید. می‌آییم در ما نحن فیه. من شارع به شما می‌گویم ای‌ها الناس در دوران الامر بین المحذورین حکم تخییر را جعل کردم. این جعل حکم چه داعی برای شما ایجاد می‌کند؟ چه داعویتی برای شما دارد؟ جعل الداعی لغو است. چون شما یا به هر حال فاعلید یا تارک. و لذا عبارت ایشان این است: وقتی کسی تکویناً دائره بین الفعل و الترک است جعل نداریم. جعل مولوی جایی است که شخص بتواند تحریک‌پذیری انبعاث داشته باشد. « إذا عرفت ذلك »فرمایش ایشان، فرمایش مرحوم نائینی: « إذا عرفت ذلك فاعلم: أنّ في موارد دوران الأمر بين المحذورين لا يمكن جعل التخيير الشرعي الواقعي و لا جعل التخيير الظاهري- كالتخيير في باب تعارض الطرق و الأمارات- »[5]

در این که حکم باید ایجاد بکند انبعاث را، تفاوتی در حکم واقعی و ظاهری نداریم. چه فرقی می‌کند ما بگوییم وجوب جمعه به عنوان وجوب جمعه به عنوان حکم واقعی، یا وجوب جمعه را به عنوان حکم ظاهری بگوییم (بگوییم مقتضای استصحاب، وجوب جمعه در عصر حضور، وجوب جمعه در عصر غیبت هم می‌شود با استصحاب بگوییم یعنی حکم را بگوییم). تفاوتی در این ناحیه نمی‌کند که حکم باید برای شما انبعاث ایجاد بکند. باید ظهر جمعه نماز جمعه باشد اگر حکم انبعاث نداشته باشد چه فایده دارد جعل حکم؟ پس اینجا « لا يمكن ». عبارت ایشان این است: « لا يمكن جعل التخيير الشرعي » فرقی نمی‌کند حالا الواقعی باشد یا ظاهری باشد (ظاهری). چرا؟ « فانّ التخيير بين فعل الشي‌ء و تركه حاصل بنفسه تكوينا، فلا يمكن جعل ما هو الحاصل بنفسه، ». اصل فرمایش مرحوم نائینی این است. اگر بعداً هم خواستیم نقد کنیم مرحوم نائینی را روی این جمله‌اش باید نقد کنیم: فلا يمكن جعل ما هو الحاصل بنفسه،. چیزی که عبد یا فاعل است یا تارک. حاصل به نفسه. دیگر شما جعل الداعی نمی‌توانید بکنید. اگر ما بعداً خواستیم فرمایش مرحوم نائینی را نقد بکنیم، اینجا را باید نقد بکنیم: فلا يمكن جعل ما هو الحاصل بنفسه. داعویتی نمی‌تواند. شارع اینجا برای شما در دوران الامر بین المحذورین نمی‌تواند داعویتی ایجاد بکند. پس ظاهراً (ظاهراً) بخواهیم بگوییم تخییر شرعی را نمی‌توانیم اینجا ما جاری کنیم.

 

اشاره به احتمال بعدی (اباحه شرعی)

این نسبت به تخییر شرعی. اما آیا اباحه شرعی هم نمی‌توانیم؟ امروز دیگر وقت نمی‌کنیم. چون گفتیم احتمال دارد دو حکم شرعی اینجا بحث مطرح بشه: یک تخییر شرعی، دو « كل شيء فيه حلال وحرام فهو لك حلال »[6] [7] جریان دارد یا ندارد؟ ان‌شاءالله برای جلسه فردا.

 


logo