« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد استاد حسینعلی سعدی

1404/07/06

بسم الله الرحمن الرحیم

نقد امام ره و آیت الله خویی ره به محقق نائینی ره در عدم جریان قاعده قبح عقاب بلابیان در دوران بین المحذورین/أصالة التخيير /الأصول العملية

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة التخيير /نقد امام ره و آیت الله خویی ره به محقق نائینی ره در عدم جریان قاعده قبح عقاب بلابیان در دوران بین المحذورین

بحث در خصوص جریان اصول عقلیه‌ای بود که در دوران بین المحذورین جریان دارد. مرحوم نائینی بیانی را داشت که ما جلسه گذشته تفصیلاً بیان ایشان را مطرح کردیم (البته بیان مرحوم کمپانی و مرحوم آقای آقاضیا را هم مطرح کردیم). امروز وعده کردیم که نقد و تحلیل بیان مرحوم نائینی باشد؛ یعنی فرمایش مرحوم امام رحمت‌الله علیه را در نقد بیان مرحوم نائینی خدمت شما عرض بکنیم. بحث مرحوم امام در «أنوار الهدایة» جلد ۲ صفحه ۱۷۴. دوستانی که می‌خواهند مراجعه بفرمایند این آدرس بحث مرحوم امام.

 

یادآوری اجمالی نظر مرحوم نائینی

 

من مکرر کنم عرض دیروز را، منتها ملخصاً عرض می‌کنم که تمرکز بکنیم روی محور مدعای مرحوم نائینی. ببینیم مرحوم نائینی چی میگوید؟ در دوران بین المحذورین که توسلیین هست (مثال ما در دفن بود که نمی‌دانیم واجب است یا حرام، یا مثال‌های دیگری که مطرح شد)، ایشان می‌فرمایند که جای اصول عقلیه جریان ندارد. دو اصل عقلی اینجا محل بحث است (احتمال جریانش هست): اصل اول عقلی اصل تخییر هست. شما در دوران بین المتزاحمین چطور عقل حکم می‌کرد به تخییر؟ دو نفر غریق هست، انقاذش واجب است، شما توان ندارید هر دو را انقاذ بکنید. عقل در متزاحمین انقاذشان را شما مخیرید. این می‌شود حکم تخییر عقلی. مرحوم نائینی ادعاشان این بود در ما نحن فیه که دوران بین المحذورینه، جای تخییر نیست. چرا؟ خوب عنایت کنید. ایشان می‌گوید در بین متزاحمین که حکم تخییر عقلی جریان دارد، یک ویژگی دارد: اطراف (یعنی هذا الغریق و ذاک الغریق) هر دو واجد مصلحت هستند. چون واجد مصلحت است می‌توانیم بگوییم حسن انقاض وجود دارد. عقل می‌گوید وقتی تو نمی‌توانی هر دو را تامین بکنی، علی‌القاعده تخییری. پس مورد دوران بین المحذورین نمی‌تواند مقایسه بشود با متزاحمین. در دوران بین المحذورین یکی مصلحت دارد. دقت کردید؟ در دوران بین المحذورین یا فعل مصلحت دارد یا ترک. مثل متزاحمین نیست. این را خوب عنایت کنید. نقدامام روشن بشه.

 

نمی‌توانید پس بگویید محل تخییر عقلی. کما یکون مورد تخییر عقلی فی المتزاحمین. بیان ایشان را تفصیلاً گفتیم.

 

نقد امام بر انحصار تخییر عقلی به موارد دارای مصلحت در هر دو طرف

 

