1404/07/05
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل جریان قاعده قبح عقاب در دوران بین المحذورین بررسی انظار اعلام ثلاث/أصالة التخییر /الأصول العملیة
موضوع: الأصول العملیة/أصالة التخییر /تحلیل جریان قاعده قبح عقاب در دوران بین المحذورین بررسی انظار اعلام ثلاث
سخن در بررسی اصول جاری در دوران الامر بین المحذورین بود. عرض کردیم صورت مسئله جایی است که اولاً وحدت واقعه باشد (چون موارد تعدد واقعه را بعداً) و ثانیاً متباینین المحذورین که اینجا مطرح میکنیم (دوران بین المحذورین) توسلیین باشند؛ مثل همین مثالی که هم از اوثق الوسائل نقل کردیم و هم مثل مثال معروفی که آقایان مطرح کردند در وجوب یا حرمت دفن مردد بین مؤمن و الکافر.
وجه این تفصیل را من مجدد تکرار میکنم برای این که تثبیت بشود در ذهن مبارکتان که چرا ما توسلیین را با تعبدیین (احدهما تعبدی و توسلی) تفکیک کردیم. وجهش این است که در توسلیین، مخالفت قطعیه امکان ندارد. این دفن را یا شما انجام میدهید یا انجام نمیدهید. این که گفتیم در خارج المحذورین: اگر مومن باشد دفن واجب، اگر حربی باشد فرض کنید دفنش حرام. شما در خارج یا فاعلید یا تارک. پس مخالفت قطعیه در توسلیین امکانپذیر نیست (البته موافقت قطعیاش هم امکانپذیر نیست؛ حالا آن طرفش را خیلی ما بحث نداریم؛ سخن روی مخالفت قطعی است). اما اگر تعبدیین باشد یا احدهما تعبدی باشد، امکان مخالفت قطعیه وجود دارد. چطور؟ حالا انشاءالله ما به این صورت مسئله میرسیم. فرض بفرمایید یک کسی صلاة را بدون قصد قربت اتیان کند. آن وقت این دیگر امکان مخالفت قطعیاش هست: بر فرض حرمتش مرتکب شده، بر فرض وجوبش هم بدون قصد قربت اتیان کرده. این را بعداً خواهیم گفت. پس ملاک این که تفصیل میدهیم... ما الان بحثمان جایی است که اولاً وحدت واقعه هست (یک جنازه) - این فرق میکند با جایی که تعدد وقایع هست – دوما و هر دو توسلیین هستند (چه دفن چه عدم دفن توسلی هستند)؛ یعنی عدم امکان مخالفت قطعی.
ما دو بخش کردیم به خاطر این که تعطیلات فاصله شد. صورت مسئله را میگویم که وارد...
تقسیم بحث به اصول عقلی و شرعی
گفتیم اولاً اصول عقلی جاری در ما نحن فیه را باید بحث بکنیم. بخش دوم: اصول شرعی جاری در ما نحن فیه. در بخش اصول عقلی، فرمایش مرحوم نائینی بخشش را توانستیم بگوییم: اصل تخییر عقلی را ایشون فرمود امکان ندارد جریان داشته باشد. امروز وارد اصل برائت میشیم. چون بعضی از آقایان (اعلام ثلاث تلامذه مرحوم آقای آخوند) بحثهای فنی مطرح کردند. پس الواقع امروز بحث ما این است: آیا اصل عقلی برائت (برائت عقلیه) در دوران الامر بین المحذورین جریان دارد یا ندارد؟ از مرحوم نائینی هم شروع میکنیم، چون بخشی از فرمایش مرحوم نائینی را ما در اصل تخییر عقلی بحث کردیم. خاطرتان باشد آن جلسه بحث کردیم. اجمال استدلال ایشون این بود؛ چون ما تخییر تکوینی داریم، دیگر جایی برای این که بخواهیم تخییر عقلی را (حکم بکند عقل نسبت به تخییر) وجود ندارد. هم تحلیل کردیم فرمایش را و هم تقریر کردیم.
