1404/07/05
بسم الله الرحمن الرحیم
بیان اقوال در صیغ عقود و شروط آن/ الفاظ و صیغ عقود /بیع

موضوع: بیع/ الفاظ و صیغ عقود / بیان اقوال در صیغ عقود و شروط آن
صیغ العقود
بحث در خصوص صیغ العقود بود و از امروز تبعاً لشیخ وارد این بحث میشویم که آقایان سه ناحیه را، سه جهت را در صیغه بحث میکنند:
۱. ماده صیغه؛ بحثهای مفصلی کردهاند که آیا در ماده، صیغه باید واجد شرایطی باشد یا لازم نیست. فرض بفرمایید آیا در بیع از ماده «باع، یبیع، بعت» باید استفاده بکنیم یا از بقیه مواد هم میتوانیم استفاده بکنیم؟ اگر کسی گفت: «ملّکتک هذا الکتاب بهذا الدینار»، بیع محقق میشود یا نه؟ بحث میکنیم آیا به الفاظ کنایی میتوانیم عقود را محقق بکنیم یا نه؟ چون کنایه را انشاءالله تفصیلاً بحث میکنیم که کنایه مجاز است یا حقیقت. شما مفصل بحثهایش را در بیان دیدهاید. در اصول هم آقایان بحث کردهاند. وقتی میگوییم: «زید طویل النجاد»، و مراد ما این است که غلاف شمشیرش بلند است؟ این را در بیان خواندید: زید غلاف شمشیرش بلند است. این کنایه از این است که قد و بالای رشید و رعنا دارد. شما در اخبار وقتی با کنایه اخبار میدهید، مخبر به شما چیست؟ آیا در انشا با الفاظ کنایی میتوانید انشا بکنید؟ به جای اینکه بگویید: «زید طویل القامة»، آنجا گفتید: «زید طویل النجاد»، «زید کثیر الرماد». در اخبار این را گفتید. آیا در انشا هم میتوانیم با الفاظ کنایی، بیع را واقع بکنیم یا نه؟ این یک بحث. کلمات اعلام را بحث میکنیم. پس در ماده صیغه باید بحث بکنیم.
۲. فی هیئتها؛ فرض کنید نظر شما این شد که در ماده عقد، ما شرایطی را مطرح میکنیم، مثلاً بیع با همین ماده باید منعقد بشود. هیئت خاصی دارد؟ آیا ماضویت در آن شرط است یا ماضویت در آن شرط نیست؟ هیئت افرادی، یعنی هیئت ایجاب را بحث میکنیم که عرض کردیم ماضویت مثلاً یک شرط است.
۳. ترتیب؛ یعنی هیئت ترکیبی. اینکه شرایطی را که در توالی ایجاب و قبول مطرح کردید، مثلاً در نکاح، موجب کیست؟ آیا میتواند ایجاب را مثلاً مؤخراً بگوید؟ قبول را اول بگوید، ایجاب را متأخراً بگوید؟ هیئت عقود آیا این هیئت ترکیبی، شرایطی دارد، قواعدی دارد یا نه؟ پس ما این سه جهت را باید بحث بکنیم.
البته این بحث ها، بعضی از نکات تحلیلی دارد که آنها فوقالعاده برای دوستان مفید است تا مبنا بشود برای تحلیل عقود. آنها را ما یک مقدار تفصیلیتر میگوییم؛ چون مبنای ما در رأی مختار این شد که در بیع کما علیه اکثر اعلام معاصرین، در صیغه حتی شرط نداریم، لازم نداریم در عقود لازمه، تا چه رسد به صیغه خاص. اینها دیگر بلاموضوع میشود. اما یک جاهایی بحثهای فنی مطرح کردهاند که اینها را باید بدانیم و البته خب رأی مخالف ما هم هست. علی رأی آن آقایان مخالفین، ببینیم که چه باید کرد.