مرحوم امام می‌فرماید: ، این بیان مرحوم نائینی بود، مرحوم امام می‌فرماید که بیان مرحوم نائینی (هم عرض کردیم فوائد جلد ۳ صفحه ۴۴۲) عرض کردیم، مرحوم امام می‌فرماید که آقای نائینی، این که شما می‌گویید مجرای تخییر عقلی در جایی است که مثل متزاحم این، هر دو طرف هر دو عدل واجد مصلحت باشند، این ادعاست. مد دلیل بر انحصار تخییر عقلی؟ مورد تخییر عقلی به این که هر دو طرف هر دو عدل واجد مصلحت باشند؟ شما می‌خواهی بگی هر دو عدل واجد مصلحت‌اند که حسن باشند؟ این مصادره به مطلوب شد. ما صحبتمان این است. مرحوم امام می‌فرماید: ما صحبتمان این است عدلی که بین المتزاحمین حکم به تخییر می‌کرد، در دوران در ما نحن فیه هم حکم به تخییر می‌کند. خوب عنایت کنید چرا؟ او مقدمات خمسه که از مرحوم امام تفصیلاً گفتیم برای تبیین این محل نزاع است. آقاجان عقل میگوید: شما بین الفعل والترک اضطرار تکوینی دارید؛ یا فاعلید یا تارک. این مورد هم مورد تخییر. عقل نیاز نیست هر دو طرف واجد مصلحت باشند که تخییر عقلی ایجاد می‌شود. حکم به تخییر یعنی چی؟ من آن مقدمات را تکرار نمی‌کنم چون بند بعدی را می‌خواهیم تفصیلاً نقد کنیم. تخییر عقلی یعنی چی؟ یعنی عقل درک می‌کند. حالا ماهیت و حکم عقل را ان‌شاءالله یک وقتی به بهانه‌ای به خدمتتان عرض می‌کنیم. خیلی بحث‌های سنگینی در ماهیت و حکم عقل هست که اصلاً عقل حکم می‌کند یا درک می‌کند؟ اگر درک می‌کند رابطه درک و حکم چیست؟ این‌ها بحث مفصلی آقایان هم مطرح کردن در اصول مطرح شده. ما حالا یک وقتی بهانه‌ای شد این را خدمت شما عرض می‌کنیم چون منقح کما هو حقه نشده. حالا با هر مبنایی که آنجا می‌گویید، اینجا هم همین حرف را می‌گوییم. پس ادعای امام احتمال دارد شما ادعاست. امام دارد مطرح می‌کند: ببینید حرف مرحوم امام چیه؟ مرحوم امام می‌فرماید عقل میگوید آقاجان، یا ناگزیرید از فعل یا ناگزیرید از ترک. همین یعنی تخییر عقلی. کی گفته حتماً باید منحصر کنی، محدود کنی به واجدیت مصلحت یا مفسده؟ این یعنی تخییر. این نقد اول بیان مرحوم نائینی.

 

نقد دوم امام بر نظر نائینی در عدم جریان قاعده قبح عقاب بلابیان

 

نقد دوم را که دیروز بیان مرحوم نائینی را تفصیلی گفتیم، امروز می‌خواهیم نقدش بکنیم. مرحوم نائینی گفت اتفاقاً اینجا جای جریان حکم عقل به قبح عقاب بلابیان و قاعده قبح عقاب بلابیان هم نیست. قبح عقاب بلابیان نمی‌تواند جریان داشته باشد. چرا نمی‌تواند جریان داشته باشد؟ دیروز کلام مرحوم نائینی را تفصیلاً عرض کردیم. چون در قاعده قبح عقاب بلابیان، فلسفه القاعده این است که شما مومن پیدا بکنید. مومن پیدا بکنید. فلسفه وجودی و ذاتی این قاعده تحصیل مومنه. ما در توتون احتمال العقاب می‌دادیم، قبح عقاب بلابیان می‌آید مومن ایجاد می‌کند. هی دارم تکرار می‌کنم: قبح عقاب بلابیان می‌آید مومن ایجاد می‌کند. می‌گوید آقاجان اگر در شبهه حکمیه تحریمیه برای شما در توتون شبهه‌ای شد، اینجا برائت جاری کنید. اینجا مومن حاصل است. این بیان مرحوم نائینی. می‌گوید اما در ما نحن فیه، عبارت‌شان این بود: « لأنّ وجود العلم الإجماليّ كعدمه لا يقتضى التنجيز و التأثير- بالبيان المتقدم- فالقطع بالمؤمّن حاصل بنفسه ». ما اینجا مومن داریم. مومن ما چیه؟ « بلا حاجة إلى حكم العقل بقبح العقاب بلا بيان. ».[1] نیاز نداریم حکم عقل را داشته باشیم برای ما مومن ایجاد کند. مومن چیه؟ مومن اضطرار است. خوب عنایت کنید اضطراره. ما علم اجمالی به الزام داریم، بله. شارع می‌تواند ما را عقاب بکند؟ نه. چرا نمی‌تواند؟ چون ما مضطریم. بر افعال اضطراری که عقاب عرض بکنم مترتب نمی‌شود. افعال اضطراری را که نمی‌تواند مولای حکیم عقاب بکند. پس ما مومن عن العقاب داریم. وقتی مومن عن العقاب داشتیم، به لحاظ فنی لامورد القاعده قبح عقاب بلابیان. پس ما هم حکم عقل به تخییر را قبول نکردیم، هم حکم عقل به قبح عقاب بلابیان (این قاعده عقلیه) را هم نمی‌توانیم بپذیریم. این بیان مرحوم نائینی. حالا بیان مرحوم آقاضیا و بیان مرحوم کمپانی را هم که توضیح دادیم. نقد امام به مرحوم نائینی روشن بشه، آن دو تا هم روشن می‌شود. دقت می‌کنید عرض کردیم این آقایان سر خوان پر نعمت شیخ اعظم نشسته‌اند. «التَّحْصِیلُ حَاصِلٌ» می‌شود. البته هر کدام از یک منظر این تحصیل الحاصل را توضیح داد.

 

تقریر نظر امام در جریان داشتن قاعده قبح عقاب بلابیان

 

امام یک نکته فنی دارد. من خواهشم این است تحمل کنید. ما اول تقریر کنیم فرمایش مرحوم امام را کما هو حقه فهم کنیم. امام چی می‌خواهد بگه؟ بعد ببینیم در جمع‌بندی می‌توانیم متمایل بشویم به رای امام یا رای دیگری باید مثلاً فرض کنید انتخاب بکنیم. بیان مرحوم امام این است: ایشان می‌فرمایند که ما بیاییم در دوران ببینیم که قاعده قبح عقاب بلابیان جریان دارد یا ندارد. اصل بحث این است دیگر. امام می‌گوید اتفاقاً در مسئله دوران بین المحذورین هم قاعده قبح عقاب بلابیان جاری است که مومن را ایجاد می‌کند. چون اگر قاعده قبح عقاب بلابیان اجرا نشود، مومن درست نمی‌شود، مومن به وجود نمی‌آید. برای این که این را روشن کنیم، ما یک علم اجمالی داریم اینجا. این علم اجمالی به جامع الزامه. و عرض بکنم فرد داریم کنار این جامعه که فرد وجوب و حرمت دفن... عنایت فرمودید. علم اجمالی به جامع... تمام شرایط علم اجمالی و تنجیز و همه چی را دارد. دیروز ما مثال زدیم: اگر کسی که اگر من ملتزم به یک حکم الزامی شدم صدقه بدهم، اینجا که بین وجوب دفن و حرمت دفن مردد دوران دارد، این صدقه‌اش را باید بدهد چون اصل الالزام به گردنش آمده. نسبت به خصوص وجوب که می‌گوییم؟ نه، آن بالا را جنس می‌گفتیم. ما بیاییم بگوییم که نسبت به وجوب و حرمت برائت را می‌توانیم قبح عقاب بلابیان (برائت عقلیه) را جاری کنیم. سوال می‌کنیم: آیا در خصوص وجوب شما علم دارید؟ نوع الالزام که خصوص وجوب، علم ندارید. خوب پس ما برائت عقلیه را (قبح عقاب بلابیان را) اینجا جاری می‌کنیم. اینجا لابیان. نسبت به نوع‌ها دقت کنید. نسبت به حرمت هم می‌گوییم لابیانه. وقتی که لابیان بود، برائت عقلیه جاری.

