« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد استاد حسینعلی سعدی

1404/07/01

بسم الله الرحمن الرحیم

تقریر رأی محقق نائینی ره و نقد امام ره بر ایشان در دوران بین المحذورین/أصالة التخيير /الأصول العملية

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة التخيير /تقریر رأی محقق نائینی ره و نقد امام ره بر ایشان در دوران بین المحذورین

 

صحبت در خصوص اصول شرعی و عقلی جاری در دوران بین المحذورین بود و کلمات اعلام را بعضاً به آن تعرض شد. صورت مسئله این است که ما در دوران بین المحذورین صوری داریم. این که ما دیروز ورود کردیم در صورتی است که اولاً توسلی باشد، ثانیاً وحدت واقعه باشد. این که یکی از اطراف تعبدی باشد یا هر دو تعبدی باشد یا وقایع متعدده باشد را بعداً بحث می‌کنیم.

پس اولاً توسلی هست، مثل همین مثالی که ما از اوثق الوسائل زدیم یا مثال معروف طلبگی که دفن کافر است که حرام باشد یا مومن است که واجب باشد، این توسلی و وحدت واقعه است. چون صور بعدی در موارد تعدد واقعه احتمال دارد مباحث تفاوت کند. این نکته‌ای است که آقایان متذکر شدند و به‌جا هم هست.

 

تقریر رای مرحوم نائینی از کتاب فوائد الاصول

 

امروز یک مقدار با تانی من رای مرحوم نائینی را از فوائد[1] تقریر می‌کنم خدمت شما. «فوائد الاصول» جلد 3 صفحه ۴۴۲. فهم بیان مرحوم میرزا خودش موضوعیت دارد. ان‌شاءالله فرصت بکنیم بیان مرحوم امام را هم در نقد مرحوم نائینی عرض می‌کنیم. دیگر خیلی از مباحث مطرح شده در این مسئله با این دو نگاهی که مطرح می‌کنیم. اعتقادم بر این است که بخش قابل توجهی‌اش دیگر حل می‌شود؛ یعنی کلمات مرحوم آقاضیا و دیگران – گرچه که ما ان‌شاءالله اگر فرصت شد متعرض می‌شویم – حل می‌شود.

 

مرحوم نائینی چند تا مدعای مهم دارد. این‌ها باید تحلیل بشود. ایشان اولاً می‌فرمایند که علم اجمالی که ما اینجا علم اجمالی داریم به جنس الالزام، از ناحیه بعث و تحریک (لوخلی و طبعه) مشکلی ندارد. شما اگر عرض کردیم که اصابه قطره دم بشود به احد الثوبین، اینجا می‌تواند بعث داشته باشد، تحریک داشته باشد. اشکالی در تحریک و بعث علم اجمالی نیست. یک نکته‌ای را ایشان می‌فرماید، می‌گوید که در عین اجمال، علم اجمالی بعث و تحریک دارد، غایته این است که بگوییم مکلف مخیر است یا تخییر شرعی دارد یا تخییر عقلی. فرق تخییر عقلی و تخییر شرعی را هم بگوییم. مرحوم میرزا اینجا مطرح می‌کند (البته ما جاهای دیگر تفصیلی‌تر به آن می‌پردازیم). فرق فنی در تخییر عقلی این است که ایشان می‌گوید جامع خطابی داریم. در تخییر شرعی جامع خطابی نداریم. نمی‌توانید در اطراف تخییرشرعی جامع خطابی درست بکنید، برخلاف تخییر عقلی. اگر ما گفتیم اکرم این علما را، این جامع خطابی شد تخییر عقلی دارید. حالا این آقا را یا آن آقا را هر کدام را می‌خواهید اکرام بکنید، اکرام العلما می‌گوید درست است که علم اجمالی یک تخییری برای ما درست می‌کند یا عقلاً یا شرعاً، منتها فعلاً این به مدعای ما مضر نیست. مدعای ما این است که علم اجمالی صلاحیت بعث و تحریک را دارد.

 

مدعای اصلی مرحوم نائینی: عدم تنجیز علم اجمالی در دوران بین المحذورین

 

اما در ما نحن فیه اتفاقی افتاده که علم اجمالی موثر و منجز نیست.

عبارت را می‌خوانم: «علم اجمالی تاثیر و تنجیز ندارد در ما نحن فیه»،[2] یعنی در دوران بین المحذورین. این که گفتم یکی از بحث‌های کلیدی و مبنایی این است که تاثیر و تنجیز علم اجمالی را تحلیل کنیم، منظور همین است. چرا؟ تنجیز و تاثیر ندارد. و به عبارتی ایشان می‌فرماید وجوده کعدمه. این علم کلاعلم است. شما اگر یک جایی لا علم باشد، لا علم دارید نسبت به نجاست این صبح، آیا بعث و تحریکی برایتان دارد؟ این علمی که به جنس الالزام تحقق گرفته، این علم اجمالی در دوران بین المحذورین این معلوم بالاجمال کالعدمه. کلمه ایشان دارد. می‌گوید معلوم بالاجمال صالح برای تشریع نیست. و مغز مدعای مرحوم نائینی – جان مدعای مرحوم نائینی این کلمه است – قاصر از داعویت و تحریک است؛ داعویت و محرکیت نمی‌تواند داشته باشد. این نکته را خوب دقت کنید چون نقد امام روی همین جمله مرحوم نائینی است. نمی‌تواند داعویت و تحریک داشته باشد.

 

که شما می‌خواندید بحث می‌کردید: علم اجمالی داعویت و تحریک دارد، مثال: شما علم اجمالی دارید به وجوب احد الصلاتین در ظهر جمعه اما ظهر و اما الجمعه، این داعویت دارد. صلاحیت تحریک دارد. شما هم می‌توانید هر دو را به داعی امره اتیان کنید، پس داعویت برایتان ایجاد می‌کند، محرکیت دارد. ولی در دوران بین المحذورین یک اتفاقی افتاده که داعویت و تحرکیت این علم اجمالی از بین می‌رود.

 

تاکید می‌کنم چون بعضی از آقایان معاصر این فرمایش مرحوم نائینی را کما هو حقه تحلیل نکردند، چون بحث می‌کنیم: آیا عقل اینجا حکم دارد یا نه؟ اینجا عقل حکم دارد یا ندارد؟ چون ما می‌خواهیم ببینیم عقل حکمش چیست، شرع حکمش چیست در دوران بین المحذورین. اصول عقلی و شرعی حاکم را می‌خواهیم تحلیل بکنیم. پس وجوده کعدمه است. چرا؟ استدلال این است. ایشان استدلالشان این است که می‌گویند چون تکویناً عبد لا یخلو از این که یا فعل را مرتکب بشود یا ترک را. یا دفن می‌کنید یا ترک دفن. وقتی یک تخییر تکوینی باشد، دیگر اینجا علم جامع – علم به الزام، به جنس الزام – برای شما نه محرکیت دارد نه داعویت. چرا؟

 

تحلیل استدلال مرحوم نائینی بر اساس «لایمکن جعل ما هو حاصل»

 

یک کلمه عبارتی مرحوم نائینی به کار برده: «فلا يمكن جعل ما هو الحاصل بنفسه،...»[3] من نگاه کردم این عبارت را مرحوم نائینی از شیخ در رسائل گرفته است. کلمه شیخ در رسائل این است که این تحصیل حاصل است؛ «لایمکن جعل» جعل که لغو نمی‌تواند باشد. امور اعتباری ممنوعیتشان به لغویت و عدم لغویتشان است. «فلا يمكن جعل ما هو الحاصل بنفسه،...». معمولاً این را هم عنایت داشته باشید در رفت و برگشت و منازعات بین آخوند و شیخ، معمولاً مرحوم نائینی سمت شیخ – معمولاً دارم عرض می‌کنم نه همه‌جا همین‌طور باشد – یعنی آراء مرحوم شیخ را بیشتر تقویت کرده است.

این استدلال را ما باید تحلیل بکنیم که «لایمکن جعل ما هو حاصل بنفسه». عقل می‌خواهد چه حکمی را می‌خواهد بیان کند؟ شما می‌گویید ما تخییر عقلی داریم. یعنی حکم به تاخیر بکند. «لایمکن حکم و جعلی» که نسبت به چیزی که حاصل بنفسه، شما تخییر تکوینی دارید. یعنی در بستر تخییر تکوینی، تخییر عقلی بلاموضوع می‌شود. اصلاً گویا ظاهراً... من این‌ها را با عنایت دارم. ابداع احتمال و شک می‌کنم. ظاهراً می‌خواهد بگوید عقل نمی‌تواند حکم بکند. عرصه حکم عقل نیست. چون تخییر تکوینی، چون حاصل به نفس هست، دیگر شما نمی‌توانید عرض بکنم بگویید که ما اینجا تخییر داریم. اجازه بدهید من یکی دو تا عبارت محل استشهاد را خدمت شما عرض بکنم.

 

این صفحه ۴۴۳: «و على كل حال: يعتبر في تأثير العلم الإجماليّ أن يكون المعلوم بالإجمال صالحا لتشريعه كذلك، أي على ما هو عليه من الإجمال.» اجمالاً صلاحیت تشریع داشته باشد. اینجا صلاحیت تشریع ندارد. هم تشریع را میگوییم هم حکم عقل را عرض میکنیم، یعنی چه؟ صلاحیت کذلک ای الا ما هو علیه من الاجمال. «فان كان المعلوم بالإجمال غير صالح لتشريعه كذلك و كان قاصرا عن أن يكون داعيا و محرّكا للإرادة العبد،». این علم اجمالی – العلم الاجمالی – وجوده عدمه است. شما قبل از این علم اجمالی نسبت به دوران بین المحذورین که یا الزام به دفن است یا حرمت دفن هست، این علم اجمالی چه آورده‌ای برای شما داشت؟ وجوده کعدمه. «كما في موارد دوران الأمر بين المحذورين، فانّ التكليف المردد بين وجوب الشي‌ء أو حرمته قاصر عن أن يكون داعيا و محرّكا نحو فعل الشي‌ء أو تركه،...». چرا؟ «لأنّ الشخص بحسب خلقته التكوينية لا يخلو عن الفعل أو الترك، ». اگر این شد، دیگر این علم اجمالی اصلاً گویا کلاعلم است. علم وقتی علم است که تحریک داشته باشد. علم وقتی علم است که بعث داشته باشد. اینجا که نه بعث دارد نه تحریک دارد. حالا وظیفه شرعی‌اش هم بیان می‌کنیم که وظیفه شرعیش هم می‌تواند یا نمی‌تواند. و أمّا الوظيفة العقلية: پس عقل ما الان ادعای مرحوم نائینی این است: عقل در موارد دوران بین المحذورین نمی‌تواند حکم عقلی داشته باشد.

 

اشکال بر مدعای مرحوم نائینی و مقایسه با تاخیر عقلی در متزاحمین

آقا تخییر عقلی را اگر ادعا کنیم چه اشکالی دارد؟ شما در موارد تخییر عقلی چه می‌گفتید؟ در متزاحمین می‌گوییم تخییر عقلی است. غریقین دارند غرق می‌شوند. هیچ کدامشان اهمیت ندارد. عقل چیه می‌گوید: شما قدرتتان محدود است. انقاذ واحد بیشتر نمی‌توانید بکنید. مصلحت لازم الاستیفای هست که قدرت عبد اقتضا نمی‌کند هر دو طرف را اتیان بکند. اینجا موارد تخییر عقلیه است. دیگر عقل می‌گوید مخیر هستید. آقای نائینی ما اینجا هم بگوییم خب چه اشکالی دارد؟ عقل می‌گوید آقا به هر حال هم دفن هم عدم دفن باشد، اینجا به هر حال قائل به تخییر عقلی بشویم. چه اشکالی دارد که شما می‌گویید عقل نمی‌تواند حکم بکند؟

 

یک اشکال را عدم دعویت مطرح کردیم. یک نکته دیگر هم الان اینجا مطرح می‌کنیم: عدم داعویت را در تخییر شرعی هم می‌توانیم بگوییم. (چون می‌دانید در ماهیت حکم مفصل بحث کردیم. اینجا هم اگر بهانه‌ای شد تکرار می‌کنم: اصلاً جعل شرعی، حکم شرعی می‌گویند ایجاد الداعی است. بنده و جنابعالی الان اینجا نشسته‌ایم، داعی نداریم بر صلاة. جعل شرعی ایجاد الداعی می‌کند که صلی جعل شرعی برای ایجاد الداعی است.) اگر یک جایی امکان داعویت نباشد، یعنی امکان جعل شرعی هم نیست. در دوران بین المحذورین همین حرف را می‌زنیم: امکان جعل داعی نیست. خب پس ماهیت و حکم جعل داعی است البته شما اینجا حق دارید یک اشکالی بکنید که ما اگر مبنایمان در ماهیت حکم جعل الداعی نبود – آنجا چند مبنا بود دیگر – به داعی جعل الداعی. مرحوم کمپانی[4] رحمت‌الله علیه می‌فرمود که اصلاً حکم این است: بعث به داعی جعل الداعی. صلاة و داعویت جاعل و شارع این بوده است که برای شما جعل الداعی کند. اگر داعی ایجاد نمی‌کرد، هیچ‌کداممان حرکت نمی‌کردیم، ظهر نماز بخوانیم. حالا یک مبانی دیگر را قبول کردیم این اشکال حل می‌شود یا نه؟ این را عرض کردم تفصیلاً باید یک جای دیگر به موقع بحث بکنیم.

