« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد استاد حسینعلی سعدی

1404/06/29

بسم الله الرحمن الرحیم

بیان دو مقدمه در أصول عملیه، ضابط تطبیق مسائل علم أصول بر أصول عملیه، تفاوت أمارات و أصول عملیه و بیان ثمرات مترتب بر این تفاوت/أصالة البراءة /الأصول العملية

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة البراءة /بیان دو مقدمه در أصول عملیه، ضابط تطبیق مسائل علم أصول بر أصول عملیه، تفاوت أمارات و أصول عملیه و بیان ثمرات مترتب بر این تفاوت

بشارتی از صدیقه طاهره (سلام‌الله‌علیها) برای ما طلبه‌ها

روایتی را به مناسبت شروع بحث امسالمان من ابتدا عرض می‌کنم. مرحوم فیض در المحجة، جلد یک، صفحه ۳۰، نقل کرده‌اند. صدر روایت این است که خانمی در مسائل صلوة با مشکل مواجه می‌شود و مراجعه می‌کند به سیدة نساء العالمین (سلام‌الله‌علیها). متن روایت طولانی است. در روایت آمده که فثنّت دوباره می‌آید و ثلّثت سومین بار، فثنّت و ثلّثت و... مراجعه می‌کند. متن روایت نه بار، حتی تا ده بار مراجعه می‌کند، بعد عذرخواهی می‌کند از سیدة النساء العالمین که: «شما ببخشید، زحمت دادم».

خیلی عجیب است! حضرت صدیقه سلام‌الله‌علیها آنجا روایتی را نقل می‌کنند و می‌فرمایند: «نه، هرچه مادرتان و خودتان سؤال دارید، بیایید بپرسید». سمعت أبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: که پدرم چنین فرمود: «إنَّ عُلَماءَ شیعَتِنا یُحشَرونَ…» این روایت واقعاً یک قوت قلبی برای ما طلبه‌ها باید باشد.

«فیُخلَعُ عَلَیهِم مِن خُلَعِ الکَراماتِ» در حشر، خلع کرامات الهی را برای علمای ما می‌آورند. «فیُخلَعُ عَلَیهِم عَلَى قَدْرِ کَثرَةِ علومهم» این خلع کرامات را به‌قدر کثرت علومشان می‌دهند.

«و جِدِّهِم فی إرشادِ عِبادِ الله» [1] دو تا عامل را صدیقه طاهره (سلام‌الله‌علیها) مطرح می‌کنند:

۱. کثرت علومهم؛

۲. و جدِّهم فی إرشاد عباد الله.

 

این را من یک تأملی کردم. روایتی که حضرت صدیقه نقل می‌کنند، شبیه همان آیه کریمه‌ای است که ما طلبه‌ها معمولاً می‌خوانیم. دو تا وظیفه را برای ما طلبه‌ها آیه «نفر» مشخص کرده. آیه نفر را در چند جای اصول مبسوط، بحثش را دیدید و ملاحظه کردید: یکی ﴿لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ﴾[2] . تفقه را می‌خواهیم. «علی قدر کثرت علومهم» آقایان! امروز روزگار عجیبی است. تلاش ما طلبه‌ها را می‌طلبد. هجوم افکار وارداتی فوق‌العاده است. حوزه نیاز به یک جدیتی دارد. تفقه جامعی در دین می‌طلبد. خیلی سؤال به سمت حوزه و دین آمده.

﴿فِي الدِّينِ﴾: فی ال دین، مجموعه دین باید مورد تفقه قرار بگیرد. «علی قدر کثرت علومهم» آن خلعی که ان‌شاءالله خدای متعال برای همه ما طلبه‌ها، مدنظر قرار داده که عنایت بفرماید، «علی قدر کثرت علومهم» می‌شود ﴿لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ﴾. «و جِدِّهِم فی إرشادِ عِبادِ الله» ﴿وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ﴾ ارشاد عباد الله، انذار قوم اینها وظیفه ما طلبه‌هاست. امروز حوزه‌های علمیه هم نیاز دارد در تفقه یک برنامه‌ریزی جامع داشته باشد. بنده و جنابعالی، ما طلبه‌ها واقعاً نیاز به تفقه جامع در دین داریم.

 

۲. این شأن طلبگی‌مان را هم هیچ‌وقت فراموش نکنیم: بحث انذار قوم، بحث جدیت در ارشاد عباد الله. این دو مؤلفه، مؤلفه‌های هویتی حوزه علمیه است. هر کدام آسیب ببیند، حوزه از هویت اصلی‌اش منسلخ می‌شود.