 

تحلیل فنی امام: عامل مومنیت، عدم العلم است نه عدم القدرة

 

حالا آن نکته فنی که می‌گویم امام مطرح می‌کند این است. امام می‌فرماید که ما بیاییم ببینیم آیا علم اجمالی به خاطر دورانش یا می‌نویسیم عدم القدرة، مومن هست؟ عدم القدرة اینجا مومنه؟ یا عدم العلم اینجا مومن است؟ نکته فنی امام این است و رحمت‌الله علیه. ببینید دوستان، ما در دوران الامر بین المحذورین دو تا نکته داریم که این دو تا نکته باید تحلیل بشود: عامل مومن، موجب مومن چیه؟ یک عدم القدرة. شما اینجا مخالفت قطعیه و موافقت قطعیه نداریم. پس عدم القدرة. دو: عدم العلم. عدم علم به وجوب، عدم علم به حرمت. الزام به نوع الزام ما علم نداریم. ما یک تنزیری می‌کنیم برای شما که به شما برای شما روشن بکنیم که آقا عدم القدرة (مرحوم نائینی می‌گفت عدم القدرة مومن) و دیگر نمی‌تواند عدم العلم (لابیان می‌شود) عدم العلم مومن باشد. چون عدم القدرة در دوران بین المحذورین هست و مومن است، دیگر شما مومن بودن جهل را (عدم العلم را، لابیان را) اصلاً طرح... امام می‌فرماید این چه مطلبی دارید می‌گویید؟ ما یک جاهایی هست که قدرت هم داریم. برایتان مثال می‌زنم. در این علم به جامع و عدم العلم به نوع، قدرت هم داریم ولی در عین حال مومن عن العقاب هم داریم، برائت عقلیه قبح عقاب بلابیان‌هم جاری می‌کنیم. اگر همچین چیزی را به شما نشان بدهیم، پس معلوم می‌شود که عامل اصلی مومن، عامل اصلی قبح عقاب بلابیان، لابیانیت است؛ جهل است، عدم العلم. آنجا کجاست؟ ایشان مثال می‌زند می‌گوید: ما بیاییم بگوییم شما علم اجمالی دارید به یک تکلیف الزامی به جنس (علم پیدا کردید) اما نمی‌دانید نوعش: وجوب و دعاء عند رؤیت الهلال یا حرمت و شرب توتون است. چون وقایع متعدده امکان هست برای ما (وحدت الواقعه است). نمی‌دانیم وجوب و دعاء (وجوب الصلاة عند رؤیة الهلال) این الزامی که به گردن ما آمده یا حرمت شرب توتون. یعنی قدرت بر امتثال هست. هم ما هلال را دیدید، صلاة را ایجاد می‌کنید (واقعش می‌کنید)، هم شرب توتون را ترکش می‌کنید. پس قدرت برای امتثال هست. به من بفرمایید: اینجا لابیانیت و قبح عقاب بلابیان جریان دارد یا ندارد؟ جریان دارد. همه فرمودند اینجا جریان دارد. چون شما جامع را که ما کاری نداریم. جامع به ما هو جامع که یک اثری ندارد (در تنجیز و تحریکش را داری، مثل نذر و صدقه‌اش را بگذارید کنار). می‌رویم در خصوص وجوب الصلاة می‌گوییم آقاجان من نمی‌دانم وجوب الصلاة به خصوصی یقه منو گرفته یا نه. اصل برائت عقلیه می‌گوید عقاب بلابیان قبیح است. پس این هم بیانه. من نسبت به وجوب الصلاة بی‌ان دارم. عنایت کردید؟ اینجا قبح عقاب بلابیان. می‌رویم سراغ حرمت توتون. خصوص حرمت توتون هم لابیان است. جاری می‌شود. پس قدرت و عدم قدرت... ما یک جایی جدا کردیم. شما می‌خواهید ببینید که... شما می‌خواهید ببینید. من یک مثال فقهی بزنم: می‌خواهید برید. در روایات آمده که اربعة فراسخ تعب دارد، باعث قصر صلاة می‌شود. شما نمی‌دانید آنی که عامل قصر صلاة است اربعة فراسخ است یا تعب. چطوری بفهمیم؟ چطوری بفهمیم؟ حالا به تعبیر فنی حکمت، به تعبیر مقدار با مسامحه علت قصر الصلاة چیه؟ شما باید برید سراغ روایات دیگر. از حضرت پرسید آقا من اربعة فراسخ رفتم، هیچ تعبی هم ندارم. حضرت فرموده قصرش. علیک ان تقصر پس می‌فهمیم آن ضابطه نیست. گرچه که یک جاهایی کنار ضابطه هم نشسته اما دیگر خودش نقشی ندارد. ما آمدیم یک جایی عدم القدرة را گذاشتیم کنار عدم العلم. در دوران بین المحذورین هم عدم قدرت بر امتثال، هم عدم العلم. به شمای نائینی رحمت‌الله علیه گرفتار یک توهمی شدید و فکر کردید عدم القدرة مومن، و چون عدم القدرة مومنه دیگر نمی‌تواند اینجا لابیان عرض بکنم موردی برایش داشته باشد، و می‌گویید قبح عقاب بلابیان بلا مورد می‌شود. ما رفتیم یک جایی تفصیل دادیم، تعب را از اربعة فراسخ جدا کردیم، ببینیم لابیانیت را آنجا برای شما برجسته کردیم. «فَتَحَصَّلَ مِمَّا ذَکَرْنَا»...

