1404/06/31
بسم الله الرحمن الرحیم
بیان اقوال مختلف در دوران بین المحذورین/أصالة التخيير /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة التخيير /بیان اقوال مختلف در دوران بین المحذورین
طرح مسئله و ذکر مثال فقهی دوران بین المحذورین
عرض شد که بحث امسال ما اصل جاری در دوران بین المحذورین است. اصل عملی که در دوران بین المحذورین جاری میشود. نکاتی را به عنوان مقدمهی بحث در جلسات گذشته عرض کردیم. دیروز مسئلهای را که به عنوان دوران بین المحذورین آقایان مطرح کردند، گفتیم معمولاً آقایون یک مسئلهی فرضی را برای دوران بین المحذورین مطرح میکنند. نیازی هم شاید نباشد خیلی به مباحث واقعهی فقهی اشاره بشود. معمولاً مثالهایی را که ملاحظه کردید، میگویند یک فردی را دوران دارد نمیدانیم مومن است، که دفنش واجب باشد یا نبی است، که حفظ جانش واجب باشد یا کافر محدورالدم است، که همخونش هدر باشد، هم دفنش حرام باشد.
مرحوم شیخ موسی تبریزی نجفی صاحب «اوثق الوسائل» که شاگرد مرحوم سید حسین ترک بوده و به همین خاطر هم به آراء شیخ تسلط دارد (مرحوم سید حسین ترک از اعاظم شاگردان شیخ اعظم بوده و یک مرجعیتی هم بعد شیخ پیدا کردهو هم شاگرد مرحوم صاحب فصول بوده.) و لذا فهم آراء شیخ و آراء صاحب فصول در اوثق الوسائل خیلی برای شما راحت است. من خواهشم این است که حضرات به «اوثق الوسائل» مراجعه بفرمایید، هم آقایانی که رسائل را تدریس دارند و هم دوستانی که به هر حال این بحثها را مباحثه میکنند. «اوثق الوسائل» طبع قدیم، صفحه ۳۱۵ میشود.
مثال واقعی فقهی برای دوران الامر بین المحذورین
ایشان مثالهای عینی فقهی را برای دوران الامر بین المحذورین مطرح کرده، (مرحوم شیخالطائفه این مثالها را آورده).
من یک مثال را میگویم صفحه ۳۱۵. [1] حتی تکثیر الامثله کرده است، مثال فقهیش را من عرض میکنم. ایشون میفرماید به لحاظ فقهی بحث است، که اگر مقطوع الذکر ساحق زوجته ثم طلقها، امکان الحمل در مقطوع الذکر وجود دارد. لذا بحث فقهی است که این مساحقه به حکم دخول است یا به حکم دخول نیست. اگر به حکم دخول باشد، طلاقی که بعد از این مساحقه اتفاق افتاده، اگر مساحقه به حکم دخول باشد، طلاق میشود طلاق رجعی. (به لحاظ فقهی هم بحث، هم قائل دارد هم وجه دارد.) و اگر ما این مساحقه را به حکم دخول نگیریم، طلاق میشود بائن
پرسش: مساحقه به معنی خاص که نیست؟
پاسخ: نه اینجا معنی لغوی منظور است، نه شیء دیگر. مساحقه در نظر آقایان قضات در کیفری نیست، به مقطوع الذکر چون فعل مواقعه را با فعل لغوی نمیشود اطلاق کرد، همان لغوی مساحقه میشود.
اگر این فعل مساحقه به حکم دخول نباشد، زوجه غیر مدخوله میشود و علیالقاعده طلاق طلاق بائن میشود.
خب حالا چه اتفاق میافتد بعد از این عمل؟ این آقا مطالبهی تمکین میکند. اگر طلاق طلاق رجعی باشد، اجابت بر زوجه واجب است (تمکین به زوجه واجب است). اگر طلاق طلاق بائن باشد، تمکین حرام است. این شد دوران الامر بین المحذورین.
مثال فقهی هم عرض کردم. بعد مراجعه بفرمایید ملاحظه کنید. اختلاف رای هم هست. و مثالهای دیگر...
خواستم این را فقط بگویم که بعضی از آقایان گاهی اوقات استبعاد میکنند که برخی از بحثهای اصولی (چون اصول به تعبیر جناب آخوند صناعت، به تعبیر آقایون دیگر هم یک علم عالی است،) جوانان میگویند کاربردی نیست، برخی از مسائل در فقه کاربرد ندارد. نه، کاربرد دارد. جناب شیخ موسی تبریزی زحمتی کشیده مسائل به لحاظ فقهی بتواند ذیل دوران الامر بین المحذورین مطرح بشود، را بیان کرده. کفایت میکند.