مرحوم آقای خویی رحمة الله علیه یک زحمتی کشیده، ما از کتاب ایشان[1] [استفاده میکنیم]. ایشان اقوال را آمده تتبعی کرده، دستهبندی کرده است. من این اقوال را با سرعت میخوانم که اول بدانیم چند قول وجود دارد، بعد وارد تحلیل اقوال و ادله بشویم.
اقوال در مساله
وقد اختلفت فیها کلمات الفقهاء رضوان الله علیهم و تشتتت اقوالهم و هی کما یلی:
۱. الاقتصار فی مادة الصیغة علی المقدار المتیقن. پس بحث ما در ماده صیغه است و حق ندارید با هر مادهای هر عقدی را شما با یک مادهای به کار ببرید و بگویید أعرت و بعد بگویید که من منظورم نکاح بوده، خواستم تحلیل المنافع بکنم. در بیع با لفظ اعاره آیا میشود یا نمیشود؟ «الاقتصار فی مادة الصیغة علی المقدار المتیقن فلا یجوز انشاء العقود و الایقاعات بغیره من الصیغ المشکوکة». نمیدانیم با «آجرتک» میتوانیم نکاح را منعقد کنیم یا نه؟ خب نمیشود. این یک.
۲. یک مقدار دایره را تنگتر کنیم، قدر متیقن را هم حتی محدودتر کنیم یا تفسیر خاص کنیم از قدر متیقن: «الاقتصار فیها» یعنی در این ماده صیغه، «علی الألفاظ المنقولة عن الشارع المقدس». آن الفاظی که در شرع آمده. چون بعد، بحث است که تمایز حبس با وقف در چیست؟ در وقف منقطع الآخر. اینها بحثهای مهمی است که در عقود مطرح میکنند. خب ما بیاییم بگوییم قول دوم این است که الفاظ منقول از شارع؛ مثلا امیرالمؤمنین سلام الله علیه وقفهای متعدد داشته، با چه صیغهای وقف را ایجاد کرده؛ خب از همان باید استفاده کنید.
۳. قول سوم این است: «الاقتصار فیها علی الألفاظ التی تعنونت بها عناوین العقود والإیقاعات». موادی را به کار ببریم که عقود، معنون شدهاند. یعنی ما دیگر به رأی اول و دوم نیاز نداریم. یعنی خودمان را به شرع محدود نکردیم. مثلاً در این معامله، تعنون به عنوان بیع پیدا کرده است؛ از ماده بیع شما استفاده کنید. در اجاره، این عنوان معامله در اجاره، تعنون به عنوان اجاره پیدا کرده است؛ پس از «آجرتک» استفاده کنید. ما بیایم بگیم «الاقتصار علی الألفاظ التی تعنونت بها عناوین العقود».
۴. که مرحوم شیخ در مکاسب روی این چهارم مانور داده: «الاقتصار فیها علی الألفاظ الحقیقیة فلا ینعقد شیء من العقود والإیقاعات بشیء من الألفاظ الکنائیة والمجازیة». با کنایه و مجاز نمیتوانیم عقد را منعقد کنیم. پس ما الفاظ حقیقیه میخواهیم. تفاوتش با قول قبلی چه شد؟ ولو الفاظی که تعنون به آن عناوین نداشته باشد، ولی باید حقیقیه باشد. بیع را اگر با لفظ «ملّکتک» منعقدش کردی، تعنون به آن عناوین نیست. عناوین باید «بعت» باشد. اما ملّکت حقیقت است. «ملّکتک هذا الکتاب و هذا الدینار»، لفظ حقیقی است، کنایی نیست که من بگویم: «آقا امر این کتاب به شما محول شد». این کنایه یا مجاز است. بحث میکنیم تفاوت اینها را.
۵. و ۶. «الاقتصار فیها علی الألفاظ الحقیقیة لاینعقد بالکنایات» با الفاظ کنایی و مجازی [نه]. ۵. با الفاظ مجازی که مقرون به قرائن لفظیه باشد، میشود عقد را منعقد کرد، ولی اگر مقرون به قرائن لفظیه نباشد، مقرون به قرائن حالیه و مقامیه باشد، با قرائن حالیه و مقامیه فهمیدید که اینجا میخواهد مثلاً تملیک کند بر منافع خودش، بگویید عقد منعقد شد. قرائن لفظیه ندارد.