 

نتیجه‌گیری نقد امام بر نظر نائینی

 

فرمایش مرحوم امام این است که جناب نائینی اولاً عدم القدرة – دقت می‌کنید کنار لابیان بیاید – نقشی در مومن بودن ندارد. ثانیاً با فرض این که شما بگویید آقا عدم القدرة هم از عواملی است که مومن است، نکته دوم این است که اگر یک جهتی در یک مسئله‌ای به یک جهتی تامین (به یک جهت دیگر از حیث دیگر) نمی‌توانی مومن را مطرح کنیم؟ می‌توانیم. چرا؟ چون این جهت شاید در یک جاهایی با یک اشکالاتی مواجه بشود. من بالعکسش را بگویم که برایتان روشن بشود. شما می‌گویید آقاجان. احتمال دارد یک کسی من بالعکس بگویم تا روشن بشود برایتان. یک کسی بیاید بگه آقا من شهید صدریم. در اینجایی که هم عدم القدرة است هم لابیان (احتمال الوجوب و احتمال الحرمة می‌دهیم)، من شهید صدریم و احتمال را هم منجز می‌دانم. نظریه حق الطاعة مرحوم شهید صدر. یعنی مومن بودن را از حیث لابیانیت، احتمال، من نپذیرفتم، می‌گوییم خوب شما از حیث عدم القدرة اینجا مومن بودن را جاری بکن. این نیست که شما... دقت کردی؟ این نیست که بگوییم اگر در یک مسئله جهاتی برای مومن بودن مطرح شد، این جهات چون می‌دانید از یک جهت می‌تواند قلمرو جهات متفاوت باشد. این فرمایش امام فرمایش فنی. «فَتَحَصَّلَ مِمَّا ذَکَرْنَا» بیان مرحوم نائینی را نمی‌توانیم قبول بکنیم که در ما نحن فیه (یعنی در دوران بین المحذورین) مورد قاعده قبح عقاب بلابیان نمی‌تواند باشد. فلذا شاگرد ایشان مرحوم محقق خویی رحمت‌الله علیه هم نپذیرفته بیان مرحوم استادشان مرحوم نائینی را.

 

تأیید نظر امام توسط مرحوم آقای خویی

 

بله، مرحوم آقای خویی هم در «مصباح الاصول» جلد ۲ صفحه ۳۳۲. عبارت مرحوم آقای خویی اول نگاه کنید که دلتان قرص بشه بعد بریم بیان امام. تفصیلاً بخوانم. یک لحظه به عبارت بخوانم: « و ظهر بما ذكرناه ضعف ما في الكفاية من منع جريان قاعدة قبح العقاب بلا بيان می‌گفت نمی‌توانیم قاعدة قبح عقاب بلابیان را جاری بکنیم. چرا نمی‌توانیم جاری بکنیم؟ قال: « لأن العلم الإجمالي بيان، ». خوب آیا؟ خویی می‌فرماید چرا ضعفش روشن شد؟ « و ذلك لأن العلم الإجمالي غير القابل للباعثية لا يعد بيانا ». حالا بعد ما ان‌شاءالله در تحلیل نهایی می‌گوییم که این بیان هست اما عدم تنجیزش به خاطر گیر دیگری هست. « فالبراءة العقلية كالبراءة الشرعية جارية في المقام، ».[2] برائت عقلیه می‌توانیم، قاعدة قبح عقاب بلابیان می‌توانیم جاری کنیم. خلافا لقول استاذنا المرحوم النائینی. پس تفصیل امام در جامع و فرد، تفصیل بسیار دقیق و مهمی بود.