در شروع بحث که توفیق داریم امسال خدمت شما دوستان باشیم، به ذهنم رسید این رو به‌عنوان یک بشارت از صدیقه طاهره (سلام‌الله‌علیها) خدمت شما طلبه‌های عزیز، آقایان فضلا، عرض بکنم که یک قوت قلبی باشد برای اینکه ما انگیزه‌هایمان ربانی و الهی بشود. گاهی اوقات از برخی مرارت‌ها و موانع، آزرده نشویم. بحث ما تفقه در دین است و ان‌شاءالله انذار قوم است که هر دو رسالت ربانی است.

آغاز بحث تخییر بر اساس کفایه آخوند

ما پارسال توفیق داشتیم خدمت دوستانی که بودیم، وارد اصول عملیه شدیم. الحمدلله رب‌العالمین، اصل برائت را تمام کردیم. امسال هم وعده کردیم و اطلاع‌رسانی شد که ادامه بحث اصول عملیه را داشته باشیم. تخییر را ورود می‌کنیم ان‌شاءالله الرحمن، تبعاً لآخوند فی الکفایه، با محوریت مباحث جناب آخوند پیش می‌رویم.

من یکی دو تا نکته را امروز مقدمتاً عرض می‌کنم تا وارد بحث بشویم.

نکته اول: جناب آخوند در مقصد السابع فی الاصول العملیة[3] که وارد می‌شود، یک نکته‌ای را مطرح می‌کند. ما در بحثمان که الحمدلله پیاده هم شده و در دسترس هم هست، از دوستان امسال هم من خواهشم این است که آن یکی دو جلسه بحث برائت پارسال ما را حتماً ببینند. چند تا نکته مهم را آنجا ما مطرح کردیم. امروز اجمالاً به آنها اشاره می‌کنم.

 

جناب آخوند در مقصد السابع هم دوباره مسئله‌ای را که در تعریف علم اصول مطرح کرده بود ـ «صناعة یعرف بها القواعد…» ـ ایشان یک تعریفی را کنار تعریف مشهور نقل کرده بود که علم را تبدیل کرد به صناعت: «القواعد التي يمكن أن تقع في طريق استنباط الأحكام» [4] اشکال اینجا بود که اصول عملیه در طریق استنباط قرار نمی‌گیرد. اینها را مبسوط دیدید. من هم اول برائت مفصل بحث کردم. نمی‌خواهم تکرار کنم. اشکالات عدیده‌ای را به تعریف جناب آخوند مطرح کردیم.

اشکالات مطرح‌شده بر تعریف علم اصول

آقایان هم اشکالاتی مطرح کردند، مرحوم کمپانی، محقق اصفهانی اشکال فنی را مطرح کرده بود، که جناب آخوند شما فرمودید که موضوع باید واحد باشد، غرض واحد باشد، استناد به قاعدة «الواحد لا یصدر إلا عن الواحد[5] » موضوع نمی‌تواند متعدد باشد و ما به غرض واحد برسیم. پس شما یک جامعی را باید در موضوع الاصول مطرح کنید.

این اشکال مرحوم کمپانی را در اول کفایه مبسوطاً مطرح کردیم. آقایان هم متعرض شده‌اند.

 

در نهایه الدرایة،[6] ایشان تفصیلاً این را ورود می‌کند و می‌گوید: شما که اشکالتان به تعریف قوم و تعریف مشهور این بود ،که قاعدة الواحد را را مطرح کردید، حالا خودتان اصول عملیه را چطور ادخال کردید در اصول فقه؟ گفتید: « أو التي ينتهى إليها في مقام العمل»[7] ، این «أو» یعنی قدر جامعی نتوانستید بدهید. اصول عملیه را در اصول فقه نتوانستید ادخال بکنید. جامعی برایش مطرح بکنید؟ با «أو» آوردید، اضافه کردید، گفتید: موضوع الاصول چیست؟ «صناعة یعرف بها القواعد…» قواعد را مطرح کردید: « القواعد التي يمكن أن تقع في طريق استنباط الأحكام أو التي ينتهى إليها في مقام العمل». خوب، این «أو» که نتوانست قدر جامعی را ارائه بدهد، این اشکال مرحوم محقق اصفهانی، اشکال فنی به جناب آخوند است. باید یک فکری برای این اشکال مرحوم محقق اصفهانی بکنیم. البته ملاحظه کردید، مگر این که ما «فی طریق الاستنباط» را( آقایان بعضاً فرمودند)، دخل و تصرف بکنیم، بگوییم استنباط اعم است از استنباط تنجیزی و استنباط تعذیری. ما در جلد یک دنبال استنباط تنجیزی هستیم در این مقام اگر نتوانستیم «فی طریق الاستنباط» با امارات برویم جلو، «فی مقام العمل» هم استنباط تعذیری است. وقتی شما به استصحاب مراجعه می‌کنید، وقتی به برائت مراجعه می‌کنید، مفاد برائت چیست؟ مفاد برائت تعذیریه است.

