1404/06/30
بسم الله الرحمن الرحیم
تزاحم حفظی در رأی شهید صدر ره و جمع بین حکم ظاهری و واقعی از منظر ایشان/أصالة التخيير /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة التخيير /تزاحم حفظی در رأی شهید صدر ره و جمع بین حکم ظاهری و واقعی از منظر ایشان
بحث در خصوص مقدماتی بود که حضرات آقایان اصولیون معمولاً قبل از ورود در اصول عملیه مطرح میکنند. دو مطلب را ما جلسه قبل مطرح کردیم:
۱. تطبیق تعریف اصول و قلمرو آن نسبت به اصول عملیه. جمعبندی شد
۲. که در اصول عملیه، تعریفی که جناب آخوند (رحمةاللهعلیه) مطرح کرده بود، ماهیت اصول عملیه را ما بر اساس رأی مرحوم میرزای نائینی روشن کردیم تا تفاوت اصول عملیه با امارات روشن شود و بتوانیم وجه تقدّم امارات بر اصول عملیه را تبیین کنیم.
بیان مرحوم نائینی و نقد مرحوم خویی
عبارت جناب آخوند این بود: «وهي التي ينتهي إليها المجتهد بعد الفحص واليأس عن الظفر بدليل». [1] اصول عملیه بعد از ادله قرار میگیرند؛ یعنی تا ادله باشند، مقدم بر اصول عملیهاند. عرض کردیم بیان مرحوم میرزای نائینی را و دوستان را هم به مباحث اول برائت ارجاع دادیم. چون غالباً دوستان امسال جدید هستند، من یک تکرار اجمالی در جلسه گذشته کردم: بیان مرحوم میرزای نائینی و نقد مرحوم آقای خویی نسبت به بیان مرحوم نائینی مطرح شد. امروز آن بحث را انشاءالله به یک سامان اجمالی میرسانیم و بعد وارد نکته بعدی میشویم.
طرح تاریخی مرحوم شهید صدر
مرحوم شهید صدر در بحوث، [2] جلد پنجم، صفحه ۹، وقتی وارد مباحث اصول عملیه میشود، یک بحث تاریخی را مطرح میکند. من این بحث تاریخی را گذاشتم بعد از جمعبندی بیان مرحوم نائینی. بحث تاریخی معمولاً در حوزه علمیه کمتر پرداخته میشود، درحالیکه در دانشگاهها به تاریخ علم و تاریخ مسئله توجه دارند. در حوزه معاصر نه سنتی ما، در کتابهای سنتی قدیم به این میپرداختند، مثلاً در استصحاب مرحوم شیخ، اول ادله روایی بهعنوان پشتوانه استصحاب مطرح شد؛ این تاریخ مسئله میشود و حتی مهمتر، تاریخ تطور مسئله است، انشاءالله ما این را مخصوصاً در بحثهای فقهی تفصیلی عرض میکنم.
تفاوت امارات و اصول عملیه
مرحوم شهید صدر میفرماید که جناب نائینی، این تفاوتی را که شما مطرح کردید – که در امارات، شارع میآید طریقیت را جعل میکند؛ مجعول در امارات طریقیت است و مجعول در اصول، ایجاد جری عملی است – با این تفاوت در سنخ مجعول، ما تفاوت امارات و اصول را روشن میکنیم. مرحوم شهید صدر میفرماید این تفاوت، تفاوت سیاقی صرف است. یعنی در لسان اثبات و بیان شما تفاوت را روشن میکنید، ماهیت اصل عملی و ماهیت اماره را که تمایزشان روشن بشود، نتوانستید.
جمع بین حکم واقعی و حکم ظاهری
من توضیح میدهم: اینجا دو تا نکته است. خواهش من این است آقایون حتماً مراجعه کنند. یکی از بحثهای فنی و سنگین اصول، بحث جمع بین حکم واقعی و حکم ظاهری است.