منهج صحیح درس خارج و مراحل تحقیق
من یک پرانتزی همین اول صحبتم باز میکنم دوستان.( گاهی اوقات در درس خارج، طلبههای فضلایی که مثل شماها حالا شرکت میکنند و اینها، برای جوانترها سوال پیش میآید که منهج صحیح درس خارج چیست؟ من یک گزارشی آنچه که از اساتید شنیدیم - این وظیفه ماست به شما جوانترها منتقل بکنیم که این فرهنگ حوزه حفظ بشود، صیانت بشود از این فرهنگ حوزوی تراث صدساله، هزارساله (بفرمایید هزار و چند صدساله) - یک بخش در خارج، تحلیل اقوال است؛ فهم کلمات علما. برخی از اساتید ما نقل میکردند مرحوم آقاضیا در دوره اولای اصول، طلبهها اجازه اشکال نمیداده. کسی دوره اولش بوده اجازه اشکال بهش نمیداده، میگفته تو اول گوش کن کلمات را. ما بگوییم دقت میکنی که نائینی چی میگه، مبنااش چیه؟ آقاضیا چی میگه، مبنااش چیه؟ آخوند مبنااش، شیخ مبنااش... فهم کلمات این خودش مهم است. این را کوچک نگیریم. یک بخش عظیمی از هر علم و دانشی، تاریخ آن علم و انظار آن علم است. این یک بخش مهم فهم.
بخش دوم: تحلیل و نقد. وقتی یک کلمه تقریر شد برای تحلیل - که من گفتم گام دوم است - یک نیاز به یک مقدمهای داریم که بعضی از آقایان گفتند این گام دوم مبانی اقوال هست. اگر مرحوم آقای فرض کنید نائینی در اینجا قائل میشود به این که قبح عقاب بلابیان (برائت عقلی) جریان ندارد، مبانی این قول باید تحلیل بشود. چون مبنا دستتان نباشد شما نمیتوانید قول مقابل را نقد کنید.
بحش سوم میشود تحلیل و نقد.
بخش چهارم میشود ساخت و نظریهپردازی. یعنی عجله نکنیم فکر کنیم همین روز اول اول با نظر... نه. نظریهپردازی گام چهارم است. شما میگویید ملاحظه کرده باشید حضرات آقایان علما معمولاً در آن دهههای اخیر عمرشان به این کار میپردازند. حالا یک جوانی که مثلاً هنوز یک دور آراء شیخ را هم نخوانده بگه آقا من میخواهم ابطال کنم اقوال جمیع ما سلف را... نمیدونم. نظریهپردازی عیب ندارد، نظریهپردازی خوب است، منتها آن دارد. این گام چهارم ساخت نظریه و رای. یعنی عجله نکنیم. حالا ما فهم کنیم کلمات اعلام را. این خودش گام بسیار مهمی است.)
تقریر نظر مرحوم نائینی در عدم جریان برائت عقلیه
امروز این فرمایش مرحوم نائینی را من میخواهم خدمت شما تقریر بکنم. مرحوم نائینی میفرماید که ما گفتیم در دوران الامر بین المحذورین که توسلیین هست (مثال هم زدیم)، قواعد عقلی و اصول عقلی جریان ندارد. تخییر را بحث کردیم، امروز هم میخواهیم بگوییم قاعده برائت عقلیه (اصل برائت عقلیه) اینجا جریان ندارد. چرا جریان ندارد؟ من اول هر فرمایش ایشون را تحلیل کنم بعد تقریر کنم، بعد انشاءالله به تحلیلش هم میرسیم. مرحوم نائینی در این جلد ۳ صفحه ۴۴۴ (حالا یک صفحه شاید این طرف آن طرف باشد به اختلاف نسخهها) ایشون بیانشان این است. عنایت کنید: «اما البرائة العقلیة غیرجاریة فی المقام»؛ نمیتواند در ما نحن فیه برائت عقلیه جاری بشود. چرا؟ چون ایشون میگوید برائت عقلیه بلا موضوع است لعدم الموضوع. چرا لعدم الموضوع؟ یک نکته فنیه دارد. بعد نقل مرحوم امام رحمتالله علیه و مرحوم نائینی همین نکته فنیه است، قاعده قبح عقاب بلابیان. همه قواعد دوستان باید موضوعش محقق شود تا قاعده جاری باشد، در حرمت توتون ما برائت عقلیه را جاری میکردیم چرا؟ چون موضوع داشت. شبهه تحریمیه حکمیه داشتیم در حکم حرمت توتون شبهه بود. میگفتیم ببیان به ما واصل نشده. حرمت توتون به ما واصل نشده. والله بیان اگر آمد، قبح عقاب را عقل حکم میکند. پس اصل قبح عقاب بلابیان به عنوان یک قاعده عقلیه اینجا لابیان. عنایت فرمودید.