آقایان گفتند: ما می‌توانستیم بدون مرتکب شدن به کاری که مرحوم آخوند مرتکب شده، تعریفش را حل بکنیم. لذا اعاظمی مثل مرحوم امام (رحمه الله علیه) در تهذیب[8] می‌فرمایند: « أسوأ التعاريف تعریفِ آخوند است» این کلمه امام است. چرا عدول کرده از علم به صناعت؟ چرا نتوانسته قدر جامع ارائه بدهد و با «أو» آورده، عطف کرده؟

 

غرض این که: اصول عملیه، (مسئله اولی را که ما در ابتدای برائت مطرح کردیم و تکرار نمی‌کنیم، وجه ادراج اصول عملیه در علم اصول است.)

مرحوم آقای خویی در مصباح، جلد ۲، صفحه ۲۸۵، تفصیلاً ورود کرده. اول برائت این مسئله را که ما چطور می‌توانیم ـ این را حل کنیم را مطرح کردیم، چون به هر حال اول بحث باید روشن کنیم این مسئله جز مسائل علم الاصول هست یا نه ـ شما خاطرتان هست، خیلی جاها آقایان اصولی می‌فرمایند: استطراداً این مسئله را مطرح کردیم. اصول عملیه استطرادی نیست. اصول عملیه جزو مسائل علم الاصول هست. عرض کردم، حالا یک نحوه این است که توسع در معنای استنباط، از استنباط تنجیزی توسعه بدهیم به استنباط تعذیری؛ یا این که در حکم، دخل و تصرف کنیم: في طريق استنباط الأحكام ، (حکم واقعی و حکم ظاهری.) اصول عملیه افاده حکم ظاهری می‌کند. مفاد اصول عملیه حکم ظاهری است. البته در غیر از اصول عملیه عقلیه که علی‌المبنا اینها را تفصیلا بحث می‌کنیم. در اصول عملیه عقلیه، یک مبنا این است که عقل حکم نمی‌دهد، کار عقل حکم نیست، کار عقل درک است. اگر این‌طوری شد، دیگر نمی‌توانیم بگوییم مفاد اصول عملیه، حکم ظاهری است. این بحث را بطور تفصیل عرض کردم، ارجاع می‌دهم شما را به اول برائت، ما مفصل به اینها پرداختیم.

 

یا در استنباط باید دست بزنیم یا در حکم، و حکم را اعم از حکم واقعی و ظاهری بگیریم. اصول عملیه هم در طریق استنباط الحکم قرار می‌گیرد. چه فرقی می‌کند حکمی را که ما با استصحاب فهم می‌کنیم، یا حکمی را که با خبر ثقه یا خبر واحد فهم می‌کنیم؟ این مسئله اول که به همین میزان اکتفا می‌کنم.

 

مسئله دوم که مسئله مهمی است: جناب آخوند با یک کلمه که البته این کلمه فوق‌العاده فنی است ـ (من همین جلسه اول خدمتتان عرض می‌کنم ـ آخوند در اصول هنوز هم مثل خورشید درخشان است. کفایه هنوز محوریت خودش را حفظ کرده.) یک کلمه دارد. این کلمه را خیلی می‌شود رویش بحث کرد: « وهي التي ينتهي إليها المجتهد بعد الفحص واليأس عن الظفر بدليل»[9] . این مطلب دومی است که می‌خواهم بگویم: یعنی جایگاه اصول عملیه و رابطه اصول عملیه و ادله و امارات. بعد از این «بعد الفحص عن الأدلة» بحث بسیار مهمی را اصولیون اینجا مطرح کردند. نسبت اصول عملیه با امارات باید روشن بشود که ماهیت اصول عملیه روشن بشود. خیلی از بحث‌هایی را که بعداً ما ورود می‌کنیم، متفرع بر همین مطلب است. این هم من ارجاع می‌دهم. آقایان معمولاً اول برائت بحث می‌کنند. منتها این را هم ضمن ارجاع، یک مقدار تفصیلی‌تر امروز ورود می‌کنیم.

