« فهرست دروس

درس تفسیراستاد رستمی

91/02/13

بسم الله الرحمن الرحیم

توصيف خداوند از فرشتگان

 توصيف خداوند از فرشتگان
 «وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ» (سوره الأنبياء، آيه26). پس از آن كه خداوند در آيه22 بحث توحيد را بيان فرمود، با اين حال به ديدگاهي كه در ميان عرب جاهلي و مسيحيان وجود داشته است كه خداوند رحمان فرزندي اختيار كرده است، نيز ميپردازد.
 نكته اول در مورد اين آيه آن است كه از ميان اسماء الهي دو اسم است كه ظاهراً اسم علم ويژه خداوند است و در طول تاريخ ديده نشده كه هيچ بتي را با اين نامها بخوانند، يكي از آنها الله است و ديگري رحمان. رحمان به معناي رحمت گسترده يك موجودي است كه نه تنها انسانها را فرا ميگيرد بلكه همه حيوانات، گياهان و كل هستي را شامل ميشود و انسانها را نيز اعم از انسان كافر و فاسق و مؤمن نيز مشمول رحمت او قرار ميگيرند. و در مقابل آن رحيم است كه صفت رحمت خداوند ويژه مؤمنان است. رحمان با توجه به مفهوم گسترده آن بر غير خداوند متعال اطلاق نميشود، حتي صفت رحمان بر پيامبر معظم اسلام(ص) نيز قابل اطلاق نيست.
 نكته دوم در ارتباط با كلمه ولداً است، ولد به معناي فرزند اعم از دختر و پسر است، پس عبارت قالوا... در اين آيه هم به گروههايي مثل مسيحيان بازميگردد كه عيسي(ع) را پس خداوند ميدانند، و هم به مشركين قريش بازميگردد كه براي خدا دختر فرض ميكردند و ملائكه را دختران خدا ميدانستند. در اين بين يهوديان باقي ميمانند كه عُزير را پسر خدا ميدانستند، كه البته آنها هم ظاهراً اعتقاد نداشتند كه عزير پسر حقيقي خداوند است بلكه او را پسر تشريفي خداوند ميدانستند و از باب شرافتش و خدمات بسياري كه انجام داده گويا پسر خداست. كه در اين صورت عبارت آيه شامل آنها نميشود. و حال آن كه مسيحيان حضرت عيسي را پسر حقيقي و مشركان هم فرشتگان را دختر حقيقي خدا ميدانستند، از اين رو قطعاً عبارت آيه شامل آنها ميشود.
 در ادامه آيه ابتدا خداي متعال با كلمه سبحانه اين ديدگاه را رد ميكند و ميگويد او از اين عيب منزه است، يعني اين كه به ما فرزند نسبت ميدهيد گمان نكنيد كه خدمت كردهايد چون براي بشر، نداشتن فرزند را نقص ميدانيد گمان كردهايد نداشتن فرزند براي خداوند هم نقص است از اين رو براي او فرزنداني قائل شده و تصور كردهايد بدين شكل به خداوند خدمت نمودهايد، در حالي كه اين كار شما بر روي خدا عيب گذاشتن است چرا كه بدين شكل او را از موجودي نامحدود به موجودي محدود، و از بينياز مطلق به فردي نيازمند به همسر تنزل داديد. خلاصه كلام آن كه قياس بين بشر و خدا خطاست چرا كه نداشتن يك چيزهايي براي بشر نقص محسوب ميشود و حال آن كه داشتن همان چيزها براي خداوند نقص و محدوديت است. از اين رو نسبت فرزند به خدا جفاي بزرگي در حق ذات الهي است. در اين آيه نيز خداوند با كلمه سبحانه طومار اين طرز فكر را در هم پيچيده و ذات خود را منزه و بركنار از اين عيبها ميفرمايد.
 در ادامه آيه ميفرمايد «بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ»، بلكه آنهايي كه فرزندان خداوند تصور كرديد، بندگاني ارجمندند. ظاهراً عبادٌ در اينجا هم ميتواند به ملائكه بازگردد و هم به عيسي(ع)، يعني آناني را كه شما به عنوان فرزندان خدا تصور كرديد، بنده خداوند بودند، آن هم بندگاني كه مورد اكرام خداوند ميباشند يعني خداوند آنها را گرامي ميدارد و به آنها افتخار ميكند. درست است كه شما مردم در مورد آنها غلو كردهايد اما اين دليل نميشود كه خداوند آنها را متهم بداند بلكه آنها را گرامي ميدارد.