در ما نحن فیه ادعای مرحوم نائینی رحمتالله علیه این است که ما نمیتوانیم این قاعده را جاری بکنیم به خاطر این که، فرمایش مرحوم کمپانی اینجا میتوانیم بگوییم لابیانه؟ یا احتمال دارد شما بگویید نه آقاجان اینجا بیانه؛ روی اصل الالزامی که بیان داریم. این اگر مومن باشد الزام به دفنه، اگر حربی باشد الزام به عدم دفنه. پس اصل الالزام که بیان. این فرق میکند با توتون. توتون را ما اصلاً نسبت به حرمتش بیان نداریم. بیان هست این؟ تأکیدی است که مرحوم کمپانی رحمتالله علیه دارد میگوید بیان هست. اما چرا این بیان نمیتواند منجزیت داشته باشد؟ آن را باید تحلیل بکنیم. شما الحق و الانصاف در اینجا که اصل الزام را علم داریم (اتفاقاً علم اجمالی داریم؛ دیگر علم اجمالی یعنی علم داریم به اصل. اصل الالزام... ، خصوص وجوب را علم نداریم، خصوص حرمت را علم نداریم) پس بیانی... قاعده را چرا میگی بلاموضوع؟ یعنی سوالی با کمک از فرمایش مرحوم کمپانی میخواهیم از مرحوم نائینی بپرسیم. چون میدانید مرحوم نائینی یک نیمطبقه مقدم است. بحث... ظاهراً من از برخی از اساتید ما هم که در سلسله شاگردان بودم پرسیدم، ظاهراً در درس رسمی مرحوم آقای آخوند شرکت نمیکرده. من از اصحاب استفتا بوده و یک نیمطبقه هم به این آقایان دیگر مقدم بوده، به این آقایان دیگرای که جز اعلام تلامذه مطرح میکنیم.
چرا میفرمایید اینجا بلاموضوعه؟ قبح عقاب بلابیان بلاموضوعه و این قاعده عقلیه و این اصل عقلی جریان ندارد؟ فرمایش مرحوم نائینی رحمتالله علیه دقیقه (حالا اگر هم بخواهیم نپذیریم؛ ولی فرمایششون مهمه) ایشون میفرماید که قبح عقاب بلابیان برای حصول تحصیل مومن جریان دارد. عنایت کنید: توتون، احتمال العقاب بود. اگر حرام باشد، ما احتمال العقاب را مطرح... احتمال العقاب نیاز به مومن دارد. عنایت کنید نگویید خود احتمال منجز نیست. نه، در بعضی از جا احتمال منجزه. در دما و فروش خود احتمال تنجیز دارد. شما حق ندارید اگر این خون یک مومن است. لذا میگویند در حدود خواندید شبهه دارد. شبهه بشود نمیتوانید اقدام بکنید. انشاءالله ما تو آن بحث علم اجمالی تفصیلیتر ورود میکنیم. پس نگویید آقا ما احتمال که احتمال الحرمه در توتون بدهید نیاز به مومن دارید. شما میروید قاعده قبح عقاب بلابیان را اجرا میکنید؛ چون احتمال العقاب بود لحصول المومن . تحصیل مومن این قاعده را اجرا میکردید. پس قاعده برای این اجرا میشود که از بین ببرد جایی که شما مومن ندارید برایتان مومن حاصل بکند. درست.
در ما نحن فیه به همین دلیل جریان ندارد. چرا؟ لحصول المومن قبله. فرمایش مرحوم نائینی: لحصول المومن قبله. شما قبح عقاب بلابیان را میخواهید اجرا کنید برای این که به مومن برسید. لحصول المومن من قبل جریان. پس جریان قاعده قبح عقاب بلابیان لغو میشود؛ بلاموضوع لغو میشود. چرا؟ چون ما در دوران الامر بین المحذورین مومن حاصل است. چرا مومن حاصل است؟ حالا بفرمایید للضطرار. مثلاً ما یا فاعلیم یا تارک. یا این جنازه را دفن میکنیم، شق ثالثی ندارد. ما یک اضطرار تکوینی داریم. به تعبیر مرحوم نائینی: «لِخُلُوِّ الْمُکَلَّفِ عَنِ الْأَکْوَانِ الْأَرْبَعَةِ». دفن میکنید یا دفن نمیکنید. عقابمان نمیتواند شارع بکند؛ چون ما یک اضطرار تکوینی داریم. عقاب نمیتواند بکند. یعنی حصول المومن . مومن حاصل است. شما برای چی میخواهید بروید سراغ قاعده قبح عقاب بلابیان که تامین کنید تحصیل کنید آن مومن را؟ این میشود بلا موضوع.