 

پس ببینید دوستان، این که امکان جعل داعی در دوران بین المحذورین نیست. چون یا فعل است یا ترک است و شما یا فاعلید یا تارکید. نمی‌تواند جعل داعی بکند. این تخییر شرعی را هم از بین می‌برد. عقل هم نمی‌تواند حکم کند. تخییر عقلی هم نداریم.

قیاس ما نحن فیه با مسئله تخییر بین المتزاحمین که یک تخییر عقلی هست در انقاذ الغریقین. شارع گفته انقذ الغریق و تخییر عقلی هم گفتیم جامع است، خطابی واحد هم می‌تواند داشته باشد. انقذ الغریق... این جامع واحد خطابی است. شما می‌روید کنار آب می‌بینید دو تا در حال غرق شدن هستند، این می شود تخییر عقلی. مرحوم نائینی می‌فرماید مورد دوران بین المحذورین را با مورد تخییر عقلی قیاس نکنید. این قیاس مع الفارق است. فارقش چیست؟ فارقش این است که در متزاحمین اطراف هر دو واجد مصلحت هستند. مصلحت لازم الاستیفا دارد. هم این انقاذش لازم است هم آن انقاذش لازم است. دو تا مصلحت لازم الاستیفا دارد. یعنی اطراف مصلحت لازم الاستیفا دارند، قدرت شما اقتضا نمی‌کند که هر دو را انقاذ بکنید. آنجا را می‌گوییم تخییر عقلی است. اما می‌توانید ادعا بکنید در دوران بین المحذورین اطراف واجد مصلحت و مفسده هستند؟ نه، این اگر مومن باشد، مصلحت دفن دارد. اگر کافر باشد مفسده دفن دارد. دو طرف که ما نمی‌توانیم بگوییم مصلحت و مفسده وجود دارد. آنی که واجد و بستر تحقق تخییر عقلی است، واجدیت مصلحت در اطراف در همه اطراف تخییر است. و آن در مانحن فیه مخفی و مفقود است. ما نحن فیه دوران بین المحذورینه نمی‌توانید و أمّا الوظيفة العقلية: فلأنّ التخيير العقلي إنّما هو فيما إذا كان في طرفي التخيير این غریقین را مثال زدیم. ملاک، ملاک لازم الاستیفایی هست ملاك يلزم استيفائه و لم يتمكن المكلف من الجمع بين الطرفين كالتخيير الّذي يحكم به في باب التزاحم- و في دوران الأمر بين المحذورين‌ ليس كذلك، لعدم ثبوت الملاك في كل من طرفي الفعل و الترك، اطراف فعل و ترک ملاک در هر دو آنها نیست. پس آنی که اینجا در دوران بین المحذورین می‌خواهید بگویید دقیقاً بگویید آقا تخییر... تخییر تکوینی است. پس فالتخيير العقلي في باب دوران الأمر بين المحذورين إنّما هو من التخيير التكويني، حيث إنّ الشخص لا يخلو بحسب الخلقة من الأكوان الأربعة،.... اکوان اربعه را توضیح دادیم. لا التخيير الناشئ عن ملاك يقتضيه، فأصالة التخيير عند دوران الأمر بين وجوب الفعل و تركه ساقطة. این فرمایش مرحوم نائینی البته با تلخیصی که عرض کردیم. بحث یک مقدار مبسوط‌تر هم هست.