من فقط خواستم بگویم که مباحث محل ابتلا در فقه هم هست.
فصل مستقل برای اصالت التخیر
دیروز عرض کردیم جناب شیخ در دوران الامر بین المحذورین فصل علی حده (اصالت التخیر فی دوران الامر بین المحذورین) تدوین نکرده ، ذیل برائت این مسئله را مطرح کرده است. ولی آخوند یک فصلی را تأسیس کرده.
دیروز عرض کردم بعضی از اعاظم مثل مرحوم نائینی در فوائد – که امروز هم من فرمایشات مرحوم نائینی را خدمتتان آوردم عرض بکنم – در «فوائد الاصول» مرحوم نائینی (جلد ۳ صفحه ۴۴۴) اعتقادشان این است که لقلة فروعه و مسائله نیاز به این که ما فصلی تحت عنوان اصل تخییر فی دوران الامرین بین المحذورین درست بکنیم، ندارد.
یک وجه دیگر فنی را هم عرض کردم.
پاسخ این است که به لحاظ مباحث روششناسی که امروز آقایون، مخصوصاً دانشگاهیها پررنگتر به آن میپردازند، فصل، در شکلبندی و تبویب یک نکتهی فنی است. اگر آن جوهرهی فصل را داشته باشد، زیاد بودن یا کم بودن که عذر نمیتواند باشد، که بگوییم حالا یک فصلی 100صفحه است، یک فصلی ۹۰ صفحه، ۸۰ صفحه این کمتر است و ما الحاقش کنیم، فصل فصل است. دوستان ببینید شما معمولاً گرفتار پایاننامه هم هستید، این بحثهای روش تحقیق، بحثهای فنی است. من اعتقادم این بوده به دوستان سابق هم میگفتم: علمای ما فوقالعاده به این مسائل تفتن داشتهاند و رعایت میکردند. من یک وقتی همین مکاسب – فقه سنتی خودمان را – مکاسب شیخ را در دانشگاه آوردم. نوترین روش تحقیق را بر یک مسئلهی مرحوم شیخ تطبیق کردم. گفتم ببینید. شیخ نفرموده مثلاً متدولوژی تحقیق یک فصلی درست بکند، منتها عملاً این طی میکردند. لذا فصل تعریف دارد. بعضی از آقایون تو رسالههاشون فکر میکند حالا زیاد شد این ۳۰ صفحه را بگوییم فصل ۱، این فصل ۲... فصل تمایز باید داشته باشد. ما بر اساس این روش – این بحث روششناسی – جناب آخوند کارشان شستهتر است. لذا در دوران الامر بین المحذورین یک فصل میخواهد. حالا این بحث شکلی خیلی مهم نیست.
تقریر و نقد اقوال مختلف در مسئله
مرحوم شیخ در رسائل میفرماید: سه نظر وجود دارد (من متن رسائلم آوردم). ولی وقتی میخواهد عد الانظار بکند، چهار رای را مطرح میکند.
جناب آخوند در کفایه یک وجه دیگر را اضافه میکند و همان رای را رای اتخاذی خودش میکند.
من اول آراء را لیست بکنم تاببینیم چند رای وجود دارد. بعد امروز احتمالاً بتوانیم رای مرحوم شیخ را و ایبسا مثلاً بخشی از تلامذه آخوند را که همسو با شیخ شدند – چون تلامذه ثلاث مرحوم آقای آخوند اینجا همرای با شیخ شدند، خیلی همرای با آخوند نشدند – احتمال دارد فرصت اقتضا بکند بپردازیم.
قول اول: تاخیر عقلی و حکم به اباحه ظاهریه
قول اول در دوران الامر بین المحذورین این است که ما بتوانیم به لحاظ عقلی قائل به تیخیر بشویم، یعنی حکم العقل، حکم عقلی داشته باشیم. آقایون کلمات مرحوم نائینی و مرحوم آقای آقاضیای عراقی فوقالعاده اینجا مبهمه که آیا عقل اینجا حکم میتواند بکند یا نمیتواند بکند. اینجا فعلاً... ولیکن علی ذکر منک تا به آن تفصیلاً برسیم.