ما اگر خوف تکرار با تطویل نبود ورود میکردیم. چون بحثها آمده، ملاحظه کنید. اگر دیدید جای ابهام و سؤالی هست، من مجدد به مناسبت ورود میکنم
شاید تا هشت وجه برای جمع بین حکم واقعی و ظاهری گفته شده – و برخی از اعاظم ادعا میکنند هنوز هم لاینحل است که من در این نظریهٔ شهید صدر اجمالاً (البته چون تفصیلش را بنا نداریم ورود کنیم) مطرح میکنم – بعضی از آقایان معتقدند جمع بین حکم واقعی و ظاهری حل نشده. عرض میکنم اشکال کجاست که حل نشده است؟
مفاد اصول عملیه را شما میگویید احکام ظاهریه است و مفاد امارات را – البته به این بیان در جمع بین حکم واقعی و ظاهری – حکم ظاهری بالمعنی الاعم میگیرند. مفاد امارات را هم حکم ظاهری میگیرند. ولی شما حکم واقعی که دسترسی پیدا میکنید، در مرحلهٔ حکم ظاهری حکم واقع هم هست.
خلو واقع که از حکم واقعی که مطرح نیست. خبر ثقه گفت جمعه واجب است؛ حالا فیالواقع اگر ظهر وجوب داشته باشد، مفاد اماره که واقع را منقلب نمیکند. اگر بخواهد منقلب کند که تصویب است. اگر بخواهیم بگوییم که برای عالم ظهر واجب است – آنکه علم بهواقع پیدا کرد – و برای ما که عالم بهواقع نیستیم جمعه واجب است، این یک اشکال دومی پیدا میکند: اشتراک احکام بین العالم و الجاهل از بین میرود.
اگر خاطرتان باشد، یک شبههای را ابن قبه مطرح کرده بود: استحاله تعبد به ظن. شما فکر نکنید ابن قبه متکلم برجسته بود. فکر نکنید حالا یک کسی حرفی زده. یک چیزی حدود هزار سال در تاریخ اصول ما این شبههٔ ابن قبه – استحاله تعبد به ظن – مطرح است؛ یعنی شما نمیتوانید به مفاد امارات که ظن ایجاد میکنند، متعبد بشوید. این استحاله. عرض کردم این بحث واقعاً سنگین است؛
مرحوم شهید صدر اینجا بیانش این است که جناب نائینی، شما یک تفاوت صوری مطرح کردید، ماهوی نتوانستید تمایز ایجاد کنید.
طرح شما چیست؟ بیانی را مرحوم شهید صدر دارد که بعضی از آقایان ادعایشان این است شهید صدر لم یات بشی جدید بلکه تفنن در عبارت است به نظر میرسد. کملطفی باشد؛ کلام شهید تفنن در عبارت نیست. بیانی را آورده تحت عنوان نظریهٔ تزاحم حفظی توضیح داده. اصلاً یک نظریه هست در اصول شهید صدر تحت عنوان تزاحم حفظی.
تزاحم ملاکی و تزاحم امتثالی
دو تزاحم را شما معروف آقایان اصولیون بوده و شما هم مرتبط شدید و درگیر شدید و مطالعه کردید: تزاحم اول، تزاحم ملاکی. تزاحم ملاکی عرض کردم مرحوم سیدنا استاد در همین صفحهای که آدرس دادم این مسئله را مطرح میکند، البته جاهای دیگر هم در اصول مطرح شده است.
تزاحم ملاکی برای جاعل برای شارع است، بین الملاکین. اگر در جعل تزاحم واقع بشود، شارع کسر و انکسار میکند. مثلاً خمر هم مفسده دارد هم مصلحت دارد. تزاحم بین الملاکین دارد. بعد از کسر و انکسار، اگر غلبه با مصلحت باشد، حکم را جعل میکند– حالا یا ندباً یا ایجاباً بستگی به میزان مصلحت دارد – و اگر غلبه با مفسده باشد، نهی را جعل میکند یا تنزیهاً یا تحریم و اگر تساوی بین الملاکین باشد – خوب عنایت کنید در عبارت شهید صدر هست – تخییر در جعل دارد. ما اصل تخییر را داریم میخواهیم بگوییم.
