« فهرست دروس

درس تفسیراستاد رستمی

91/09/18

بسم الله الرحمن الرحیم

 «و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة» در حالیکه خودشان هم نیاز داشتند با اینحال دیگران را بر خودشان ترجیح می دادند. « و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون» هرکس بخل نفسش را نگه دارد اینان رستگارند. یک نظر اینست که واو استیناف است برای مدح انصار تا دلشان را به دست آورد زیرا از فیء چیزی نصیبشان نشد. مراد از تبوء دار یعنی تعمیر خانه، یا آباد کردن خانه. کنایه از اینکه انصار، اجتماع مومنین و مسلمانا ن را آباد کردند. یعنی خانه ی ایمان را تعمیر کردند. زیرا دین از حیث عمل دچار نقص بود و امکان عمل برای مومنین فراهم نبود. انصار این موانع را از بین بردند و یک اجتماع دینی تشکیل دادند. بر این اساس سهمی که پیامبر به سه نفر از انصار بخشید بر طبق این نظر از سهم خودش بخشید. اما نظر علامه اینجا این است که واو عطف است یعنی انصار هم در این فیء شریکند. اما مصداقش به عهده ی پیامبر است. اینکه پیامبر به سه نظر از انصار هم از فیء بخشید بر این معنا صحه میگذارد. خداوند امر را به پیامبر ارجاع داد و او به صلاح دید خودش تنها به سه نفر بخشید. زیرا اگر این اموال فقط مال مهاجرین بود به همان سه نفر هم نباید داده میشد . اگر اینان سهم داشتند باید به تعداد بیشتری داده میشد چرا که مسلما فقرا در انصار بیشتر از سه نفر بوده اند و پیامبر از سهم خودش به آن سه نفر بخشید.اینجا چند تا صفت برای انصار بیان میشود. یکی اینکه واقعا اظهار دوستی میکردند و محبت داشتند با اینکه اعراب مکه و مدینه قبل از اسلام با هم اختلاف داشتند ، اما خداوند به وسیله ی دینش قلوب مهاجرین و انصار را به هم نزدیک کرد. « ولایجدون فی صدورهم حاجةمما اوتوا» حتی در ذهنشان هم احساس بدی نداشتند و نفسشان دچار ذیق نمی شد و حسادت در قلبشان دیده نمیشد. حتی از اموال خودشان هم به ایشان میبخشیدند. خصاصه فقری است که فعلا جایش پر نمی شود. «و من یوق شح نفسه» یوق مجهول است یعنی خدا باید او را حفظ کند از تنگی چشم. روایتی در این باره هست که« لایجتمع الشح و الإیمان فی قلب رجل مسلم» [1]
  اگر کسی مسلمان باشد شح در قلبش راه ندارد. بخیل کسی است که از اموال خود به دیگران نمی بخشد اما شحیح کسی است که نه تنها نمی بخشد نسبت به آنچه دیگران دارند حسادت می کند.
 « والذین جاووا من بعدهم» اینجا از تابعین سخن گفته می شود. تابعین کسانی هستند که اولا به خودسازی می پردازند، اهل دعا و استغفار هستند « ربنا اغفر لنا» یعنی قبول دارند که کوتاهی کرده اند ، این خیلی مهم است« ولإخواننا الذین سبقونا بالایمان» پیشکوستان را نباید فراموش کرد. مقصود اینجا کسانی هستند که پس از فتح مکه مسلمان شده بودند نسبت به آنانی که پیش از فتح مکه مسلمان بودند زیرا پس از آن دیگر مهاجرین معنا نداشته زیرا مکه به شهر اسلامی تبدیل شده بود. تبعا آنان سابق بودند نسبت به کسانی که قبلا مهاجرت کرده بودند. وقول دیگر که نظر علامه است این است که کسانی که خلف اینها باشند؛ یعنی نسل های بعدی به فکر نسل های قبلی به عنوان پیشکسوت خودشان باشند. آنها را برادر خود بدانند که در ایمان آوردن از ما پیشی گرفتند. هم برای خودشان دعا میکنند هم برای پیشکسوتان خودشان دعا میکنند. و در تعبیر اخواننا اشاره به این دارد که اینها از خود ما هستند همانطور که خداوند میفرماید« بعضهم من بعض» عرب و عجم معنی ندارد. ولذا در ادامه اینگونه دعا می کنند« ولا تجعل فی قلوبنا غلا للذین امنوا» هرکس ایمان دارد چه گذشته ، چه حال و از هر قومی نباید با او دشمنی داشت. از خدا خواسته میشود که هیچ غل وکینه ای در قلبم نباشد. واشاره دارد که ملاک برای من ایمان اشخاص است نه چیز دیگر.
 
 
 


[1] در وسائل الشیعه، ج 9، ص 40، با اندک اختلافی در تعبیر به این صورت آمده است: « لَايَجْتَمِعُالشُّحُّوَالْإِيمَانُفِيقَلْبِعَبْدٍأَبَدا»
logo