درس تفسیراستاد رستمی
91/08/20
بسم الله الرحمن الرحیم
«هوالذی اخرج الذین کفروا من اهل الکتاب» خداوند اهل کتاب بنی نظیر را کافر معرفی کردهو میفرماید خدا وند اهل کتاب را از سرزمینشان اخراج کرد و این اولین حشر بود. خداوند از سویی به سراغ آنها آمد که فکر نمیکردند، فکر میکردند آن قلعه های مستحکمشان در برابر الله مانعی است.«وظنّوا أنهم مانعتهم حصونهم من الله» بعد خداوند میفرماید «قذف فی قلوبهم الرعب» ترس در دل های آنها افکنده شد «یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدی المومنین» خانه هایشان را به دست خودشان و دست مومنین خراب می کردند. سوالی که اینجا مطرح می شود این است که چرا خانه ها به دست مومنین خراب میشد.( به دست خودشان خراب میکردند تا خانه ها سالم به دست مومنین نیافتد اما چرا به دست مومنین؟) برخی گفته اند یخربون بیوتهم معنای کنایی دارد. خانه اش خراب شد نه به معنای فیزیکی؛ بلکه به معنای بیچاره شدن. با دست خودشان چون پیمان شکنی کردند خود را بیچاره کردند و با دست مومنین که به پیکار با آنها درآمدند. نظر علامه این است که یهودیان خانه ها را خراب میکردند تا بتوانند به قلعه های بعدی فرار کنند و مسلمان ها هم خراب میکردند تا به یهودیان برسند. به خاطر تعقیب و گریز بوده . البته خداوند بعد میفرماید شما نه اسبی و نه شتری استفاده نکردید. یعنی جنگ رسمی اتفاق نیافتاد؛ اما یهودیان خانه ها را خراب میکردند تا راه بر مسلمانان بسته شده و از سرعت پیشرفت آنها کاسته شود.تفسیر دیگر این است که مراد خرابی ظاهری نیست بلکه بیچاره شدن به دست خودشان است. و خداوند مومنین را تحریک کرد تا به جنگ با آنها رفته و آنها را بیچاره تر کنند.علامه قول ظاهر را قبول میکند. با این سیاق که خداوند سه مرحله رابیان میکند: اول نقض پیمان شد بعد «فاتهم الله من حیث لم یحتسبوا» بعد « یخربون بیوتهم». پس این خراب کردن خانه ها اثر متاخر از نقض معاهده است.بعد خداوند می فرماید: اگر در تقدیرشان نبود که یهودیان جلا وطن کنند آنها را در همین دنیا بیشتر عذابشان میکردیم و در آخرت عذاب شدید مال این هاست. مراد از عذاب فی الدنیا عذاب استیصال است. یعنی عذاب بیچاره کردن. مانند همان عذابی که برقوم ثمود و عاد فرود آمد. مراد از عذاب در دنیا یا همان عذاب استیصال است یا عذاب کشته شدن مردان و اسیر شدن زنان است. خداوند میخواهد بفرماید که کوچ کردن عذاب آسانی برایشان بوده و برایشان سخت گرفته نشده. علامه اینجا جمع بندی میکند. اگر خداوند برای اینها حکم نکرده بود خروج از دیار را ،آنها را عذاب میکرد به عذاب استیصال یا عذاب کشته شدن و اسیر شدن همانگونه که بنی قریظه را اینگونه عذاب کرد. بنی قریظه در شرایطی خیانت کردند که مسلمانان در تنگنای جنگ خندق بودند برای همین عذاب شدیدتری شامل حالشان شد.
«ذلک بأنه شاقو الله و رسوله» شاقه از باب مفاعله است. مشاقه یعنی مخالفت از روی عناد است. یعنی همین مجازات خفیف را هم که کردیم به خاطر معاند بودنشان بود. در اینجا علامه به نکته ای اشاره میکند که در آیه ی 4 گفته شده «ذلک بانه شاقو الله و رسوله» اما در ادامه فقط میفرماید« ومن یشاق الله» این نشان دهنده ی آن است که مخالفت با پیامبر در امتداد مخالفت با خداست. برای همین به قرینه ی لفظی آنرا حذف کرده. در جنگ بنی نظیر پیغمبر برای اینکه امید آنها را قطع کند تا مقاومت نکنند که باعث کشته شدنشان میشد دستور داد درخت های خرما را که چشم امید یهودی ها به آنها بود ، قطع کنند. پیغمبر به دنبال انتقام گرفتن نبود و از کشته شدن افراد ولو یهودی اباء داشت. « ماقطعتم من لینه» لینه درخت درجه ی یک خرما است. که بنی نظیر از آن داشته اند. خداوند میفرماید: چه آنهایی را که قطع کرده اید و چه آنهایی را که باقی گذاشته اید به اذن خدا بوده است.زیرا بعضی گمان کردند وقتی پیامبرامر فرمود که درختان را قطع کنند یعنی باید همه ی آنها را قطع کنند؛ درحالیکه قطع کردن درختان تنها برای ناامید کردن بنی نظیر بود.
«ولیخزی الفاسقین» لیخزی باید عطف به یک محذوف باشد؛ لام لیخزی لام تعلیلی است و باید علت دیگری محذوف بگیریم.« این به اذن خدا بود برای اینکه بنی نظیر را ناامید کنند و برای اینکه فاسقان را خوار کنند» و اشاره هم دارد که یهودیان فاسق نیز بودند.
از اینجا مباحث اقتصادی آغاز میشود. در زمان جهالت اینگونه مرسوم بود که اگر قبیله ای جنگی میکرد ابتدا ربع غنائم و سفایا(هرچیزی که رئیس قبیله از آن خوشش می آمد اعم از کنیز یا شمشیر و...)مال رئیس قبیله بود و باقی غنائم بین سربازان تقسیم می شد.خداوند میفرماید «ماافاء الله علی رسوله منهم » أفاء از فیء به معنای برگشتن می باشد. مقصود آیه این است که این اموال در اصل، مال خداوند و رسولش بوده که آنها غصب کرده بودند و حال به دست آنها برگشته است. یعنی حق به حق دار رسید. بعد خداوند میفرماید: شما هم در مورد این غنائم اسب و شتری نتاختید بلکه خداوند شما رو بر این اموال مسلط کرد. جنگی نکردید که انتظار غنیمت داشته باشید. جنگ در اسلام دو گونه است مفتوح عن وطن است که درگیری رخ میدهد یک پنجم غنائم به پیامبر میرسد و باقی به سربازان. دوم غیر مفتوح عن وطن مثل جنگ با بنی نظیر که درگیری خاصی رخ نمیدهد. در چنین جنگ هایی قرآن می فرماید: «ماأفاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل» پیامبر از آن غنائم حتی یک درهم به ثروتمندان نداد.