عبارتشون این است فرمایششان این است: در أما البراءة العقلية : فلأن مدركها « قبح العقاب بلا بيان » وفي باب دوران الأمر بين المحذورين يقطع بعدم العقاب ، بحثشان... اصل اشکال امام به همین یک کلمه « لأن وجود العلم الإجمالي كعدمه ». اصلاً فکر کن که علمی نیست اگر علمی نبود چطور میگفتی لابیان؟ حالا « لا يقتضي التنجيز والتأثير »؛ یعنی تحریک و تنجیز و اینا دیگر نمیتواند داشته باشد. چرا نمیتواند؟ وقتی که نمیتواند، این علم تنجیزی داشته باشد، تحریکی داشته باشد. دقت میکنید؟ این علم به تعبیر امیرالمؤمنین فرمود: «أشباح الرجال ولا رجال»؛ خواص رجولیت را ندارند. دیگر این علم خاصیت علم بودن را ندارد؛ نه تحریک دارد نه تنجیز دارد. پس ما چه بکنیم؟ ایشون میفرماید: « فالقطع بالمؤمّن حاصل بنفسه بلا حاجة إلى حكم العقل بقبح العقاب بلا بيان ». این بیان مرحوم (عرض کردم) نائینی رحمتالله علیه و امام هم در صفحه ۱7۳ از این تعلیقشان بر کفایه که «أنوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة» - شما حتماً به این کتاب مراجعه کنید برای فهم عرض بکنم آراء مرحوم امام - ، این آنجا مطرح شده [1] [2]
تقریر نظر مرحوم کمپانی در عدم جریان برائت عقلیه
من اجازه بدید یک بیانی هم مرحوم آقای آقاضیا دارد. بیان مرحوم محقق اصفهانی هم عرض بکنم. نقد امام. فلذا نقد هر دو رای این بزرگواران میشود. یک مقدار سرعت کار را پیشرفت را جلو میبره. مرحوم محقق اصفهانی در «نهایة الدرایة» جلد ۲ صفحه 565. مرحوم آقای عراقی رحمتالله علیه (آقاضیا) در «نهایة الأفکار» جلد ۳ صفحه ۲۹۳. این کلمات این بزرگواران اجمالاً اشاره کنم که آراء اعلام ثلاث در این که چرا برائت عقلی جریان ندارد منقح بشود. بعد میآییم سراغ فرمایش مرحوم آقای خویی و مرحوم امام که هر دو بزرگوار قائلند که اینجا اصل عقلی (برائت عقلی) جریان دارد.
باید این رای این سه بزرگوار را ما... مرحوم آقای کمپانی را اجمالاً بگویم، مرحوم آقای عراقی را هم یک مقدار تفصیلیتر بگویم، به جمعبندی برسانیم.
مرحوم کمپانی رحمتالله علیه در همین آدرسی که خدمت شما عرض کردم. ایشون فرمایششان این است. میفرمایند که ما در ما نحن فیه بیان داریم. شما نمیتوانید انکار کنید واضحات را. در آنجایی که میگفتید بیان نیست (در برائت نسبت به شبهه تحریمی توتون) آنجا واقعاً بیان نبود. ولی اینجا بیان داریم. شما این کار را واضحات نکن. ولو به جنس باشد بیان داریم. کی گفته که جنس اگر اصل و الزام اعلام شد بیان نیست پس بیانیت داریم. اما این که چرا مرحوم نائینی و این تیپ افراد میفرمایند این علم تنجیز و تحریک ندارد، این علم خواصش را ندارد، ایشون یک نکته فنی مفید را مطرح میکنند. میفرمایند دوستان، منجزیت (تنجیز و تحریک) در علم - فعلیت (حالا به عبارات مختلف میگوییم؛ چون در کلمات آقایان فرق میکند) - فعلیت منوط به امرین هست. فرمایش ایشون این است. عبارتشان را برایتان...