شارع تخییر در جعل دارد، تزاحم بین الملاکین اصلاً به ما و عبد ربطی ندارد. مقام جعل دست عبد نیست؛ مقام امتثال دست ماست، در حوزهٔ جعل کارهای نیستیم.
این میشود تزاحم اول که آقایان اصولیین تحت عنوان تزاحم ملاکی مطرح کردند
تزاحم دومی که آقایان اصولیون مطرح کردند – از سابق هم مطرح بوده – تزاحم در امتثال. تزاحم در امتثال ماهیتش این است آقایان مطرح کردند – مرحوم شهید صدر هم مطرح میکند – که ما دو ملاک به قوت خود باقی، محدودیت در قدرت امتثال است. این میشود تزاحم امتثالی.
مثال معروفش هم شما شنیدهاید: انقاذ الغریقین. دو ملاک در انقاذ الغریق وجود دارد. دو ملاک ایجابی در انقاذ الغریق وجود دارد. اما اشکال در قدرت من در امتثال است. قدرت بر امتثال نیست. تزاحم در مقام امتثال و فرق تعارض و تزاحم را اینطوری توضیح میدهند که تعارض در ناحیهٔ جعل است؛ تزاحم در حوزهٔ امتثال. اگر گفتیم لاباس ببیع العذره سحت ... در تعارض در مقام جعل است. اما انقاذ الغریقین در مقام امتثال است. این میشود تزاحم امتثالی.
نظریه تزاحم حفظی شهید صدر
عرض میکنم تزاحم در ملاک را و تزاحم در امتثال را در اصول مفصل دیدید. ما وجهی برای اینکه تفصیلیتر صحبت بکنیم وجود ندارد. شهید صدر [3] یک تزاحم سومی را مطرح میکند که با این نظریه میخواهد این بعد «بعد الفحص واليأس عن الظفر بدليل» – این بعدیت اصول را از امارات – را توضیح دهد.
تزاحم حفظی. (عرض کردم تفصیلش را مراجعه کنید. من اجمالاً اینجا اشاره بکنم:) یک قسم ثالثی داریم به نام تزاحم حفظی که نه تزاحم در ملاک، نه تزاحم در امتثال است.
من سعی میکنم فنی و مختصر این را تقریر بکنم. فنی که دارم عرض میکنم، بعضی از آقایانی که اشکال کردهاند به شهید صدر که شهید صدر حرف جدیدی نیاورده، ظهور در این دارد. ظاهر حال این است که حرف شهید صدر را کما هو حقه یا نفهمیدند یا دقت نکردند.
در تزاحم حفظی ایشان میفرماید که شارع گرفتار میشود؛ یعنی تزاحم بین دو ملاک. اما این تزاحم ملاکی با تزاحم حفظی تفاوتی دارد. در تزاحم ملاکی، خمر ملاک مفسده و مصلحت داشت و تزاحم داشت؛ کسر و انکسار میبایست میکردند. همین خمر یا مفسدهاش غلبه دارد یا مصلحتش غلبه دارد.
در تزاحم حفظی، یک بحث فنی مطرح میشود: شارع میبیند اینجا گرفتار یک تزاحمی شده، ولی نه تزاحم بین شرب خمر میگوید من یک مصلحت دارم: « إطلاق العنان و ترخیص العباده»؛ بندهها را که من نمیتوانم همیشه بهزحمت بیندازم. اگر اینطوری باشد که شما احتمال یک حرمت هم بدهید – خوب عنایت کنید – احتمال یک وجوب هم بدهید، بخواهید احتیاط بکنید، خب این احتیاط زندگی را با مشکل مواجه میکند. نفس إطلاق العنان و ترخیص العباده مصلحت دارد؛ آزادی مصلحت دارد. از آن طرف، پس این یک ملاک است که در تشریع باید استیفا بشود. یک ملاک هم مفسده در خمر است. من اگر بخواهم اطلاق العنان بکنم، شما آزاد باشید گرفتار مفاسد خمر میشوید. این که عرض کردیم شبهه ااویسیه لاینحل میماند. ما اگر جعل اباحه ظاهریه بکنیم، اشکالش این است – یک اشکال فنی آقایون با آن مواجه بودند – این نظریهها باید بتواند این را تبیین کند. شما با جعل احکام ظاهری، مصالح واقعیه را و مفاسد واقعی را تفویت میکنید.