 بحثي كه در اينجا مطرح است، آنست كه تصور ما در مورد ملك چيست؟ او را چگونه موجودي ميدانيم؟ برداشت ابتدايي همه ما در مورد فرشتگان آن است كه آنها ذاتاً سراسر عقلاند و هيچ شهوتي در آنها وجود ندارد از اين رو گناهي هم نميتوانند انجام دهند و اختياري در گناه ندارند (چرا كه هميشه گناه از شهوت برميخيزد)؛ ديگر اين كه آنها موجودات ثابتي هستند (كامل هستند) و كمال در مورد آنها معنا ندارد (در مقابل انسانها كه قابل تكامل بوده و كمالشان تدريجي است و بايستي آن را بدست آورند) [1] .
 حال بحث در اين است كه اگر ملائكه گناه نميكنند چون نميتوانند گناه كنند، پس فضيلتي ندارند، اما اگر بگوييم آنها ميتوانند گناه كنند اما مرتكب آن نميشوند، ابتدا بايد مشخص كنيم چه زمينهاي از گناه در مورد آنان وجود دارد، چرا كه شهوات (: ميل جنسي، خوردن و...) آن گونه كه در انسانها وجود دارد و زمينه گناه براي آنها ميشود در ملائكه وجود ندارد، پس زمينه گناه در مورد ملائكه چيست؟
 و در ادامه اگر بپذيريم زمينه گناه در ملائكه وجود دارد و آن را مشخص كنيم،‌ پس بايد بپذيريم كه صدور آن گناهان از ملائكه محال نيست ولي ملائكه با ترك آن گناههان مرتباً در حال رشد و تكامل بوده (به لحاظ تقرب به ذات الهي) در نتيجه موجودات ثابتي نيستند. البته ممكن است گفته شود چون زمينه گناه در آنها كمتر است پس رشد و تكامل آنها كندتر صورت ميپذيرد ولي بحث آنست كه بالاخره تكامل و عدم ثبات در مورد آنها قطعي است.
 آن گونه كه گفته شد در مورد ملائكه بايستي اول روشن كنيم كه گناه در مورد ملائكه چيست و اساساً چه اعمالي در حوزه ملائكه گناه محسوب ميشود و اين كه آيا آن گونه كه در مورد انسانها و اجنه شريعت مطرح است، آيا در مورد فرشتگان هم شريعت وجود دارد و آيا فرشتگان هم مأمورند كه مسلمان شوند و بر طبق شريعت اسلامي اعمال خود را انجام دهند يعني صبح 2ركعت نماز بخوانند، ظهر 4ركعت و...؟.
 در مورد ملائكه با توجه به آن چه كه به نحو اجمال از فضاي آنها ميدانيم و اين كه ميدانيم آنها موجوداتي مجرد از جسم بوده و ذاتاً موجوداتي شريف و با عظمتي بوده و محبوب خداوند هستند، چارهاي نداريم جز اين كه بپذيريم ملائكه مختار در انجام كار و پرهيز يا عدم پرهيز از گناه هستند البته متناسب با ذات وجودي خودشان گناه براي آنها تعريف ميشود و به غير از معصوم كسي اطلاع ندارد كه در حوزه ملائكه چه اوامر و نواهي وجود دارد و چه چيزهايي گناه محسوب ميشود. و اگر قائل شويم كه ملائكه مختار نيستند ديگر فضيلتي نخواهند داشت. همچنين عدم اختيار فرشتگان با آيه 26 سوره انبياء هم سازگار نيست، چرا كه در آيه فرشتگان به عنوان بندگان ارجمند معرفي شدهاند، عبوديت زماني است كه اختيار در اعمال وجود داشته باشد و فرد اختياراً از معبود فرمان ببرد. در عبارات بعدي هم اين مطلب تقويت ميكنند «لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» (سوره الأنبياء، آيه27). يعني در سخن گفتن بر خدا پيشي نميگيرند و منتظرند ببينند خداوند چه دستوري ميدهد تا بر طبق آن عمل كنند ممكن است گفته شود كه اين همان اختيار نداشتن است، اما در آيه بعد ميفرمايد وَلَايَشْفَعُونَ، يقيناً شفاعت از يك موجود بياختيار بر نميآيد، شفيع شدن و واسطه شدن زماني است كه فهم و شعور و اختيار باشد تا كسي را انتخاب كند، در آيه آمده است كه «وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى» در روايت مربوط به اين آيه هم آمده (ارتضي الله دينه) يعني كساني را كه خداوند دين آنها را بپسندد، شفاعت ميكنند و مسلم است كساني قدرت شفاعت دارند كه بيايند و دست فرد را بگيرند، مثلاً پيامبر اسلام(ص)، شهدا و علماء به عنوان شافعان مطرح هستند، حال ملائكه در اين رديف قرار گرفتهاند پس نميشود موجودات غيرمختاري باشند. ادامه آيه «وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ» اينان همچنان از ترس خدا هراسانند. مشفق از ريشه شفق، با خشي‌ﮥ و خوف متفاوت است، مشفق مخلوطي از رجاء و خوف است، يعني كسي كه از خشم خدا ميترسد و در عين حال به لطف او اميدوار است، موجود غيرمختار كه اتوماتيك كارها را انجام ميدهد كه ديگر ترس و اميد ندارد، اينها از يك موجود باشعور و مختار برميآيد.