1. برای این که یک علمی تنجیز داشته باشد و فعلیت داشته باشد، منوط به امرین است: به اصل الوصول (بیان چون بحث شد بیان) صادر نمیتواند تحریک داشته باشد. بیان باید واصل باشد که تحریک داشته باشد. چون قبح عقاب بلابیان و ملاحظه کردید تفصیلا عرض کردیم در برائت ما هم عرض کردیم: بیان صادر که نمیتواند تحریک داشته باشد، وصول... ۱- اول وصول.
2. ۲- آیا اگر وصول آمد... آقای نائینی این خیلی حرف فنی. شما چرا و منطقه... چرا میفرمایید که اگر این علم تنجیز و تحریک ندارد پس وجودش کعدمه؟ اگر تنجیز و تحریک ندارد، وجود او کعدمه. نفرمایید تنجیزش از یک حیثی با مانع مواجه شده، یک گیری پیدا کرده، نه این که وجودش کعدم شده، چون ما بعدها انشاءالله خواهیم گفت این علم میتواند آثار دیگری داشته باشد. مثلاً شما میتوانید اصل الالزام را به شارع نسبت بدهید. اسناد به شارع میدانید. یک کار مهم. اگر وجه نداشته باشد شما گرفتار بدعت میشوید. شما الان اینجا نشستهاید بگویید آقا فلان چیز را شارع گفته. حکم شرعی. «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ». اسناد نمیتوانید به خدا بدهید. اما شما بگویید این علم کعدمه هست؟ نه، آقا علم کعدمه نیست. در برائت من نمیتوانستم هیچ چیز را با خدا اسناد بدهم به عنوان حکم الله واقعیها. اما اینجا به شما میگویم آقاجان بنده اسناد میدهم الزام را در دوران الامر بین المحذورین. اسناد میدهم الزام را به خدای متعال به استناد این علم. اشکال دارد؟ پس این اثر. ۲- شما نگویید حالا این را ما آخر تحلیل میکنیم. دو- اگر کسی نذر کرده است. نذر کرده که اگر فعل الزامی به گردن من آمد، به فلان طلبه این شهریه را بدهم. لله علی نذر. الان علم دارد به الزام به جنس الالزام (نوعش را که نمیداند، این وجوب دفن است یا حرمت). آیا شما بگویید آیا اینجا نذرش موضوع پیدا کرده یا نکرده؟ پیدا کرده. پس علم علم است پس چرا میفرماید وجود کعدمه؟ شما احتمال دارد بگویید وجودکعدمه فی التنجیز پس وجود او که عدمیه... آثار دیگری میتواند داشته باشد. اما چرا این علم... این حرف مرحوم کمپانی: چرا این علم در دوران الامر بین المحذورین فعلیت پیدا نمیکند؟ برای فعلیت ما فقط بیان واصل کفایت نمیکند. قدرت العبد علی الامتثال هم شرط است. عبارت ایشون این است: قدرت مکلف بر امتثال عرض بکنم امتثال هم شرط است. عبارتشان این است: «وَصُولُ الْبَيَانِ» که وصول تکلیف الی المکلف است (بیان یعنی چی؟ وصول تکلیف المکلف. حالا یا تفصیلاً این وصول هست یا اجمالاً. بیان یعنی وصول تکلیف المکلف) حاصل فی دوران الامر بین الوجوب والحرمة؛ این بیان هست. اما چرا قاعده قبح عقاب بلابیان جریان پیدا نمیکند؟ «نعم َنَّ التَّکْلِيفَ الْمُتَوَجِّهَ إِلَى غَیْرِ مُنْجَزٍ» لا فعلیة التکلیف منوط به امرین: احدهما وصوله الی المکلف که صحبت که محقق، و ثانیهما قدرت المکلف علی المتعلق و مفقود. این که فعلیت ندارد اینجا عرض کنم این علم به خاطر این است که مکلف قدرت ندارد. پس از حیث بیانیت منسلّم نیست. ما در قاعده قبح عقاب بلابیان باید بحث بکنیم: بیان هست، بیان محقق است یا بیان محقق نیست؟ بیانیتش دقت کردید؟ بیانیتش مشکلی ندارد، تنجیزش تحریکش مشکل دارد. این هم یک بیان.