 

این بحث را از مرحوم نائینی در فوائد، جلد ۳، صفحه ۱۷ نقل میکنم و فرمایشی مرحوم شهید صدر از این تقریرات. سیدنا الاستاد در بحوث، جلد ۵، صفحه ۹ (رحمه الله علیه، رحمه الله علیهم اجمعین) دارند.

پرسش:...

پاسخ: بله، بله، بحوث فی العلم الاصول تقریرات مرحوم شاهرودی هست، مرحوم آقای شهید صدر، بحوث ، جلد ۵، صفحه ۹ مراجعه بفرمایید، دوستان، به این دو منبعی که اشاره کردم.

این که فرق اصل عملی و اماره چیست، فوق‌العاده فنی است. با تأکید دارم می‌گویم: اعاظمی مثل مرحوم میرزای نائینی با آخوند به منازعه پرداخته. برای این که «کلمات شیخ» کما هو حقه فهم نشده که چرا اماره بر اصل عملی مقدم می‌شود. مرحوم میرزای نائینی می‌گوید: ما می‌گوییم: «لِلحکومه» مقدم می‌شود، که من توضیح می‌دهم. بعد می‌گویند: بزرگانی مثل مرحوم شهید صدر ـ که من امروز از رسائل عبارت می‌خوانم ـ بزرگان اشکال می‌کنند که: آقا، در حکومت، شارحیت شرط است. در جاهای متعددی از رسائل ملاحظه کردید، شارحیت لفظیه را مقوم ماهیت حکومت می‌داند. می‌گوید: اگر شارحیت نباشد، دلیل حاکم نیست. میرزای نائینی در فهم کلمات شیخ جزء نفرات اول و پیشرو است ـ میرزا می‌فرماید که: اقترار به ظاهر کلمات شیخ پیدا شده. کی گفته در حقیقت حکومت، شارحیت شرط است؟ یک قسمت حکومت این است که شارحیت لفظیه داشته باشد، ولی ماهیت حکومت که دلیل الحاکم تقدم پیدا می‌کند به شارحیت نیست، وجه دیگری دارد که توضیح می‌دهد.

لذا عرض کردم این که می‌گویم نکته بسیار مهمی است، باید عرض بکنم فنی است و یک مقدار آرام جلو بریم که این تفاوت روشن بشود، جایگاه اصول عملیه برای ما روشن بشود. مرحوم میرزای نائینی (رحمه الله علیه) یک کار فنی انجام داده، من ندیدم بقیه اصولین این‌طوری فنی و مبسوط ورود کرده باشند. عرض کردم در صفحه ۱۷ تا ۱۹ فوائد جلد ۳، ایشان می‌فرمایند که علم را ما تحلیل می‌کنیم به سه مؤلفه. به سه مؤلفه می‌توانیم توزیع بدهیم و تقسیمش بکنیم.

 

یک. تفاوت اماره و اصل

مرحوم میرزای نائینی می‌گوید: بین اماره و اصل در سنخ مجعوله تفاوت است. در سنخ مجعول، است. یعنی چی؟ یعنی مجعول در اصول با مجعول در امارات سنخ‌شان متفاوت است. اصلاً اینها دو تا ماهیت متغایر پیدا می‌کنند. چطور؟ تفاوت در سنخ به این بیانی که دارم عرض می‌کنم. ایشان می‌فرمایند که سه جهت در علم نهفته است:

جهت اول: جنبه (به تعبیر ایشان) «نوریت علم» و احراز واقع است. جنابعالی الان علم پیدا می‌کنید به وجود این کتاب. این جنبه نوریت، احراز واقع است، واقع را برای شما احراز می‌کند. اینی که اول فلسفه برایتان مرحوم علامه گفته، جای دیگر هم دیده‌اید که ورای انسان عالمی هست و « وراء نفسه ، وأن له أن يصيبها »[10] می‌تواند عالم بکند، علم واقع را کشف بکند. این جنبه جهت اولیِ علم هست.