ما در دوران الامر بین المحذورین تکویناً یا فاعلیم یا تارک. شق ثالثی که ندارد. دوران الامر بین المحذورین است. این میت را به هر حال یا دفنش میکنید، یا دفنش نمیکنید، شق ثالثی تکویناً نیست. آیا در مواردی که بین الطرفین انحصار تکوینی دارید ، مجرا و محل و قلمرو حکم عقل هست یا نیست؟ این یک مسئلهی فنی است، واقعاً هم فنی است. و رحمت خدا بر شیخ، رضوان خدا بر شیخ. من گاهی اوقات نگاه میکنم هرجا دیدید شاگرد متضلّع قهاری به وجود آمده که خیلی نظریهپرداز است، سراغ استادش را بگیرید، آن جرقههای نظریهپردازی در کلمات استادشان بوده. شیخ یک نیمخطی در رسائل دارد فوقالعاده مهم است. ایبسا دستمایهی مرحوم نائینی شده که این مسئله را مطرح بکند. کلمات مرحوم نائینی و مرحوم آقای آقاضیا... که آیا اینجا عقل میتواند حکم بکند؟ بگوییم عقل حکم به تخییر کرده. یا بگوییم لاحرجیهی عقلیه است، یا یک لابدیهی عقلیه تکوینیه است. یا دیگر عقل نمیتواند اینجا حکم کند. این یک مسئله. پس ما بگوییم قول اول تخییر عقلی است و حکم به اباحهی ظاهریه در دوران الامر بین المحذورین به لحاظ شرعی بکنیم. بگوییم ادلهی اباحه شمول دارد نسبت به اینجا و اینجا اباحهی ظاهریهی شرعیه جریان دارد. «کل شیء لک حلال حتی تعرّف الحرام منه بعینه» این همانطور که بر شبههی لزومیهی تحریمیه بدوی حاکم بود، در دوران الامر بین المحذورین هم حاکم است. شما میروید سراغ وجوب دفن، علم به وجوب دفن ندارید. کل سی لک حلال، میروید سراغ حرمت دفن، علم ندارید...( شما اینجا یک بحثی مطرح... باز دوباره عرض کردم بحثهای فوقالعاده مهم و فنی مطرح میشود). شما بیایید بگویید آقا این مناقضهی جریان الاصل دارد با علم اجمالی. ما یک علم اجمالی به جامع داریم (جامع بین الوجوب و الحرمه، اصل الالزام است). این جامعهی الزام را شما اگر بخواهید اصل عملی اباحه را جاری بکنید، این مناقضه دارد. جریان الاصول – ملاحظه کردید در بحثهای گذشته – جریان الاصول که نباید مناقضه با علم داشته باشد. علم هم که تفاوتی نمیکند در علم اجمالی و علم تفصیلی، پس ما علم اجمالی به جامع به جنس الالزام علم داریم، البته به نوع الزام ما علم نداریم. نوع الزام را نمیدانیم: الزام وجوبی، الزام تحریمی است. آیا میتوانیم اینجا ما اصل اباحه را جاری بکنیم؟ شیخ در رسائل ملاحظه کردید اول میرود سراغ این که تقویت کند که ما بتوانیم اصالة الاباحه را اینجا جاری بکنیم، آخرش یک بحثی میگوید.
نظر شیخ انصاری و تحلیل انصراف ادله اباحه
مرحوم شیخ ایشون آخر بحث مطرح میکند که ما چه بکنیم؟ ادله الاباحه انصراف از ما نحن فیه دارد. یعنی چه؟ برخی از اساتید ما – حفظهم الله مطرح کردند – که آقای آقاضیا عراقی این انصراف شیخ را خوب متوجه نشده. انصراف و ادلهای که مرحوم شیخ مطرح میکند یعنی چه؟ یعنی اگر ما باشیم... یک ظهور بدوی درست بکنیم که «کل شیء لک مباح لک حلال» با فرض این که علی المبنا داریم صحبت میکنیم – با فرض این که شمول این ادله را نسبت به شبهات حکمیه بپذیریم – چون یک مبنا این بود اینها ناظر به شبهات موضوعی مطرح است، شمولش را اگر نسبت به شبهات حکمیه ما بخواهیم بپذیریم ، این ادلهای که میگوید «کل شیء لک مباح لک حلال»... حرف آخر شیخ این است، عبارت شیخ این است: در رسائل[2] صفحه ۱۷۸ میشود جلد ۲. در مطارح... که من خواهشم این است مطاررح را هم ببینید. در مطارح جلد ۳ صفحه ۳۹۸ چاپ موسسهی مرحوم امام است.