 

جمع‌بندی نهایی و وعده بحث آینده

 

خلاصه بیان امام این شد که نسبت به جامع، ما بیان نسبت به جامع را می‌گوییم آقاجان اصل الالزام را خصوص حرمت را اما شما فرد را می‌توانید: خصوص وجوب را، خصوص حرمت را. وجوب دفن و حرمت دفن. نسبت به تک‌تک وجوب و حرمت ما مومن داریم و مومن ما هم قاعده قبح عقاب بلابیانه. الحق و الانصاف لابیان که موضوع این قاعده عقلیه است در خصوص در وجوب و حرمت حرمت جریان دارد. حالا بفرمایید...

پرسش:

پاسخ: این نکته فنی تحلیلی: ما می‌گوییم که یحرم و شرب المسکر. شما می‌خواهید ببینید که عاملی که باعث شده است حرمت به شرب مسکر تعلق بگیرد چیست صبر و تقسیم می‌کنید. می‌گویید مسکر چند ویژگی دارد: سیال است (مایع) است. مشکوک مایع است می‌گویید این که نمی‌تواند چون خیلی مایع داریم. ما خیلی از مایعات داریم که حرام نیست. دو: نمی‌دانم شیرین است. فرض کنید. خیلی از چیزها داریم شیرین حرام. یکی یکی می‌روید جلو تا به سکر است می‌گوید مسکر هست که عامل تعلق حرمت به این متعلق شده. دقت کردید؟ ما الان داریم برای شما تفصیل می‌دهیم. درست است در ما نحن فیه در دوران بین المحذورین دو عامل داریم، دو مولفه داریم: یک عدم القدرة، دو عدم العلم. می‌خواهیم ببینیم عدم القدرة باعث می‌شود که عقاب نشویم مومنه، یا عدم العلم مومنه. مرحوم امام میگوید ما این را می‌بریم تو جاهای دیگری که عدم القدرة نیست، نشان می‌دهیم عدم العلم به آنجا هم اتفاقاً مثال خیلی مثال خوبی: اصل الالزام را ما علم داریم (علم به جامع داریم) یا صلاة به شما واجبه، یا توتون به شما حرامه؟ اتفاقاً مثال خیلی خوب، مثال خوبیه. اصل الالزام را علم داریم. خصوص الزام تحریمی توتون معلوم نیست. خصوص الزام وجوبی صلاة معلوم نیست. آیا اگر یک جایی علم به جامعه داشتیم، نوع و فرد مشخص نبود، می‌توانیم اینجا قاعده عقلیه قبح عقاب بلابیان صادق است یا صادق نیست؟ مثال مثال خوبی.

 

قرائت عبارتی از امام برای سهولت مراجعه

 

حالا عبارت امام را اجازه بدید من یک خطش را بخوانم. بعضی از دوستان گفتند آدرس که می‌دهیم ظاهراً مراجعه می‌کنند پیدا نمی‌کنند. حالا من حداقل یک خطش را می‌خوانم که شما بتوانید پیدا بکنید. صفحه ۱۷۴ انوار الهدایه: « و أمّا أصل التكليف المردّد بين الوجوب و الحرمة، فلمّا كان معلوماً لا يكون مورداً للقاعدة، ». نائینی گفت: « و لا يجوز العقاب لا للقاعدة،». چرا؟ عدم قدرت المکلف؟ ما عدم القدرة را مطرح نکردیم. امام می‌فرماید نه، این فرمایش را نفرمایید. « بل لعدم قدرة المكلّف على الموافقة القطعيّة،».[3] این نوع تکلیف را (الزام وجوبی را و الزام تحریمی را) ما عقاب نمی‌کن... غیر معاقب، این عقاب نمی‌شود. «عَدَمَ کَوْنِهِ مَعْلُومًا لِعَدَمِ الْبَيَانِ، عِقَابٌ لَا یَنْجُو». لِا عَدَمِ قُدْرَةٍ عَلَیْهِ کَیْفَ؟ «وَ لَوْ تَعَلَّقَ التَّكْلِيفُ الْإِلْزَامِيُّ بِأَمْرَیْنِ...» که دیگر بعدش را ملاحظه می‌کنید. دیگر مطلب فنی عبارت ندارد که توضیح بده. عرض کردم.