 

جهت دوم: جهت ثانیه‌ای که کنار این جنبه نوری علم مطرح می‌شود، جنبه‌ای است که به نفس انسان. شما قاطع را قاطع می‌دانید. جنبه‌ای است که حیث اتحاد به عالم دارد. عالم یک حیثی دارد که اگر علم نباشد دیگر عالم محقق نمی‌شود. شما هزار و یک بگویید آقا ظن معتبر دارم، این ظن معتبر شما را ظان می‌کند، عالم نمی‌کند. حیث اتصاف آنجا حیث کشف عن الواقع بود، اینجا حیث اتصاف به نفس است.

 

جهت سوم: یک جنبه سومی دارد. جنبه سوم علم، ایشان می‌فرماید: «ایجاب الجری العملی» است. یعنی بنده و جنابعالی الان علم نداریم پشت این جدار چیست، هیچ جری عملی ندارد. علم پیدا کردیم به وجود اسد خلف الجدار، یک جری عملی برایمان ایجاد می‌شود. علم پیدا کردید، تحرک می‌کنید. یعنی ایجاب جری العملی، یعنی حیث تحریک علم. علم تحریک می‌کند. این را شما اذعان می‌توانید بکنید با تأمل. در این جهاتی که عرض کردم دقت کردید، علم جنبه تحریک و ایجاب الجری العملی دارد.

 

با این تفصیلی که ایشان در جهات ثلاث علم دارد ایجاد می‌کند، می‌فرماید که سنخ مجعول در امارات با سنخ مجعول در اصول متفاوت است. پس تفاوت اصل و اماره در سنخ مجعول است، مجعول در امارات، آن حیث کاشفیت است و طریقیت. شارع و جاعل، جعل می‌کند آن حیث طریقیت علم را برای اماره. یعنی اماره را (حالا بعداً مرحوم نائینی بحث متمم جعل را مطرح می‌کند)، اماره را «جعل الشارع طریقاً و کاشفاً إلی الواقع». این جنبه کشفیه است. پس اگر ما حجیت را در امارات مطرح می‌کنیم، مجعول در امارات و مفاد امارات، این جعل طریقیت است. البته وقتی جعل طریقیت کرد، بفرمایید جعل طریقیت کرد، قطعاً طریق شد. آن بحث ایجاب جریا عملی هم پشت سرش می‌آید. البته حیث اول که جنبه نوری متصل به قاطع و عالمه نمی‌آید. چرا؟ چون آن حیث اتصال به نفس، قطع می‌خواهد. این که احراز تعبدی را ما برای ظن قرار بدهیم، نهایتاً طریقیت برای ما درست می‌کند. شارع می‌گوید شما چطور اگر علم داشتید که آقا تقسیم شهریه می‌کند، برایتان جری عملی داشت، حالا که خبر ثقه گفت، این طریق الی الواقع شد این عملی هم پشتش می‌آید.

 

اما مجعول در اصول، جنبه به تعبیر ایشان صرفاً جریان عملی است، طریقیت نیست، کشف نیست. استصحاب، برائت، تخییر، این اصول عملیه که داریم می‌خوانیم به هیچ وجه کشف عن الواقع ندارد. و ملاحظه کردید در وجه تقدم امارات بر استصحاب، با این که استصحاب اصل محرز است، یعنی احراز می‌کند، جنبه احراز دارد و کاشفیت دارد. آنجا به شما مطرح کردم، ملاحظه کردید که حیث احرازش ملحوظ در جعل نشده، فقط جری عملی در جعل اصول عملیه است. آقا، ما می‌دانستیم این لباس طاهر بوده، نمی‌دانیم الان نجس شده یا نه، می‌خواهیم باهاش صلاة داشته باشیم. ایجاب الجری العملی می‌کند استصحاب الطهاره. اما آیا طریق الی واقع طهارت است؟ نه، طریق ناقص به طهارت واقعیه است؟ نه، اصلاً کشف عن الواقع ندارد. و اگر تکرار می‌کنم، اگر هم جنبه کاشفیت ذاتی، مثل برخی از مسائل استصحاب داشته باشد، مبنی مغفوله، مورد لحاظ جعل قرار نگرفته.

 

به این تقسیم فنی، اشکالات متعددی وارد شده. نمی‌خواهیم ما حالا ورود کنیم. فرمایش مرحوم میرزا را نپذیرفتیم، یک جاییش را اشکال گرفتیم.