خب من اینجا تذکراً یک نکتهای را عرض بکنم و آن دقت فقها در فقه معاملات در برابر فقه عبادات است. در همین فقه معاملات که حقوق عرفی است، به بهانه اینکه اینها عرفی هستند، خیلی روان از این بحثها گذشتهاند. دقتی است که فقها کردهاند، این جای تقدیر دارد و اتفاقاً جزء نقاط برجسته فقه ما است.
مرحوم آقای خویی میفرماید: «ثم انّه ذکر المصنف» (مرحوم شیخ) «ان المشهور بین الفقهاء رضوان الله علیهم» - مرحوم شیخ به شهرت اعتنا میکند در مکاسب - «…المشهور بین الفقهاء عدم وقوع العقد بالألفاظ الکنائیة». گفته با الفاظ کنایی نمیتوانیم عقد را منعقد کنیم. چرا؟ مشهور فرمودهاند. مرحوم محقق خویی میگوید: «ولکنه لم یأت بشیء یطمئن به القلب و ترکن إلیه النفس». دلیل دندانگیر و دست پرکنی، مرحوم شیخ نتوانسته بیاورد برای اینکه با الفاظ کنایی نتوانیم عقد را منعقد کنیم.
«نعم، نقل فی ذلک جملة من کلمات الأصحاب…» کلمات اصحاب را نقل کرده. یک نکتهای دارم، با عنایت گوش کنید، نگویید چرا عبارت میخوانید: « ولکن هذه الکلمات مبنیة علی اجتهاداتهم و آرائهم…». کلمات فقها به چه درد ما میخورد؟ ما مجتهدیم. «و من البیّن الذی لا ریب فیه» - این بین است - «ان رأی فقیه لایکون حجة علی فقیه آخر». برای من [حجت] ندارد. «فلابد من ملاحظة دلیل المسألة فان کان هناک ما یدل علی اعتبار لفظ الخاص اخذ به و إلا فمقتضی القاعدة…».
نکته ای پیرامون تمایز روش ها در مکاتب مختلف
این را برای چه خواندم؟ بگذارید در این جلسات آغاز بحث امسال که خدمت شما هستیم، یک مقدار از متد فقاهت و روش فقاهت هم من به شما بگوییم. تمایز مکاتب فقهی به تمایز روش است. بعضی آقایان گاهی اوقات مکتب قم، مکتب نجف، مکتب حله، مکتب قم اول، قم دوم، مکتب ری [را نام میبرند]. چطور مکاتب فقهی شکل میگیرند؟ چطور از هم تمایز پیدا میکنند؟ تحلیلهای مفصلی آقایانی که بحث کردهاند در حوزه روششناسی مطرح کردهاند که اینها در بحثهای رسالههایتان واقعاً مورد نیازتان قرار میگیرد. ولی آن بحثی که فنی میشود از آن دفاع کرد، به تمایز روش است. یعنی روش فقاهت اگر تفاوت کرد، ولو در یک منطقه، تمایز مکتب درست میشود. در نجف باشد، اما میشود مکتب نائینی، مکتب فلان. نیاز به جغرافیا نداریم که فکر کنید حله باید باشد و نجف. و ای بسا بعضی از حوزهها تمایز جغرافیایی دارند ولی تمایز روشی ندارند، لذا ما به عنوان مکتب معرفی شان نمیکنیم.
مرحوم آقای خویی رحمة الله علیه که خیلی از شاگردانشان، معاصرین، فقهای امروز ما این منهج را میپسندند، همین بحثی که الآن آوردیم، خیلی به کلمات فقها نه تتبع میکنند و نه در فقاهت و تفقه بهشان اعتنا و اعتماد و تکیه میکنند. همین عین فرمایش ایشان را من امروز خواندم.