شبهه وجوب داشتید در صلاة هنگام رویت، گفتید آقا اطلاق العنان کردیم، مرخصید. خب، مصلحت از تفویت شد. در خمر – فرض کنید – یا در طهارت نجاست (حالا خمر را خیلی مثال نزنید) در طهارت نجاست، مفسده نجاست را شما وقتی گفتید اصل طهارت و اباحه و اینها را حاکم میکنیم، این مفسده از بین میرود. خب، چکار کنیم؟ این که ابن قبه درگیر بود: استحاله تعبد به ظن. اشکالش این است: جعل احکام ظاهری با این اشکال فنی مواجه است. هم اشکال عقل نظری دارد، هم اشکال عقل عملی؛ تفویت مصالح و مفاسد.
توسعه در هدف یا توسعه در تحریک
شارع چهکار بکند؟ مرحوم شهید صدر اینجا یکی از مقدمات فنیه – که برخی از شاگردان مرحوم شهید صدر یک مقالهای نوشتهاند –بعد کلاس مقاله را هم معرفی میکنم. اصلاً اشکالات به نظریهی شهید صدر و مستوفا بحث کردند. یک مقدمهای دارد؛ این مقدمه خیلی – خواهش من این است دقت کنید – فنی است. مقدمه را اینطوری من عنوان دادم: آیا جعل احکام ظاهری باعث توسعه در غرض میشود یا باعث توسعه در دایرهٔ تحریک؟
یعنی چه؟ غرض تشنه شرب الما است، اگر آمدید شما بهعنوان اجتهاد گفتید أحد الإنائین ماء است، آیا این که گرفتار شک و شبهه شدید، ما میخواهیم جعل احکام ظاهری بکنیم. فرض کنید یک حکم ظاهری آمد گفت استصحاب. این کاسه الف، کوزه الف. هدف. است. یا حتی به این معنا که معنای اعم در احکام ظاهری اماره گفت که این کوزه الف آب بوده و آب هست، احکام ظاهری توسعه در هدف ایجاد میکند یا نه هدف هم همان ماء واقعیه است؛ توسعه در هدف یعنی این هدفی که مفاد حکم ظاهری هست، ولو این که هدف آن واقع بوده. ما الان که دسترسی بهواقع نداریم، جعل احکام ظاهری میآید توسعه در هدف درست میکند؛ هدف را موسع میکند. آیا احکام ظاهری این کار را میکند ؟ یا نه توسعه در تحریک ایجاد میکند. تحریک قلمرواش دایر مدار هدف واقعی بود. یعنی شما نسبت بهواقع تحریک داشتید. الان آمده هدف را دست نمیزند؛ انقلاب واقع درست نمیکند؛ تصویب محال و باطل درست نمیکند. میگوید هدف، هدف است، ما با واقع کاری نداریم، توسعه در دایره و قلمرو تحریک داریم ایجاد میکنیم. میگوییم شما وقتی که بهحکم واقعی میرسیدید، قلمرو تحریکتان همین حوزه بود. حالا که بهحکم واقعی نمیرسید، توسعه در تحریک میدهیم؛ همین مسیر را بروید، هم مسیر مفاد حکم ظاهری را بروید. تحریک را توسعه میدهیم. چرا؟ چون دستتان از هدف واقع کوتاه است.