 

پاسخ به یک اشکال محتمل و بیان برنامه آینده

 

بیان ببینید. من دیروز مثال زدم که مطلقاً در مقام بیان باشد. بیان حیثی. جامع در یک جاهایی بیانیتش تمام است. عرض کردم اگر اثر روی جامع به ما هو جامع برود، بیانیت نسبت به جامعه هیچ وجه مسلم نشده، اشکالی پیدا نشده. عرض کردم تکرار دارد می‌شود. من نذر می‌کنم لله علی نذر که اگر یک حکم الزامی به گردنم آمد، طلبه شهریه بدهم. آیا در دوران بین المحذورین که واجب الدفن یا عرض کنم دفنش حرامه، الان نذر به گردن شما آمده یا نیامده؟ بگویید لابیان لابیان نگویید بیان من حیث و جامع. اما بله این جامعه می‌خواهد بگوید در خصوص فعل و ترک چه اثری دارد؟ در خصوص فعل و ترک دیگر بیانیتش تمام نیست. اتفاقاً اصل ادعای امام این است: در خصوص الزام وجوبی یا الزام تحریمی، امام می‌فرماید «عَدَمَ کَوْنِهِ مَعْلُومًا» اینجا لابیانیتش. نباشد.

پرسش:

پاسخ: بله. مخالفت با کدام جامعه؟ این اشکال را بعداً مطرح کنید که ما جریان اصول شرعی را می‌گوییم. بعضی می‌گویند مناقضه... جاری کردن اصول شرعیه‌ای که به جامعه مضر باشد، جامع مانع جریان می‌شود. این را فردا مطرح کنید. ما جریان اصول شرعی الان ربطی به بحث عقلی ندارد. دقت می‌کنید. مناقضه مناقضه شرعیه دارد. می‌خواهیم ببینیم «کُلُّ شَيْءٍ لَكَ حَلَالٌ» یا «رَفَعَ مَا لَا یَعْلَمُونَ» وجوب الصلاة را بگذارید کنار، «رَفَعَ مَا لَا یَعْلَمُونَ» حرمت را بگذارید کنار. شما با دو تا اجرای دو تا رفع ما لا یعلمون، اصل الالزام را هم دفع کردیم ما می‌دانستیم یک الزامی دارید، حالا یا الزام وجوبی یا الزام تحریمی. آیا مناقضه هست؟ و آن علم به جامع مانع جریان اصول عرض کنم شرعیه می‌شود یا نه؟ این بحث فردای ما هست که اصول شرعیه می‌خواهیم بکنیم. «فَتَحَصَّلَ مِمَّا ذَکَرْنَا» بیان مرحوم نائینی و من تبع. که می‌فرمایند در دوران الامر بین المحذورین مجرای قواعد عقلیه (اعم از تخییر و قاعدة قبح عقاب بلابیان) نیست، ما این را قبول نکردیم. تخییر را جلسه قبل نقد کردیم، قاعدة قبح عقاب بلابیان را هم امروز نقد کردیم. دقت می‌کنید این بیان مرحوم امام رحمت‌الله علیه.

 

وعده بحث آینده در تحلیل ماهیت علم به جامع

 

وعده ما ان‌شاءالله برای جلسه بعد این باشد که ما یک تحلیل فنی حکمی نسبت به ماهیت علم به جامع و شک در خصوص اطراف و نوع باید داشته باشیم. این چه مدل علمی است؟ آیا بیان می‌تواند به این اطلاق بشود یا بیان نیست؟ این را ان‌شاءالله الرحمان بعداً خواهیم گفت.

 


logo