مقابل این، دو تا عبارت آوردم برایتان از مرحوم محقق وحید بهبهانی برایتان بخوانم، بعد یک ارجاعی بدهم به مکتب مرحوم آیتالله العظمی بروجردی رحمة الله علیه و امام و شاگردانی که ایشان در قم تربیت کردند و یک اجمالاً اشارهای بکنم. عرض کردم این از نکات فنی در تفقه، مخصوصاً در تحقیقات شماست.
دو تا عبارت را اجازه بدهید من به خاطر اینکه بحث را مدیریت کنیم، با سرعت بخوانم. یک کتابی دارد مرحوم وحید بهبهانی که دیگر وحید بهبهانی غنی از توضیح بنده است. نیاز ندارد که من بخواهم ایشان را برایتان تعریف بکنم. جایگاه وحید بهبهانی را همهتان ملاحظه کردید که دیگر به عنوان استاد الکل مطرح شده. مرحوم شیخ در رسائل، فرق بین اصول عملیه و امارات را و دلیل اجتهادی و فقاهتی را میگوید از زمان مرحوم وحید مطرح شده است. ابتکاراتی دارد مرحوم وحید بهبهانی. عرض کردم که دیگر اگر وقت بود، من یک موقعی برای ایشان خدمت شما مطالبی را عرض میکردم. رفته کربلا زیارت سیدالشهدا سلام الله علیه - رزقنا الله و ایاکم -. به کربلا رفتن دلیل نمیشود آدم درس و بحثش را هم تعطیل کند. این ایامی که کربلا بوده، این الفوائد الحائریه را نوشته است. الفوائد الحائریه کتاب فوقالعاده ارزشمندی است. در واقع پاسخ داده به الفوائد المکیة والمدنیة ملا امین استرآبادی را. چقدر هم زیبا پاسخ داده! او الفوائد المدنیة والمکیة نوشته، ایشان هم الفوائد الحائریه نوشته است این خیلی از آن بحث ها را نقد کرده است کتاب فوقالعاده ارزشمندی است.
این عبارتی که من میخواهم برایتان بخوانم از الفوائد الحائریة[2] است. آقایان اخباریون یک تعریضی به فقهای قدیم ما داشتند که اینها فلان کردند و بهمان کردند که کلمات ملا امین را دیدید. آقای فقیه معاصر ما که حالا ۱۲۰۰ هستید، شما میخواهید فقاهت بکنید، تفقه بکنید، راحت کلمات فقها را کنار نگذار، بگو فلانی فقیه بوده، من هم فقیهم. آنها یک چیزی فهمیدند، من هم یک چیزی فهمیدم. نه! اینها قرب عهد به معصومین داشتند، یک سری قرائن شفاهی سینه به سینه دست آنها بوده که فهم کلمات معصومین را بهتر از ما میکردند. امروز دانش تفسیر متن داریم که آقایان دانشگاهی تحت عنوان هرمنوتیک مطرح میکنند؛ کاملاً فنی است. کاملاً فنی است در روش تحلیل متن. هیچ وقت بنده و جنابعالی فهم مرحوم صدوق پدر را، نسبت به کلمات معصومین نخواهیم داشت، به خاطر اینکه قرائنی در سینه آن بزرگواران بوده که به دست من و شما نرسیده. گاهی اوقات میرفتند پیش حضرت صادق، حضرت صادق سلام الله علیه تصریحاً یک فتوایی را به شاگرد میداد، اما اعاظم شاگردان، بُتانه شاگردان حضرت صادق سلام الله علیه انکار میکردند. میگفتند از پیش امام آمده، جواب داده، این زیر بار نمیرفت و بعد هم نشان میداد که حق با این بُتانه شاگردان بوده. بروید این روایت را بعداً نگاه کنید، من به دوستان سابق گفتم که یک کسی را پیش حضرت صادق سلام الله علیه گفت: یک کسی مرده، یک دختر بیشتر ندارد، چه کار کنیم ارث را؟ میدانید فقه امامیه میگوید نصف را فرزند میبرد، نصف را هم رداً میبرد، کل مال را باید به او بدهید. در ارث خواندید. حضرت به او فرمود: «أعطها النصف». از اتاق رفت بیرون، داشت میرفت بیرون، زراره و محمد بن مسلم و اینها، بتانه، اینها خواص بودند. داشتند میآمدند، گفتند: «آقا جان، چه پرسیدی؟» گفت: «از حضرت این را پرسیدم، حضرت هم این را جواب داد». آنها گفتند: «أعطاک من جراب النورة». یعنی چیز دمدستی داده رفته. بعدا به امام صادق گله کرد که بقیهاش را چه کار کنم؟ حضرت فرمود: «ثم أعطها نصف الباقی». دیدند آن فضلا درست گفته بودند. یعنی این فهم درستی از تمام مطلب دست این بنده خدا نبود.