حالا شاگرد ایشان، مرحوم محقق خویی (رحمه الله علیه) در مصباح، نقدی به مرحوم استادش مرحوم نائینی دارد. به مرحوم نائینی نقدهای متعددی وارد شده. یک نقد مرحوم شهید صدر را که من ورود می‌کنم، می‌فرماید که فرقی که شما گفتید فرق ماهوی نیست، فرق سوری سیاقی است. در عالم اثبات یک فرقی گفتید، ثبوتاً جوهر اصل عملی را از اماره تفکیک نکردید. این باید توضیح داده بشود. ببینیم فرمایش شهید صدر تمام است، اشکال ایشان به مرحوم نائینی وارد است یا وارد نیست؟ این فرصت میحواهد که إن‌شاءالله بهش خواهیم پرداخت.

 

مرحوم آقای خویی به استادشان مرحوم نائینی این مسئله را مطرح می‌کند، می‌گوید: شما با این تفصیلی که در ماهیت اصل عملی و اماره آوردید و تفاوت را در سنخ مجعول مطرح کردید، می‌خواهید چی حل کنید؟ ثمره‌ای که بهش مترتب است چیست؟ دوستان، دو تا ثمره بهش مترتب است، هر دو تا ثمره برای ما مهم است در اصول:

یک. حکومت امارات بر اصول عملیه.

این کلمه فنی که اینجا آخوند یک کلمه گفته، منتها شما نگویید آقا اینها را به آخوند دارید اشراف می‌کنید و کفایه. نه، من حالا جلسه اول اینها را بگویم خدمت شما. برخی از فتاملها کفایه را که می‌خواهید فهم بکنید چه گفته، باید بروید حواشی شاگردان اعظم تلامذه آخوند را ملاحظه کنید که اینها خیلی‌اشان فی‌المجلس مطرح می‌شد، آخوند ناظر به این مبانی برخی از این فتاملها را گفته. « التي ينتهي إليها المجتهد بعد الفحص واليأس عن الظفر بدليل » یک بعدی اینجا گفته. تقدم امارات بر اصول عملیه را مطرح کرده. در این ماهیت تقدم ما داریم بحث بکنیم. مرحوم نائینی می‌گوید من با این توضیحی که دادم، تقدم اماره بر اصل را توضیح دادم. «بالحکومه» مقدم است، شما میتوانید یک اشکال کنید که در حکومت شارحیت لفظیه را ما شرط می‌دانیم. اینجا شارحیت لفظیه نیست. کجا؟ دلیل تاخیری که می‌خواهیم ورود بکنیم، شارحیت دارد نسبت به فرض کنید قول ثقه، نسبت به امارات. همین حرف مهم است. من به نظرم این حرف را کمتر بهش توجه شده. مرحوم نائینی اصرار دارد اقترار به ظاهر کلمات شیخ پیدا شده و شیخ این را نمی‌خواهد بگوید. این مسئله اول، مسئله حکومت را می‌خواهد حل بکند.

 

مسئله دوم که مهم است، ما اینجا اجمالاً مطرح می‌کنیم، ولی به شما وعده می‌کنیم إن‌شاءالله الرحمن اگر توفیقی باشد و حیاتی باشد، جایش در اصل مثبتات استصحابه. مثبتات در اصول و امارات: چرا مثبتات امارات حجت، مثبتات اصول حجت نیست؟ چرا؟ این تحلیل فنی می‌خواهد. در این که مثبتات امارات حجت است و مثبتات اصول حجت نیست، مشهور است. (البته مخالف هم داریم. مرحوم آقای سید محمود شاهرودی (بزرگ) که از اصحاب استفتا مرحوم نائینی بوده، این کتاب تقریراتشان چاپ شده، نتائج الأفکار اصول چاپ شده، ایشان اصرار دارد بگوید مثبتات امارات هم حجت نیست.) حالا من یک وجهی را می‌گویم. این علی رأی مشهور داریم می‌گوییم که چرا مثبتات امارات حجت، مثبتات اصول حجت نیست. مرحوم نائینی می‌گوید من توضیح دادم: در اصول ایجاب جری عملی شده، هیچ کشفی، یعنی واقع نشده. وقتی واقع احراز نشده، به چه دلیل شما مثبتات واقع را می‌خواهید احراز بکنید؟ خودش، وقتی احراز نشده حیات زید، احراز نشده، شما نبات لحیه را چطور می‌خواهید احراز بکنید؟ مثبتات اصول عملیه هیچ وجهی برای حجت نیست. وقتی حیات زید که مستصحب ما است فقط ایجاب الجری العملی شده: نذری بوده بر حیات زید صدقه‌ای بدهید. بله جری عملی کنید صدقه را بدهید. اگر متعلق نذر نبات لحیه است، نبات لحیه از مثبتات، از آثار و لوازم حیات زید است. حیات زیدی که احراز نشده، شما چطور می‌خواهید مثبتات را احراز بکنید؟ ولی در امارات نه، در امارات مثبتات حجت می‌شود. به طبیعی که جناب نائینی دارد (رحمه الله علیه). ایشان می‌گوید: ما اگر حیات زید را احراز می‌کردیم بالقطع، یعنی شما زید را می‌دیدید، چطور لوازم را بار می‌کردید؟ احراز شی، احراز لوازم شی هم هست. در احراز تعبدی هم که در امارات، احراز تعبدیه است. احراز به هر حال خبرثقه، احراز است. شما که احراز کردید شی را ولو تعبداً، پس محرز شد حیات زید. اگر احراز کردید حیات را، لوازم آن حیات هم می‌توانید احراز بکنید. من مرحوم نائینی می‌فرمایند. مرحوم نائینی می‌فرماید: پس من توضیح دادم وجه حجیت مثبتات امارات را و عدم حجیت مثبتات اصول را با توضیحی که در ماهیت اصول عملیه دادن.