دقت میکنید شیخ آنجا که این بحث را مطرح میکند، آخرش این عبارت را مطرح میکند، میگوید: «والانصاف انصاف اقتضا میکند بگوییم این ادله اباحه از ما نحن فیه انصراف دارد ». یعنی شامل آن الزام آن وجوب و حرمتی که طرفش غیر الزامی هست شامل آنها میشود، یعنی اگر در حرمت توتون شک کردید که طرفش حلیت، عدم الزام... یا در وجوب الصلاة شک کردید که طرف دیگر الزام نیست، از ما نحن فیه انصراف به آنها دارد که دوران الامر بین المحذورین باشد. انصراف دارد. اولاً کلمات و فرمایش شیخ باید فهم بشود. ثانیاً باید تحلیل بشود. آیا ما همراهیم یا همراه نیستیم؟ ایبسا، در تحلیل به این جمعبندی و نظر برسیم که بگوییم بحث انصراف ادله نیست، ما نحن فیه نمیتواند ذیل ادله اباحه قرار بگیرد.
قول دوم: توقف در حکم (نظر شیخ انصاری و برخی تلامذه آخوند)
رای اول که ما بیایم قائل بشویم به تخییر عقلی و حکم به اباحهی ظاهریه...
اگر آمدیم گفتیم اباحهی ظاهری دارد که من دو تا رای اینجا توضیح دادم. اگر بتوانیم – اگر ادعا بکنیم که اباحهی ظاهریه را نمیتوانیم اینجا جریان بدیم، جاری بکنیم – و باید توقف بکنیم، میشود قول دوم. شیخ میفرماید که ما یک تخییر تکوینی داریم و یک توقف در مرحله حکم داریم. عبارت شیخ این است، راسا. یعنی توقف هم در حکم واقعی باید توقف بکنید، هم در حکم ظاهری باید توقف (حکم ظاهری هم نمیتوانید.... عرض کردیم جریان این اصولی که برای اباحهی ظاهریه است، جریانش با مشکل مواجه است. ) پس این شد یک رای. دوم شد که شیخ قائل است و عرض کردم اعاظم تلامذه مرحوم آقای آخوند مثل مرحوم نائینی – که وارد بحثش امروز میشویم – مرحوم عراقی و مرحوم کمپانی رحمتالله علیهم اجمعین سراغ همین رای آمدن که ما قائل به توقف باشیم.
قول سوم: حکم به اباحه شرعاً (نظر آخوند خراسانی)
مقابل این، جناب آقای آخوند رحمتالله علیه در کفایه که ایشون میفرماید ما تخییر عقلی را قبول داریم. به همان استدلالی که آقایان گفتند.
ما عقلاً مخیریم بین الفعل والترک. حالا این که عقل حکم میکند یا نمیکند را بحث میکنیم. ولی یک تخییر تکوینی داریم. عبارتی دارد مرحوم آقای نائینی که... امام را ملاحظه کنید... حمله هم به مرحوم نائینی میکند، میگوید که به هر حال مکلف از اکوان اربعه که خالی نیست. امام میگوید این چه ربطی به اکوان اربعه دارد. اکوان اربعه را ملاحظه کردید معمولاً آقایان در کلام بحث میکنند: شیء حادث، ماها خالی از این اکوان اربعه نیستیم. یکیاش حرکت و سکون است، یکیاشم اجتماع و افتراقی میشود چهار اکوان اربعه. حالا مرحوم نائینی چی تو ذهن مبارکشان بوده؟ میگوید شما از اکوان اربعه که خارج نیستید. یا به هر حال متحرکید، فاعل این دفن هستید یا ساکنید و تارک این دفنید. حالا حق با امامه... ربطی به اکوان اربعه ندارد ولی به هر حال شما یک تغییر تکوینی دارید. این چرخهی تکوینی دلیلش روشن شد. مرحوم آقای آخوند میفرماید من این عبارت کفایه «مع الحکم بالاباحه شرعاً»؛ [3] ما اباحه شرعیه را اینجا جاری میدانیم. یعنی این اشکالاتی که در ذهن آقایان مثل اعاظمی مثل مرحوم شیخ که ما باید قائل به توقف بشویم، این اشکالات پاسخ دارد مع الاباحه. و لذا عرض کردم یک مقارنه بین رای – اعتقاد من این است حالا در یکی دو جلسه اول شاید تکراری باشد ولی به نظرم مفید است – اعتقاد من این است مقارنه بین رای آخوند و شیخ در اصول بشود جل لولا الکل مباحث اصولی مطرح شده. دقت میکنید. به هر حال اینجا مرحوم شیخ قائل به توقف، جناب آخوند قائل مع الحکم بالاباحه شرعاً که این را تحلیل بکنیم. این هم رای بعدی شد.