آقایان، تفقه و فقاهت با اصول تفاوت دارد. اصول تحلیلی است. ما امروز بحث کردیم قاعده قبح عقاب بلا بیان جریان دارد یا نه، تحلیل کن. فقه این نیست. امروز هرمنوتیک این را میگوید. این کلام را میخواهی تفسیر بکنید، قرائن و فضای صدور را باید شما داشته باشید. آن قرائن دست فقهای قدیم بود، دست بنده و جنابعالی نبود. نمیشود به کلمات فقها، مخصوصاً فقهای قدیم ما داریم بحث میکنیم که رأس فقهای قدیم هم مرحوم محقق صاحب شرایع است که میگویند لسان القدماء. تا محقق، کلمات بزرگوار، فقهای بزرگوار ما را نمیشود بگوییم فلانی اینجوری تفقه کرده، بنده هم اینجوری تفقه میکنم. فرق و میزان تفاوت، این دو منهج فقاهی را درست میکند: منهج مرحوم آقای بروجردی و منهج مرحوم آقای خویی. این دو روش در اجتهاد است.
کلام مرحوم وحید بهبهانی
حالا من امروز عجالتا به خاطر اینکه از بحثم نمانیم، یک چند خط را برایتان میخوانم که از مرحوم وحید بهبهانی هم برایتان میخوانم که احدی در فقاهتش و اصول و علمیت ایشان نمیتواند تشکیک کند: «فإنه لما بعد العهد عن زمان الأئمة علیهم السلام و خفی أمارات الفقه والأدلة علی ما کان المقرر عند الفقهاء والمعهود بینهم بلا خفاء بانقراضهم وخلو الدیار عنهم انطمس اکثر آثارهم…» این قرائن به من و شما نرسیده. «کما کان طریقة الأمم السابقة والعادة الجاریة فی الشرایع…» دیگر حالا این را ببینید. این مقدمه… «توهم متوهمٌ کأن شیخنا المفید ومن بعده من الفقهاء إلی الآن کانوا العیاذ بالله مجمعین علی الضلالة مبدعین بدعاً کثیرة…» اخباریها این حرفها را میزدند. میگویند آقا کجای کارید شما؟ بعد میفرماید که این متوهم «اجترأ»، یک جرأتی پیدا کرد این حرفها را زده. به کسانی که «مع غایة قربهم الی عهد الأئمة» - ویژگیها را دقت کنید - اینها قریبالعهد بودند، «و نهایة جلالتهم و عدالتهم و مهارتهم فی الفقه والحدیث و ورعهم و تقواهم و کونهم المؤسسین لمذهب الشیعة المتکفلین لأیتام آل محمد فی غایة الفهم والفطانة والقوة القدسیة، بل ربما کانوا فی صغر سنهم کذلک فضلاً عن الکبر…» ما مراجعی را داشتیم که به بلوغ، مجتهداً رسیدند. اینها را داشتیم. شما نشستید راحت میگویید خب من هم رأیم این است، شیخ مفید رأیش آن است، خب من هم رأیم این است. لذا بعد ایشان میفرماید که «فربما هذا المتوهم نفسه أفقه من جمیع فقهائنا ویحکم بصحة فهمه وبطلان فهم الفقهاء…» بعد خیلی سوزمندانه این مطلب را میگوید. بعد میگوید که آقای فقیه، اگر خواستید فهمی از روایت داشته باشید که فقهای قدیم ما چنین فهمی را نداشتند، اول خودت را در معرض اتهام قرار بده. نگویید آقا سد باب اجتهاد میکنید. نه، این شعارهای قشنگ به جای خودش درست است. اول تخطئه کن خودت را، بعد برو سراغ تحلیل کلمات قدما. در فقه نمیشود کلمات اعلام را ندید. اینکه مرحوم شیخ این میزان تکیه بر شهرت میکند، شیخی که در رسائل شهرت را میگوید لا اعتبار بها، وجهش این است. «إنما یحلل الکلام وإنما یحرم الکلام» مراد از کلام چیست؟ خب بروید ببینید اصحاب حضرت که اینها قرائن مقامیه و اینها باهاشان همراهشان بوده، اینها سینه به سینه منتقل شده، چه فهمیدند.
