« فهرست دروس

درس تفسیراستاد رستمی

91/03/10

بسم الله الرحمن الرحیم

مصونيت يا عدم مصونيت انبياء الهي از گناه

 مصونيت يا عدم مصونيت انبياء الهي از گناه
 در ديدگاه شيعه، تمامي انبياء الهي را مصون از خطا و گناه ميدانيم، گناه را از ساحت انبياء بدور ميدانيم و براين عقيدهايم كه ايشان مرتكب حرام نميشوند. سيدمرتضي (يا شريف مرتضي) در كتاب تنزيه الانبياء كه آن را بسيار عالمانه و دقيق در قرن5 نوشته است، ساحت همه انبياء را از داشتن گناه مبري معرفي ميكند من جمله حضرت ابراهيم(ع) را. ولي در ادامه آيات سوره انبياء آيهاي وجود دارد كه مستمسكي شده است براي اهل سنت كه اونها قائل شدند به اين كه اشكالي ندارد كه انبياء الهي مرتكب حرام شوند. همانطور كه ميدانيم در سوره انبياء خداوند متعال به بيان داستان برخي از انبياء الهي (مشهور و غير مشهور) ميپردازد، كه از جمله آنها حضرت ابراهيم(ع) است، اول در مورد ايشان ياد ميكند از اين كه ما به ابراهيم لياقت، استعداد و علم داديم، وسپس او وارد بر قوم خويش شد، بتها را ديد و گفت كه آنها به چه كاري ميآيند، و در ادامه سوره خداي متعال سه نوع استدلال را از ابراهيم(ع) گزارش ميكند، اول آن كه مردم را ارجاع به فطرت ميداد [1] : «قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ» (سوره الأنبياء، آيه56). دوم استدلال برهاني: «قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ» (سوره الأنبياء، آيه66) (گفت آيا جز خدا چيزى را مى‌پرستيد كه هيچ سود و زيانى به شما نمى‌رساند). سوم اظهار انزجار و برائت از راه غلط و اعتقاد غلط ديگران: «أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (سوره الأنبياء، آيه67). ولي گفتار و استدلال صحيح و منطقي ايشان بر قومش اثر نكرد، فلذا ايشان بدون هيچ پشتيباني از سوي مردم زمان خود و تنها با اتكا به خداوند يكتا دست به كار شد و بتها را شكاند و از بين برد، و پس از آن وقتي مردم آمدند و با اين موضوع روبرو شدند، گفتند شنيديم جوانى از آنها به بدى ياد مى‌كرد كه به او ابراهيم گفته مى‌شود و سپس در جمع مردم از ايشان سئوال كردند كه آيا تو بتهاي ما را شكستهاي [2] . حضرت ابراهيم(ع) هم در پاسخ فرمودند: «قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ» (سوره الأنبياء، آيه63) (گفت بلكه آن را اين بزرگترشان كرده است اگر سخن مى‌گويند از آنها بپرسيد). اهل سنت از اين عبارت صريح قرآن استفاده ميكنند كه حضرت ابراهيم در اينجا دروغ گفته است، پس دروغ بر انبياء جايز است. توضيح اين كه وقتي از ابراهيم(ع) ميپرسند آيا تو اين كار را كردي، ايشان ميگويد بل فعله، "بلكه" به اين معناست كه من اين كار را نكردم بلكه بزرگترشان اين كار را كرده است (بل، بل اعتراف است) و اين دروغ است كه آن حضرت گفت چرا كه بت بزرگ كاري نكرده بود.
 ظاهر آيه سخن و مرام اهل سنت را مبني بر اين كه انبياء الهي جايزند گناه كنند، تأييد ميكند، جهت بررسي اين مطلب لازم است اول اين سئوال پاسخ داده شود كه دروغ چيست، آيا به سخني گفته ميشود كه فرد بيان كند ولي در دل آنرا قبول نداشته باشد، يا دروغ به سخني گفته ميشود كه فرد بگويد ولي با واقعيت خارجي تفاوت داشته باشد؟ در اين موضوع سه قسم وجود دارد:
 فرد چيزي بگويد كه هم خودش باور ندارد و هم اينكه با واقعيت خارجي موافق نباشد = قدر متيقن دروغ؛
 فرد چيزي بگويد كه به آن باور دارد و خودش قبول دارد ولي با واقعيت خارجي مخالف است = اشتباه؛
 فردي چيزي بگويد كه به آن باور ندارد ولي از قضا مطابق با واقعيت خارجي است = اختلاف.
 در موضوع ابراهيم(ع) قدرمتيقن دروغ اتفاق افتاده است چرا كه ايشان اعتقادش اين نبود كه بت بزرگ ساير بتها را شكسته، در خارج هم كه بت بزرگ اين كار را نكرده بود پس قدر متيقن دروغ واقع شده است. ولي ساحت مقدس ابراهيم(ع) بري از اين بحث است از اين رو علماء شيعه سه جواب از اين مطلب دادهاند:
 اول آن كه، إِن كَانُوا يَنطِقُونَ جداي از فَاسْأَلُوهُمْ نيست، بلكه قيدي است براي كل جمله، در اين صورت ايشان نفرموده من اين كار را انجام ندادهام كه دروغ باشد،‌ بلكه ميفرمايد: بلكه بزرگشان انجام داده است اگر حرف ميزنند. جمله وقتي شرطيه باشد صدق و كذب ندارد، و آن جمله خبريه است كه داراي صدق و كذب است. اشكالي كه به اين نظر وارد است آنست كه اين عبارت يك جمله نيست بلكه دو جمله است، در جمله اول بل فعله آمده، و در جمله دوم إِن كَانُوا يَنطِقُونَ، و حال آن كه اگر يك جمله باشد بايد إِن كَانُوا يفعلون باشد. اين كه گفته شود إِن كَانُوا يَنطِقُونَ به بل فعله باز ميگردد و فَاسْأَلُوهُمْ هم در اين ميان جمله معترضه است، نياز به معونه دارد، ولي هيچ قرينهاي كه لااقل اين احتمال را بدهد وجود ندارد و ظاهر آيه آنست كه بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا، يك جمله است و فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ يك جمله ديگر است.
 جواب دوم، آن است كه اگر در قرائت آيه پس از بل فعله، مكث شود و سپس كَبِيرُهُمْ هَذَا خوانده شود، در اين صورت كبيرهم مبتدا و هذا خبر آن است. بل فعله، فاعل در تقدير است، يعني بلكه يك كسي آنرا انجام داده است، و كبيرهم هذا شروع جمله و به اين معنا ميشود كه بزرگشان اين است، از خودشان سئوال كنيد... (چرا از من سئوال ميكنيد) و از اين رو ابراهيم(ع) دروغي نگفته است. اشكال اين جواب آنست كه بدين شكل در آيه تعقيب و گره ايجاد ميكنيم كه كلام خدا منزه از اين موارد است، علاوه بر آن اصل هم عدم تقدير است و ظاهر آنست كه كبيرهم فاعل فعله است.
 جواب سوم، كه توسط علامه طباطبايي مطرح ميشود آن است كه در باب مناظرات گاهي يك طرف براي طرف مقابل چيزي ميگويد ولو اين كه خودش قبول ندارد، ميگويد طبق مبناي تو و طبق آن چه كه تو معتقدي نتيجه چنين ميشود، نه اين كه من قبول دارم و آن حرف ديگري است. مثل اين ميماند كه زيدي برود و افراد قومي را بكشد و يك نفر از آنها را زنده بگذارد، بعد اين زيد را به صحنه كشتار ببرند و از او بپرسند تو اين كار را كردهاي و او بگويد صحنه اين گونه نشان ميدهد كه اين نفر زنده اين كار را كرده است، بل در آيه به اين معناست كه بايد بر طبق شواهد حكم كنيد نه اين كه بياييد و از من (زيد) بپرسيد، طبق شواهدي كه ما در اينجا ميبينيم كه يك نفر (بت بزرگ) سالم است و بقيه از بين رفتهاند، نتيجه اين ميشود كه اين فرد زنده به جان باقي افراد افتاده و آنها را كشته است، بعد هم ميگويد از خودشان بپرسيد (چرا از من ميپرسيد) [جدال احسن]. و بدين شكل دروغي گفته نشده و اين نحوه بحث كردن در باب مناظرات بسيار شايع و متداول است. در باب مناظره يك طرف مناظره (ابراهيم(ع)) مبناي اعتقادي و نظر طرف مقابل خود را ميگيرد و ميگويد بر طبق آن چه كه شما قبول داريد اينها خدايند و آن هم خداي بزرگشان است، و وقتي به صحنه نگاه ميكنيم كه همه از بين رفتهاند و تنها بت بزرگ مانده است، اسناد چنين حكم ميكند كه بت بزرگ اين كار را كرده است (در اينجا ابراهيم(ع) اصلاً در مورد اعتقاد خود سخن نميگويد كه دروغ گفته باشد). خوب حالا چرا از من ميپرسيد برويد و از همين خدايان بپرسيد.
 در ادامه آيات هم آمده است: «فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ* ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء يَنطِقُونَ» (سوره الأنبياء، آيه64 و 65) (پس به خود آمده و به يكديگر گفتند در حقيقت‌ شما ستمكاريد. سپس سرافكنده شدند و گفتند قطعاً دانسته‌اى كه اينها سخن نمى‌گويند). ولي باز پس از اين بيداري موقت كه برايشان حاصل شد دوباره به همان اعتقادات غلط خود بازگشتند و گفتند «حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ» (سوره الأنبياء، آيه68) (اگر كارى مى‌كنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را يارى دهيد). كه بعد از آن هم به دست قدرت خداوند متعال يكي از بزرگترين معجزات تاريخ بشريت رخ داد و آتش بر ابراهيم(ع) گلستان شد.
 طبق روايتي كه از امام باقر(ع) نقل شده و علامه در الميزان آن را نقل ميكند، حضرت ابراهيم(ع) زماني كه در منجنيق نشسته بود تا به طرف آتش پرتاب شود، از خداوند تقاضايي نميكرد اما ذكري ميگفت كه نقل به معناي آن ذكر اين بود: يا احد يا احد يا صمد يا صمد يا من لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد (صفات عالي توحيدي). در اين حال فرشتگان به خداوند عرضه داشتند يك بنده مخلص در زمين وجود دارد كه در حال سوزاندن اويند، آيا كاري نميكني؟! و خداوند فرمود: اگر از من بخواهد كفايت ميكند. جبرئيل وقتي در مقابل ابراهيم(ع) متمثل شد (از همين جا حضرت ابراهيم نبي شد چرا كه ديدن جبرئيل نشان نبوت است) فرمود: من جبرئيل هستم آيا چيزي نميخواهي؟ ابراهيم(ع) فرمود: نه حكيم ميداند من چه حالي دارم نياز به گفتن نيست، من همين را پسنديدهام كه او برايم پسنديده است. كه جبرئيل تعجب ميكند و در ادامه خطاب «يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ» (سوره الأنبياء، آيه69) نازل ميشود.


[1] . بهترين راه براي تبليغ دين همين ارجاع به فطرت آدمهاست.
[2] . «فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ* قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ* قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ* قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ* قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ» (سوره الأنبياء، آيه58 تا 62).
logo