سایر اقوال: وجوب الاخذ باحدهما
حالا به یک حساب سه و چهار میشود، به یک حساب چهار و پنج میشود اگر تفصیل بدیم. یک رای هست حالا این خیلی قابل دفاع نیست: وجوب الاخذ باحدهما. ما باید اخذ به احدهما بکنیم بین الحرمة والوجوب. حالا یک قول این است عیناً باید به احدهما اخذ بکنیم ،. ملاحظه کردید آنهایی که قائلند که جانب حرمت ترجیح پیدا میکند. شیخ میگوید ما استقراء کردیم ذائقهی شارع را فهمیدیم. اینطوری به ذائقهی شارع دسترسی پیدا کردیم که هرجا وجوب و حرمتی درگیر میشود، شارع تقلیب داده جانب حرمت را. حالا این که بپذیریم یا نپذیریم بحث دیگری است. مفصلاً دیدید. پس میشود اخذ به احدهما به عینه که ظاهراً قائل به ایناند که اخذ به جانب حرمت میشود. یا اخذ به احدهما لا به عینه شود. خوب... لیست اقوال انشاءالله ما وارد باید بشویم. عرض کردم این را تحلیل بکنیم.
بررسی فنی مسئله؛ علم اجمالی، تنجیز و امکان جریان قبح عقاب بلابیان
ما قبل از این که وارد اقوال آقایان اعظم بشویم تکتک کلماتشان را بگوییم، من یک سوالی مطرح بکنم. این سوال و پاسخ بدیم چون تحلیل کلمات آقایان اعظم این محورها باید روشن بشود که تحلیل بتوانید بکنید. آن سوال این است: ما الفرق در تنجیز علم اجمالی در ما نحن فیه و در بقیه موارد؟ یک بحثی را در قطع ملاحظه کردید. در اشتغال هم انشاءالله ما دوباره متعرض میشویم به آن بحث تنجیز علم اجمالی. آیا علم اجمالی کالعلم التفصیلی تنجیز دارد یا به تعبیر فنیتر آیا علت تامه دارد برای تنجیز یا اقتضاء التنجیز؟ این را امروز نمیخواهیم مطرح کنم
سوال ما این است: شما در مواردی که به علم اجمالی تنجیز میدهید – حالا با هر مبنایی که تنجیز میدهید – نمیدانید که علم دارید اجمالاً به وقوع نجاست بر عبا یا بر قبا، علم اجمالی به تنجس احد اطراف دارید. چطور شما آنجا علم اجمالی را منجز میدانید؟ دقت کردید؟ منجز میدانید و لذا میگوید لزوم اجتناب از اطراف شبهه باید باشد، در ما نحن فیه یعنی در علم اجمالی، تنجیزش ظاهراً مشکلی ندارد. در ما نحن فیه هم یک علم اجمالی وجود دارد. به هر حال علم تفصیلی به ایجاب و علم تفصیلی به حرمت نداریم و یک علم اجمالی داریم: علم اجمالی به جنس و تکلیف که الزامه داریم. حالا سوال این است: این جامعه، این علم اجمالی منجزه تنجیز دارد یا تنجیز ندارد؟
تحلیل مسئله و جمعبندی مقدماتی برای بررسی اقوال
جمعبندی برسیم چون عرض کردم کلمات اعلام واقعاً حول برخی از مبانی میگردد که باید به جمعبندی برسیم
آقایان فرمودند که اینجا ما دو تا حرف را مطرح بکنیم: چون بعد ما مطرح میکنیم که اینجا آیا جای جریان قبح عقاب بلابیان هست یا نه؟ برائت عقلیه را اینجا میتوانید جاری بکنید یا نه؟ در توتون برائت عقلیه جاری بود. چرا؟ چون در توتون میگفتید ما حرمتش را که نمیدانیم، بیان نداریم. اینجا لابیانه. وقتی لابیان بود، قبح عقاب بلابیان است. آیا در ما نحن فیه میتوانید ادعا بکنید لابیان است؟ بگویید آقا من به وجوب دفن بیان ندارم، به حرمت دفن هم که بیان ندارم. یعنی به نوع تکلیف لابیان است. آیا میتوانید به همین میزان لابیانیت تمسک کنید به قاعدهی قبح عقاب بلابیان؟ یا نه، یک کسی بیاید بگوید نه آقاجان اینجا نمیتوانید به قاعده تمسک بکنید چون بیان هست. اصل الزام بیان، است. پس اینجا مجرای قاعدهی عقلیهی قبح عقاب بلابیان نمیشود. دقت کردید؟ این بحثی که باید روشن بشود که این میزان علم، بیانیت را تمام میکند یا بیانیت تمام نیست؟ برای این که بیانیت و تنجیز این علم اجمالی روشن بشود. دو احتمال دارد مطرح بکنیم.