 

مرحوم آقای خویی (رحمه الله علیه) می‌فرماید: من تبیین این جهات ثلاث شما را می‌پذیرم. مرحوم آقای خویی هم می‌گوید تفاوت اماره و اصل در سنخ مجعوله است. اما جناب نائینی! ترتب ثمره شما را من نمی‌پذیرم. چرا؟

پرسش:..

پاسخ: وجود دارد. اتصاف به نفس چه ویژگی دارد؟ که بیانش کردم. اتصاف یعنی یک صفت. شما اگر متصف به صفت علم بشوید، غیر از اتصاف شما به صفت قدرت است. قبول؟ تغایر صفات ما داریم. دیگر حیث اتصاف شما متغایر می‌شود. ظن یک صفت است، علم یک صفت است.

پرسش:...

پاسخ: ما الان داریم تحلیل‌ میکنیم مولفه های علم را. فعلاً ویژگی اثرش در اصول را کار نداریم. ما کاری فلسفی تکوینیه. این اثر تکوینیه است. شما تکویناً "اتصاف به علم شیء و اتصاف نفس به ظن شی آخر" نمی‌تواند. اماره در این اتصاف تکوینیه جایگزین علم بشود؟

پرسش:..

پاسخ: این اصلاً یک بحث بحث فلسفی است، معرفت‌شناختی است. آیا حیث اتصاف علم با حیث اتصاف نفس به علم با قدرت یکی است؟ نه. ویژگی تغایر، یعنی ظن متغایر از علم می‌شود. ولی در جری عملی، اگر ظن حجت شد، ویژگیش جایگزینی ظن مقام القطع است. این است که اول قطع خواندید. یک ویژگی جایگزینی را دارد در جری عملی. قطع دیگر ویژگی ندارد. اگر ظن را شما حیث طریقیت عنایت کنید، اگر ظن را حیث طریقیت بهش دادید، قائم‌مقامی‌اش مطرح می‌شود، می‌تواند قائم‌مقام علم بشود. ای بسا بگوییم در جایی که ظن هم می‌توانید تحصیل بکنید، نیاز به تحصیل علم نیست. شما تقلید دیدید. اگر کسی می‌تواند فرض بکنید احتیاط بکند، آیا نیاز به تقلید دارد یا نه؟ اگر ما آمدیم بحث اعتبار ظنون را در کاشفیت مطرح کردیم، این می‌تواند جایگزین قطع بشود، ولی در حیث اتصاف به نفس نمی‌تواند جایگزین بشود. دقت می‌کنید.

 

یک نکته دیگر مانده من عرض بکنم. فرصتمان هم خیلی باقی نمانده. مرحوم آقای خویی را عرض می‌کردم. یک اشکالی به استادشان مرحوم نائینی مطرح می‌کند که: جناب نائینی! من تحلیل تمایز اماره و اصل را با سنخ مجعول از شما می‌پذیرم، اما ترتب ثمره را نمی‌پذیرم. چرا؟ خوب عنایت کنید چرا نمی‌پذیرید؟ ایشان می‌گوید که شما در ترتب ثمره گفتید مثبتات امارات حجت می‌شود، مثبتات اصول حجت نمی‌شود، وجهش همین را گفتید که اماره چون احراز نمی‌کند واقع را احرازاً تعبدیا تاما واقعیا. من می‌گویم: همین که جهت احراز بهش داد شارع، مثبتاتش هم بار می‌شود.