این نکتهٔ فنیه هست؛. عرض کردم اگر کسی میخواهد شهید صدر را نقد کند ، اتفاقاً ما تفصیل سال گذشته ورود کردیم. همین مقدمهٔ شهید صدر را نقد کردیم که لقائل ان یقول بگیم احکام ظاهریه توسعه در غایت و هدف درست میکند، نه فقط توسعه در قلمرو تحریک. مگر میشود ما توسعه در هدف ایجاد نکنیم، توسعه در قلمرو تحریک ایجاد بکنیم؟ این بحث باید مستوفاً مطرح بشود.
ایشان در تزاحم حفظی میگوید: شارع میآید میبیند که به هر حال الان تزاحم است. مفاد احکام ظاهریه عباد را ترخیص میکند. از آن طرف هم میخواهم تحفظ بر غایات اهداف واقعیه داشته باشم. مناط واقعی احکام، مصالح و مفاسد واقعیه داشته باشم. تزاحم حفظی میآید میگوید: حفظاً للأحکام الواقعیه من چکار بکنم؟
پس روشن شد اینجا تزاحم حفظی منظور چیست؟ حفظ در مقام ملاکات احکام ظاهریه و احکام واقعیه. من در قالب مثال توضیح بدهم. یکی از ابتکارات اصول شهید صدر همین بحث نظریهی تزاحم حفظی است. ایشان میگوید: شارع نگاه میکند. اگر مصالح واقعیه – احکام واقعیه – خیلی برای شارع اهمیت آنچنانی نداشت، ما میآییم مفاد احکام ظاهریه را جعل میکنیم، ولو این که آن احکام واقعیه زیرسوال هم برود. مثلاً در طهارت نجاست، این است: شارع خیلی برایش اهمیت ندارد. لذا وسواس را منع میکند. حالا اگر غیبت مسلمان جزو مطهرات، مسلمانان را پاک میکند، دیگر همین که رفت، کفایت میکند. این با دما و فروج فرق میکند. دقت کردید؟ در مصالحی که در دما و فروج داریم مطرح میکنیم، برای شارع فرق میکند. لذا آنجا جعل احتیاط میکند، اینجا جعل ترخیص. چرا؟ شما اگر طهارت و نجاست شک کردی، جعل ترخیص میشود: «کل شیء لک طاهر». ولی در دما و فروج این حرف را نمیزند. با «کل شیء لک طاهر» جعل یک حکم ظاهری کردیم، این طهارت ظاهریه است، «کل شیء لک طاهر» جعل حکم ظاهری میکند؛ اصالت الطهاره، طهارت ظاهریه را جعل میکند. احتمال دارد مصالح واقعی تفویت بشود. میگوید اینجا برای من مصلحت این حکم ظاهری که تسهیل عباد است، اهم است. اما در دما و فروج این نیست، آنجا آقا اصالت الاحتیاط میگوید نه، اشکال ندارد.آنجا اصاله الاحتیاط است، چون من حفظاً للمصالح الواقعیه میآیم جعل احتیاط میکنم؛ احتیاط را واجب میکنم، این را میگوییم تزاحم حفظی،
با تزاحم حفظی ما ظاهراً هر دو اشکال را حل کردیم. هم تفویت مصالح واقعیه را حل کردیم، هم ملاک تقدم را حل کردیم. یعنی این اشکالاتی که مطرح میکردند و توضیح دادیم، ایشون میفرماید که ما با این نظریه – نظریهی تزاحم حفظی – تقدم احکام ظاهری را حل میکنیم، بدون این که بگوییم احکام ظاهری... .
ما در مرحلهی حکم ظاهری حکم واقعی نداریم. این میشود خلو عن الواقع. و اشکال: خلو واقع عن الحکم پیش میآید. یا در صورت موافقت، اشکال اجتماع مثلین پیش میآید.
یعنی واقع جمعه واجب است، این میشود حکم واقعی.
استصحاب جمعه هم برای شما وجوب جمعه را میآورد، حکم ظاهری.