یک احتمال این است که بگوییم صدق البیان بر ما نحن فیه نمیشود. میگوید نشد بیان که این چه بیانی؟ شما میگویید ما به جامع الزام علم داریم، علم اجمالی به جامعه الزام داریم. خب این چه بیانیتی هست؟ فرقش با لابیان چیه؟ یا این که بیاییم بگوییم نه آقاجان، به هر حال علم، علم است، آن سه جهتی که از مرحوم نائینی در جهات تحلیلی علم و قطع گفتیم، شما که نمیتوانید جهات علم را.منسلخ از علم بکنید، علم را من منسلخ بکنید از جهاتش... علم، علم. است، علم به جامع، علم به جامع است، شما اینجا انصافاً با آنجایی که در مثل توتون علم نداشتی به الزام فرق میکند. وجدانی. شما در توتون ما میتوانیم ادعا بکنیم لابیانیت نسبت به الزام داریم. ولی اینجا نسبت به الزام (جنس الالزام) نسبت به الزام بیان تمامه. اگر میبینید این بیان تنجیز ندارد، به خاطر این نیست که لابیانه. شرایط تنجیز دو چیزه. دو تا شرط میخواهد برای این که منجز تنجیز داشته باشد. تحریک داشته باشد. یک بیانیت است. اینجا در بیانیت قصوری نیست. علم اجمالی در بیانیه هیچ اصولی نسبت به علم تفصیلی ندارد. و علم به جامع هم هیچ تفاوتی با علم به فرد ندارد علم، علم. شما که نمیتوانید تنجیز را بگیرید ما گفتیم علم تحریک تنجیز را که نمیتوانید از علم منسلخ بکنید. خوب پس چرا یک شرط دومی تنجیز دارد که خیلی فنی؟ آقایون فرمودند فرمودند قدرت و تمکن امتثال. اگر بخواهد تنجیز باشد، تحریک باشد، قدرت الامتثال هم میخواهد. اگر قدرت الامتثال نباشد، علم نمیتواند منجز باشد، تنجیز داشته باشد. ما در ما نحن فیه اشکال به لابیانیت نیست که علم به جامعه داریم. اشکال به این قدرت الامتثال نسبت به این علم نداریم. نسبت به این جامعه شما چطور میخواهی امتثال بکنی؟ علم اجمالی که گفتیم در احد اطراف علم داریم... اصابه دم را آنجا همین جامعه، علم اجمالی هست، هم قدرت الامتثال هست. قدرت الامتثال این است که شما میگویید من از هر دو طرف اجتناب. ایبسا در شبهه غیر محصوره ایبسا آنجا بگویم به خاطر عدم القدره مثلاً تنجیز ندارد. تحلیلش را اینطوری داشته باشند. در دوران الامر بین المحذورین این که میبینید جامعه علم به جامع تنجیز ندارد، به خاطر این لابیانیت نیست – که آقای عراقی محقق عراقی آقاضیا روش مانور داده – نه، بیان بیان، اما قدرت الانتثال نیست. وقتی قدرت الانتثال نبود، این علم به جامعه و این جنس نمیتواند تنجیز بیاورد. این اجمال را مبنای اول.
**عنوان: برنامه جلسات آینده**
وقت ما دیگر تموم شد. من انشاءالله فردا – آقایونی که میخواهم پیش مطالعه کنند ۴۴۴ جلد ۳ قواعد – از تقریر رای مرحوم نائینی شروع میکنیم. ما اعلام ثلاث را (مرحوم نائینی را، مرحوم آقاضیا را، مرحوم کمپانی را) تقریر میکنیم بعد وارد معاصرین میشیم: مرحوم امام، آقای خویی (معمولاً دعوای ما به تعرض به آراءشان هست). حالا بیشترش خیلی... فرصت شاید اقتضا نکند، مگر کسی حرف ابتکاری داشته باشد. آنها را هم مطرح خواهیم کرد.