الا اشکال آقای خویی فوق‌العاده دقیق است. چون اعطای جهت احراز در اماره به دست شارع است. یعنی جهت احراز در ذات ظن نیست، برخلاف قطع. یک عبارتی را آخوند در کفایه داشت می‌گفت که: «حیث طریقیت قطع ذاتی است ولیس بجعل شارع، اثباتا ونفیا». قطع که آمد، احراز و کاشفیت هم همراهش است، اصلاً شارع نمی‌تواند سلبش بکند کاشفیت و احراز را. ولی در اماره که این نیست، در ظنون که نیست. من شارع می‌خوام اعطا بکنم. این حرف را عنایت کنید: من شارع می‌خواهم اعطا بکنم جهت احراز را، جهت کشف را به ظن. وقتی جهت احراز اعطایی شد، جاعل و شارع می‌تواند قلمرو اعطا را محدود بکند، بگوید من در جهت احراز خود مستصحب را به او ایجاب احراز می‌دهم، نسبت به مثبتاتش دیگر احراز نمی‌دهم. چون جعلی شد حیث احراز، جهت احراز و جهت کشف جعلی شد، به جعل جاعل شد. اگر به جعل جاعل شده، قلمروش هم محدود می‌شود به حیثیتی که من بخواهم بهش اعطا بکنم. پس لزوماً نظریه شما نمی‌تواند توضیح بده چرا مثبتات امارات حجت می‌شود. عنایت کردید؟ فوق‌العاده حرف مرحوم آقای خویی فنی است، فوق‌العاده فنی.

پرسش:...

پاسخ: در قطع، در قطع اگر می‌دانید مثبتات حجت است، چون شارع نمی‌تواند در جهت احراز قطع ورود کند. لا اثباتا و لا نفیا ، اشارع کاره ای نیست. شارع بیاید از امروز به شما بگوید آقا قطع شما حجت است در خصوص امر مقطوع، نه در آثار مقطوع. جنابعالی اینجا حوزه تدخلتون نیست. جهت کشف، قطع، جهت نوری قطع ذاتی است، لا اثباتا و لا سلبا نه تماماً، نه تهدیداً، توسعاً و تضییقاً، قلمروشان نمی‌توانید تهدید بکنید. شارع چه کار است که توقطع دخالت کند؟ در امور ذاتی دخالت کند؟ اما در امور جعلی، جناب نائینی شما می‌فرمایید حیث درستم می‌فرمایید حیث کشف را، حیث کشف را در امارات شارع داده، اماره جعلی کرده. اگر جعل کرده، قلمرو جعل را باید ببینیم شارع کجا قرار داده. اگر فردا یک شارعی آمد گفت، یک قانون‌گذاری آمد گفت که آقایان من بین خبر ثقه و بفرمایید بین اجماع، با فرض این که حجت باشد، یک تفصیلی می‌دهم: هر دو اماره از حجت می‌کنند، اما این یکی را مثبتاتش را هم بار بکنید، در مقابل اجماع مثبتاتش بار نمی‌شود. چه اشکال فنی ایجاد می‌شود؟ یعنی جاعل در ترتب لوازم و آثار دخالت می‌کند. اشکال مرحوم آقای خویی.

 

وقت من گذشت. امروز ما این را باید بخوانیم إن‌شاءالله الرحمن. پس دو مسئله را امروز ما مطرح کردیم. وقت امروز گذشت که به همین میزان اکتفا می‌کنیم:

یک. کیفیت تطبیق تعریف علم اصول و اصول عملیه که ارجاع دادیم به مباحث اول برائت. خودم تفصیلاً بحث کردم، آقایان دیگر هم بحث کردم.

دو. در تفاوت اصول عملیه با امارات که عرض کردیم. این باید روشن بشود که ما وارد اصل دوم عملی إن‌شاءالله امسال می‌شیم. اصل تخییر را ورود می‌کنیم. این یک مقداری از این بحث دوم ماند. جمع‌بندی شما موکول می‌کنیم به جلسه بعد.


logo