« فهرست دروس

درس تفسیراستاد رستمی

91/10/09

بسم الله الرحمن الرحیم

 «لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا من خشیة الله» خداوند متعال میفرماید اگر ما قرآن را بر کوه نازل میکردیم این کوه را میدیدیم که خاشع میشود . متصدعا من خشیه الله یعنی از هم پاشیده شدن ، شکافته شدن. اینجا برای مثال از کوه استفاده شده چرا که کوه نماد عظمت و غیر قابل تخریب بودن است. یعنی دلهای مردمی که در برابر قرآن خشوع نمیکند از کوه سخت تر و سنگ تر است. اگر خشیت الهی در قلبی نفوذ کند در برابر خداوند خاضع می شود. تفاوت خوف و خشیت چیست؟ خوف ترس مبتدیان است هرکس را این ترس نباشد ایمان نیست. اما خشیت ترسی است که ما از کم کاری خود می ترسیم . مثل شاگردی که از امتحان می ترسد. در واقع از کم درس خواندن خود می ترسد. خشیت درجات مختلف دارد. در خشیت شناخت خداوند لازم است و هر چه شناخت بیشتر باشد خشیت بیشتری نسبت به خداوند حاصل میشود. توقع خداوند از انسانها ترس ابتدایی نیست بلکه خشیت است. یعنی به این برسید که خدا کیست و مسئولیت شما چیست. این سخن خدا مثال است. و مراد تعظیم قرآن است. خداوند میفرماید ما اگر قرآن را بر کوهی که از آن سخت تر نیست نازل می کردیم تواضع می کرد حال اگر بر انسان که دارای عقل و شعور و آگاهی است نازل شود جا دارد که به مراتب بیشتر خاشع شود. این خدایی که باید در برابر او خاشع شوی خدایی است که دارای این صفات است . اینجا یازده صفت از خداوند بیان می شود.او خدایی است که جز او خدایی نیست به یازده دلیل اول اینکه عالم غیب و شهود است. مقصود از شهود هرچیزی است که می توانی برآن احاطه حسی ، عقلی و خیالی پیدا کنی و فراتر از آن عالم غیب است.عالم غیب فقط افاضه ای است آنهم تنها از جانب خداوند و به افراد خاص اعطا می شود.غیب برای خداوند معنا ندارد و همه چیز برای او شهود است. اما خود خداوند برای ما غیب مطلق است که هیچکس حتی پیامبر نمی تواند بر او احاطه ی علمی پیدا کند. از امام باقر نقل شده که «الغیب ما لم یکن و الشهاده ماقد کان» [1] ؛غیب آن چیزهایی است که نیست و شهود آن چیزهایی است که هست. و از امام باقر است که می فرماید «لم یزل حیاً بلا حیاة» [2] ؛همواره خداوند زنده بوده بدون اینکه حیات داشته باشد. یعنی حیاتی زائد بر ذات او از ناحیه ی چیزی به او داده نشده. صفت بعدی رحمن است که تنها مختص خداوند است و رحمت عام خداوند بر همه ی موجودات است و هیچکس نمیتواند این مقدار رحمت داشته باشد فقط مخصوص اوست. اما این خدای رحمان یک رحمت ویژه دارد که تنها مخصوص مومنین است و شامل همه نیست که همان صفت رحیمیت خداست. باز خداوند تاکید میکند او تنها اله موجود است. صفت بعد ملک است. فرق است بین مالک و ملک (به معنای پادشاهی). در مورد ما انسانها این دو مسئله اعتباری است یک روز مالک هستیم و یک روز نیستیم. اما در مورد خداوند مالکیت و ملکیت حقیقی است. بعد میفرماید قدوس. از پادشاهی معمولا در میان انسانها به خوبی یاد نمیشود برای همین بلافاصله خداوند صفت قدوس به معنای بسیار پاک را می آورد . «السلام» هرکسی که از او ضرر و شری به ما وارد نشود این صفت را داراست.و خداوند مجسمه سلامت است. ما به پیامبر و ائمه سلام می کنیم چون ممکن است از ما به ایشان ضرری برسد اما سلام به خداوند معنا ندارد چرا که رساندن ضرر به خداوند از جانب ما معنا ندارد. مومن صفت بعدی است به معنای امنیت بخش ، یعنی کسی که باعث امنیت است. مهیمن البته درباره قرآن هم بکار رفته چرا که بر کتابهای پیشین هم احاطه دارد. اما درمورد خدا یعنی کسی که بر همه چیز سیطره دارد. بعد می فرماید عزیز است یعنی چیزی بر او غالب نمی شود. صفت جبار در میان ما معنای بدی دارد به معنای زورگوست. اما در مورد خدا به معنای این است که هرجایی که شکستگی ایجاد شود او تعمیر می کند. اما متکبربودن در انسان صفت خوبی نیست. چرا که از خود چیزی ندارد اما خداوند تکبر برایش جایگاه دارد چون همه ی عالم از آن اوست. بعد از اینکه این صفات بیان شد میفرماید«سبحان الله عما یشرکون» یعنی با این همه صفات که تنها مخصوص اوست چگونه می توان برای او شریک قائل شد؟
 بعد صفات دیگری ذکر می شوداما در ابتدا لااله الا ذکر نمی شود چرا که این صفات برای غیر خدا هم صدق می کند. «الخالق الباریء المصور» تفاوت این سه صفت با هم این است که خالق کسی است که اشیا را با اندازه ی مشخص خلق می کند. باریء کسی که اشیا را ایجاد میکند و بعضی را از بعضی جدا می کند و مصور آن کسی که صورتهایی را ایجاد می کند و بعضی را از بعضی جدا میکند. این سه صفت به معنای ایجاد است اما اعتبار هرکدام متفاوت است و بین آنها ترتیب وجود دارد . اول خلق است بعد بریء و بعد هم صورت. خالقیت زمانی تجلی پیدا می کند که اصل ماده ایجاد شود. بارئیت زمانی تجلی پیدا میکند که اجناس عالم پیدا شود. و مصور زمانی حصول پیدا می کند که فصول عالم پیدا شود. لذا خداوند این صفات را به ترتیب می آورد. سپس میفرماید ما این اسماء را گفتیم اما تمام صفات حسنی را خداوند داراست. و تمام آنچه در آسمان و زمین است که کنایه از تمام هستی است او را تسبیح می گویند. بعد دوباره می فرماید«هو العزیز الحکیم» هرکس هرآنچه بگوید خداوند سخت و مقاوم است و این سختی نیز از روی حکمت است.
 
 


[1] بحار الانوار، ج 4، ص 80.
[2] بحار الانوار، ج 3، ص 326.
logo