انیجا حکم واقعی و حکم ظاهری هر دو وجوب الجمعة.شدند
این اشکالش اجتماع المثلین است، در واقعهی واحد که دو حکم نمیتوانیم داشته باشیم. اگر بالعکس شد: ظهر وجوب داشت، حالا فرض کنید مفاد اصول عملیه حرمتش شد یا عدم وجوبش شد، خب اینها باز دوباره اشکال دارد؛ اشکال تضاد حکم در واقعهی واحده دارد. شما حکم واقعی را در مرحلهی حکم ظاهری که معدوم نمیدانید. مرحوم شهید صدر میگوید: اشکال به ما وارد نیست. ما احکام ظاهریه را دیگر – ظاهرش را درست – اسمش را میگوییم حکم، اما آن حکم در مد نظر شما بود دیگر نیست. یعنی جعل کردیم احکام ظاهریه را؛ اعتبار کردیم احکام ظاهریه را حفظاً للملاکات و المصالح واقعیه. وجه تقدمش هم روشن میشود. اشکالات قبلی هم روشن میشود.
پس این که مرحوم آقای آخوند فرمود ما اصول عملیه را اینجوری معنا بکنیم که «او التی ینتهی الیه المجتهد فی مقام العمل بعد الفحص و الیاس عن الادله» – این بعدیت را و وجه تقدم را روشن کردیم این جلسه دیروز و جلسهی امروز. من اجمالاً خواستم انظاری را که در وجه تقدم مطرح است – نظر مرحوم نائینی، نظر مشهوری بود که مانوس بودید، و نظر مرحوم شهید صدر هم جزو نظریات نو هست – عرض کردم. ما به همین میزان اکتفا میکنیم که گزارش بدیم وجه را در مقدمات اصل تخییر و وارد اصالت التخیر بشویم و عرض بکنیم که تفصیلش را اگر خواستید مراجعه کنید. اگر احیاناً دوستان به این جمعبندی رسیدند که ما روی نظریهی شهید صدر صحبت مستوفاتری داشته باشیم، انشاءالله در یکی از این بحثهایی که به مناسبت وارد میشویم، من مستوفاً اشکالاتی را هم که به بحث نظریهی شهید صدر مطرح کردهاند، مطرح میکنم و برایتان بحث خواهم کرد.
ورود به اصل تخییر
این از مقدمات ما فارغ میشویم. بیشتر از این نیاز نیست در مقدمات و اصول عملیه درنگ کنیم.
من یک طرح مسئله در اصل تخییر میکنم. ورود به بحث اصل تخییر را انشاءالله به جلسهی بعد موکول میکنیم ؛
مبنا بر اساس نظم کفایه است که پیش میرویم. مستحضرید شیخ در رسائل اصالت التخیر را به عنوان یک فصل مستقل ندارد
پرسش:
پاسخ: نه، عنایت بفرمایید: من یک کلمه را با دقت گفتم در مرحلهی حکم ظاهری وجود حکم واقعی هست؟ نه در مرحلهی حکم واقعی، حکم ظاهری باشد؟ اجتماع از این ناحیه است.
دو احتمال در وجه عدم فصل مستقل اصالت التخییر
شیخ در رسائل یک فصل مستقل ندارد ولی آخوند به عنوان یک اصل، مستقل در کفایه به آن پرداخته. اصالت التخیر:
«اذا دار الامر بین وجوب شیء و حرمته»، چه بکنیم؟ چرا؟ در دوران بین الوجوب و الحرمه. چرا؟ یک بحث شکلی داریم: چرا جناب شیخ یک فصل مستقل به آن نداده؟ آقای آخوند یک فصل مستقل به آن داده. دو احتمال را آقایان مطرح کردند:
احتمال اول که بعضی از معاصرین هم به آن پرداختهاند این است: بگوییم اصالت التخیر فروعات متکثره ندارد، لذا نیاز به یک باب علی حده و مستقل ندارد. حالا فروعاتش مختصر است و ما ذیل همان بحث برائت، بحث میکنیم، این به نظر میرسد خیلی مقنع نباشد.