عجالتاً عرض بکنم این دو منهج فقهی است البته تتبع در کلمات فقها فوقالعاده سخت و سنگین است. فقاهت به روش مرحوم آقای بروجردی، تفقه کردن فوقالعاده سخت و سنگین است. با برخی از آقایان شاگردان مرحوم آقای خویی هم مصاحبه شده که آیا شما آینده حوزه را چه میبینید؟ آیا روش فقاهی مرحوم آقای خویی حاکم میشود یا روش فقاهی مرحوم آقای بروجردی؟ [گفتند] مرحوم آقای بروجردی بعید است حاکم بشود به خاطر اینکه سخت است. واقعاً سخت است توی یک مسئله شما این میزان تتبع بکنید و کلمات فقها را بیاورید جلو. خب این بحث تمام.
کلمات اعلام را ایشان آورده و بعد این فرمایش به لحاظ فنی-روشی را هم مطرح کرد که ما یک نکتهای را عرض کردیم. خب برگردیم سراغ اقوالی که در مسئله هست، من عجالتاً مطرح کنم، البته به تحلیل نمیتوانیم برسیم.
دو سه تا منبع را آدرس میدهم مراجعه بفرمایید:
۱. حاشیه آخوند، صفحه ۲۶. حاشیه مرحوم آخوند از حواشی فنی مکاسب است. خیلی جاها امثال مرحوم کمپانی در حاشیهشان برای مکاسب میگویند: «شیخنا الأستاذ چنین فرمود» یعنی مرحوم آقای آخوند در تعلیقهشان بر مکاسب چه فرموده.
۲. حاشیه المکاسب مرحوم محقق اصفهانی، صفحه ۲۵۸.
۳. حاشیه سید، جلد ۱، صفحه ۸۶.
۴. بیع امام، صفحه ۳۱۳.
بیان مرحوم آخوند
ما امروز رأی آخوند را بگوییم چون رأی اعلام بعدی یک جوری ذیل فرمایش آقای آخوند است. ما از هر مادهای میتوانیم در ایجاد العقد استفاده بکنیم یا نه؟ با ماده «ملّکت» و «ملّکتک» میخواهیم بیع را محقق بکنیم. شما میفرمایید نه، با عنوان عقد باید باشد یا با لفظی که معصوم استفاده کرده یا با قدر متیقن باید باشد. نه آقا، ما از هر مادهای میتوانیم استفاده کنیم. حالا فعلاً الفاظ حقیقی را بگوییم تا بعد به بحثهای کنایی برسیم و عقد منعقد بکنیم.
شما میفرمایید که دلیل حرفتان چیست؟ میگوییم شک میکنیم در انعقاد العقد در ماده و هیئت خاص یا نه. هم در ماده این استدلال را میتوانیم بگوییم، هم در هیئت. در ماده، با «ملّکتک» میتوانیم عقد را محقق بکنیم یا نه؟ در هیئت، با «أبیع» با صیغه مضارع میتوانیم، با هیئت مضارع، عقد واقع بکنیم یا نه؟ هم در ماده میتوانیم این استدلال را بگوییم، هم در هیئت. اگر شما شک کردید، تمسک میکنید به اطلاق ادله معاملات و هر چیزی را که در اعتبارش، هر خصوصیتی را که در اعتبارش شک کردید، با تمسک به اطلاقات نفی میکنید.