تقریر نظر مرحوم آقاضیا (عراقی) در عدم جریان برائت عقلیه
بیان سوم هم اجازه بدید اجمالاً مطرح کنم. فرصت ما هم گذشت. فرمایش مرحوم آقای آقاضیا هست (عرض کردم در نهایة الأفکار جلد ۳ صفحه ۲۹۳). ایشون میفرماید که اگر بخواهد برائت عقلیه جریان داشته باشد، یک شرط دارد، برائت عقلیه جایی است که مقتضی ترخیص نباشد. این قاعده عقلیه (این برائت عقلیه) ترخیص بدهد. یک وقت به شما گفتم یک آقایی میگفت که کیفیت نمیدونم درس و بحث و اینها در حوزه آفت خورده و اینها. گفتم هزار و یک دلیل دارد باید بنشینیم بحث بکنیم، ولی یک دلیلش هم این است: شما هرجای شاگرد برجسته دیدید، یک استاد برجسته وسط میدان بوده، شاگردها را به نظریهپردازی وا داشته. کلمه شیخ گفته غوغا درست کرده. غوغا درست کرده. بعد من ثابت میکنم برای شما هم کمپانی، هم نائینی، هم آقاضیا از همین یک کلمه شیخ استفاده کردند یک کلمه شیخ: «التَّحْصِیلُ حَاصِلٌ». چطور نائینی میگفت؛ چون مومن داریم دیگر مومن ین تحصیل الحاصل میشود. الان فرمایش مرحوم آقای آقاضیا را میگویم. ببینید با سر سفره شیخ نشسته. ایشون میفرماید اگر جایی مقتضی ترخیص به منات دیگری نباشد، قاعده عقلیه میآید ایجاد و ترخیص میکند. در برائت در توتون. دوباره پیاده کنم این مسئله را. شما توتون که احتمال تحریم میدهید، لقائل ان یقول که آقاجان احتیاط کن. چطور در دما و فروش میبایست احتیاط میکردید؟ اینجا پس مقتضی ترخیص نیست. لوخلی و تبعه چون مقتضی ترخیص نیست. عنایت کردید در توتون قاعده عقلیه میآید. عبارت ایشون این است: ترخیص به منات دیگری اینجا وجود ندارد، حاصل نیست. این قاعده برای شما ترخیص ایجاد میکند قبح عقاب بلابیان میفرماید شما مرخص. اما اگر در جایی ولو به منات دیگری ترخیص العبد است. شاید دیگر قاعده قبح عقاب بلابیان جریان ندارد. اتفاقاً در ما نحن فیه که دوران الامر هست، ادعای ایشون این است: ما به منات دیگری ترخیص حاصل است. منات دیگر چیست؟الضطرار العبد. به... یعنی این عبد را ما میگوییم به منات الاضطرار تو ترخیص داری. ترخیص به منات الاضطرار. ایشون یا فاعل است یا تارک است نسبت به این جنازه. پس ترخیص دارد. این ترخیص به منات الاضطرار. به منات الاضطراره چون مضطر است؛ یا به فعل یا به ترک میشوید مرخص عبارت ایشون این است: اگر جایی ترخیص باشد ولو به منات دیگری (که اینجا به منات الاضطراره) لاینتهی. عبارتشان این است: ترخیص حاصل است، لاینتهی الامر الی الترخیص به مناة عدم البیان. دیگر نوبت به عدم البیان نمیرسد که شما ترخیص را از قبح عقاب بلابیان بخواه کسب بکنید و تحصیل. عنایت کردید اینجا ترخیص به منات الاضطرار حاصله. پس تحصیل بکنید امر حاصلی را. یک کلمه شیخ فرموده: «لَانه تَحْصِیلَ حَاصِلٌ». تحصیل حاصل. نظریهپردازی کردن. ما وقتمان گذشت.
جمعبندی سه بیان و برنامه جلسه آینده
سه بیان را آوردیم از مرحوم نائینی و مرحوم کمپانی و مرحوم آقای آقاضیا بر این که بگوییم در ما نحن فیه (در دوران الامر بین المحذورین) قاعده قبح عقاب بلابیان (برائت عقلیه) جریان ندارد. تحلیل هم کردیم کلمات این بزرگواران را. مبانی فرمایش ایشون هم عرض کردیم.
فردا انشاءالله رحمتالله وارد فرمایش امام میشویم. مرحوم امام و از معاصرین مرحوم آقای خویی میگویند اینجا برائت عقلیه جریان دارد. یعنی باید سه بیان این اعلام ثلاث را ما بتوانیم نقد کنیم، تا بعد بتوانیم اثبات کنیم که اینجا محل جریان مجرای برائت عقلیه هست. انشاءالله از بحث عقل که فارغ شدیم وارد اصل شرعی جاری خواهیم شد.