وجه دوم – نمیخواهم فعلاً به عنوان رأی بگویم، به عنوان احتمال میگویم انشاءالله در خلال جلسات باید به آن برسیم، باید منقح کنیم– وجه دوم این است که بگوییم اصالت التخیر ماهیتاً جدای از اصل برائت نیست. اجرای دو برائت است. و لذا ماهیتاً ذیل اصل برائت است. فعلاً به عنوان احتمال دارم میگویم.
یعنی چه؟ این احتمال را توضیح بدیم: شما در اصل برائت چی میگویید؟ در اصل برائت میگویید اگر شک بشود بین الزام – یعنی وجوب، حرمت – و غیر الزام. یعنی شک کنید بین وجوب و غیر حرمت، شک فی وجوب شیء و غیر حرمته. من احتمال میدهم صلات واجب باشد، احتمال میدهم مستحب باشد، احتمال میدهم اصلاً اگر فرضاً اباحه در عمل عبادی را بپذیریم... . اینجا میگویید که جای برائت است.
شک میکنم در حرمت فرض کنید توتون. یک طرف حرمت توتونه و غیر وجوب. دیگر توتون و احتمال وجوبش را که نمیدهیم. احتمال وجودش را بدهیم میشود مسئلهی «ما نحن فیه». آنجا شک میکردیم در حرمتش یا کراهتش یا اباحتش. برائت – ادله عقلیه، یا برائت و ادله نقلیه برائت – شامل این شک که بین وجوب و غیر وجوب (غیر حرمت) بود و بین حرمت و غیر وجوب بود؟ شمول داشت کل شی لک حلال آقا توتون را استعمال بکنیم یا نه؟ «کل شیء لک مباح لک حلال» با فرض شبهات حکمیه شمول داشته باشد
پس شما چطور برائت را جاری میکنید در «ما نحن فیه»؟ هم اتفاقاً دعوای آخوند و شیخ سر یک نکتهی فنی است، اگر ادعا بکنم، این ادعا بعید نیست از من بپذیرید. اگر ادعا بکنم بین دعوای شیخ و آخوند این فوران چشمههای ابتکار و اصولی ایجاد شده. یعنی اعظم تلامیذ جناب آخوند رحمتالله علیه که مراجعه کردند بین این دو دعوای این بین العلمین، این چشمههای ابتکار فوران کرده است. اتفاقاً یک دعوای فنی بین شیخ و آخوند وجود دارد که در دوران بین المحذورین ... .
من نمیدانم این وجود دارد یا حرمت دارد. میتوانم در هر دو الزام، برائت را جاری کنم؟ بگویم خب، نسبت به خصوص وجوبش که ما علم نداریم... . من اجمالاً یک الزامی را میدانم. این مسئله یا واجب است یا حرام است. این شد دوران بین المحذورین. در خصوص وجوب که من علم ندارم، بیایم ادلهی برائت را – عقلاً و نقلا – برائت عقلیه، برائت نقلیه – آیا میتواند شامل این مورد بشود، کل شی لک حلال شامل اینجا میشود؟ یا نه، این را نمیتواند بگیرد. به تعبیر ثانی و فنیتر: آیا امکان جعل اباحهی ظاهریهی شرعیه در دوران بین المحذورین هست یا نیست؟ در برائت امکان جعل بود. در توتون حکم واقعی شما دسترسی ندارید کل شی لک حلال جعل حلیت ظاهریه میکند، امکان جعل حلیت ظاهریه هست؟ آیا در دوران بین المحذورین ما میتوانیم جعل اباحهی ظاهریه بکنیم؟
پرسش:
پاسخ: معلوم نیست. فتوا ندید... اتفاقاً مرحوم آقای آخوند میفرماید ما اینجا حکم به اباحه میکنیم و ادلهی شرعیه را اینجا جاری... .