 و در هيچ جا اثبات نشده است كه ملائكه موجوداتي بالفعل هستند، بلكه آنها هم مسير تكامل را بايد طي كنند منتها متناسب با شرايط حوزه مربوط به خود ملائكه، كه قطعاً اوامر و نواهي دارند و دستوراتي به ايشان داده ميشود و آنها ميتوانند كوتاهي كنند، يا با جديت انجام دهند، از اين رو آنان بالفعل كامل نيستند، بالفعل (كمال مطلق) تنها يكي است و او خداي متعال است، و همه غير او بالقوهاند، فلذا اين سخن كه ملائكه يكسان هستند نيز رد ميشود، چرا كه قرب الي الله آنان همچنان در حال رشد است، نهايت اگر حوزه نافرماني و تخلفات آنها كمتر باشد، رشدشان كندتر اتفاق ميافتد، و اگر بيشتر باشد رشدشان و حركتشان رو به كمال با سرعت بيشتري اتفاق ميافتد. در مقابل چون حوزه گناهان انسان خيلي گسترده است، مسلماً با ترك آنها زودتر و بيشتر رشد ميكند.
 اجمالاً يك نكته ديگر نيز ميتوان از اين بحث بدست آورد (مجمل از آن جهت كه ما دقيقاً نميدانيم در حوزه ملائكه اوامر و نواهي به چه كيفيتي است و به چه ميزان وجود دارد) و آن اين است كه از آنجا كه يك انسان يعني پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص) از جبرئيل بالاتر ميرود يعني مراتب كمال ايشان آنقدر رشد يافته كه از جبرئيل هم بالاتر ميرود معلوم ميشود اوامر و نواهي مربوط به ملائكه از انسان كمتر است فلذا علو او هم كمتر است و از اين رو است كه پيامبر(ص) ميتواند سرعت گرفته و از جبرئيل بالاتر رود. پس اصل پويا بودن در مورد ملائكه هم وجود دارد. شاهد نهايي اين بحث آيه بعدي است: «وَمَن يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلَهٌ مِّن دُونِهِ فَذَلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ» (سوره الأنبياء، آيه29) (و هر كس از آنان (ملائكه) بگويد من خدا هستم او را به دوزخ كيفر مى‌دهيم، اين گونه سزاى ستمكاران را مى‌دهيم).
 پس معلوم ميشود كه ملائكه ميتوانند و اختيار دارند كه تخلف نموده و بخاطر اموري كه در عالم انجام ميدهند دچار كبر و غرور شده و ادعاي خدايي نمايند. و اگر چنين كنند ظلم به خود، خلق و الله نموده و مستوجب كيفرند.
 جمعبندي بحث آن كه ملك موجودي است ذاتاً شريف چرا كه سراسر عقل است و ميتواند تخلف كند، و بنده خداست، به تعبير علامه طباطبايي وقتي موجودي به مرحله عبوديت برسد و مخلِص شود، خداوند به او عنايت نموده، مورد اكرام قرار ميدهد و او را مخلَص ميگرداند. نكتهاي كه در اين بحث براي انسانها وجود دارد آنست كه اگر ميخواهيد مورد اكرام خداند قرار بگيريد همين كاري را كه ملائكه انجام ميدهند را شما هم انجام دهيد، يعني تا زماني كه رأي خداوند را نميدانيد از خودتان نظر ندهيد (خصوصاً در احكام شرعي)، بر طبق آن چه خداوند دستور داده است رفتار و عمل كنيد (يعني صرفاً بدنبال واجبات و مستحبات بوده و از مباح و مكروه هم بپرهيزيد) تا مورد اكرام الهي قرار بگيريد.


[1] . معروف آن است كه در عالم تنها دو گروه از موجودات اختيار داشته و قابل تكامل هستند، انسانها و اجنه، ولي ساير موجودات اعم از ملائكه، گياهان و حيوانات هيچ اختياري در اعمال خود نداشته از اين رو تكامل هم ندارند. البته درست است كه رشد جسمي و فيزيكي در گياه و حيوان ديده ميشود اما به جهت عدم اختيار تكامل در آنها ديده نميشود، يك درخت سيب همان ميوهاي را ميدهد كه درختان سيب در 100سال پيش هم ميدادند (الا به اين كه انسان در مورد آن دست به اصلاح نژاد بزند در غير اين صورت خودش قابليت آن را ندارد كه خود را كمال دهد) و مورچه امروزي به همان شيوهاي خانه ميسازد كه مورچهگان 100سال پيش ميساختند.
logo