 

نقد نظر مرحوم نائینی توسط امام خمینی (ره)[5]

ما قبل از این که به تحلیل نهایی برسیم، آراء را سعی می‌کنیم جوری ببریم جلو که یک بیانی که تحلیل شد، عرض شد، نقد را از یک قائلی بگوییم که قدرت مقایسه تحلیل و اجتهادتان بالا برود. داب مرحوم امام فقهاً و اصولاً این است که سراغ نقد آراء مرحوم نائینی می‌رود. این دلیل دارد. دلیلش این است که حوزه نجف – مکتب نجف – آمده روی قامت و استوانه مرحوم نائینی تکیه کرده. یعنی شما رای مرحوم نائینی را نقد بکنید، گویا مکتب نجف را دیگر نقد کردید. این وجه این است که مرحوم امام خیلی متعرض آراء مرحوم آقای آقاضیا و مرحوم کمپانی این‌ها می‌شود. منتها به هر حال یک محوریتی مرحوم آقای نائینی دارد که حالا بعد هم این مکتب را تقریرات مرحوم آقای خویی منتقل می‌شود به مرحوم آقای خویی. امروز رای مرحوم آقای خویی را وقت نمی‌کنیم؛ فرصت نمی‌کنیم ورود کنیم.

 

مرحوم امام یک بیانی را دارد. امام چه می‌فرمایند؟ امام در دوران بین المحذورین که توسلی هستند – آدرس امام هم تهذیب جلد ۳ صفحه ۱۶۲ هست – ایشان می‌فرمایند: که ما این حرف مرحوم نائینی را قبول نمی‌کنیم؛ نمی‌توانیم بپذیریم. ادعای ما این است که عقل حکم دارد. این که نائینی می‌گفت در موارد تخییر تکوینی عقل نمی‌تواند حکم بکند ، ما این را قبول نداریم. عقل حکم دارد و حکم به تخییر دارد. پس دو تا ادعا داریم: اولاً که در این موارد عقل می‌تواند حکم داشته باشد. استحاله‌ای برای صدور حکم عقلی وجود ندارد. ثانیا حکم عقلی همین جا تخییر است. پس ما در کنار تخییر تکوینی، تخییر عقلی داریم.

 

تقریر نقد امام در چند محور

چطور نقد می‌کند؟ من خلاصه کردم فرمایش مرحوم امام را. گرچه که سابق ما در فقه و در اصول، عبارات بزرگان را که آدرس می‌دادیم می‌خواندیم. این چند جهت دارد. یک جهتش این است که محل استشهاد. برداشتی که از محل استشهاد می‌شود، شما ملاحظه کنید چون طلبه‌ها معمولاً حالا به خاطر گرفتاری‌هایی که وجود دارد به این منابع مراجعه نمی‌کنند، که حال آقا ضیا چی گفته، مرحوم نائینی چی گفته. آن محل استشهاد را بخوانیم که شما انس به عبارات هم پیدا می‌کنید، نحوه استنباط و فهم از عبارت را هم نگاه می‌کنید. چون بعضی از جاها واقعاً عبارت‌ها پیچیده است. به آسانی نیست. من این را مکرر می‌گویم که در ذهن مبارک شما ترسیم شود و آن این است که از کنار کلمات بزرگان راحت رد نشویم. گاهی اوقات یک عبارت‌هایی دارد با دور دوم و سوم تدریس شما متوجه می‌شوید که ایشون چی گفته. مجموعه کلمات را باید نگاه کنید. ما یک مثالی زدیم، دیگر تکثیر مثال نمی‌کنیم ذهنتان بریده میشود، که در حکومت، شارحیت لفظیه می‌خواهیم یا نه، رای شما چیست را ما کار نداریم. رای شیخ چیست؟ آیا دلیل الحاکم باید شارح لفظاً لدلیل المحکوم؟ الان جل لولا الکل می‌گویند شیخ در حکومت شارحیت لفظیه را شرط می‌داند، ولی نائینی آمده وایستاده گفته اقتراراً به ظاهر کلمات شیخ اینجا این حرف را آقایون گفتند همچین حرفی نیست، شارحیت مقوم حقیقت و حکومت نیست. این خیلی حرف مهمی از نائینی است. کلمات شیخ را چطور شما کنار هم می‌گذارید به این استنباط می‌رسید؟ دقت کردید فهم کلمات بزرگان خودش موضوعیت دارد.

 

من فرمایش مرحوم امام را در چند بخش شماره‌گذاری کردم، خدمت شما تلخیص کنم. ببینید چطور مرحوم نائینی را نقد کرده، می‌گوید: عقل درک می‌کند. هنر امام این است. الان سراغ حکم اول نمی‌آید. ما بریم سراغ درک. عقل درک می‌کند این مواردی را که می‌خواهیم برای شما شماره کنیم:

 

یک: درک می‌کند که این علم اجمالی غیر موثر است – این را ما با شما همراه هستیم– مرحوم نائینی گوید علم اجمالی غیر موثر است. یعنی اثر العلم که تحریک است، اینجا چنین اثری را ندارد. این را قبول داریم.

