درس تفسیراستاد رستمی
91/07/01
بسم الله الرحمن الرحیم
معمولا در ترجمه می نویسند "به نام خداوند بخشنده ی مهربان" اخیرا برخی از مترجمان فارسی می نویسند" به نام خداوند بخشایشگر" به نام خداوند را معادل الله میگیرند، بخشایشگر را معادل رحمان می گیرند،مهربان را هم معادل رحیم می گیرند.حتما این روایت را شنیده اید که «ابن عباس» (منظور عبدالله ابن عباس است) نه عبیدالله ابن عباس.چون معمولا میگویند ابن عباس یعنی پسر عباس. ابن عباس وقتی در تفسیر گفته میشود مثل اباعبدالله در حدیث که گفته می شود یعنی امام صادق(ع) نه امام حسین(ع). اما در مقاتل وقتی میگویند اباعبدالله منظور امام حسین (ع) است. این بین علما مصطلح شده که وقتی از امام حسین روایت نقل می شود می گویند: عن حسین بن علی... درحدیث وقتی میگویند عن ابی عبدالله ... یعنی امام صادق(ع).
در مورد ابن عباس هم همینطور است. در تفسیر وقتی میگویند ابن عباس غیر از ابن عباسی است که در تاریخ میگویند. در تاریخ اسلام ممکن است دو نفر باشند. باید از قرائن آن تشخیص دهید. ابن عباس منظور پسرعموی پیغمبر (ص) است. عباس عموی پیغمبر چهار پسر داشته ، همه ی آنها هم ابن عباس بوده اند. اما دوتای آنها آنقدر ندرخشیده و نوعا مراد نیستند. یکی فضل ابن عباس و یکی قسم(بضم القاف) ابن عباس . این دونفر کار خاصی ازشان دیده نشده و یا اینکه تصمیم گیری خاصی انجام داده باشند. مثلا میگوید پیغمبر کسالت داشت ، از منزل خارج شد در حالی که دستش بر شانه ی ابن عباس بود.این ابن عباس همین فضل ابن عباس است.در همین حد از او نام برده شده. اما دوتا از فرزندان عباس در تاریخ درخشیده اند.یکی عبدالله است و یکی عبیدالله. عبدالله چهره ی تفسیری ، علمی ، حدیثی است، و البته بیشتر تفسیری است. هروقت در تفسیر میگویند از ابن عباس اینگونه نقل شده، که اهل تسنن هم خیلی به او احترام میگذارند، همان عبدالله است. عبیدالله بیشتر در تاریخ جنگ جمل و صفین و حوادث دوران امام حسن(ع) از وی نام برده می شود. وقتی میگویند ابن عباس به دیدار معاویه رفت و ... منظور عبیدالله است. که دو تا از فرزندانش در راه خدا شهید شدند. آدم مورد اطمینانی بود. از افسران حضرت امیر (ع) بود. انسان شجاعی هم بوده. عبدالله انقدر سردار جنگی نیست. او( البته نسبت به برادرش) بیشتر عالم بود. اما عبیدالله افسر لایقی بود که البته عاقبت به خیر نشد و ضربه ی سنگینی به امام حسن و اسلام زد. فرار او اصلا تاریخ اسلام را عوض کرد. بعضی از افراد تصمیماتی را گرفتند که شاید خودشان هم نمی دانستند اینقدر اثرگذار باشد. چه بسا اگر این آدم فرار نمیکرد و شرایط صلح به امام حسن (ع) تحمیل نمیشد سرنوشت دیگری برای اسلام رقم می خورد. تصمیم او امام حسن(ع) را به زانو زدن وادار کرد.او آدم خوش سابقه و مورد اطمینانی بود اما عاقبت به خیری چیز دیگری است. معاویه از دو راه وارد شد تا او را فریب دهد. یکی از راه فکری یکی از راه مالی. از لحاظ فکری اعتقاداتش را متزلزل کرد و وعده پول میلیاردی به او داد.
عبدالله ابن عباس می گوید : « شبی بعد از نماز مغرب و عشا خدمت حضرت امیر رسیدم و ایشون فرمود کل قرآن خلاصه شده در سوره ی حمد؛ و سوره ی حمد در بسم الله الرحمن الرحیم خلاصه شده؛ و کل بسم الله در باء آن خلاصه شده؛ وأنا نقطه تحت الباء؛ من نقطه ی باء هستم.»
[1]
یعنی اگر نقطه ی باء برداشته شود معلوم نیست چه حرفی است. این به این معنا است که بدون حضرت امیر هر برداشتی میتوان از دین کرد . ممکن است این سوال پیش بیاید که آن زمان قرآن نقطه نداشته؛ اما باید گفت در همان زمان حضرت امیر، ایشان از ابو الاسود دوئلی خواسته بودند که قرآن را نقطه گذاری و اعراب گذاری کند.
[1] ینابیع الموده ص 69. به نقل از سایت مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی.