درس تفسیراستاد رستمی
91/02/27
بسم الله الرحمن الرحیم
دخالت تام آب در حيات موجودات زنده
دخالت تام آب در حيات موجودات زنده
در ادامه بحث مربوط به آيه30 سوره انبياء رسيديم به اين بخش از آيه كه خداوند ميفرمايد «وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ». برخي از مترجمين اين بخش از آيه را چنين معنا كردهاند: ما قرار داديم از آب هر چيزي را زنده. اين مترجمين گمان كردهاند كه حيّ در اينجا مفعول دوم جعل است، اين ترجمه هم به لحاظ دستور زبان عربي غلط است، و هم از نظر واقعيت خارجي، از نظر ادبيات عربي غلط است چون اگر حيّ مفعول دوم جعل بود بايد حيًّ خوانده ميشد نه حيٍّ، ولي هيچ يك از قراء سبعه اين گونه نخوانده است. همه حيّ را صفت كل گرفتهاند و در واقع مفعول دوم در اينجا محذوف است. ثانياً با واقعيت خارجي هم مخالف است چراكه در عالم واقع هر چيزي از آب زنده نميشود مثلاً انسان اگر در آب قرار بگيرد ميميرد. بنابراين اين مترجمين به اين نكته توجه نداشتهاند كه حيّ صفت است. حال سئوال اين است كه حيّ صفت شيء است يا كل؟
اگر صفت شيء باشد عبارت ترجمه ميشود: هر چيز زنده را قرار داديم زنده از آب، يك حيّ به عنوان مفعول دوم در تقدير است
[1]
، وجعلنا من الماء كل شيء حيٍّ حيًّا. به اين معنا كه هر چيز زندهاي حيات خود را مديون آب است، يعني ماده آب در بوجود آمدن هر موجود زندهاي دخالت دارد.
برخي گفتهاند كه اين مطلب اشاره دارد به اين كه اولين موجودات زنده در عالم از آب ايجاد شدند، به اين معنا كه اولين موجودات روي زمين، موجودات دريايي بودند. اين مطلب به لحاظ علمي درست بوده و اثبات هم شده است. در ادامه هم اين مباحث مطرح شده كه هزاران سال بعد كمكم برخي از اين موجودات به خشكي آمدند و دو زيستي شدند و تغييراتي در آنها بوجود آمد و بعد هم موجوداتي آفريده شدند كه مستقلاً در خشكي بوجود ميآمدند و غير ذلك.
برخي ديگر هم گفتهاند مقصود آنست كه در هر موجود زندهاي مايع (در اينجا منظور از آب، آب اصطلاحي نيست بلكه مايع مد نظر است) حرف اول را ميزند. يعني للماء دخلٌ تامٌ در حيات موجود زنده، مؤيد اين نظر آنست كه طبق بررسي صورت گرفته 70% بدن انسان از مايع تشكيل شده است.
نظر ديگر آنست كه منظور از آب در اينجا نطفه است، يعني هر چيز زندهاي را از آب نطفه زنده قرار داديم. در آيه5 و 6 سوره الطارق هم اين مطلب عنوان شده «فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ* خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ» (پس انسان بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است. از آب جهندهاى خلق شده). مشكل اين تفسير آنست كه ديگر نميتوان كل شيء را مطلق گرفت و شامل همه چيز دانست بلكه محدود به موجودات زندهاي ميشود كه از طريق نطفه بوجود آمدهاند. مشكل تفسير اول هم آنست كه فقط شامل هر چيزي زندهاي ميشود كه در ابتداي خلقت وجود داشته است، اما شامل موجودات بعدي ديگر نميشود. اما تفسير دوم كه گفته شد آب به معناي مايع در حيات هر موجود زندهاي دخالت تام دارد، شامل همه موجودات در همه دورهها شده و تخصيصي ندارد، لذا اين تفسير مناسبتر از دو مورد ديگر است و علامه طباطبايي هم به سمت همين تفسير ميرود.
البته يك اشكال در اينجا وارد است و آن اين كه وقتي گفته ميشود كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ، خوب يكي از موجودات زنده جبرئيل است، در مورد ملائكه و اجنه چه بايد گفت؟ چرا كه اين موجودات زنده هستند اما مجرد از ماده بوده و نيازي به آب ندارند. پاسخ علامه طباطبايي به اشكال وارد شده آنست كه از سياق آيات قبل و بعد آن كه در مورد آسمانها و زمين و سپس كوهها و درهها و سقف آسماني سخن ميگويد معلوم ميشود كه خداوند دارد در مورد چيزهاي مادي (كل شيء ماديٍ) و انسان و آنچه كه پيرامون آنست سخن ميگويد. و از اين رو ملائكه و اجنه خروج موضوعي از اين بحث دارند.
در آخر آيه هم خداوند ميفرمايد «أَفَلَا يُؤْمِنُونَ» با ديدن همه اين چيزها كه آسمانها و زمين بسته را باز كرديم و از آب، حيات بخشيديم، آيا باز هم ايمان نمىآورند!.
جلوگيري از لرزش زمين با خلقت كوهها
«وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِيهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ» (سوره الانبياء، آيه31).
راسيه در لغت به معناي لنگر است، لنگر چيزي است كه در دو طرف كشتي قرار ميگيرد تا كشتي در دريا ثابت بماند. حال خداوند ميفرمايد ما در زمين لنگر قرار داديم اين كه بلرزاند آنها را (معناي ظاهري) كه خوب اين تعبير معنا ندارد چرا كه لنگر براي ثابت كردن است نه لرزاندن. فلذا مفسرين بر اين عقيدهاند كه چيزي در اينجا در تقدير است "لأن لا تميد" براي اين كه نلرزاند موجودات روي زمين را. اين مطلب كه لأن لا در تقدير است، قطعي است و هيچ كس هم منكر آن نشده است. مطلب قطعي ديگر از نظر مفسرين در مورد اين آيه آنست كه مقصود از رواسي، كوههاست كه خداي متعال از آن تعبير به لنگرها كرده است. يعني كوهها لنگر زميناند و اگر نبودند زمين ميلرزيد، آيا خود همين مطلب نشانگر آن نيست كه زمين به جايي وصل نيست؟ و در يك فضاي لرزان و غيرثابت قرار گرفته است. البته با تصويربرداريهاي تخصصي از زمين، بدست آمده است كه سلسله كوهها و پستي و بلندي آنها همانند ستون فقرات به هم پيوسته و در ارتباطاند و از روي حساب سر برآوردهاند تا باعث عدم لرزش در زمين بشوند (كه اين خود نشان از دست تواناي قادر حكيم دارد). و مفهوم آن اين است كه اگر اين كوهها نميبود يا اين كه يك روزي بشر كل اين كوهها را صاف كند و از بين ببرد، نتيجه اين كار آن خواهد بود كه كل كره زمين دچار لرزه و اضطراب خواهد بود.
در ادامه خداي متعال ميفرمايد ما در بين اين كوهها دره قرار داديم، سئوال اين است كه چرا خداوند در بين كوهها دره قرار داده است، مگر نه اين كه خداوند ميخواسته كوهها لنگر زمين باشند خوب اگر اين كوهها به صورت يك سطح صاف و ديوارمانند هم آفريده ميشدند باز هم نقش لنگر را براي زمين ايفا كرده و اضطراب و لرزش آن را ميگرفتند. پاسخ آن است كه رشته كوهها طول زيادي دارند (30 يا 40كيلومتر) و اگر قرار بود به صورت يك ديوار صاف آفريده ميشدند ارتباط مردم دو طرف آن با يكديگر قطع ميشد و هيچ ارتباطي با هم نداشتند از اين رو درهها به عنوان راههاي ارتباطي ميان انسانها در بين كوهها بوجود آمدهاند تا اين كه راه يابند و مقاصد خود را دنبال كنند.
سقف محفوظ آسمان
در آيه بعد خداوند ميفرمايد: «وَجَعَلْنَا السَّمَاء سَقْفًا مَّحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آيَاتِهَا مُعْرِضُونَ» (سوره الانبياء، آيه32) و آسمان را سقفى محفوظ (حفظ شده) قرار داديم. علامه وقتي به تفسير اين آيه ميرسد ميگويد مقصود از آسمان در اينجا آسمان معنوي است و منظور از اين كه آسمان حفظ شده يعني از نفوذ شياطين حفظ شده است. زيرا در آيه17 سوره حجر آمده است «وَحَفِظْنَاهَا مِن كُلِّ شَيْطَانٍ رَّجِيمٍ» (و آن را از هر شيطان راندهشدهاى حفظ كرديم) اين مطلب در رد نظر آناني آمده است كه ميگفتند، ميشود شياطين به آسمان معنوي نفوذ كنند و در آنجا چيزي را گرفته و در آن دستكاري كنند و بعد نزد پيغمبر(ص) بياورند و ايشان هم گمان كنند آنها وحي است (موضوع همان آيات شيطاني كه افرادي چون سلمان رشدي بر روي آنها مانور ميدادند) و حال در پاسخ خداوند ميفرمايد اين طور نيست و آسمان معنوي حفظ شده است و شياطين نميتوانند در آن نفوذ كنند.
اشكالي كه به علامه در تفسير اين آيه وارد است، آنست كه پيشتر فرموديد كه سياق آيات نشان ميدهد كه آيات در مورد امور مادي است، و آيه بعد از اين هم در مورد امور مادي است «وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» (سوره الانبياء، آيه33)، و بعيد است سخن از آسمان معنوي در ميان اينها جمله معترضه باشد. و به نظر ميرسد در اينجا آسمان حفظ شده در شمار همان امورات حسي و مادي مورد نظر باشد، يعني مقصود از آسمان همان جو زمين است، كه در آيه ميفرمايد ما آن را سقف قرار داديم. امروزه دانشمندان هم ميگويند در بالاي سر ما با اين كه گمان ميشود هيچ چيزي نيست اما وجود همين گازهايي كه با يك تركيب خاص استحكامي به دور زمين دادهاند به عنوان يك سقف (و فيلتر) عمل ميكنند كه مانع از بمباران هر روزه شهاب سنگها و رسيدن اشعههاي مضر خورشيد و ساير ستارگان به زمين ميشود.
اما نكته اصلي در مورد كلمه محفوظ است، سقف حفظ شده، عمده مطلب آنست كه اين سقف از گاز است و گاز را جاذبه زمين نميتواند نگه دارد، جاذبه زمين تنها جامدات و مايعات را جذب ميكند اما گازها را نه، حال چگونه است كه اين گازها در اطراف زمين حفظ شده و از اطراف آن پراكنده نميشود، كه اين موضوع از مجهولات فعلي بشر به شمار ميرود. حال خداي متعال در اين آيه فرموده است كه يكي از نعمتهاي شما اين است كه ما بالاي سر شما يك سقفي قرار داديم كه عملكرد حفاظتي يك سقف را براي شما دارد، از سوي ديگر اين سقف محفوظ است و هزاران سال هم به همين شكل بوده و خواهد بود. در ادامه هم ميفرمايد ولى مردم از نشانههاى آسمان اعراض مىكنند.
[1] . البته علامه طباطبايي در مورد اين آيه، جَعَلَ را به معناي خَلَقَ ميگيرد و ديگر به دنبال مفعول دوم نگشته و عبارت را چنين ترجمه ميكند هر چيز زنده را از آب خلق كرديم.