دو: موافقت قطعیه هم غیر ممکن. این‌هم قبول دارد. شما یا فاعلید یا... اگر فاعل شدید می‌توانید ادعا کنید موافقت قطعیه. اگر تارک شدید می‌توانید ادعا کنید موافقت قطعیه قطعاً نیست. موافقت قطعی قطعاً نیست؛ غیر ممکن.

سه: مخالفت قطعیه هم غیر ممکنه است. این را هم قبول داریم. شما یا تارک هستید یا فاعل هستید، اگر فاعل شدی میتوانید ادعا کنید موافقت قطعیه کردید؟ اگر تارک بودید میتوانید ادعا مخالفت قطعیه کنید؟ یکی از موانع علم اجمالی همین مخالفت قطعیه. اگر یک جایی مخالفت قطعی اتفاق بیفتد، حق ندارید مخالفت قطعیه کنید. علم اجمالی می‌آید جلوتان را می‌گیرد. پنج طرف اینجا دارد. پنج تا انا هست. شما علم اجمالی به خمریت احد این اناها دارید. آیا می‌توانید مرتکب همه بشوید؟ اشکال این است که اگر همه اطراف شبه را مرتکب شوید، مخالفت قطعیه کردید با علم اجمالی. یعنی علم اجمالی نمی‌گذارد شما مخالفت قطعیه کنید. حداقلش به اندازه اطراف شبه را باید مرتکب نشوید. این حداقلش است. این هم نکته بعد. ما اینجا ولی مخالفت قطعیه نداریم. کما این که موافقت قطعیه هم نداشتیم. این دو تا نکته روشن.

 

نکته سوم که امام می‌فرماید: می‌گوید عقل درک می‌کند که اگر اطراف(فعل و ترک) این اگر ترجیح دارد، سراغ مرجح بروید. اگر ترجیح ندارد، مثلاً اگر دوران شد، ما نمی‌دانیم این ساب النبی است که قتلش واجب است یا نبی است که حفظ جانش واجب است، آنجا می‌گویند اگر اهم بود، حفظ جان نبی اهم است. حالا یک ساب النبی هم زنده بماند، بماند چه اشکالی دارد. شما اگر بکشی ساب النبی باشد اصابه کردی ولی اگر نبی باشد چی؟ ما مواردی را این بیان امام را بعداً آقایان نقد هم کردند، ما مواردی را داریم بحث می‌کنیم که اهم و مهم نیست. فرض کنید در صورت تساوی است.

عبارت امام این است: عدم مرجح در احد اطراف اگر بود، مرجحی نبود ایضا درک می‌کند عقل که شما تخییر دارید. چرا؟ چون اگر ترجیح بدهی، ترجیح بلامرجح می‌شود. شما بین الفعل والترک هیچ‌کدامشان ترجیح ندارد. اگر بگی لزوماً بری سراغ ترک یا لزوماً بری سراغ فعل، این ترجیح بلامرجح است. چون ترجیح بلامرجح استحاله دارد. البته متکلمین قبول ندارند. متکلمین می‌گویند ترجح بلامرجح استحاله دارد نه ترجیح بلامرجح. ولی حالا ترجیح بلامرجح چون استحاله دارد. پس تخییر را عقل درک می‌کند. ببینید امام با این مبانی، با این مقدمات سه‌گانه رسید به اینجا که عقل درک می‌کند تخییر را. تا اینجایش را که نمی‌توانی آقای نائینی انکار کنی. شما هم باید قبول بکنید.

 

نتیجه‌گیری نقد امام: امکان حکم عقلی به تخییر

حالا آمدیم سر اصل مطلب که عقل با این مقدمات ثلاث تخییر را درک کرد. یحکم بلا تامل، یحکم، بلادرنگ حکم عقلی است، دیگر درنگ ندارد. اگر عقل درک کرد، حکم می‌کند. چرا شما می‌گویید عقل حکم نمی‌کند؟ عقل حکم ندارد؟ بعد عبارت امام این است: «لیس حکمه بالتخییر سوی ادراکی هذه المعانی». آقای نائینی شما فکر کردید حکم عقل یعنی چی؟ ماهیت حکم عقل یعنی چی؟ وليس حكمه بالتخيير سوى إدراكه هذه المعاني ،. همین ادراک کرد این معانی سه‌گانه‌ای که ما به شما گفتیم. این یعنی حکم عقل به تخییر. حکم عقل که حالا یک قاعده فقه اصولی ندارد که همین حکم است و شما چرا می‌گویید حکم عقل نمی‌تواند داشته باشد؟ فعلاً تخییر شرعی را بحث نمی‌کنیم. با تخییر شرعی باید شمول ادله شرعی را بحث کنیم. آن امروز نمی‌رسیم بحث کنیم. پس ما این فرمایش مرحوم نائینی را که می‌فرماید در موارد تخییر تکوینی عقل نمی‌تواند حکم به تخییر عقلی بکند، این را قبول نکردیم، نقد کردیم. «لیس حکم العقل الا هذا» معنایی ندارد حکم و عقل الا همین درک سوى إدراكه هذه المعاني.

 

آن نکته که جنابعالی آمدید گفتید اکوان اربعه خالی نیست، این چه فرمایشی؟ معمولاً مرحوم امام که نقد می‌کند مرحوم نائینی را، خیلی اوقات «این چه فرمایشی که دارید می‌گویید؟» ما معمولاً در بحث سابقم می‌گفتیم انصافاً بحث حکمی امام با خیلی از آقایون قابل مقایسه نیست. در مباحث حکمی امام مسلط به عمق حکمت است. چه استدلالی می‌کنید که انسان از اکوان اربعه خارج است، چه ربطی به مسئله ما دارد؟ اکوان اربعه را مطرح می‌کنید. مضطر بین الفعل است، یعنی راهی ندارد. لاحرجیه عقلیه هست. لاحرجی عقلیه بین الفعل و الترک است. خب اشکال ندارد. این که می‌گویید در موارد لاحرجیه عقلیه و تخییر تکوینی عقل حکم ندارد، این هیچ استدلال و پشتوانه ندارد. لذا ما مدعی هستیم. این ادعا را امام مطرح می‌کند: ما مدعی هستیم که عقل می‌تواند حکم بکند و حکم عقل همین گفتن.

 

یکی از آقایون رفته بود محضر یکی از علما، گفته بود که آقاجان یه اعانه به من داشته باشید. اون آقا فکر می‌کرده که حال چقدر بهش بدهد چقدر. ایشون برمی‌گردد می‌گه آقا من گدا نیستم. بعد ایشون می‌گه بهشون که گدایی که قاعده فقه اصولی که ندارد که همینو بهش می‌گویند گدایی. حالا شما فکر می‌کنید حکم عقل، حکم عقل یعنی همین «لیس حکم العقل سوى إدراكه هذه المعاني » همینو می‌گوییم حکم عقل. یعنی منعی برای قلمرو استار الحکم العقلی نیست که اگر شما گفتید تخییر تکوینی بود عقل نتواند ورود کند. نه، عقل درک می‌کند این مسائل مقدماتی را و اگر درک کرد لزوماً استار الحکم دارد. عقل یک جایی درک نکند، بله استار الحکم ندارد. عقل درک نمی‌کند. ولی وقتی درک کرد – که ما اثبات کردیم درک کرده – وقتی درک کرد، صدور الحکم هست، استار الحکم هست و با هیچ منعی مواجه نخواهیم بود. تخییر در...

پرسش:...

پاسخ: شما اشکال را به بیان دیگر: استحاله برای استیار و حکم عقلی نیست.

 

حالا فرمایش مرحوم مغازیا را بیاییم، تو قبح عقاب بلابیان بگوییم این است که این احتمال دارد این حیث تفاوت پیدا بکند. چه اشکالی دارد؟ عقل درک می‌کند تحصیل حاصله که با این مقدماتی داریم می‌گوییم عقل درک کرده. حالا شما می‌خواهید بگویید تحصیل حاصل عملی است؛ یعنی عملاً چیزی باشد. چه اشکالی دارد؟ اصل ادعای امام همین است: تحصیل حاصل.

تحصیل حاصل می‌گوید آقا در خارج شما داعویتی و چیز ارزش افزوده ایجاد نکردید. خب نکنیم. چه منعی دارد؟ مگر شما جزو موارد استحاله صدور حکم عقلی این است که در خارج افزوده‌ای داشته باشد؟ از کجا اینو میفرماییئ؟

 


logo