پس اگر آمدیم گفتیم جعل اباحهی ظاهریه در بین المحذورین میتوانیم داشته باشیم، میتوانیم با فرض این که میتوانیم داشته باشیم، خوب مولانا اصالت التخیر را ذیل اصل برائت بحثش میکنیم دیگر. چرا اصل برائت؟ یک اصل مستقل و جدا بخواهیم مطرحش بکنیم. عنایت کردید چی شد؟ میگوییم لشمول ادله البرائه عقلاً – همان ادله عقلی برائت – قبح عقاب بلابیان. فردا انشاءالله بحث میکنم. امروز وقتم گذشت. آیا این نحوه بیان را شما بیان میدانید؟ بیانی که در دوران بین المحذورین – دوران بین المحظورین – فردا انشاءالله از عرض بکنم که اوثق مثالش را هم برایتان میگویم. مثال فقهی رفته زحمت کشیده. مثال فقه شیخ الطایفه پیدا کرده. معمولاً ما طلبه راحت میکنیم میگوییم نمیدانیم دفن این میت – مثلاً فرض کنید – که واجب است یا حرام است. دقت: یک کسی نمیدانیم ساب النیبی است که محدورالدمه یا نبی است که حفظ جانش واجب میشود. مثال ساختگی. خیلی هم شبهه موضوعیه است. شبهه موضوع را باید بحث بکنیم. یک مثال بعضی از آقایان زحمت میکشند. همینطور زحمت کشیده واقعاً. حالا من تو پرانتز عرض بکنم: اوثق الوسائل[4] را آقایونی که تدریس رسائل دارند حتماً ملاحظه بکنند. حتماً ملاحظه بکنند اوثق حواشی فنیه او... .
شیخ موسی تبریزی – شاگرد سید حسین ترک. سید حسین... شاگرد کوهکمرهای معروف به سید حسین ترک، شاگرد شیخ اعظم بوده و شاگرد صاحب فصول بوده. لذا ایشون مسلط به آراء شیخ و صاحب فصول است. رأی شیخ آسان نیست... این که من دیروز از مرحوم نائینی گفتم، بعضی اقترار به ظاهر کلمات شیخ پیدا کردن. فکر نکنید به همین راحتی. ظاهراً بعضی از آقایان معاصر گفتند شیخ انسدادی یا انسدادی نیست. بیا تو رسائل ببینید به هر حال شیخ چی میگوید. این آقای صاحب اوثق الوسائل گاهی اوقات برخی از تقریرها و حرفهایی را دارد. عرض کردم به خاطر تلمذ و محضر سید حسین ترک بعد شیخ انصاری، یک مرجعیت مخصوصاً در مناطق ترکنشین پیدا کرد. دقت میکنید؟ به آراء صاحب فصول و شیخ اعظم دسترسی دارد و مسلط است. و لذا مراجعه مثال خوبی میزند. من امروز آورده بودم، منتها وقت ما گذشت که بگویم.
پس اصل دعوا این است: بیانی که میگویید ادله عقلیه برائت – قبح عقاب بلابیان – ما بیان میخواهیم. در لابیان عقاب قبیح. آیا این مدل بیان، این میزان بیان که من بگویم نمیدانم این واجب – دوران بین الوجوب و الحرم – یا آن حرام است. یعنی مثلاً فرض کنید مثالی که زدیم: دفن واجب است یا حرام است. این میزان که علم به اصل الزام داریم، بیان ام لا... . اگر بیان باشد، قبح عقاب بلابیان جریان ندارد. اگر بگوییم این بیان نیست، که بحث... . مرحوم آقای آقاضیا مفصل ورود کرده. کلماتش انشاءالله میخواهد... . و همینطور ادله شرعیه: «کل شیء لک حلال» فقط توتون را میگیرد که یک طرفش الزام؟ یا نه بین الالزامین را هم میگیرد؟ انشاءالله بماند برای جلسهٔ بعد.