عبارتشان این است: «المرجع فی عدم اعتبار خصوصیة مادّةً و هیئةً» - ماده بیع را نمیخواهیم، ماضویت را نمیخواهیم - مرجع چیست؟ «…هو الإطلاق». اطلاق ادله ﴿أحلّ الله البیع﴾. شما با صیغه مضارع بیع را منعقد کردید، ﴿أحلّ الله البیع﴾. با «ملّکتک» بیع را محقق کردید، ﴿أحلّ الله البیع﴾. «لاعتبارها». هر چیزی را که، خصوصیتی را که شک بکنید در اعتبار آن خصوصیت، با این اطلاق منافی است، از بینش میبرد.
اگر اطلاق نبود چه کنیم؟ یک کسی بگوید ﴿أحلّ الله البیع﴾ که مرحوم شیخ مکاسب را بر آن بنیان نهاده، این اطلاق در مقام بیان نیست. چون میدانید اگر اطلاق در مقام بیان نباشد، نمیتوانید به آن استدلال کنید. کجا آقایان اصولی مثال زدند؟ «کلوا مما أمسکن». کلب معلم رفت شکار کرد. قرآن میفرماید: «وکلوا مما أمسکن». آیا نیاز به تطهیر موضع العض دارد؟ اینجایی که گاز گرفته، کلب معلم، کلب معلم به هر حال کلب نجس است. نیاز به تطهیر دارد یا نه? بزرگانی مثل سید مرتضی فرمودند نه. اطلاق دارد، قرآن فرموده «کلوا مما أمسکن»، نگفته «وکلوا مما أمسکن بعد تطهیر». بعد از تطهیر نگفته، پس طهارت از آن فهمیده میشود. آقایان فرمودند اینجا اطلاق در مقام بیان از حیث حلیت است، نه از حیث طهارت. نسبت به حیث طهارت این اطلاق، اطلاق ندارد. اینجا هم میفرماید اگر اطلاق «أحلّ الله البیع» را نگرفتید، شما بگویید آقا در حیث اسباب، «أحلّ الله البیع» از حیث اسباب در مقام بیان نیست. اگر کسی این حرف را بزند، «و إلا فأصالة الصحة». میگوییم به اطلاق هم شما اعتماد نکنید، تکیه نکنید، ما به اصالة الصحة تکیه میکنیم. اصالة الصحة فی العقود. عقدی است واقع شده است. حالا به جای اینکه بگوید «بعت»، گفته «ملّکتک». اصالة الصحة حکم میکند که این عقد صحیح باشد. این فرمایش آقای آخوند رحمة الله علیه است.
کلمات اعلام بعدی را اگر بخواهیم طرح کنیم، نمیرسیم که به جمعبندی برسانیم. حالا احتمالاً یک شبههای، یک اشکالی به ذهن مبارک شما باشد. این نکته را من با این عبارت مطرح میکنم در جمعبندی نهایی که رأی مرحوم امام رحمة الله علیه روی این نکته مانور میدهد: اطلاق عقود ناظر به اسباب است یا ناظر به مسببات؟ احتمال دارد شما اینجا بگویید اطلاق عقود را در ناحیه اسباب ما نمیتوانیم جاری بکنیم. الان آخوند در ناحیه اسباب هم آورد. که سبب اطلاق دارد، میخواهد «ملّکتک» باشد، میخواهد «بعت» باشد، میخواهد ماضویت داشته باشد، میخواهد مضارع باشد، هر چه میخواهد باشد، باشد. اطلاقات عقود را ما در ناحیه اسباب العقود که آلات ایجاد عقود هستند، میتوانیم جاری بکنیم یا اطلاقات جای دیگری باید جریان پیدا بکند؟ آن نکته فنی تمایز بین مسببات و اسباب در عقود، انشاءالله میماند برای جلسات بعد.